• 1405 دوشنبه 13 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6294 -
  • 1405 شنبه 22 فروردين

گفت‌وگوي «اعتماد» با علي ملاقلي‌پور، فرزند سينماگر فقيد جنگ رسول ملاقلي‌پور

جنگ شروع نشده ، سفارشي‌سازها فيلمنامه‌هايشان آماده شد

پدرم دغدغه‌اش جنگ با بي‌عدالتي بود سينما مثل روزنامه نيست كه فوري به جنگ واكنش نشان دهد

تينا جلالي

درگيري كشور با جنگ تحميلي و ناجوانمردانه، اين پرسش را دوباره مطرح مي‌كند كه نسبت سينماي ايران با اين واقعه هولناك و شوم چگونه تعريف مي‌شود؟ در روزهايي كه شهرهاي ايران آماج حملات بي‌رحمانه دشمن است و جامعه با پوست و استخوانش رنج را حس مي‌كند سينماي ايران چه وظيفه‌اي دارد؟ فارغ از تلاش‌هاي سينماگران در چند روز گذشته براي همراهي مردم و كشور، اما سينما چگونه مي‌تواند از پس اين مسووليت عظيم برآيد؟ وقتي تاريخ سينماي جنگ ايران را مرور مي‌كنيم يكي از مهم‌ترين كارگردان سينماي جنگ كه نامش به ذهن مي‌آيد، رسول ملاقلي‌پور است كه هر كدام ساخته‌هايش از فيلم‌هاي تاثيرگذار سينماي جنگ ايران بود و همچنان هست. 

ما با علي ملاقلي‌پور، فرزند اين كارگردان كه از سينماگران جوان و خوشفكر سينماي ايران است كه اين روزها سريال «كارآگاهان كوچك» او از تلويزيون پخش مي‌شود درباره سينماي جنگ و اعتقادات ملاقلي‌پور فقيد گفت‌وگو كرديم.

  ‌روزهاي جنگي را سپري مي‌كرديم و با وجود آتش‌بس موقت، التهابات هنوز وجود دارد، شما فرزند يكي از مهم‌ترين كارگردانان سينماي جنگ، آقاي رسول ملاقلي‌پور هستيد، با در نظر گرفتن اين نكته كه شرايط و زمان جنگ در دوران پدر مرحومتان با الان تفاوت دارد، مي‌خواهم بدانم به عنوان يك سينماگر، تحليل شما از نسبت سينماي ايران با جنگ تحميلي امروز چيست؟ 

نظرم اين است، فيلم ساختن درباره جنگ زماني مناسب و جوابگو است كه اجتماع و جامعه به آن مبتلا باشد مثل شرايط كنوني، مثلا اگر نگاهي به سال‌هاي گذشته سينماي ايران بيندازيم كم فروغ‌ترين آثار در گيشه، فيلم‌هايي با ژانر دفاع مقدس بود و فقط فيلم‌هايي كه كليشه‌هاي اين ژانر را به بازي مي‌گرفتند و دست به شوخي يا تمسخر ادبيات جنگ مي‌زدند موفق به جذب مخاطب بودند، اما امروز موشك وارد شهرها شده، اخبار جنگ مثل نان شب شده، دشمن به مدارس و بيمارستان‌ها و پل و خيابان‌ها هم رحم نمي‌كند، پس جنگ مساله‌اي اجتماعي و دغدغه عامه شده .

 ‌ بعضي كارشناسان سينما معتقدند رسول ملاقلي‌پور جنگ را از منظر اجتماعي و مشكلات آن بررسي مي‌كرد. 

من خودم معتقد هستم هيچ‌گاه پدرم فيلم جنگي نساخت، بلكه آثار او در حوزه دفاع مقدس همه اجتماعي بود. اگر زماني دوربينش در خاكريز روايت مي‌كرد، چون خاكريز دغدغه مردم بود و زماني پس از جنگ در شرايط صلح اگر مي‌خواست قصه‌اي بگويد، قصه عشق مادر به فرزندش را مي‌گفت و يك ملودرام عاشقانه مانند ميم مثل مادر را مي‌ساخت كه هم نقد اجتماعي و سياسي بود و هم منطبق با حال جامعه و جزو پرفروش‌ترين آثار سال هم مي‌شد. البته الان بعيد است از دل سينماي دفاع مقدس استعدادي كشف شود. 

