كمال به «كمال» رسيد
تجربه كار روزانه در فضاي رسانهاي آن دوران، ضرورت تحول در شيوههاي توليد و انتشار خبر را براي او روشن ساخت. از همين رو، با بهرهگيري از فناوريهاي نو و بازآرايي چرخه اطلاعرساني توانست جريان توليد محتوا را از قالبهاي سنتي به الگوهاي روزآمد و كارآمد نزديك كند؛ اقدامي كه نشان از نگاه آيندهنگر و مديريت منسجم او داشت و گامي ديگر در مسير پختگياش بود. به اين ترتيب، آنچه در كانون پرورش فكري به عنوان تجربهاي فرهنگي آغاز شده بود، در حوزه رسانه ادامه يافت و مسير رشد حرفهاي او را منسجمتر كرد. دكتر خرازي از آن دسته انسانهايي بود كه مسير حرفهاياش بيش از هر سخني بر صداقت در گفتار و رفتارش گواهي ميدهد. آرامش در رفتار، دقت در تحليل و وقار در تصميمگيري سه ركن ثابت شخصيت او بودند؛ خصوصياتي كه با هر مسووليت تازه، بيشتر در وجودش رسوخ ميكردند. سكوتش سرشار از انديشه و كلامش حاصل تامل بود و همين شيوه زيستن، او را در محيطهاي علمي، مديريتي و بينالمللي به شخصيتي معتبر و قابل اعتماد تبديل كرده بود. اين پختگي تدريجي همچون خطي ممتد، در تمام مناصبش دنبال ميشد. پيوستگي همين ويژگيها بود كه باعث شد نقشهاي بعدي او چهرهاي روشنتر از مسير تكاملي زندگياش بسازند.
در عرصه علم نيز تنها مدير يا استاد دانشگاه نبود؛ جريانساز بود. بنيانگذاري علوم شناختي در ايران، ايجاد نهادهاي علمي و حمايت از توسعه بينرشتهاي، حكايت از نگاه فراتر از زمانه او داشت. اينها ادامه همان مسير رشد و بلوغي بود كه از ابتداي راه در وجودش شكل گرفته بود. تاسيس «دانشگاه مجازي مهر البرز» نيز نشانهاي روشن از درك ژرف او از تحولات آموزشي و ضرورت پيوند دانش با فناوري بود؛ گامي ديگر در مسير رو به رشدي كه آرام و بيهياهو طي ميكرد. اين حركت علمي مكمل مسيري بود كه از فرهنگ و رسانه آغاز شده و حالا در قلمرو علم به تعالي بيشتري رسيده بود. او مديري بود كه «نقش» را به «روش زيستن» بدل كرده بود. باور داشت كه مديريت يعني فراهم ساختن زمينه رشد انسانها؛ يعني تصميمگيري آرام، تحليل دقيق و پرهيز از شتابزدگي. اين منش كه در سالهاي نخستين مسووليت شكل گرفته بود، در طول زمان به پختگي كامل رسيد و تبديل به بخشي از هويت حرفهاي او شد. دقت، نظم و پيگيري مستمر خصوصياتي بودند كه در همه ردههاي مديريتي او ديده ميشدند و محيطهايي كه تحت هدايتش قرار ميگرفتند، همواره از تعادل، تحمل و خرد جمعي برخوردار بودند. چنين رويكردي نشان ميداد كه مسير كمال او فقط در مسووليتها نبود، بلكه در منش و روش زندگياش نيز جريان داشت. در كنار دانش و تجربه، روحي لطيف و زيباييجو داشت. دستخط آراسته، توجه به جزييات و رفتار سرشار از احترام، نشانههايي از پيوند عقلانيت و لطافت در شخصيت او بودند. ديندارياش آرام، عميق و بيهياهو بود و همين اعتدال و آرامش، رفتارش را به تدريج چنان ساخت كه به الگويي از اخلاقورزي و صداقت بدل شد. ويژگياي كه در دوران تصدي دستگاه ديپلماسي زبانزد بسياري از سياستمداران كشورهاي مختلف جهان قرار گرفت.
هر چه پيش ميرفت، اين صفات بيشتر با نقشهاي اجتماعي و مديريتياش تنيده ميشدند و او را كاملتر ميكردند. به همين دليل، مفهوم «كمال»، در لايهلايه شخصيتش در ادوار مختلف زندگي سياسي و اجتماعي او قابل مشاهده است.
زيست حرفهاي دكتر خرازي نشان ميداد كه او از جنس «تجربههاي انباشته و پخته» بود؛ تجربههايي كه از مدرسه علوي تا اتاقهاي تصميمسازي بزرگ همراهش بودند. اين مسير پرفراز و آرام، از او شخصيتي ساخت كه ميتوانست در دورههاي آرامش و فروكش بحرانها، نقشي عميقتر در عرصههاي مختلف حرفهاي ايفا كند. لايهلايه افزودن تجربه بر تجربه، او را در موقعيتي قرار داد كه ميتوانست در روزگار آرامتر، در خدمت ساماندهي روابط و مناسبات مهمتري قرار گيرد. بدين ترتيب، مسير رشد او هم از نظر تجربه و هم از نظر معنا رو به اوج ميرفت. شهادت دكتر سيد كمال خرازي، پايان مسيري نبود كه پيموده بود، بلكه اوج طبيعي همان مسيري بود كه از آغاز با ايمان، آرامش، اخلاق و خدمت آغاز كرده بود. مجموعه سالها تجربه، مديريت، تعهد و منش انساني، او را در جادهاي قرار داده بود كه هر قدمش معنايي عميقتر مييافت و در نهايت، شهادت او نقطه تكامل همان راهي شد كه تمام عمر با صداقت و وقار پيمود؛ گامي نهايي كه نام و زندگياش را به معناي «كمال» رساند.
روحش آرام و يادش ماندگار.