به صبر كوش تو اي دل
محمد خيرآبادي
درست مثل وقتي كه كشتيگير ما روي تشك زير خم حريف را ميگيرد و خاكش ميكند و از جا ميپرم و هوار شادي سر ميدهم، از متوقف كردن و عقب راندن دشمن متجاوز به خاكم خوشحال شدهام و ميشوم. درست مثل وقتي كه تيم فوتبال ما جلوي حريفي متوسط يا حتي قوي، چهار پنج تا گل ميخورد، از تكتك بمبها و موشكهايي كه به تن وطنم زخم ميزند، غمگين شدهام و ميشوم.
نتوانستهام و نميتوانم ايران را به خاطر تحقق هيچ تمنا و آرزويي، خوار و خفيف بخواهم. هيچ خواستهاي هر چند بحق نتوانسته و نميتواند به من اجازه دهد فلاكت و نابودي ايران را حتي تصور كنم. نتوانستهام و نميتوانم خودم را مثل يك فرد بيرون ماجرا ببينم و درباره اينكه چه بر سر ايران خواهد آمد، تحليل ارايه كنم. ايران مادر ماست، پدر ماست، اصل ماست، ريشه ماست. مادر مريضي است كه نميتوانم بر بالينش بنشينم و سناريوهاي درمانش را صرفا با عقل سرد و دانش بيطرف پزشكي گوش كنم و به بلايي كه بر تن نحيفش ميآيد، فكر نكنم. هميشه نگرانم، هميشه فكريام، هميشه احساس خطر ميكنم، هميشه بدبينيها جلوي چشمم رژه ميروند كه نكند اتفاق بدي برايش بيفتد. بيمها زيادند، اما اميدها هم مدام جوانه ميزنند. مادرم ايران را تصور ميكنم كه روي پايش ايستاده، قوي و سربلند، خاطره ميگويد، كار ميكند، ميخندد و نگاهش، صدايش، دعايش و حضورش پشت و پناهم است.
دلم ميخواهد ايران براي همه ايرانيان باشد با هر عقيده و سليقه و نگرش و گرايشي. ايران را قوي ميخواهم. براي همزيستي مسالمتآميز ايرانيان متكثر و متنوع در كنار هم و براي پيشرفت ايران و بهروزي ايرانيان، هر قدر تلاش كنيم و رنج بكشيم و مبارزه كنيم، ميارزد. براي دفاع از ايران در برابر متجاوزان و بدخواهاني كه اين تاريخ و فرهنگ ديرين و غني، خار چشمهايشان است، هر قدر تلاش كنيم و رنج بكشيم و مبارزه كنيم، ميارزد. ايران را ايرانيان ميسازند، نه بيگانگان. ايران را ما در بغل خواهيم گرفت و غمخوارش خواهيم بود، نه بيگانگان. پاي ما روي تاريخ و جغرافيا و فرهنگي است كه ايستادن و ساختن را برايمان آسانتر ميكند. ما هزار كار نكرده داريم. بيشمار سرمايه و تجربه در كف ماست و اينها همه در راه ميسر ميشود، در راهي چه بسا طولاني، نه در يك لحظه كوتاه از تاريخ. «به صبر كوش تو اي دل كه حق رها نكند/ چنين عزيز نگيني به دست اهرمني» (حافظ) . ما بودهايم، هستيم و خواهيم بود.