 ‌اتفاقا اين پرسش را مي‌خواستم بكنم كه چرا همچون گذشته كارگردان جوان خوشفكر در حوزه سينماي جنگ نداريم؟

چون بودجه‌ها بين خودي‌ها تقسيم مي‌شود . شما ببينيد سفارشي‌سازها هنوز جنگ شروع نشده، فيلمنامه‌هايشان آماده شده و خيلي بزن دررويي فيلم‌هايشان را ساخته و در حال پخش آثارشان هستند . كسي نيست بپرسد كي وقت كردي فكر كني؟ كي اين فكر تو دم كشيد و آن را نوشتي؟ از كجا اينقدر سريع بودجه گرفتي ؟ متاسفانه مثل چاي كيسه‌اي فيلم زودجوش مي‌سازند .

 ‌البته گفته مي‌شود بيشتر از سر دغدغه و اينكه فيلمسازان هم در اين شرايط مي‌خواهند اداي ديني به جامعه كنند فيلم يا سريال با موضوع جنگ امروز مي‌سازند. 

 موافق نيستم، البته اين از سيستم مديريت غلط است كه فكر مي‌كند سينما هم مثل اخبار است و بايد زود پاسخ و واكنش سياسي نشان دهد . در صورتي كه سينما بيشتر از آنكه به روزنامه شبيه باشد، شبيه كتاب‌هاست .

 ‌رسول ملاقلي‌پور يكي از كارگردانان تاثيرگذار جبهه و جنگ بود، فيلمسازي بود كه جنگ را لمس كرده بود و تفكر منحصربه‌فردي داشت، ضمن اينكه صراحت كلام داشت . اگر امروز زنده بود به نظرتان چه ديدگاهي نسبت به جنگ امروز داشت؟

سوال سختي است، اما او نسبت به تاريخ و سرنوشت مملكتش متعهد بود، حتما خسته و پيرتر، اما نگران و پرتلاش كار مي‌كرد . حتما هم سينماي اجتماعي را ادامه مي‌داد و نقدش را داشت هم سينماي دفاع مقدس را با زاويه‌اي ملموس از دل اجتماع رقم مي‌زد. البته اگر با خودش كنار مي‌آمد كه اينقدر حرص نخورد كه باز رگ قلبش بگيرد .

زنده‌ياد رسول ملاقلي‌پور دفاع را ارزشمند مي‌دانست نه جنگ را، او بچه پايين شهر بود و ناملايماتي و فقر را در دوران پهلوي چشيده بود و خودش تعريف مي‌كرد هر سال محله به محله مستاجري از اين خانه به آن خانه گاه هر چند ماه يك‌بار جابه‌جا مي‌شدند، چون اجاره را نداشتند بدهند و پول كارگري پدر كفاف يك خانواده پرجمعيت را نمي‌داد . او تا آخرين روزهاي زندگي‌اش خودش را سرباز روح‌الله خميني(ره) مي‌دانست و مثل اكثريت جامعه دهه پنجاه و شصت ايمانشان به خدا با ايمان امام خميني(ره) محكم و باورمند شده بود .

 گاهي از او مي‌پرسيدم چرا فيلم در مورد دوران دفاع مقدس مي‌سازد؟ مي‌گفت: علي من پدرم سواد نداشت و زود از دنيا رفت. پول و شرايط ادامه تحصيل نداشتم و مجبور شدم با مدرك سيكل ترك تحصيل كنم و كارگري كنم تا اينكه دنبال علاقه‌ام عكاسي و فيلمبرداري رفتم . كسي نبود كه استاد و راهنماي من باشد . صرفا به واسطه عكاسي از روزهاي مقاومت خرمشهر و دوران دفاع مقدس با مردان بزرگي چون شهيد بهروز مرادي و حسن شوكت‌پور آشنا شدم كه چشم من را به تاريخ و زمانه خود باز كردند و در كنار اينها بزرگ شدم و شالوده من در دوران جنگ تحميلي بسته شد و از مردان راسخ، مقاوم بودن را آموختم . بعد از جنگ هم دغدغه‌اش جنگ با بي‌عدالتي بود كه رگه‌اش در آثار متاخر‌تر ايشان مثل مجنون، نسل سوخته و ميم مثل مادر هويداست .

