دُرّ يتيم خليجفارس زير آتش
مهدي خاكيفيروز
حدود بيست سال پيش در سفري به خارگ، به دعوت ميزبان پا به آبهاي درخشان ساحل خارگ گذاشتم. اما بدون دمپايي و پايم روي يك طوطي دريايي رفت. كف پايم رندهرنده شد از اين تماس. درست مثل قلبم كه رندهرنده شد وقتي چند روز پيش، خبر و عكسهاي حمله اخير به تاسيسات دفاعي جزيره را ديدم.
اين روزها كه اخبار جنگ دوباره نام اين جزيره را در صدر خبرها قرار داده است، شايد زمان مناسبي باشد كه نگاهي دوباره به تاريخ اين خشكي كوچك، اما سرنوشتساز در خليجفارس بيندازيم. جزيرهاي كه در نگاه نخست چند كيلومتر سنگ و خاك در ميان آب به نظر ميرسد، اما در لايههاي زيرينش تاريخ، سياست، اقتصاد و خاطرات بسياري از نسلهاي ايراني نهفته است.
خارگ در حدود پنجاه كيلومتري ساحل بوشهر قرار دارد. جزيرهاي كشيده با صخرههاي آهكي و ارتفاعي كه آن را از بسياري از جزاير خليجفارس متمايز ميكند. همين ارتفاع طبيعي باعث شده است كه از ديرباز به عنوان نقطهاي مناسب براي پهلو گرفتن كشتيها و توقف دريانوردان شناخته شود. آثار باستاني كشف شده در خارگ نشان ميدهد كه اين جزيره دستكم از روزگار باستان، محل رفتوآمد بازرگانان بوده است. در بخشهايي از جزيره گورهاي سنگي عجيبي ديده ميشود كه برخي پژوهشگران آنها را به دوره سلوكي و هلنيستي نسبت ميدهند. گورهايي كه به شيوهاي متفاوت در دل سنگ تراشيده شدهاند و هنوز هم براي باستانشناسان پرسشبرانگيزند.
از شگفتيهاي تاريخي خارگ وجود بقاياي يك كليساي كهن است كه به مسيحيان نسطوري نسبت داده ميشود. اين كليسا كه احتمالا در سدههاي نخستين اسلامي فعال بوده، نشان ميدهد كه خارگ زماني در شبكه بزرگ بازرگاني خليجفارس و ميانرودان جايگاهي مهم داشته است. شبكهاي كه در آن بازرگانان، راهبان، ملوانان و مسافران از فرهنگها و سرزمينهاي گوناگون رفتوآمد ميكردند. خارگ براي قرنهاي متمادي، چهارراه فرهنگ و تجارت منطقه بوده است.
در قرن هجدهم ميلادي، رقابت قدرتهاي اروپايي براي كنترل تجارت منطقه به خارگ هم رسيد. كمپاني هند شرقي هلند در اين جزيره استقرار يافت و قلعهاي ساخت كه بقاياي آن هنوز باقي است. حضور هلنديها چندان طولاني نبود، اما همان دوره كوتاه نيز نشان ميدهد كه خارگ چه اندازه در معادلات دريايي خليجفارس اهميت داشته است.
تحول بزرگ جزيره در اوايل دهه 1340 رخ داد. زماني كه ايران تصميم گرفت پايانه اصلي صادرات نفت خود را در خارگ ايجاد كند. مخازن عظيم، اسكلههاي بارگيري و خطوط لوله يكي پس از ديگري ساخته شدند و جزيره به مهمترين گره در شبكه صادرات نفت ايران تبديل شد. از آن زمان به بعد، زندگي در خارگ با ريتم صنعت نفت تنظيم شد. با شيفتهاي كاري، صداي پمپها، آمدوشد نفتكشها و شعلههايي كه روزها و شبها از مشعلها بالا ميروند.
جلال آلاحمد در همان دهه چهل خورشيدي به خارگ سفر كرد و در سفرنامه مشهور خود «جزيره خارك، دُرّ يتيم خليجفارس» تصويري زنده از آن روزهاي جزيره ارايه داد. او با نثر خاص خود از فضاي كار در پايانه نفتي، از زندگي كاركنان و از تضاد ميان طبيعت بكر جزيره و صنعت عظيم نفت نوشت. در نگاه او، خارگ جايي بود كه در آن هم درختان كهنسال لور سايه ميانداختند و هم سازههاي فلزي غولآسا كه نفت را ذخيره و راهي نفتكشها ميكنند.
