نگاهي به كتاب «جوانبيني» نوشته اميد علي بابايي
بگو جوانها سوار شوند
كتاب «جوانبيني» نوشته اميد عليبابايي (با مقدمهاي از دكتر هادي خانيكي) به تازگي توسط نشر اميدفردا، منتشر شده است.كتاب «جوانبيني» شامل دو بخش اصلي است: بخش نخست و محوري، به مجموعه مقالاتي اختصاص دارد كه با پژوهش درباره چالش عدم جوانبيني، بر اهميت حضور موثر نسلهاي جوان در سياستگذاريهاي كلان و در نهادهاي تصميمگير و تصميمساز تاكيد ميكند. بخش دوم نيز با نگاهي تحليلي و انتقادي، به بررسي رفتارهاي جريان اصلاحطلبي (و دولت وفاق ملي) در فاصله گرفتن از جامعه، جوانگريزي و ترويج پيرسالاري توسط اين جريان ميپردازد.تمام مواردي كه درباره جوانگريزي در كوچه و خيابان تا فضاهاي آكادميك، سياستگذاريها و نهادهاي خرد و كلان مشاهده ميشوند، باعث شده تا نويسنده در قالب نگارش يادداشتها و مقالات در روزنامههاي مختلف طي يك سال اخير، به واكاوي چرايي جوانگريزي و پيرسالاري در نهادهاي سياسي، اجتماعي و... بپردازد و با ارايه مصاديق روز و عيني از زاويهاي جديد و متفاوت به مساله عدم جوانگرايي در ساختار حكمراني نهادهاي كلان به ويژه دستگاههاي اجرايي، نهادهاي سياستگذار و تصميمگير، نگاهي موشكافانه بيندازد.ارايه مفاهيم بديعي همچون ناترازي نسلي، مرگ بينِنسلي و بيشفعالي دروننسلي، سرمايهسوزي اجتماعي، استبداد نسلي، اليگارشي نسلي و... نمونههايي از تلاش پژوهشگر بر تجربهمحور بودن و عيني كردن تئوريهايي است كه از نظر وي روي كاغذ هزاران صفحه ميشود درباره آنها نوشت و ساعتها سخنراني كرد اما ارزش واقعي آنان زماني است كه در عمل هم بتوان از اين تئوريها استفاده كرد.كتاب جوانبيني به بررسي مسائلي ميپردازد كه براي همه و به ويژه جوانان ملموس و واضح هستند، اما با اين حال، دلايل و چرايي ايجاد مسائل و راهحل آنها در عين سادگي و شايد هم به علت همين جلوي چشم بودن بيش از حد، توسط سياستگذاران و مسوولان مغفول مانده، همانطور كه دكتر خانيكي در بخشي از مقدمه خود بر كتاب ميگويد: «ولفگانگ لوتز، جمعيتشناس برجسته اتريشي مفهوم مهمي را در تحولات اجتماعي با عنوان متابوليسم جمعيتي مطرح ميكند. به موجب اين تعريف، فرآيند جايگزيني افراد جامعه به گونهاي است كه نسلهاي جوانتر كه داراي ارزشها و هنجارهاي جديد و مدرن هستند به مرور جايگزين نسلهاي مسنتر ميشوند. واقعيت اين است كه ايران امروز در شمار تحولات پردامنه و فراگيرش، با متابوليسم جمعيتي مشهودي روبهرو شده است. جامعه كنوني جوانتر، باسوادتر، متفاوتتر، متكثرتر و مطالبهگرتر از دههها و حتي سالهاي اخير است، درحالي كه ساختارهاي سياسي، اجرايي، مديريتي و حتي اجتماعي و مدني از فهم بهموقع اين تحولات و پذيرش تغييرات متناسب با آنها عقب افتاده است. پاي بزرگ و كفش تنگ، حكايت ناترازي واقعيت و ذهنيت در جامعه ما و نظام حكمراني كشور ماست.نسل جوان با برخورداري از شايستگيهاي جديد، ميداندار و خالق فرصتهايي در كشور شدهاند، اما رويكردهاي كندتر در مديريت، تربيت و سياستگذاري نميتوانند يا نميخواهند اين نقشآفرينان موثر را ببينند و به بازي بگيرند. جواني در اين نگاه، فرصت نيست بلكه تهديد است؛ چون با انگارههاي مسلط سياستگذاران همسو نيست و در پي خلق جهاني ديگر است.جوانبيني همان گام نخستين براي فهم ضرورت تغيير در بينش، روش و منش حكمراني و كنشگري در ايران است. همه منابع توسعه از سرمايه طبيعي تا سرمايه انساني، سرمايه اجتماعي و سرمايه فرهنگي بر مدار شناخت جواني و قدرت جوانان و بهكارگيري بيهراس اين ظرفيت براي عبور از تنگناهاي كشور و درهم تنيدگي مسائل پيش رو ميگذرد پس نابجا نيست اگر همه انديشهها، قلمها و قدمها را به جوانبيني فراخوانيم.جوانبيني تعبير درستي است كه بنا به ضرورت آن، اين مجموعه از نوشتههاي روزنامهنگارانه را، اميد عليبابايي، محقق دغدغهمند گرد آورده است.»برگ برنده اين كتاب، تلفيق نگاه انتقادي و حتي كوبنده با نگاه مشفقانه براي حل معضل جوانگريزي است و با تشريح نمونههاي در دسترس و بهروز، از علت ايجاد بحران تا ارايه راهحل براي بحران در سطح نهادهاي خرد و كلان، در قالب مقالات كوتاه ولي پيوسته، موفق بوده است.يكي از مباحثي كه به صورت خاص و در بطن مقالات ديگر اين كتاب نيز به آن پرداخته شده بررسي جدايي جوانان از سياست و سياستگريزي اختياري و اجباري جوانان است؛ جايي كه تقابل جوانان و سياستمداران منجر به سياستگريزي جوانان شده و علت اين سياستگريزي، پيرسالاري سياستمداران و سياستگذاران چه در ماهيت تصميمسازيها و تصميمگيريها و چه در استفاده از جوانان به عنوان تصميمگير و تصميمساز عنوان ميشود.نكته جالبي كه نويسنده از آن غافل نشده، ارايه مصاديق و ذكر مثالهايي ملموس حتي در زمينههاي عام مثل ورزش و هنر است كه مخاطبان آن تمام ردههاي سني را تشكيل ميدهند و نقشآفرينان اصلي اين زمينهها هم غالبا جوانان هستند؛ به طور مثال اينكه چگونه زمينهاي مثل ورزش تحت تاثير پاندمي پيرسالاري، از رسالت اصلي خود كه كشف و پرورش استعدادهاي نوپا و نوظهور است به زمين بازي انحصارگرايان كهنسال تبديل شده است.تركيب قطعه شعري از اخوان ثالث كه مقدمه دكتر خانيكي در اين كتاب با آن آغاز شده و آخرين پاراگراف مقدمه نويسنده ميتوانند ويتريني براي مسائل و موضوعات مطرح شده در كتاب باشند بدينگونه كه:
«رسيدهايم من و نوبتم به آخر خط
نگاهدار
جوانها بگو سوار شوند»
استدلالهاي برخي مسوولان و سياستگذاران براي عدم استفاده از نسلهاي جوان در جايگاهها و مناصب كليدي، يادآور جمله زير از اروين شرودينگر است كه ميگويد: برخي نظرات شايد به اندازه «دايره مثلث» بيمعنا نباشند ولي از «شير بالدار» بسي بيمعناترند.