فعالان سياسي در گفتوگو با «اعتماد»
از ضرورت حمايت از ديپلماتها ميگويند
تضعیف دیپلماسی خلاف منافع ملی است
گروه سياسي
گفته ميشود ديپلماسي با پايان آخرين شليك گلولهها زاده شد و تلاش ميكند تا فاصله ميان شليكها ايجاد كند. برخلاف تصور عمومي، رويكردهاي ديپلماسي كشورها به معماي فاصله گرفتن آنها از اهرمهاي قدرت نظامي و استراتژيك نيست، بلكه اين شؤون از قدرت را استحكام بخشيده و معنا ميبخشد. ايران پس از جنگ 40 روزه و به دست آوردن دست برتر نظامي در مقابله با امريكا و اسراييل وارد ميدان تازهاي شده تا اين بار برتري نظامي خود را بدل به ارزش افزوده اقتصادي كند. اگر كار و ارزش فعاليت ديپلماتها را افزونتر از حوزههاي نظامي ندانيم اين ارزش و اهميت به همان اندازه داراي اهميت است. در روزهايي كه برخي افراد و جريانات در كشور تلاش ميكنند ميان ميدان و ديپلماسي ايران فاصله انداخته و آنها را اموري متمايز از هم قلمداد كنند، فعالان سياسي از هر دو جناح سياسي كشور در گفتوگو با «اعتماد» اعلام ميكنند، ديپلماتهاي ايراني در امتداد همان مسيري گام ميبردارند كه قبلا توسط سرداران و سربازان نظامي پيموده شده است. ناصر ايماني و فاطمه راكعي در اين گفتوگو تلاش كردهاند تصويري از دستاوردهاي ايران در حوزه نظامي و ديپلماسي ارائه كرده و بايدها و نبايدها براي حمايت از ديپلماتها را تشريح كنند.
ناصر ايماني: با تلاش ديپلماتها براي پايان دادن به تحريمها كشور وارد دورهاي از شكوفايي اقتصادي خواهد شد
ناصر ايماني، فعال سياسي اصولگرا در ارزيابي خود از «مقاومت ۴۰ روزه» و جنگ رمضان، اين رويداد را نقطه عطفي در تاريخ معاصر ايران ميداند. نقطهاي كه بهزعم او نه فقط موازنه سياسي و امنيتي منطقه و جهان را تغيير داده، بلكه زمينه ساز دستاوردهاي بزرگ سياسي، اقتصادي و فرهنگي براي ايران شده است. او معتقد است اين مقاومت، هم هيبت هژمونيك امريكا را شكست، هم جايگاه ايران را ارتقا داد، هم امكان گشايشهاي اقتصادي را فراهم كرد و هم نوعي ترميم تاريخي احساس تحقير ۲۵۰ ساله در ضمير جمعي ايرانيان به وجود آورد. به اعتقاد اين تحليلگر ابعاد «دستاوردهاي مقاومت ۴۰ روزه» در جنگ رمضان، فراتر از چند دستاورد كوتاهمدت سياسي يا نظامي است و بايد آن را در مقياس تاريخ معاصر ايران سنجيد. اين تحليلگر تأكيد ميكند هرچند جنگ ذاتا با خسارت، تلفات و ويراني همراه است و براي هر دو طرف هزينههاي مادي و انساني دارد، اما واقعيت اين است كه اين جنگ به ايران تحميل شد و كشور ما در موقعيتي تدافعي و مشروع وارد آن شد. در چنين چارچوبي، به اعتقاد او، بايد دستاوردهاي اين مقاومت را سنجيد. ايماني ابتدا يك نكته مقدماتي را روشن كرده و ميگويد: « جنگ، حتي اگر تحميلي و ناخواسته باشد، از خسارت جدا نيست. اما آنچه اهميت دارد، نحوه تبديل هزينههاي ميدان به «ارزش افزوده سياسي، اقتصادي و فرهنگي» است. در اين جنگ و مقاومت ۴۰ روزه، ايران به دستاوردهايي رسيده كه در ۲۵۰ سال گذشته بيسابقه است. از زمان عهدنامههاي گلستان و تركمنچاي تا امروز، مشابه چنين موقعيتي را تجربه نكرده بود. در بُعد سياسي، بزرگترين دستاورد اين جنگ شكستن هيبت هژمونيك امريكا است. پس از جنگ رمضان، امريكا ديگر آن «ابرقدرت دست نخورده» سابق در ذهن افكار عمومي جهان نيست. ايران با اتكا به مقاومت مردم و توان نظامي خود نشان داد كه ميتواند در برابر فشار دو قدرت بزرگ (يكي قدرت نظامي و ديگري قدرت اتمي) بايستد، از خود دفاع كند و حتي آسيبهاي جدي به آنها وارد آورد. اين اتفاق جايگاه ايران را در نظام بينالملل به شكل محسوسي ارتقا داده است.» اين تحليلگر معتقد است: «از اين پس، نگاه جهان به ايران همان نگاه پيش از اين جنگ نخواهد بود. كشوري كه زير فشار شديد تحريمها، تهديدهاي نظامي و انزواي سياسي قرار داشت، اين بار در ميداني نابرابر ايستاد و نهتنها فرو نپاشيد، بلكه توانست ابتكار عمل را در مواردي به دست بگيرد. همين امر سبب شده كه سطح اعتبار و نفوذ سياسي ايران در معادلات منطقهاي و جهاني بالاتر برود. ايران «نشان داد كه ايران سابق نيست» و امريكا هم ديگر «امريكاي سابق» به لحاظ اقتدار دستنخورده و ترسآفرين گذشته نيست.» او ادامه ميدهد: «اما اين تغيير موقعيت سياسي صرفا در سطح نمادين و رواني باقي نميماند. ايران در اين جنگ نشان داد تا چه حد ميتواند بر اقتصاد جهان تأثير بگذارد. نمونه شاخص آن نقش ايران در تنگه هرمز است. تهديد يا بستن اين گذرگاه راهبردي، پيام روشني به جهان داد. اگر حقوق ايران ناديده گرفته شود، اقتصاد جهاني نيز از تبعات آن مصون نميماند. اگر ايران بتواند در روند مذاكرات و ترتيبات پس از جنگ، حق خود را بگيرد و تحريمها را رفع كند، كشور وارد دورهاي از شكوفايي اقتصادي خواهد شد. رفع تحريمها به معناي افزايش سرمايهگذاري خارجي، توسعه مبادلات تجاري و رشد چشمگير درآمدهاي ارزي است. حتي در سناريويي كه ايالات متحده رسما همه تحريمها را برندارد، تحولات اخير عملا اثر تحريمها را كمرنگ كرده است؛ زيرا بسياري از كشورها ديگر همان حساسيت سابق را نسبت به تحريمهاي يكجانبه امريكا نخواهند داشت و ايران با تكيه بر جايگاه تقويت شده خود، ميتواند راههاي تازهاي براي تعامل اقتصادي پيدا كند.» ايماني با اشاره به اينكه در همين دوره ۴۰ روزه نيز ايران از منظر اقتصادي بينصيب نمانده است، يادآور ميشود: «افزايش قيمت نفت و استمرار صادرات آن، نمونهاي از منافعي است كه در ميانه جنگ براي كشور حاصل شد. به اين ترتيب، جنگ رمضان فقط ميدان هزينه و خسارت نبود، بلكه عرصهاي بود كه در آن، امكان بازتعريف نقش ايران در اقتصاد جهاني نيز آشكار شد.» بُعد سوم تحليل ايماني، به دستاوردهاي فرهنگي و اجتماعي اشاره دارد. او در اين خصوص ميگويد: «ملت ايران در ۲۵۰ سال اخير، پس از قراردادهاي گلستان و تركمنچاي، بارها و بارها در صحنه بينالمللي تحقير شده است؛ از دست دادن بخشهايي از خاك، شكستهاي سياسي و تجربه حاكماني كه «بيلياقتي» آنها هزينههاي بزرگي بر ملت تحميل كرده، نوعي زخم تاريخي در حافظه جمعي ايرانيان ايجاد كرده بود. در جنگ رمضان اين تحقير تاريخي به طور نمادين جبران شد. در اين جنگ، ملت ايران با همه تفاوتها و سليقهها، پشت كشورشان ايستادند. همه با «هر سليقهاي، هر فكري و هر انگيزهاي» در يك نقطه مشترك جمع شدند. ايماني تأكيد ميكند: «اين جنگ به ما تحميل شد و انتخاب ما نبود؛ اما با وجود اين، ملت ايران توانستند از دل يك «شرايط ناخواسته» دستاوردهاي بزرگي بيرون بكشند. تاريخ آينده ايران اين جنگ را به عنوان رويدادي ثبت خواهد كرد كه در آن، كشور از موضع ضعف و انفعال بيرون آمد و به جايگاهي تازه دست يافت؛ جايگاهي كه در آن، هم در سطح سياسي جديتر گرفته ميشود، هم در سطح اقتصادي امكان چانهزني و تأثيرگذاري بيشتري دارد و هم در سطح فرهنگي، احساس عزت و اعتماد به نفس ملي تقويت شده است.»
فاطمه راكعي: تلاش ديپلماتهاي ايراني در امتداد پيروزي نظاميان است
فاطمه راكعي، نماينده مجلس ششم و فعال سياسي اصلاحطلب در گفتوگو با «اعتماد» از زاويه متفاوتي به بحث ورود كرده و با تاكيد بر اينكه همان طور كه همه ايرانيان وطندوست در زمان جنگ 40 روزه و تقابل نظامي، پشت سر سرداران نظامي و دفاعي كشور ايستادند، ميگويد: «با آغاز مذاكرات و شروع تقابل دو طرف در عرصه ديپلماسي هم همه افراد، گروهها، احزاب و جريانات بايد پشت سر سرداران ديپلماسي كشور ايستاده و از راهبردهاي آنان دفاع كنند.» به اعتقاد راكعي طرح مسائل حاشيهاي و انتقاد از اصل مذاكرات در شرايط فعلي هيچ كمكي به كشور و تامين منافع ملي نكرده و بايد كنار گذاشته شود. اين فعال سياسي اصلاحطلب با اشاره به دستاوردهاي سياسي ايران در جنگ 40 روزه ميگويد: «ايران طي سالهاي مختلف فراز و فرود متعددي را تجربه كرده اما همواره به عنوان يك كل و يك تماميت سرزميني مطرح بوده و ايرانيان حول اين تمدن و فرهنگ و مفهوم جمع شدهاند. در جنگ ۴۰ روزه نيز ايرانيان بخشهايي از وجوه اين گستره تمدني را پيش روي جهانيان قرار دادند. در وهله نخست توان رزمي و دفاعي آن و پس از آن توان اجتماعي، فرهنگي و تمدني ايران، جهان را در بهت و حيرت فرو برد و تصويري تازه از ايران قوي ارائه كرد. ايرانيان نشان دادند بهرغم همه انتقادات و تفاوتها و سليقههاي گوناگوني كه در كشور وجود دارد، زماني كه پاي ايران، تماميت ارضي و تمدن ايراني در ميان باشد، همه اين اختلافات كنار گذاشته شده و مردم حول محور ايران جمع ميشوند.» راكعي در ادامه ميگويد: «هر اندازه كه ادوات نظامي و تسليحاتي ايران در جنگ 40 روزه راهگشا بود و باعث خلق دستاوردهاي منحصر بهفرد شد به همان ميزان توانايي نيروي انساني و مشاركت مردم نيز گرهگشا بود. جهانيان نهتنها در برابر صلابت نظامي و مشاركت همه ايرانيان حول محور يك مفهوم سر تعظيم فرو آوردند، بلكه مشاركت ايرانيان در حمايت از تماميت ارضي خود بازخوردهاي قابل توجهي در جهان پيدا كرد. امروز روشن است كه هيچ كدام از اهداف دشمنان در خصوص ايران محقق نشده و اين ايران است كه توانسته خواستههاي خود را بر طرف مقابل ديكته کند. امروز كه با هم گفتوگو ميكنيم نه تنگه هرمز بدون نظر ايران بازگشايي شده، نه جمهوري اسلامي فروپاشي شده و نه ساير خواستههاي امريكا و اسراييل رنگ واقعيت به خود گرفته است. اين پيروزي مرهون تلاش نيروهاي نظامي و دفاعي، مشاركت مردم و تلاش دولتمردان در تامين نيازهاي مردم و نظاميان كشور است.» در پايان فاطمه راكعي ميگويد:« با درخواست طرف مقابل براي آتش بس دوهفتهاي اما رويارويي دو طرف در ميدان تازهاي آغاز شده. اين بار سرداران حوزه ديپلماسي كشور راهي ميادين رويارويي با طرف مقابل شدهاند. همان طور كه در عرصه دفاعي و نظامي همه ظرفيتهاي كشور در مسير حمايت از نظاميان و سربازان و سرداران به كار گرفته شد، اينجا هم همه ظرفيتها و پتانسيلها و داشتههاي كشور براي توفيق ديپلماتها بايد وارد ميدان شوند. هرگونه تضعيف ديپلماسي برخلاف منافع ملي بوده و باعث اتلاف ظرفيتهاي كشور ميشود. هر تصميمي كه در عرصه ديپلماسي اتخاذ ميشود با تاييد نهادهاي مسوول از عاليترين سطوح حاكميتي و دولتي اتخاذ ميشود. نبايد با اظهارات سليقهاي و ديدگاههاي متضاد با منافع ملي اين پالس به بيرون صادر شود كه در ايران صداي واحدي درخصوص ميدان يا ديپلماسي وجود ندارد.»