گويي ناف خارگ را با نفت بريدهاند. 10 سال قبل از تبديل آن به جزيره صادرات نفت و دورهاي ديگر از تاريخ معاصر ايران، نقشي متفاوت نيز پيدا كرد. پس از كودتاي ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، حكومت وقت برخي فعالان سياسي و اعضاي جبهه ملي و حزب توده را به اين جزيره تبعيد كرد. يكي از كساني كه خاطرات آن دوره را نوشته، محمدحسين كشاورز بود. او در كتابي با عنوان «خاطرات تبعيد به خارك» روزهاي تبعيد، زندگي روزمره تبعيديان، انزواي جزيره و مواجهه آنان با محيط متفاوت خارگ را روايت كرده است. اين خاطرات تصويري انساني از جزيره ارايه ميدهد. جزيرهاي كه براي عدهاي محل كار و زندگي براي عدهاي ديگر محل تبعيد بود.
اما شايد مهمترين و سختترين آزمون خارگ در سالهاي جنگ ايران و عراق رقم خورد. رژيم بعثي صدام به خوبي ميدانست كه اين جزيره شريان حياتي اقتصاد ايران است. از همان سالهاي نخست جنگ، خارگ صدها بار هدف حمله هواپيماها و موشكهاي عراقي قرار گرفت. اسكلهها، مخازن و تاسيسات بارها آسيب ديدند. با اين حال كاركنان صنعت نفت در خارگ، داستاني از پايداري كمنظير نوشتند. مهندسان، تكنيسينها و كارگراني كه بسياري از آنان جوان بودند، در شرايطي كار ميكردند كه هر لحظه احتمال حمله وجود داشت. گروههاي عملياتي بلافاصله پس از هر حمله براي تعمير خطوط لوله، بازسازي اسكلهها و آمادهسازي تاسيسات وارد عمل ميشدند. تلاش آنان باعث شد صادرات نفت ايران در طول جنگ ادامه پيدا كند. واقعيتي كه بعدها به يكي از نمونههاي مهم مقاومت اقتصادي در زمان جنگ تبديل شد.
با وجود همه اين تحولات تاريخي و صنعتي، خارگ همچنان چهرهاي طبيعي و خاص نيز دارد. درختان لور كه برخي از آنها بسيار كهنسالند، از ويژگيهاي شاخص جزيرهاند و سايه گستردهشان در گرماي شديد تابستان پناهگاهي ارزشمند است. در ميان اين درختان، پرندگان بسياري زندگي ميكنند و كلاغها تقريبا در همه جاي جزيره ديده ميشوند. حضوري دايمي كه بخشي از سيماي خارگ شده است.
از سوي ديگر، آهوهايي كه سالها پيش به جزيره آورده شدند در بخشهايي از خارگ تكثير شدهاند و اكنون به يكي از جلوههاي زيستي آن تبديل شدهاند. ديدن آهو در نزديكي تاسيسات نفتي يا در حاشيه جادههاي جزيره، تصويري است كه كمتر جايي در جهان ميتوان يافت.
همه اين روايتها نشان ميدهد كه خارگ تنها يك پايانه نفتي نيست. اين جزيره در طول زمان نقشهاي گوناگوني بر عهده داشته است. بندري باستاني، پايگاهي تجاري، محل رقابت قدرتهاي استعماري، تبعيدگاه سياسي، مركز صادرات نفت و صحنه مقاومت در سالهاي جنگ.
شايد به همين دليل است كه نام خارگ براي بسياري از ايرانيان فقط نام يك نقطه روي نقشه نيست. اين جزيره با تاريخ و خاطره و كار و رنج انسانهاي بسياري گره خورده است؛ جزيرهاي كه در آن هم ردپاي تمدنهاي كهن ديده ميشود و هم نشانههاي زندگي صنعتي امروز. در ميان آبهاي خليجفارس، خارگ همچنان ايستاده است. جزيرهاي كه سرگذشتش با تاريخ معاصر ايران در هم تنيده شده است. خارگ پاره تن ايران است. زيبا، مقاوم و تمدنساز.