• 1404 پنج‌شنبه 7 اسفند
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه ایرانول بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6272 -
  • 1404 پنج‌شنبه 7 اسفند

وقتي خدا لبخند مي‌زند

حسن لطفي

آنقدر بي‌حوصله شده‌ام كه وقتي مي‌گويد بيا و خودت ببين! پاسخ مي‌دهم: اگر فرصت شد چشم! مي‌دانم كه اين فرصت شد يعني نمي‌روم! اصلا بروم كه چه! حتما عده‌اي شكم سير براي اينكه بگويند به فكر گرسنه‌ها هستند دور هم جمع شده‌اند و خيريه‌اي تشكيل داده‌اند و لباس‌هاي كهنه‌اي را كه قبلا مي‌رفت روي ديوار مهرباني توي خانه‌اي ريخته‌اند و.... شايد هم عين بعضي از خيريه‌ها قرار است نمايشي بگذارند و بعد كانديدای شورايي، مجلسي بشوند و حالش را ببرند. مي‌روم! شايد به خاطر كسي كه دعوتم كرده تا خيريه‌شان را ببينم و سال‌ها است مي‌شناسمش. شايد هم به خاطر اينكه فكر مي‌كنم وقتي آنها كه بايد حواسشان به مردم نيست بايد كساني كه دستشان به دهانشان مي‌رسد حواسشان به ديگران باشد. وقتي مي‌رسم، كسي كه دعوتم كرده را نمي‌بينم. تعدادي دختر و پسر جوان با يونيفورم يك شكل، يقه آويزي با اسم و برخورد خوب بي‌سيم به دست اين طرف و آن طرف مي‌روند. از نظمي كه هست خوشم مي‌آيد ولي خبري از لباس و خرت و پرت نيست. به رفيقم كه زنگ مي‌زنم سريع از خانه بغل دستي كه درش بسته است بيرون مي‌آيد. تازه متوجه مي‌شوم كه خانه بغلي هم در اختيار شما است. چند زن و دختر و پسر جوان ديگر با لباس‌هاي يك شكل پروانه‌وار دور ده- پانزده نفر زن و بچه مي‌چرخند و آنها را از اتاقي به اتاق ديگر مي‌برند. اتاق‌هايی كه توي هر كدامش لباس‌ها تميز و مرتب داخل پلاستيك قرار گرفته و رویش اندازه‌اش درج شده است. كت و شلوار و مانتوها و.... هم به رگال‌ها آويزانند. كفش‌ها را هم جاي مناسبي گذاشته‌اند. يك اتاق هم محل نگهداي و توزيع كتاب‌هاي اهدايي است. اطاقي هم متعلق به اسباب بازي‌هاي زيادي است كه براي بچه‌هاي يتيم گذاشته‌اند. ديدن آن فضا و آدم‌هايي كه بعدا متوجه مي‌شوم به‌طور رايگان از صبح تا شب آنجا هستند حالم را آنقدر خوب مي‌كند كه حد ندارد. وقتي هم كه مي‌فهمم سي سالي مي‌شود آخرين ماه سال پي اين كار مي‌روند خوشحال‌تر مي‌شوم. بدون تبليغات و آرام! البته اين عدم‌«دار دار» كردن و هياهو باعث نشده تا سال به سال تعداد وسايلي كه جمع مي‌كنند و تعداد نفراتي كه نونوار يا وسيله‌دار مي‌كنند بيشتر نشود . جالب‌تر از همه نظمي است كه دارند. افراد مختلف را از طريق سازمان‌هاي مربوطه شناسايي مي‌كنند و در صورت تمايل به آنها وقت مي‌دهند. به خاطر همين كساني كه مي‌آيند با افراد زيادي روبرو نمي‌شوند. كسي معطل نمي‌شود و..... بيرون كه مي‌آيم و از ساختمان‌هاي خيريه كه دور مي‌شوم براي لحظه‌اي برمي‌گردم و آدم درونم كه توي چند ماه اخير فكر مي‌كند خدا هم غمگين است با خودش مي‌گويد: لابد خدا داخل اين دو ساختمان لبخند مي‌زند!

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون