ميراث امام مقاومت
بهمن اكبري
تبيين گفتمان استقلال، آزادي
و جمهوري اسلامي در انديشه و سيره
آيتالله سيدعلي خامنهاي (قده)
پس از شهادت آيتالله خامنهاي پرسش اصلي كه اين مقاله درصدد پاسخ به آن است، چيستي و چگونگي ميراث بر جاي مانده از آن رهبر شهيد است. در پاسخ به اين پرسش، چارچوب نظري پژوهش بر مفهوم «ميراث ناملموس رهبري تحولآفرين» استوار است؛ مفهومي كه بر اساس آن، تأثيرگذاري عميق رهبران فكري نه در داراييهاي مادي كه در تحول گفتمانها، نهادينهسازي ارزشها و شكلگيري هويت جمعي سنجيده ميشود (وكيلي، ۱۳۹۸). آيتالله خامنهاي را بيترديد بايد وارث و ادامهدهنده مكتب امام خميني (ره) دانست، اما با اين تفاوت كه ايشان اين گفتمان را در شرايطي كاملا متفاوت (دوران پساجنگ سرد، ظهور نظام تكقطبي و سپس افول آن و بحرانهاي هويتي در جهان عرب) صورتبندي كرد.
۱- بنياد نظري: بازخواني حديث نبوي در گفتمان مقاومت: حديث «لمْ يورِّثُوا دِينارًا ولا دِرْهمًا» (مجلسي، ۱۴۰۳، ج ۲، ص ۹۲) در انديشه آيتالله خامنهاي، تفسيري ويژه يافت. ايشان با تكيه بر اين روايت، پيوسته تأكيد داشت كه ارزشهاي معنوي و آگاهيبخشي، اصليترين ميراث انبيا و اولياست. از منظر ايشان «علم» در اين حديث، صرفا دانش نظري نيست، بلكه «بصيرت سياسي» و «آگاهي تاريخي» براي تشخيص دوست از دشمن و حق از باطل در پيچيدگيهاي جهان مدرن است (خامنهاي، ۱۳۹۰، ص ۴۵). اين نگاه، بنيان نظري سهگانه مورد بحث ما را تشكيل ميدهد. «آگاهي» مقدمه «استقلال» است، زيرا ملت آگاه، تن به ذلت وابستگي نميدهد. «آگاهي» مبناي «آزادي» است، زيرا آزادي واقعي در رهايي از جهل و تحميل معنا مييابد. و نهايتا «آگاهي» ضامن «جمهوري اسلامي» است، زيرا مشاركت آگاهانه مردم، جوهره مردمسالاري ديني را تشكيل ميدهد.
۲- استقلال و اقتدار ملي: از خودباوري تا بازدارندگي: دومين ميراث مورد اشاره در اين نوشته، استقلال و اقتدار ملي است.
آيتالله خامنهاي در طول حيات سياسي خود، بر سه مولفه اساسي در اين حوزه تاكيد داشت:
۲.۱- استقلال به مثابه نفي سبيل: آيتالله خامنهاي با استناد به آيه «ولنْ يجْعلالله لِلْكافِرِين علي الْمُومِنِين سبِيلًا» (نساء: ۱۴۱)، هرگونه سلطهپذيري در برابر قدرتهاي جهاني را نفي ميكردند. در انديشه ايشان، استقلال به معناي قطع كامل وابستگيهاي ساختاري به شرق و غرب بود. اين نگاه، منجر به شكلگيري سياست «نگاه به شرق» نه به عنوان جايگزيني وابسته كه به عنوان ايجاد موازنه در نظام بينالملل شد (دهقاني فيروزآبادي، ۱۴۰۰، ص ۱۱۲).
۲.۲- اقتدار بازدارنده: يكي از مهمترين دستاوردهاي عيني اين انديشه، شكلگيري «دكترين بازدارندگي» در حوزه نظامي - امنيتي بود. بر اساس آمارهاي بينالمللي، ايران در سال ۲۰۲۳ در ميان ۱۵ قدرت برتر موشكي جهان قرار گرفت. اين توانمندي كه بارها از سوي ايشان به عنوان «قدرت براي صلح» توصيف ميشد، نه براي توسعهطلبي كه براي تضمين امنيت ملي در منطقهاي كه صحنه مداخلات قدرتهاي فرامنطقهاي است، طراحي شده بود (خامنهاي، ۱۳۹۵).
۲.۳- الهامبخشي به جبهه مقاومت: استقلال ايران در انديشه ايشان، مرزهاي ملي را درنورديد و به يك «الگوي مقاومت» براي ملتهاي فلسطين، لبنان، عراق، سوريه و يمن تبديل شد. به تعبير برخي تحليلگران، آنچه از آيتالله خامنهاي به يادگار ماند، يك «هويت مقاومت» در سطح منطقهاي بود.