 ‌تحليل خودتان درباره جنگ چيست؟ 

بايد از كشورمان دفاع كنيم، فكر كنيد چند نفر در يك خانه با چوب به جان هم افتادند حالا اين دعوا سر ارث و ميراث باشد يا هر چيزي كه فكرش را مي‌كنيد در اين شرايط عده‌اي راهزن با قمه و تفنگ از ديوار بالا بيايند، قطعا دزدها براي كمك به يكي از طرفين دعوا نيامدند و آنها براي غارت آمدند، ما در اين شرايط ناگزيريم دعواي داخلي را كنار بگذاريم و ابتدا به جنگ با غارتگران برويم وگرنه تعلل در اين باب همه طرفين دعوا را نابود مي‌كند ‌.

 ‌جناب ملاقلي‌پور اين پرسشي است كه ذهن را درگير كرده كه همكاران شما در شرايط امروز ايران موضع سكوت اتخاذ كردند به نظر شما چرا؟

همكاران بنده يعني هنرمندان، شايد بازيگران بيشتر در چشم باشند ولي كلا هنرمند از دل اجتماع رشد كرده و براي جامعه كار مي‌كند، طبيعتا نظراتش با نظر عموم نزديك است، نه فقط هنرمندان، اكثريت جامعه سكوت كردند. اين نگاه كه مي‌خواهد فشار بياورد كه همه به ميدان آمدند و افراد مشهور ساكت هستند، دروغ است. رنگ شب و روز ميدان‌ها متفاوت است . ببينيد به عنوان يك مثال ساده مي‌گويم جواني كه در سال‌هاي قبل گوشه ميدان با ماشين گشت ارشاد با او برخورد كردند، نمي‌شود كنار همان ميدان اكنون سكو گذاشت و به او گفت بيا با صوت مداحي وحدت‌پذير شو. به پاهاي او وزنه‌هاي سنگين بسته‌ايم و مي‌گوييم چرا نمي‌آيي . اين فضا براي هنرمندان هم هست، هنرمندان هم هر كدام با تجربه‌هاي تلخ و شيرين با زيست‌هاي متفاوت با تفكرات گوناگون در اين بين زندگي كرده‌اند . طبيعتا واكنش‌ها متفاوت است . خيلي‌ها دلشان مي‌خواهد براي دفاع از ايران به ميدان بيايند، اما مي‌دانند حضور آنها به نفع تفكر و جرياني خاص مصادره مي‌شود . 

 ‌اين روزها سريال «كارآگاهان كوچك» ساخته شما از تلويزيون پخش مي‌شود (شبكه نهال و پويا) وقتي سريال را ديدم اين سوال برايم به وجود آمد كه انتخاب سوژه‌هاي شما از كجا مي‌آيد؟ كارهايي كه مي‌سازيد تفاوت ۱۸۰ درجه‌اي با هم دارند.مستندي درباره مرحوم بازرگان ساختيد، در سينما معضلات اجتماعي مدنظر قرار داديد. الان در ژانر كودك... و جالب اينكه تسلط كافي در روايت داريد.

سوژه‌ها وقتي با باور هنرمند نزديك باشند، كار سفارشي و شعاري نمي‌شود و در صورتي كه با جديت و دقت ساخته شوند اثر نهايي كاري هنري و دلنشين مي‌شود. سوژه «كارآگاهان كوچك» چون دنياي فانتزي، كمدي و جست‌وجوگرانه‌اي داشت و قصه‌هايي پرهيجان و معمايي را در خود داشت، خوب ديده شد. 

 حدس زدم مي‌توان به خوبي اسب روياهاي كودكي را سوار شد و تماشاچي را به دنياي كودكانه فرو برد و با او مسحور شد . در اين سال‌ها متون متعددي در حدود آثار اجتماعي نوشتم و سرمايه‌گذاري جذب نشد و تقريبا غيرمحتمل شده كه بتوان كاري ساخت كه پيشنهاد هنرمند باشد و برآمده از شناخت او . در ميان آثار پيشنهادي هم كاري كه قصه‌گو باشد و حرفي با خود داشته باشد، اولويت است. براي من مهم انديشه محور بودن آثار است نه ژانر آن، براي مثال خودم هميشه به تنوع آثار استاد مهرجويي كه نگاه مي‌كنم، مي‌بينم تنها «تفكر» فصل مشترك كارهاي ايشان بوده، به عنوان الگو بهتر ديدم به بزرگاني چون ايشان نگاه كنم اين‌گونه هم خودم را محدود نكردم، هم مي‌دانم براي خوب ساختن و ماندگار شدن راه زيادي را بايد بروم .

 ‌از آنجايي كه شما خودتان دختر كوچك داريد اين سوال را مي‌كنم، جايي خوانده بودم دليل مهم اينكه فيلمسازان قديمي الان ديگر در حوزه كودك كار نمي‌كنند، اين است كه بچه‌هايشان بزرگ شده‌اند و دغدغه بچه‌هاي امروز را ندارند...نظرتان چيست؟ به نظر مي‌رسد دغدغه كار كودك داريد. اين نكته را در سريال مي‌بينيم. 

 فيلمسازي كار بسيار دشواري است و صبر و حوصله بزرگي مي‌خواهد، واقعيت اين است قدر كارگردا‌ن‌ها و نويسنده‌هاي خوب كودك پيشكسوت به خوبي دانسته نشد، مثلا مي‌دانم از نظر مالي و شرايط توليد امكان مناسبي براي اينها فراهم نشد و به عنوان كسي كه دستيار آقاي مسعود كرامتي بودم، مي‌گويم ايشان هنوز علاقه‌مند به ساخت كار كودك است، اما وقتي مي‌بيند تلويزيون يك جوان تازه به دوران رسيده‌اي را تهيه‌كننده او گذاشته و اين تهيه‌كننده خام رانتي بالا آمده، مي‌خواهد او را مجبور كند روزي ده دقيقه مفيد بگيرد، طبيعي است كه تن به اين مدل سري‌دوزي ندهد و در اين شرايط كار نكند . اساسا آثار مهم سينماي كودك در حوصله و دقت به يك اثر خوب تبديل شدند به عنوان مثال فيلم سينمايي پاتال و آرزوهاي كوچك كه يكي از شاخص‌ترين آثار ايشان در دهه شصت بود با تيمي مجرب ساخته شد و محصول دوره‌اي بود كه كيفيت هنوز براي مديران مهم بود .

 ‌«كارآگاهان كوچك»، مجموعه‌اي به ظاهر براي بچه‌هاست، اما در عمق حرف‌هاي مهمي دارد.همراهي بچه‌ها با پليس و نيروي انتظامي آن هم به صورت آموزشي مفاهيم مختلفي از آن استخراج مي‌شود، موافقيد؟ اصلا چرا بچه‌ها از كودكي آموزش مسائل انتظامي ببينند؟

هدف از طراحي اين سريال معمايي پليسي آموزش سه اصل تفكر بوده؛ خوب ديدن، خوب پرسيدن و پس از بررسي و دسته‌بندي اتفاقات و اطلاعات هر ماجرا بچه‌ها نتيجه‌گيري مناسب را بياموزند . بالطبع فضاي كارآگاهي، تعقيب و تحقيق و كنكاش در پي سرنخ دزدي‌ها و كلاهبرداري‌ها دستمايه خوبي براي طراحي چنين قصه‌هايي بود، از طرفي هدف سريال اين بود كه كودكان را با شگردها و فريب‌هاي دزدان و شيادان آشنا كند تا بچه‌ها بتوانند از خود و خانواده‌شان مراقبت كنند، مثلا در قسمتي بچه‌ها مي‌آموزند كه در را براي هر كسي باز نكنند يا اگر كسي به اسم مامور آب و برق زنگ زد حتما يك بزرگ‌تر با مامور پاي كنتور رفته و برگردد يا بچه‌ها مي‌آموزند هر لينكي به عنوان پيامك آمد آن را باز نكنند يا در قسمت‌هايي توان نه گفتن به حرف زور يا پيشنهاد‌هاي مشكوك را مي‌آموزند .

 ‌طنز يكي از مولفه‌هاي كار شماست كه در اين مجموعه هم ادامه دارد...علاقه به حوزه طنز داريد يا «كارآگاهان كوچك» نياز به طنز داشت؟

طنز و نگاه كمدي زير سايه داستانگويي هميشه التيام‌بخش و شيرين‌كننده اتفاقات و تلخي‌هاست، دنياي كودك در كنار آموزش غيرمستقيم نياز به خنده و شادي دارد حتي پس از خواندن متون احساس كردم كار، شعر كودكانه كم دارد براي همين در هر قسمت در حد يك دقيقه به فراخور ماجراها شعر و همخواني گذاشتم و خودم ترانه‌هايي از جنس بحر طويل نوشتم و اجرا كرديم كه هم فضا را شادتر و هم خنده‌دارتر كرد.

 ‌بوشهر را براي تعريف روايت انتخاب كرديد، چرا؟

پس از مطالعه فيلمنامه‌ها در مشورت با تهيه‌كننده سريال (آقاي حميدرضا عطارد)، درباره موقعيت اجرايي پروژه به اين رسيديم كه براي فرار از معماري شهر تهران و ساختمان‌هاي مكعب و بعضا خشن و خيابان‌هاي دود گرفته به يكي از شهرهاي زيباي ايران زمين برويم و از لهجه و گويش و فرهنگ بومي اصيل ايران وام بگيريم، تهران كه باشيم از هر جا كسي براي كار به اين شهر آمده و زبان مادري‌اش را پاك كرده و سعي در بي‌هويت شدن خودش دارد. به ياد دارم ما در كودكي شيفته سريال قصه‌هاي مجيد شديم با آن لهجه شيرين اصفهاني و دوچرخه و چرخ خوردن در ميدان امام و خانه سنتي و غذاهاي قديمي بي‌بي، نتيجتا پس از بررسي بوشهر را انتخاب كرديم كه هم دريا و ساحل و هم بافت گياهي نخل و خانه‌هاي شيشه رنگي و محله‌هاي جذابي چون چهارمحل را در خود دارد. در انتخاب بازيگران كودك هم شرط كرديم بچه‌هايي را براي نقش اصلي انتخاب ‌كنيم كه مسلط به گويش بوشهري باشند . در هنگام آزمون و تمرين با بچه‌ها متاسفانه متوجه شدم دوسوم بچه‌هاي بوشهر نمي‌توانند بوشهري صحبت كنند و سعي دارند تا اداي گويش تهراني را درآورند . اساسا وقتي رسانه گويش‌ها و گوشه‌هاي فرهنگ را پخش كند، بچه‌ها به بوم خودشان و گويش مادريشان افتخار مي‌كنند نه اينكه فكر كنند گويش‌شان مناسب عامه نيست و در صحبت كردن با لهجه از كودكي دست به عصا باشند. 

  ‌اين روزها كودكان در معرض آسيب جدي قرار دارند، حالا كه سريالي درباره كودك ساختيد و با روحيه بچه‌ها آشنا هستيد درباره مراقبت از بچه‌ها چه نظري داريد؟ 

بچه‌ها در دوران جنگ هم احتياج دارند با واقعيت تجاوز و حمله‌اي كه به خاك ما شده، آشنا شوند و هم نياز به سرگرمي دارند، ضمن اينكه كمتر از بزرگ‌ترها بايد در معرض اخبار جنگ باشند، محبت بيشتر پدر و مادر و دل قرص و ايمان پدر و مادر باعث آرامش‌شان مي‌شود . روز سوم جنگ، موشكي سر كوچه‌مان خورد همسر و دخترم را به زير ميز بردم . همسرم كه گريه كرد دخترم كه 9 سال دارد احساس كرد بايد گريه كند . آرامشان كردم و گفتم سوره ناس و فلق بخوانيد كه خدا نگهدار ماست . با آرامش من آرام شد. رفتم بيرون يكي از همسايه‌ها دستش تركش خورده بود و خون زيادي ازش رفته بود، خودش پزشك بود خواست او را با ماشين به بيمارستان امام حسين در خيابان شهيد مدني تهران ببرم، سريع او را رساندم و برگشتم . دخترم گفت: «بابا من ديگه نمي‌ترسم فقط دلم مي‌خواد وقتي بزرگ شدم بتونم موشك بسازم ترامپ رو بزنم كه ديگه ما رو نزنه.» پيش خودم گفتم ترامپ خودش نمي‌داند چگونه با موشك‌هايش بچه‌هاي ايران را ضد امريكايي تربيت كرد .

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون