همه با هم به سوي خدا برويم
جواد طوسي
نميخواهم اين آخر سالي زياد ذكر مصيبت كنم، ولي خداوكيلي غمبارتر از اسفند و زمستان امسال سراغ داريد؟ ۲۴ روز بيشتر به آغاز سال نو و فصلي تازه باقي نمانده، ولي آيا وجودمان نونوار شده و دلهايمان بهاري است؟ چند روزي بيشتر از فرا رسيدن ماه رمضان نگذشته است، اما اين رمضان كجا و رمضانهايي كه همه با هم به سوي خدا ميرفتيم، كجا؟ غروب و دمِ افطار كه ميشد در هر محلهاي آدمها با هر مرام و مسلك و كسب و كاري به هم ميگفتند: «قبول باشه.» هنگام سحر چراغ خانهها يك به يك روشن ميشد و بعضي از در و همسايهها بر اساس رابطههاي گرم و صميمانهشان، درِ خانه همديگر را ميزدند و ميگفتند: «پاشو سحره.» صداي ربّنا و اذان موذنزادهاردبيلي و دعاي «اللّهُم اِني اسئلُك…» هنگام سحر با صداي سيد جواد ذبيحي، هر رهگذر و شنونده و همسايهاي كه حتي زياد مذهبي نبود يا دين و آيين ديگري داشت را تحت تاثير قرار ميداد. در محلههاي قديمي هر خانواده و صاحبخانهاي كه براي افطار و سحر غذايي ميپخت يا شيريني و زولبيا و باميهاي ميخريد، يك بشقاب به همسايه بغل دستياش ميداد. خلاصه كه ميتوانستي نشانههاي عياني از صفا و صميميت و مهر و دوستي را در زندگي روزمره دور و برت ببيني. اما چه شد كه اينطور بيرحمانه از هم دور افتاديم و رابطهها روز به روز سردتر و پرسوءتفاهمتر شد؟
چه شد كه «محلّه» آن هويت و اصالت خودش را از دست داد و دشمني و كينه جاي دوستي و مُرُوت و همدلي را گرفت؟ عنوان جذاب كتابي كه به گفتوگوي اميرحسن چهلتن و فريدون فرياد با محمود دولتآبادي عزيز و گرانمايه اختصاص دارد، اين است: «ما نيز مردمي هستيم». واقعا چه زيباست، مردمي بودنِ بيرنگ و ريا… نقطه آرماني نسل ما كه حالا در اين مسير پرشتاب تاريخي متهم به «پنجاه و هفتي» هستي، «مردم» و ديده شدنِ درست و روشنبينانهشان مبتني بر نگاهي عدالتخواهانه بود. در اين روزهاي پاياني سال به اين ميانديشم كه نسل آرمانباخته ما در گذر از رخدادهاي متواتر و بيامان اين سالها و به ويژه حوادث هولناك و مصيبتبار اخير، چه نگاهي به مردم قافيهباخته و بيپشتوانه دارد و دولتمردان ما چه نگاه و سمت و سويي؟ آيا ابيات و جملات قصاري چون «تا تواني دلي به دست آور»، «همدلي از همزباني بهتر است» و «ما براي وصل كردن آمديم…»، فقط در ديوان اشعار و تصنيفهاي خوانندگان جا خوش كردهاند و كاربرد عملي و اجرايي در كانون قدرت و مديريت دولتي ندارند؟در نگاهي تلخ و در عين حال واقعبينانه، شاهد بودهايم كه مردم عمدتا نزد دولتمردان و زمامداران حكومتي مورد استفاده ابزاري قرار گرفتهاند يا هر صاحب منصبي از ظن خود يارشان شده است. همين ماه رمضان مگر به اسم علي (ع) نوشته نشده است؟ اين بخشي از ديدگاهها و سخنان او در نهجالبلاغه است: «حق شما مردم به من اين است كه از خيرخواهي شما دريغ نورزم.»/ «هيچ فقيري گرسنه نماند، جز آنكه توانگري از حق او خود را به نوايي رساند.»/ «آنچه در مورد برابري مردم گفتيد، با راي شخصي در آن حكم نكردهام و به دنبال هواي خويش نرفتهام.»/ «حق شما بر من اين است كه در مورد حق، تمامتان را به يك چشم بنگرم.»/ «در دستگاه خلافت ما مردم در برابر حق برابرند.» بخش اعظم سخنان رييسجمهور در برنامههاي كانديداتوري و تبليغاتياش، وام گرفته شده از علي (ع) و كلامش بود. حال ايشان طي اين مدت مسووليت خود، چقدر آن گفتهها را جامه عمل پوشانده است؟ مگر نبايد در پيوند ماه رمضان با اين آخر سال پرهياهو و بيبركت و بحرانزده و بدون چشماندازي روشن و مطمئن، مردم بيپناه و پريشانحال كه شمار قابل توجهي از آنها داغدار و زخمخورده هستند، مهربانانه و از سر صدق ديده شوند و در امتدادش جلوهاي از عدالت و عدالتخواهي را ببينيم؟ مگر دل سپرده به حافظ شيرين سخن، نميگفتيم: «شهر ياران بود و جاي مهربانان اين ديار»؟ به راستي چرا در رفتار و ادبيات گفتاري دولتمردان ما عذرخواهي و پذيرش اشتباه و تندروي، محلي از اِعراب ندارد؟ در اين روزگار ناخوش سپري نشده، چگونه امسال از كودكانههايمان، از بوي عيدي و كاغذ رنگي و بوي ياس جانمازِ ترمه مادربزرگ بگوييم؟ آيا حاجي فيروزي را رقصكنان در خيابانها ميبينيم و كسي حال و حوصله اين را دارد كه از روي بتههاي نور بپرد و از ته دل با شور و شعف بگويد: «زردي من از تو، سرخي تو از من»؟ چشم فرو ميبندم و صداي خسته نوازندهاي دورهگرد در گوشم ميپيچد: «تو آن گل مريم سپيدي، بيتو دلم شوري و اميدي ديگر به دنيا ندارد، ديگر به دنيا ندارد…»