پاسخ بايد محكم و صريح باشد
حتي اين گزاره مطرح ميشود كه يك حمله محدود خارجي ميتواند به مثابه راهحلي براي مشكلات داخلي عمل كند؛ رويكردي كه عملا به معناي شرطبندي بر ناامني و بازي با امنيت ملي است. خليجفارس در حال باقيماندن به عنوان شاهراه حياتي انرژي جهان است و هرگونه خطاي محاسباتي در آن، پيامدهايي فراتر از يك درگيري دوجانبه به دنبال خواهد داشت. آوردن تجهيزات و اهداف نظامي بيشتر به منطقه، براي امريكا نيز به يك قمار پرهزينه تبديل ميشود؛ زيرا معادله بازدارندگي در اين جغرافيا يكسويه نيست. ايران طي سالهاي گذشته نشان ميدهد كه در چارچوب دكترين دفاعي خود، به هر اقدام خصمانه پاسخي متناسب ميدهد و اجازه نميدهد دامنه درگيري صرفا از سوي طرف مقابل تعريف شود. در چنين شرايطي، آنچه ايران در حال انجام و آنچه بايد با جديت بيشتري دنبال كند، تركيبي از قاطعيت ديپلماتيك و بازدارندگي هوشمند است. ديپلماسي به معناي نرمگويي يا عقبنشيني تعريف نميشود، بلكه به عنوان هنر بيان شفاف خطوط قرمز در چارچوب حقوق بينالملل عمل ميكند. زبان سياست خارجي ايران بايد همچنان روشن، مستدل و به دور از هيجانزدگي باقي بماند؛ بهگونهاي كه تهديد را بيپاسخ نگذارد و همزمان از افتادن در دام جنگ ناخواسته جلوگيري كند. در عرصه داخلي نيز مهمترين ضرورت، حفظ و تقويت انسجام ملي است. نقد عملكردها و سياستها همچنان حقي طبيعي تلقي ميشود، اما زماني كه نقد به دعوت از نيروي خارجي براي فشار يا حمله تبديل ميشود، از مرز منافع ملي عبور ميكند. تاريخ معاصر ايران نشان ميدهد كه در بزنگاههاي بزرگ، اين مردم هستند كه پشت كشور ميايستند؛ از دفاع در برابر تجاوز خارجي گرفته تا عبور از بحرانهاي طبيعي و اقتصادي. تضعيف اين سرمايه اجتماعي از طريق روايتهاي تحقيرآميز، در نهايت به نفع سياست تهديد خارجي تمام ميشود.
پاسخ قاطع به سياست تهديد و تحقير، در حال معنا شدن به عنوان تركيبي از هوشياري راهبردي، ابتكار سياسي و قدرت بازدارنده است، نه حركت شتابزده به سوي جنگ. ايران در حال نشان دادن اين واقعيت است كه نه كشوري براي تحقير محسوب ميشود و نه ميداني براي قمار نظامي ديگران. زبان پاسخ به تهديد بايد صريح، محكم و متكي بر واقعيتهاي ميداني باقي بماند؛ زباني كه هم دشمن را از خطاي محاسبه بازميدارد و هم جامعه داخلي را به اعتماد، انسجام و پايداري دعوت ميكند.