بحران عليه بحران
بيژن همدرسي
وقتي اقتصاد جهان در تنگه هرمز متوقف است
درحالي كه جهان با نفسهاي حبس شده، پيامدهاي محاصره دريايي بنادر جنوبي ايران را رصد ميكند، يك پرسش بنيادين در محافل تحليلگري جهاني طنينانداز است: چرا سياستمداران عاقل و نخبگان استراتژيك امريكا، در برابر اين مسير پرخطر كه ميتواند اقتصاد جهاني را به لبه پرتگاه بكشاند، سكوت اختيار كردهاند؟ وقتي مذاكرات اسلامآباد به بنبست رسيد و تنها راهكار تهاجمي امريكا، محاصره دريايي انتخاب شد، مشخص گرديد كه واشنگتن از «مديريت بحران» به سمت «توليد بحران» حركت كرده است. اين حركت، نه يك حركت حساب شده، بلكه يك اشتباه تاكتيكي است كه از لايههاي عميقتر سياست خارجي نشأت ميگيرد. اولين دليل اين بيثباتي، پديده تنگناي تصميمگيري است. سياستمداران امريكايي در ميان دو خطر گير كردهاند: پذيرش شكست در ديپلماسي يا پذيرش پيامدهاي ويرانگر يك جنگ اقتصادي. در ساختار قدرت فعلي، پذيرش اينكه مذاكره بهتر از محاصره است، به معناي ضعف استراتژيك تلقي ميشود. بنابراين، آنها ترجيح ميدهند در مسير اشتباه بمانند تا اينكه با پذيرش شكست در ميز مذاكره، وجهه قدرت خود را فداي عقلانيت كنند. اين يعني غرور سياسي بر خرد استراتژيك غلبه كرده است. دوم، تضاد ميان گروههاي قدرت در واشنگتن است. درحالي كه نخبگان اقتصادي از وقوع يك بحران جهاني در زنجيره تامين انرژي و تجارت دريايي آگاهند، اما گروههاي سختگير كه امنيت را تنها در تقابل ميبينند، چرخدندههاي تصميمگيري را به سمت درگيري ميرانند. اين شكاف باعث ميشود كه تحليلهاي منطقي درباره اثرات دومينويي محاصره، در لايههاي زيرين قدرت دفن شود. سوم، ناديده گرفتن واقعيتهاي ژئوپليتيك جديد است. محاصره بنادر جنوبي ايران، صرفا يك فشار بر ايران نيست، بلكه ضربهاي به امنيت انرژي و ثبات بازارهاي جهاني است.
سياستمداران عاقل ميدانند كه اين اقدام، اقتصاد خودِ امريكا و متحدانش را نيز دچار بحران خواهد كرد، اما درگير يك «پارادوكس استراتژيك» شدهاند: آنها ميخواهند با اعمال فشار، قدرت را نشان دهند، اما نميدانند كه اين فشار، سيستم جهاني را كه خود از آن تغذيه ميكند، متلاشي خواهد كرد. درنهايت، سكوت سياستمداران عاقل نشاندهنده يك بحران ساختاري در مديريت بحرانهاي بينالمللي است. وقتي ابزارهاي سياسي از حل مساله به نمايش قدرت تغيير ماهيت ميدهند، عقلانيت به يك مفهوم تزييني تبديل ميشود. محاصره دريايي بنادر ايران، اگرچه ممكن است در كوتاهمدت اهدافي را دنبال كند، اما در بلندمدت، بزرگترين اشتباه استراتژيك قرن خواهد بود؛ جايي كه در آن، پيروزي بر يك رقيب، به قيمت فروپاشي نظم اقتصادي جهاني تمام خواهد شد، چيزي كه عقلاي سياسي و اقتصادي جهان از اينك متوجه آن شده و صبوري و تابآوري ايران باعث شكست حريف او خواهد شد و امريكا در اين مرحله بايد بين خود و موجوديت اسراييلي كه پاي آن را به اين گرداب كشيده يكي را انتخاب كند.