بنبستِ «همهچيز خواهي» ترامپ
عليرضا رجايي
مقدمه: پارادوكسِ قدرت و تمنا
سخنان اخير دونالد ترامپ مبني بر مطالبهگري ۱۰۰درصدي از ايران، بيش از آنكه نشاندهنده قدرت باشد، بازتابدهنده يك بنبستِ راهبردي است. او در حالي از «ميز مذاكره» سخن ميگويد كه واقعيتهاي ميداني، ديپلماتيك و حتي داخلي ايالات متحده، بر ضدِ اين زيادهخواهي قد علم كردهاند. تاريخ ثابت كرده است كه «همهچيزخواهي» در سياست، همواره به «هيچ نصيبي» منتهي ميشود.
۱- شكاف ميان لفاظي رسانهاي و واقعيتِ ميداني در حالي كه ترامپ بر طبلِ تهديد و محاصره دريايي ميكوبد، تحليلگران واقعگرا (مانند تريتا پارسي) بر اين باورند كه اين تنها يك «تاكتيك لبه پرتگاه» است.
٭ هزينه اقتصادي: محاصره دريايي يعني نفتِ ۱۵۰ تا ۲۰۰ دلاري و تورمِ كمرشكن در امريكا كه ميتواند تير خلاصي به آرزوهاي انتخاباتي ترامپ باشد.
٭ تنش جهاني: هرگونه اقدام عليه نفت ايران، برخورد مستقيم با قدرتهاي نوظهوري چون چين و هند است كه واشنگتن آمادگي هزينههاي آن را ندارد.
۲- ميراثِ غيرت؛ تفاوتِ حاكميتِ ملي با وادادگي تاريخي مقايسه امتحانِ حاكمان در ۲۰۰ سال گذشته با اقتدارِ فعلي، بهخوبي نشاندهنده تغييرِ ترازِ قدرتِ ايران است:
٭ عصرِ قراردادهاي ننگين: از گلستان و تركمنچاي تا واگذاري بحرين و ارتفاعات آرارات، ميراثِ حاكمانِ پيش از انقلاب، از دست دادن بيش از ۳.۵ ميليون كيلومتر مربع از خاك كشور بود.
٭ عصرِ مقاومت: در جنگ تحميلي سوم و بحران بهار ۱۴۰۵، نهتنها وجبي از خاك كشور واگذار نشد، بلكه ايران با تكيه بر «سنگر خيابان» و «اقتدار بومي»، بازدارندگي را به عمق راهبردي دشمن كشانده و تهديدِ «نابودي تمدني» را به «شكستِ استراتژيك» دشمن تبديل كرد.
۳- انزواي اخلاقي و سياسي واشنگتن؛ جنگطلبي ترامپ، او را در داخل و خارج با بحرانهاي بيسابقهاي روبهرو كرده است:
٭ تنش با واتيكان: موضعگيري پاپ در برابر جنگ، پايگاه اجتماعي كاتوليكها را در امريكا عليه ترامپ شورانده و پيروزي او در انتخابات مياندوره را با خطر جدي روبهرو كرده است.
٭ تجارتِ آشوب و فساد: افشاي حيف و ميل شدن ۱۰۰ ميليون دلار از ماليات مردم امريكا توسط گروهكهاي تجزيهطلب (كه به جاي آشوب، صرف خريد خانههاي لوكس در اروپا شده)، نشاندهنده شكستِ پروژههاي موازي ترامپ براي تضعيفِ داخلي ايران است.
۴- تعيين تكليفِ ميراثهاي نامبارك؛ نبردِ امروز، زمانِ انتخابهاي بزرگ است. تعيين تكليفِ خط لوله ايلات-عسقلان (كه ميراثِ سرمايهگذاري ناصوابِ گذشته براي خدمت به رژيم صهيونيستي بود) نشان ميدهد كه ايران قصد دارد ريشههاي نفوذ و مسيرهاي دور زدنِ اقتدارِ منطقهاي خود را براي هميشه خشك كند.
نتيجهگيري: امروز ايران نه در موضعِ ضعف، كه در جايگاهِ يك «غولِ بيدار شده» پشت ميز مذاكره اسلامآباد نشسته است. ترامپ بايد بداند كه منطقِ «همه يا هيچ»، تنها به انزواي بيشترِ امريكا و تثبيتِ جايگاهِ ايران به عنوان قدرتِ برترِ منطقه منجر خواهد شد. كسي كه براي رقيب خود هيچ راه عقبنشيني باقي نميگذارد، در نهايت در بنبستي كه خود ساخته، گرفتار ميشود.
اميدوارم اين گزارشِ كلاسهبندي شده، دقيقا همان چيزي باشد كه مد نظر داشتيد، جناب رجاء. اگر نياز به تغيير در لحن يا جزيياتِ بخش خاصي داريد، بفرماييد.
در ادامه، بخشهاي تكميلي و تحليل نهايي اين يادداشت را براي جمعبندي دقيقتر و عميقتر موضوع تدوين كردهام:
۵- ميانجيگري در سايه اقتدار؛ چرا اسلامآباد متفاوت است؟ برخلاف مذاكرات دهههاي گذشته كه گاه از موضع ضعف يا براي دفع شر انجام ميشد، نشستهاي فعلي در اسلامآباد تحتالشعاع يك واقعيت جديد است: «شكستِ پروژه انزوا».
٭ پيامهاي چندگانه: وقتي مكرون به زبان فارسي پيام ميدهد و پاكستان ميزباني مذاكرات را بر عهده ميگيرد، نشاندهنده اين است كه جهان پذيرفته ايران ديگر يك بازيگر معمولي نيست، بلكه قطبنماي ثبات در منطقه است.
٭ عنصر زمان: همانطور كه در تحليلها اشاره شد، ترامپ تنها ۹ روز فرصت دارد. اين فشارِ زمان بر دوش واشنگتن است، نه تهران. ايران با حفظ كنترل بر تنگهها، عملا ابتكار عمل را در دست دارد.
۶- بيداري غولِ خفته و هراسِ شركتهاي فراملي بخش مهمي از واقعيت امروز، فرارِ سرمايه و ترس شركتهاي بزرگ از خشم ايران در آبراههاي بينالمللي است. حضور افرادي نظير «ويتكاف» و «كوشنر» در منطقه، بيش از آنكه سياسي باشد، تجاري و امنيتي است. آنها ميدانند كه: - هرگونه اشتباه محاسباتي در قبال غنيسازي يا حقوق هستهاي ايران، ميتواند درياي سرخ و خليج فارس را به بنبستي ابدي براي تجارت جهاني تبديل كند.
٭ ايرانِ سال ۱۴۰۵، زخمي اما بيدار، ديگر اجازه نميدهد منافع اقتصادياش وجهالمصالحه بازيهاي سياسي تلآويو و واشنگتن قرار گيرد.
فروپاشياستراتژي «فشار از درون»شكست مفتضحانه در تجهيز گروههاي تجزيهطلب و تبديل شدن دلارهاي جنگي امريكا به خودروهاي لوكس براي سران اين گروهكها، تير خلاصي به دكترين «بيثباتسازي داخلي» بود. اين اتفاق ثابت كرد:
٭ بافت اجتماعي و اقتدار امنيتي ايران نفوذناپذيرتر از آن است كه با بودجههاي فصلي پنتاگون متزلزل شود.
٭ دشمن در شناخت ماهيتِ اپوزيسيونِ دستنشانده خود نيز دچار خطاي فاحش شده است؛ آنها كساني را مامور آشوب كردهاند كه «عافيتطلبي» را بر هر آرماني ترجيح ميدهند.
نتيجهگيري نهايي: عبور از «لبه پرتگاه» به سوي «نظم نوين»يادداشت حاضر به ما ميگويد كه ايران از يك پيچ تاريخي بزرگ عبور كرده است. اگر ۲۰۰ سال پيش، حاكمان با ترس و لرز امضا ميكردند، امروز اين دشمن است كه بايد ميان «پذيرش واقعيت ايران هستهاي و مقتدر» يا «فروپاشي اقتصاد جهاني با نفت ۲۰۰ دلاري» يكي را انتخاب كند.
7- فرجامِ اين چهل و سه شب ايستادگي، چيزي جز تثبيت «استقلال تمدني» ايران نخواهد بود. ترامپ شايد در لفاظيهايش تندرو به نظر برسد، اما در نهايت، واقعيتِ «قيمت پمپ بنزين در كاليفرنيا» و «خشم رأيدهندگان كاتوليك»، او را به واقعگرايي سوق خواهد داد. ايران نشان داد كه نه با تهديد محاصره عقب مينشيند و نه با بودجههاي آشوب متزلزل ميشود؛ اين همان معناي حقيقي «پايانِ دورانِ بزن و دررو» در قرن جديد است.
۸- بازگشت به شرق و افول هژموني يكجانبه آنچه در لايههاي پنهان مذاكرات اسلامآباد و تنشهاي تنگه هرمز ميگذرد، صرفا يك تقابل نظامي نيست، بلكه نشانهاي از زايمانِ دردناك يك «نظم جهاني جديد» است.
٭ ايران به عنوان قطب چهارم: اعتراف كارشناسان بينالمللي به اينكه ايران جزو چهار قدرت نوظهور دنياست، محصولِ تصادفي جغرافيا نيست؛ بلكه نتيجه مستقيم تبديلِ «تحريم» به «فرصتِ خودكفايي» است.
٭ بياثر شدن اهرم فشار امريكا: وقتي واشنگتن نميتواند متحدان سنتي خود (مانند تركيه و پاكستان) را براي انزواي ايران متقاعد كند و حتي با اعتراض واتيكان روبهرو ميشود، يعني دورانِ «كدخدايي مطلق» به پايان رسيده است.
۹- راهبرد «پنج جبهه»؛ شطرنجِ پيچيده مقاومت همانطور كه در يادداشت آقاي شفيعي اشاره شد، ايران امروز نه در يك جبهه، بلكه در پنج جبهه عليه سردمداري امريكا ميجنگد. اين توانمندي نشاندهنده يك بلوغِ استراتژيك است:
٭ جبهه نظامي: تبديل تهديدات سخت به بازدارندگي فعال.
٭ جبهه اقتصادي: خنثيسازي تحريمها از طريق ديپلماسي انرژي و دور زدنِ گلوگاههاي تحت كنترل دشمن (مانند مقابله با طرحهاي خط لوله جايگزين).
٭ جبهه امنيت داخلي: انهدام شبكههاي نفوذ و تجزيهطلبي پيش از آنكه بتوانند نقشه دشمن را عملي كنند.
٭ جبهه ديپلماسي: فعالسازي ميانجيها و برقراري موازنه ميان شرق و غرب.- جبهه عقيدتي: حفظِ «پرچم اقتدار» در خيابانها و تقويت انسجام ملي كه بزرگترين سد در برابر «جنگ نرم» است.
۱۰- پاداشِ ايستادگي؛ عبور از «ميو ميوِ گربه» تا حماسه فتح . نويسنده با ظرافتي خاص، خشمِ دشمن را به «ميو ميو كردنِ گربه» تشبيه كرده است. اين تعبير، فراتر از يك شوخي، توصيفگرِ واقعيتي است كه در آن تهديداتِ پرطمطراق (مانند نابودي تمدن ۷۰۰۰ ساله)، در برخورد با ديوارِ صلبِ اراده مردم، به نالههايي بياثر تبديل شدهاند.- پاداشِ خداوند كه در متن به آن بشارت داده شده، همان «استقلالِ پايدار» است. ايران پس از ۲۰۰ سال، سرانجام توانسته است از چرخه ننگينِ «تهديد - واگذاري خاك» خارج شده و به مرحله «تهديد - تثبيتِ قدرت» برسد.
نتيجهگيري غايي: طلوعِ خورشيدِ اقتدار از قلبِ بحران. اگر تاريخِ ۲۰۰ ساله منتهي به انقلاب اسلامي، قصه «آب رفتنِ ايران» بود، تاريخِ ۴۷ ساله اخير و بهويژه حماسه اين ۴۳ شبِ نبرد در بهار ۱۴۰۵، قصه «قد كشيدنِ ايران» است.
ترامپ و مشاورانش بايد اين حقيقت را درك كنند كه ملتِ ايران از طرف خداوند و تاريخ خود مبعوث شدهاند تا هرگز «پرچم سفيد» را بلند نكنند. سنگرِ خيابان، پرچمِ سه رنگ و هوشياري نيروهاي مسلح، مثلثي را ساختهاند كه هيچ معاهده ننگيني (مانند آنچه در عصر قاجار و پهلوي شاهد بوديم) در آن جايي ندارد. ايرانِ امروز، نه تنها خاكش را نميفروشد، بلكه قواعدِ جديدِ بازي را به كساني كه روزي خود را صاحبِ جهان ميدانستند، ديكته ميكند. گل كلام ؛ ما از عصرِ «بيعرضگي شاهان» به عصرِ «اقتدارِ امامان» رسيدهايم؛ جايي كه حماسه، جايگزينِ وادادگي شده و ثمره آن، ايراني است كه نه تنها در جغرافيا، بلكه در قلبهاي آزادگانِ جهان، وسعت يافته است.-رجاء: دست آوردتقابلِ «ارادهها» در عصرِ زوالِ كدخدايي
۱۱- گذار از «ترس» به «تدبير»آنچه در بهار ۱۴۰۵ به وقوع پيوست، صرفاً ايستادگي در برابر يك حمله نظامي نبود، بلكه فروريختنِ بتِ ترس در معادلات ديپلماسي بود. اگر روزگاري سايه يك ناو هواپيمابر، دولتها را به امضاي قراردادهاي ننگين وا ميداشت، امروز اقتدارِ موشكي و پهپادي ايران در كنارِ «سنگرِ خيابان»، باعث شده است تا آن ناوها به سيبلهايي براي تمرينِ قدرتِ بومي تبديل شوند.
۱۲- فرجامِ شطرنجِ اسلامآبادمذاكرات در پاكستان، نه يك تسليم، بلكه يك «پذيرشِ واقعيت» از سوي واشنگتن است. ترامپ كه با شعارِ «اول امريكا» بازگشته بود، حالا در تلهاي گرفتار شده كه خودش ساخته است:
٭ شكست در جبهه كاتوليكها: تقابل با واتيكان ثابت كرد كه جنگ با ايران، حتي پايگاههاي سنتي قدرت در غرب را نيز به لرزه درآورده است.
٭ رسوايي مزدوران: تبديل دلارهاي جنگي به ويلاهاي لوكس توسط گروهكهاي تجزيهطلب، به جهان ثابت كرد كه تنها نيروي اصيل و ريشهدار در اين جغرافيا، ملتِ ايران است و باقي، كفهاي روي آباند.
تحققِ وعده صادق ؛ ما امروز شاهدِ طلوعِ خورشيدِ اقتداري هستيم كه از دلِ ۴۳ شب بحران و سالها تحريم جوانه زده است. ايرانِ سال ۱۴۰۵، نه آن كشورِ تنها و محصورِ سالهاي قحطي، بلكه قطبِ چهارمِ قدرتي است كه شرق را به غرب پيوند ميزند و تنگهها را با اراده ملي خود مديريت ميكند.
دريك كلام دورانِ «تحميلِ اراده» به ايران به سر آمده است. همانطور كه «ميو ميو كردنهاي» دشمن نشان از درماندگي اوست، حماسه فتحِ ما نيز نشان از آن دارد كه مسيرِ تاريخ عوض شده است. ما از عصرِ تاريك واگذاريها عبور كردهايم و به عصري رسيدهايم كه در آن، هر تصميمي در منطقه و جهان، بايد از فيلترِ اراده تمدني ايران بگذرد. اين است پاداشِ ايستادگي؛ ايراني مقتدر، مستقل و سربلند كه تاريخ را از نو مينويسد.كارشناس ارشد روابط بينالملل