• 1405 چهارشنبه 11 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 9297 -
  • 1405 چهارشنبه 26 فروردين

نگاهي انتقادي به رساله صلح پايدار ايمانوئل كانت

جنگ براي صلح

سعيد كريم داداشي

ايمانوئل كانت در رساله «صلح پايدار» مفهوم صلح جهاني را نه به‌مثابه آتش‌بسي موقت، بلكه به عنوان نظمي پايدار، عقلاني و مبتني بر قانون طرح مي‌كند. از ديدگاه او، تحقق صلح زماني امكان‌پذير است كه دولت‌ها داراي ساختار جمهوري باشند؛ بدين معنا كه حكومت بر پايه قانون استوار باشد و شهروندان در فرآيند تصميم‌گيري سياسي مشاركت داشته باشند. از آنجا كه هزينه‌ها و پيامدهاي جنگ مستقيما بر دوش مردم قرار مي‌گيرد، حكومت‌هاي جمهوري به‌طور منطقي كمتر گرايش به ورود در جنگ دارند و در نتيجه، تصميمات جنگ‌طلبانه در چنين نظام‌هايي بيشتر مهار مي‌شود. افزون بر اين، كانت بر اهميت وجود قوانين و نهادهاي بين‌المللي تاكيد مي‌كند. وي پيشنهاد مي‌دهد كه كشورها در چارچوب اتحاديه‌اي صلح‌آميز از دولت‌ها گردهم آيند تا اختلافات خود را از طريق سازوكارهاي حقوقي و نه از راه جنگ حل‌ و فصل كنند. همچنين كانت مفهوم «حق مهمان‌نوازي جهاني» را مطرح مي‌كند كه بر احترام متقابل ميان ملت‌ها و رعايت حقوق بنيادين انسان‌ها استوار است. در مجموع، از منظر كانت صلح جهاني محصول پيشرفت عقلانيت، گسترش حاكميت قانون و همكاري ميان دولت‌هاست.انديشه كانت درباره صلح پايدار از حيث نظري تاثير عميقي بر شكل‌گيري مباحث روابط بين‌الملل و نهادهاي جهاني داشته است. تاكيد او بر حكومت‌هاي جمهوري، توسعه حقوق بين‌الملل و همكاري ميان دولت‌ها بعدها در تاسيس و تحول نهادهايي همچون جامعه ملل، سازمان ملل متحد و اتحاديه‌هاي منطقه‌اي انعكاس يافت. با اين حال، تحقق كامل ايده كانت با محدوديت‌هاي عملي مواجه است. در نظام بين‌الملل هنوز اقتدار مركزي نيرومندي براي اجراي الزامي قوانين جهاني وجود ندارد و منافع ملي، رقابت قدرت‌ها و نابرابري‌هاي سياسي و اقتصادي اغلب مانع تحقق صلحي پايدار مي‌شوند. از اين رو، بسياري از نظريه‌پردازان بر اين باورند كه طرح كانت بيش از آنكه برنامه‌اي عملي براي ساماندهي فوري نظام جهاني باشد، افقي فلسفي است كه جهت‌گيري مطلوب تحولات نظام بين‌الملل را نشان مي‌دهد؛ افقي كه تحقق آن مستلزم شكل‌گيري شرايط سياسي، اقتصادي و نهاد گسترده‌تري است.در نقد ديدگاه كانت همچنين مي‌توان به شواهد تاريخي اشاره كرد كه نشان مي‌دهد برخي دولت‌هايي كه ساختار دموكراتيك داشته‌اند، در مقاطعي به سياست‌هاي استعماري يا مداخله‌گرانه روي آورده‌اند. اين تجربه‌ها يكي از مهم‌ترين نقدها به نظريه كانت و نيز به نظريه «صلح دموكراتيك» به شمار مي‌آيد. منتقدان استدلال مي‌كنند كه ساختار جمهوري به‌تنهايي تضمين‌كننده صلح نيست، زيرا عواملي همچون منافع اقتصادي، رقابت قدرت‌هاي بزرگ، دغدغه‌هاي امنيتي و تعارض‌هاي ايدئولوژيك نيز مي‌توانند دولت‌ها را به سمت سلطه‌طلبي يا جنگ سوق دهند. از اين رو، بسياري از تحليلگران نتيجه مي‌گيرند كه تحقق صلح پايدار، افزون بر نوع ساختار حكومت، نيازمند شكل‌گيري نظمي عادلانه‌تر در روابط بين‌الملل، وجود سازوكارهاي موثر اجراي حقوق بين‌الملل و محدود شدن منطق قدرت در مناسبات جهاني است.