اسباب رستگاري محله
بهروز مرباغي
فرض را بر اين بگذاريم كه «محله زيستگاه انساني مستقلي است كه خودش بايد امورات جاري و آينده خود را طراحي و اجرايي كند». با اين فرض، چشم اميد به هيچ امداد و كمك بيروني نيست. هر چه كه بايد انجام شود، بايد توسط خود اهالي باشد. حال بياييم سرفصلها و ردههاي اصلي فعاليتها و الزامات اين مديريت را با هم مرور كنيم. اين نكته را يادآور شويم روند مديريت و حكومت در جهان، در سايه رشد شگفتانگيز فناوري، بهويژه در فضاي مجازي و عمومي به سمتي ميرود كه در آينده نزديك همه شهرها و زيستگاهها با مديريت مستقل و مستقيم اهالي آن اداره خواهند شد. نخستين پايه و اساس وجود و تداوم زندگي در محله، امنيت است. در سايه وجود امنيت ميتوان بخشها و وظايف ديگر مديريت را سامان داد. طبيعي است «امنيت» يك واژه بسيار كلي و كشدار است و در هر زمان و مكان تعبير خاص خود را دارد. تمايل ما بر اين است كه يك وصف و پيوست به اين واژه اضافه كنيم تا چارچوب مورد نظر ما روشن باشد: «امنيتِ پايدار». اين چارچوب را بايد تبيين كنيم.
دومين اسباب رستگاري يك محله، مشاركت عمومي در سرنوشت آن است. در اينجا هم تعريف و اصول مشخصي مدنظر است كه قطعا متفاوت از تعريف و تجربه جاري ما در شرايط فعلي است. اين مفهوم و واژه از جمله مفاهيمي است كه بر اثر استفاده غلط و بيربط در كنشها و گفتمانهاي جاري كاملا تهي از معنا شده است. مشاركت عمومي، به معناي درست آن، از لحظه تصميمسازي، حتي از لحظه تولد ايده، شروع ميشود تا تحقق برنامه و حتي پايش بازخورد آن. سومين اسباب رستگاري محله، آموزش است. در دو وجه «رسمي» و «عمومي». هر قدر كه آموزش رسمي در پي كميت باشد، همانقدر آموزش عمومي در پي كيفيت است. اين دو وجه بايد در كنار هم و مكمل يكديگر باشند. درباره مشخصات و ويژگيها بعدها صحبت خواهيم كرد تا بتوان ساختار درستي براي آن تعريف و محقق شود. نتيجه اين آموزش بايد تربيت انسان مدرن باشد.
چهارمين پله در رستگاري محله، نگاهباني و حفاظت كالبدي محله است. ساختار و كالبد محله نياز به مراقبت مستمر دارد. اين مراقبت وجوه متنوعي دارد، از پاكيزگي و نظافت محله گرفته تا حفاظت و احياي آن. بخشي از اين وظايف به عهده افراد است، بخشي ديگر به عهده سازمان مديريت محله. جزييات را روشن خواهيم كرد، بهگونهاي كه وظايف حاكميتي و وظايف فردي افراد تداخل و مزاحمتي براي هم نداشته باشند. در گام پنجم، مديريت و مراقبت محيط زيستي محله نقش مهم و اساسي دارد. در اين تعريف، محيط زيست محدود به منظر و آب و گياه نيست. محدودهاي وسيع را شامل ميشود كه از نحوه استفاده از مواهب تا توليد زباله و احيا را دربرميگيرد.
علاوه بر اين گامها و اصول، اسباب ديگري هم براي مديريت پايدار محله لازم است تا محله بتواند هويت و موجوديت خود را تعريف و تثبيت كند. محله بدون هويت نميتواند پايدار باشد. گذشته از اين موارد محله بايد «حوزه توليد» داشته باشد. هم توليد خدمات و كالا، هم توليد ثروت. مقياس اين توليد در ارتباط با نيازهاي خود محله و ارتباطش با محلههاي ديگر تعريف ميشود. براي انسجام بخشيدن به تمام اسباب رستگاري محله لازم است براي محله «شخصيت» تعريف كرد. به همين خاطر محله بايد خوانا و داراي نشانههاي كالبدي و فرهنگي باشد. يادمان داشته باشد، فضا و عرصه شهري داشته باشد تا بتواند وارد بدهبستان به محلهها شود.معمار و مدرس دانشگاه