متهم يا دشمن؟
مرتضي ميرحسيني
زخمي بودند. زخمشان هم عميقا ميسوخت. تصميم به تلافي گرفتند و آن دو جاسوس را - كه اتفاقا زن و شوهر هم بودند - روي صندلي الكتريكي نشاندند و كشتند. حكم اعدام پنجم آوريل 1951 صادر شد. ژوئن 1953 نيز اجرايش كردند. البته خروجي نهايي اين دادگاه كه از آن به دادگاه روزنبرگها ياد ميشود، حتي پيش از شروع دادرسي معلوم بود و محافل بانفوذ ايالات متحده - بياعتنا به صداهايي كه در اعتراض به روند دادگاه بلند شده بود و با ناديده گرفتن كارزار مخالفان اعدام - به چيزي كمتر از مرگ آن دو رضايت نميدادند. حتي مصمم بودند ديگر اعضاي شبكه جاسوسان شوروي را هم به همين شكل مجازات كنند. هر چند، ماجرا با مجازات اين زوج مختومه شد. اما جوليوس و اتل روزنبرگ چگونه شكار شدند؟ پيشرفت سريع برنامه هستهاي شوروي براي امريكاييها عجيب بود. مطمئن بودند چيزي اين وسط ايراد دارد و جهش ناگهاني شوروي - با آن سطح از دانش و فناوري - مشكوك است. بهويژه وقتي به پروژه هستهاي خودشان نگاه ميكردند و ميديدند توسعه صنعتي و تسليحاتي در اين حوزه، چقدر سخت و كند و با چه سرمايهگذاري هنگفتي، آن هم با مشاركت و همكاري شماري از بهترين فيزيكدانهاي قرن ممكن شده است. بررسي بيشتر اين مساله را به افبيآي سپردند و ماموران اين سازمان به احتمال نشت اطلاعات سري پروژه منهتن (فاز نهايي پروژه ساخت بمب اتمي) مشكوك شدند و در تحقيقات بعدي خودشان به شواهدي درباره جاسوسي يكي از فيزيكدانان اتريشي عضو پروژه به نام كلاوس فوكس (فوشس) دست پيدا كردند. از فوكس به هري گولد و از اين دومي به ديويد گرينگلس رسيدند كه اين آخري نه فقط يكي از تكنيسينهاي پروژه منهتن كه قوم و خويش روزنبرگها - و چنانكه كمي بعدتر معلوم شد همدست آنان - بود، چون جوليوس روزنبرگ كمونيست پرشوري هم بود خواهناخواه در فهرست متهمان جاي ميگرفت. افبيآي گذشتهاش را زيرورو كرد و به قطعاتي گمشده از پازلي بزرگ دست يافت. قطعات پازل را كه كنار هم گذاشتند مساله برايشان روشن شد. تصويري نه چندان كامل، اما به اندازه كافي متقاعدكننده از جوليوس روزنبرگ، از جاسوسي دلبسته به اهداف شوروي شكل گرفت كه از سال 1942 با حكومت شوروي و از 1944 با سازمان اطلاعات آن همكاري داشت. دستگيرش كردند. بعد هم همسرش اتل روزنبرگ را گرفتند. مصمم بودند با فشار به اين دو و حرف كشيدن از آنان، ديگر اعضاي شبكه جاسوسان «دشمن بزرگ» را كشف كنند. اما روزنبرگها نه با افبيآي همكاري كردند و نه حتي فهرست اتهاماتشان را پذيرفتند. ميگفتند بيگناهند و قرباني هيستري سياسي جنگ سرد شدهاند. اقليتي درون امريكا به حمايت از آنان رفتند و كوشيدند بر روند پرونده تاثير بگذارند. نتوانستند. چند تجمع اعتراضي نيز در گوشهوكنار دنيا برگزار شد. اين تلاشها هم نتيجهاي، جز ترديدافكني درباره عادلانه بودن دادگاه اين زن و شوهر نداشت. آن زمان و تا چند سال بعد - جز كساني كه از شوروي پول يا دستور ميگرفتند تا ضد امريكا هياهو كنند - بسياري باور داشتند كه دادگاه روزنبرگها به يكي از ميدانهاي درگيري جنگ سرد تبديل شده و ايالات متحده براي كشتن آنان، قوانين داخلي خودش و حقوق متهمان پرونده را ناديده گرفته است (آخرين تقلاي وكلاي اين دو متهم اين بود كه از دادگاه تقاضاي «عفو ويژه» كردند، زيرا اين زوج، دو فرزند كمسنوسال داشتند. قاضي اين درخواست را اصلا بررسي نكرد) . باورشان نادرست نبود. حتي خود قاضي هم - كه از همان شروع محكمه، مصمم به سربهنيست كردن روزنبرگها بود - ناخواسته اين باور را تاييد كرد. او پيش از صدور حكم نهايي گفت: جرم اين دو بسيار بدتر از قتل است كه با خيانتشان برتري تاريخساز كشور ما را از بين بردند. حرفهايش رنگوبوي جنگ سرد داشت. روزنبرگها را هم نه متهم كه دشمن ميديد. اما نبايد ناگفته گذاشت كه اين زوج تنها جاسوساني بودند كه در سالهاي جنگ سرد اعدام شدند (فوكس اتريشي هم كه سرنخ اصلي ماجرا بود به چهارده سال زندان محكوم شد. بعد از نُه سال آزادش كردند. به آلمان شرقي رفت، همانجا ماند و در دانشگاه به تدريس فيزيك مشغول شد) . آنچه داستان روزنبرگها را براي كلهگندههاي ايالات متحده مهم كرد فراتر از مسائلي مثل ضديتشان با كمونيسم و دشمني دو ابرقدرت غرب و شرق بود. زخمي بودند، چون شوروي، يعني دشمن بزرگشان به سلاح اتمي دست پيدا كرده بود. ديگر آن ابزار ابرقدرتي و يكهتازي را در انحصار خود نداشتند. خشمگين بودند، چون برتري بيچونوچراي تسليحاتي ديگر از دست رفته بود. روزنبرگها را به پاي اين خشم قرباني كردند.