در عرصه عملي، دولت‌ها براي جلوگيري از جنگ و حفظ امنيت خود معمولا به تركيبي از مشروعيت در چارچوب نظام روابط بين‌الملل و نيز برخورداري از توان دفاعي-جنگي و بازدارندگي نظامي تكيه مي‌كنند. اتكاي صرف به نظام حقوقي بين‌المللي، به‌ ويژه در شرايطي كه از ضمانت اجرايي قوي برخوردار نباشد، براي حفظ امنيت دولت‌ها كافي به نظر نمي‌رسد. از آنجا كه در نظام بين‌الملل نهادي با قدرت الزام‌آور كامل وجود ندارد، بسياري از كشورها حفظ توان دفاعي-جنگي و بازدارندگي را ضروري مي‌دانند تا هزينه تجاوز براي ديگران افزايش يابد و استقلال سياسي و سرزميني آنان حفظ شود. اين منطق با برخي ديدگاه‌هاي واقع‌گرايانه «جنگ براي امنيت ملي پايدار» همخواني دارد كه قدرت و بازدارندگي را از عناصر مهم حفظ «امنيت ملي» تلقي مي‌كنند.در اين چارچوب، برخي انديشمندان امكان طرح اين ايده را مطرح كرده‌اند كه جنگ در برخي شرايط مي‌تواند به‌گونه‌اي پارادوكسيكال در خدمت برقراري نوعي تعادل يا نظم پايدار قرار گيرد. براي نمونه، هگل جنگ را پديده‌اي صرفا منفي تلقي نمي‌كند، بلكه آن را بخشي از واقعيت حيات دولت‌ها مي‌داند. از نظر او، دولت‌ها موجوديت‌هايي مستقل و داراي حاكميتند و در عرصه بين‌المللي قدرتي برتر از آنها وجود ندارد كه بتواند اختلافات را به‌ طور قطعي حل‌ و فصل كند؛ از اين‌رو، تعارض منافع ميان دولت‌ها گاه به جنگ مي‌انجامد. هگل معتقد است كه در برخي شرايط تاريخي، جنگ مي‌تواند به بازتنظيم توازن قدرت ميان دولت‌ها كمك كند و زمينه‌ساز تحولات تاريخي شود. در عين حال، او جنگ دايمي يا بي‌حد را توصيه نمي‌كند، بلكه آن را بخشي از روند تاريخي تحقق آزادي و پويايي حيات سياسي دولت‌ها مي‌داند.در سنت فلسفه اسلامي نيز مي‌توان به ديدگاه فارابي اشاره كرد. از ديدگاه فارابي جنگ تنها زماني مشروع است كه هدف آن دفاع از عدالت و حمايت از جامعه فاضله باشد. جنگي كه از سر طمع، قدرت‌طلبي يا جهل شكل گيرد، در انديشه او جنگي «جاهلانه» تلقي مي‌شود و رهبران فاضل از آن پرهيز مي‌كنند. برآيند اين ديدگاه‌ها نشان مي‌دهد كه گرچه جنگ در ظاهر مفهومي هراس‌آور و ويرانگر است، اما در برخي شرايط تاريخي ممكن است به عاملي براي آشكار شدن ساختارهاي سلطه و بازتعريف نظم جهاني عادلانه تبديل شود. چنين وضعيتي مي‌تواند به شكل‌گيري نظمي جديد در روابط بين‌الملل بينجامد و زمينه را براي طرح الگوهاي بديل در جهت دستيابي به استقلال سياسي، اقتصادي و حقوقي بومي از ساختارهاي سلطه فراهم آورد. در اين چارچوب، مساله جنگ و صلح نه صرفا به عنوان تقابلي مطلق، بلكه به عنوان بخشي از پويايي‌هاي تاريخي و سياسي نظام جهاني مبتني بر انديشه‌هاي مستقل قابل تحليل است و مي‌تواند راهي باشد براي ظهور قدرت‌هاي منطقه‌اي و چند قطبي.
پژوهشگر
منبع: ايبنا

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون