در روزگار آوار، خواندن يك كنش است
سارا رضایی
خيليها اين روزها ميگويند در ميان هجوم خبرها، اضطراب و كاهش تمركز، كتابخواندن دشوار شده است. اين دشواري واقعي است؛ چون ما همزمان با چالشي رواني و جسماني روبهروييم كه معيشت، امنيت و معناي زيستپذير بودن زندگيمان را تحت فشار قرار داده است. اما درست در همين لحظههاست كه بايد بيش از هميشه به معلمان خرد و تجربههاي پيشينيان رجوع كنيم.
نيچه جايي گفته بود انسان گاهي فراموش ميكند كه زندگياش را درست كنار دهانه آتشفشان بنا كرده است. تاريخ انديشه هم نشان ميدهد كه بسياري از بزرگترين آثار بشري نه در آرامش، بلكه در ميانه بحران، جنگ و آشوب متولد شدهاند. هگل آخرين صفحات پديدارشناسي روح را در حالي به پايان رساند كه صداي توپهاي ناپلئون در ينا ميپيچيد؛ ويتگنشتاين بخشي از بنياديترين تأملات فلسفياش را در سنگرهاي جنگ جهاني اول نوشت؛ و ويكتور فرانكل معناي زندگي را از دل اردوگاههاي مرگ بيرون كشيد.
هانا آرنت در كتاب وضع بشر، زندگي انساني را به سه ساحت «زحمت»، «صناعت» و «كنش» تقسيم ميكند. شايد امروز ساحت زحمت، يعني معيشت، و ساحت صناعت، يعني كار و حرفه، با آسيب و تهديد روبهرو شده باشند؛ اما ساحت كنش، يعني توان آغاز كردن، آفريدن و مسوولانه ايستادن، همچنان باقي است. و چه بسا در روزگار بحران، تأمل و تفكر خود يكي از والاترين شكلهاي كنش باشد.
اين روزها ما شجاعت و استقامت هموطنانمان را در عمل ميبينيم: از آتشنشانان و نيروهاي امدادي هلالاحمر گرفته تا روزنامهنگاران، پزشكان، پرستاران، نانوايان، كاركنان بانكها و ادارات، كارگران كارخانهها، فعالان نهادهاي مدني مستقل، مغازهداران و رستوراندارهايي كه هر يك به سهم خود براي حفظ زيستپذيري اين جامعه تلاش ميكنند. همآنقدر كه نبايد اجازه دهيم رويافروشي، حق زندگي امروز ما را تهديد كند، نبايد بگذاريم خودباختگي و اضطراب ما را از زندگي همين لحظه محروم كند.
طبيعي است كه با شنيدن خبر انفجارها، تخريب خانهها و آسيبديدن زيرساختهايي كه سالها براي ساختشان زحمت كشيده شده، روح و روان آدمي بههم بريزد. اما ما نسبت به خودمان، نسبت به انسان، و نسبت به ايرانِ زير آماج حمله، تعهد داريم. بايد تكههاي روان و وجودمان را حفظ كنيم و به حرمت انسانيت و نام ايران، استقامتمان را نگه داريم.
شايد در اين روزها يكي از شريفترين شكلهاي مقاومت، بازگشت به صبر، نظم و خواندن باشد؛ يعني بازگشت به جايگاه يك دانشجو، يك شهروند آگاه، يا انساني كه خود را وقف فهم تاريخ، سياست، ادبيات و روايتهاي انساني ميكند. مراقبت از سلامت روان، كه در نهايت به مراقبت از ديگري هم گره خورده، بايد در اولويت باشد. امروز بيش از هر زمان ديگري بايد براي عقلاني ماندن ظرفيتسازي كنيم.
پس شايد بهتر باشد به جاي انتظار براي «فرداي پس از بحران»، همين امروز تأمل را به زندگيمان برگردانيم. شجاعت ما دقيقا در همين استمرارِ انديشيدن است. ميتوان از گامهاي كوچك آغاز كرد؛ مثلا روزي دو صفحه كتاب خواند و آرامآرام آن را بيشتر كرد. اين مطالعه فرار از واقعيت نيست؛ ساختن سنگري است براي حفاظت از روان، عقلانيت و اميد، در برابر آوار خبرها.
با اميد به استواري ايران و ايرانيان.