۳- آزادي و كرامت انساني: تمايز گفتمان اسلامي از ليبراليسم غربي: سومين مولفه ميراث ايشان، مفهوم آزادي است. در اينجا نيز تمايز عميقي با برداشتهاي رايج در گفتمان غربي وجود دارد.
۳.۱- آزادي مسوولانه: از منظر آيتالله خامنهاي، آزادي در غرب به «اباحهگري» و «فردگرايي افراطي» تبديل شده كه منجر به بحران معنا و فروپاشي خانواده و اخلاق در جوامع غربي شده است (خامنهاي، ۱۳۸۸). در مقابل، او بر «آزادي در چارچوب كرامت انساني» تاكيد داشت؛ آزادياي كه در آن، حق انتخاب فرد به رسميت شناخته ميشود، اما اين انتخاب نبايد به كرامت ديگران يا ارزشهاي بنيادين جامعه آسيب بزند.
۳.۲- حقوق مردم در قانون اساسي: تاكيد مكرر ايشان بر اصول قانون اساسي، بهويژه فصل سوم (حقوق ملت) نشاندهنده نگاه عميق او به جايگاه مردم بود. ايشان آزادي بيان، آزادي مطبوعات، آزادي احزاب و تشكلها و حقوق اقليتهاي ديني را نه يك «امتياز» كه يك «حق» ميدانست كه در چارچوب قانون بايد تضمين شود (خامنهاي، ۱۳۹۳).
۳.۳- نقد گفتمان حقوق بشري غرب: يكي از وجوه برجسته انديشه ايشان، نقد نظاممند «گفتمان حقوق بشر غربي» به عنوان ابزاري بود براي اعمال فشار بر كشورهاي مستقل. او با اشاره به سكوت غرب در برابر كشتار مردم يمن، فلسطين و بحرين، «معيار دوگانه» را بزرگترين تناقض حقوق بشر مدرن معرفي ميكرد (بيانات در ديدار با حقوقدانان، ۱۳۹۶).
۴- جمهوري اسلامي: مردمسالاري ديني و انسجام ملي: چهارمين و جامعترين بخش ميراث ايشان، صيانت از ساختار «جمهوري اسلامي» به عنوان الگويي بومي از مردمسالاري ديني است.
۴.۱- مردمسالاري ديني به مثابه نظريه مياني: آيتالله خامنهاي در تبيين نظريه «مردمسالاري ديني» از دو افراط «ديكتاتوري به نام دين» و «ليبراليسم سكولار» فاصله گرفت. وي معتقد بود دموكراسي در جهان مدرن، به دليل جدايي از دين، به «ديكتاتوري اكثريت» تبديل شده است. در مقابل، مردمسالاري ديني، همزمان دو عنصر «مشروعيت الهي» و «مقبوليت مردمي» را تضمين ميكند (خامنهاي، ۱۳۸۱).
۴.۲- وحدت در كثرت (اقوام و مذاهب): يكي از مهمترين دستاوردهاي عملي اين انديشه، حفظ انسجام ملي در ايران با وجود تنوع قوميتي و مذهبي است. او با تاكيد بر «امت واحده» اسلامي، مرزهاي قومي را به رسميت ميشناخت، اما آنها را مانعي براي وحدت ملي نميدانست. بر اساس آمار رسمي، در دوران رهبري فكري ايشان، نمايندگان اقوام و مذاهب مختلف در مجلس، خبرگان و نهادهاي تصميمگير حضور فعال داشتند (زارع، ۱۳۹۹، ص ۱۵۶).
۴.۳- سني و شيعه؛ دو بال امت اسلامي: رهبر شهيد بهطور ويژه بر وحدت شيعه و سني تاكيد داشت و فتواي تاريخي خود مبني بر «حرمت توهين به مقدسات اهل سنت» را بارها يادآوري كردند. در انديشه ايشان، دشمن اصلي، جريان تكفيري و صهيونيسم بينالملل است، نه برادران سني مذهب (بيانات در كنفرانس وحدت اسلامي، ۱۳۹۴).
ميراث آيتالله سيدعلي خامنهاي را بايد در سه سطح تحليل كرد: نخست؛ سطح ملي: ايران مستقل، مقتدر و با انسجام ملي. دوم؛ سطح منطقهاي: شكلگيري و تثبيت «جبهه مقاومت» به عنوان يك بازيگر تاثيرگذار در معادلات خاورميانه. سوم؛ سطح تمدني: ارايه قرائتي بومي از مدرنيته سياسي (مردمسالاري ديني) كه بتواند ضمن حفظ دين و سنت، پاسخگوي نيازهاي جهان معاصر باشد. در پايان، ميتوان گفت آنچه از ايشان به يادگار ماند، نه يك سازمان يا حزب، بلكه يك «مكتب فكري - عملي» است كه نسلهاي آينده ميتوانند براي پيمودن راه عزت و كرامت، به آن مراجعه كنند. وصيت ايشان به نسل جوان، استمرار اين راه با سلاح آگاهي، وحدت و مقاومت است.