«اعتماد» در گفتوگو با مجيد محمد شريفي بررسي كرد
بازي دو سرباخت امريكا در ميدان هرمز
ايالات متحده براي محاصره دريايي ايران نتوانست كشورهايي اروپايي را با خود همراه كند چرا كه اين گروه از بازيگران بالاخص بريتانيا بر اين باورند كه تنها راه خروج از بحران حاكم توسل به گزينههاي غير نظامي است چرا كه تكيه به اهرم زور صرفا زمينه را براي تصاعد بحران فراهم خواهد كرد و اقتصاد جهاني و بازارهاي انرژي اين گروه از كشورها را تحت فشار قرار خواهد داد. از همين رو شاهد نوعي چند صدايي در ساختار فراآتلانتيكي هستيم. تنگه هرمز، اين شريان حياتي انرژي جهان، پس از دو هفته آتشبس شكننده كه ماحصل ميانجيگري پاكستان است، توسط ايالات متحده محاصره شد و همين گزاره بستر را براي تصاعد بحران هموار كرد. دونالد ترامپ با دستور خصمانه محاصره كامل بنادر ايران و تنگه هرمز، نه يك تهديد ديپلماتيك، بلكه يك عمليات نظامي تمامعيار را كليد زده است؛ كنشي تهاجمي و غيرقانوني و نامشروع كه كارشناسان طي ادعايي آن را «تشديد قابلتوجه» و گذار از جنگ هوايي به جنگ مستقيم و زميني توصيف ميكنند. همزمان در واكنشي كه مرزهاي ديپلماسي را درنورديد، ستاد كل نيروهاي مسلح ايران با زباني قاطع و بدون تعارف، اقدام امريكا را «دزدي دريايي» و «غيرقانوني» خواند و اعلام كرد كه كشتيهاي «مرتبط با دشمن» ديگر مجوز عبور نخواهند داشت. اين بيانيه با هشداري سرد و دقيق يادآور شد كه «اگر امنيت بنادر ايران تهديد شود، هيچ بندري در منطقه در امان نخواهد بود»؛ پيامي كه احتمال گسترش آتش به سراسر خليج فارس را بهشدت افزايش ميدهد. در اين ميان، اروپا با خودداري صريح از پيوستن به اين محاصره، نقطهاي از مقاومت در برابر اين موج جديد را نشان داده است. اين رويداد، نه يك تنش معمولي، بلكه نقطه عطفي است كه معادلات امنيتي و اقتصادي خاورميانه را براي هميشه تغيير ميدهد.اما فراتر از مواضع رسمي بازيگران، عمق بحران در جزييات اجرايي آن نهفته؛ جايي كه ايران با تعيين خط قرمز مطلق، مفهوم «آزادي دريانوردي» را در اين منطقه بازتعريف كرده است. اعلاميه نيروهاي مسلح صراحتا اعلام كرد كه بنادر خليج فارس و درياي عمان «يا براي همه هستند يا براي هيچكس»؛ موضعي كه نشان ميدهد تهران ديگر حاضر به پذيرش نظارتهاي دوجانبه يا فشارهاي محدود نيست و هرگونه تلاش براي انحصارطلبي به معناي تهديد كل منطقه تلقي خواهد شد. اين رويكرد، كه همزمان با هشدار به كشتيهاي «مرتبط با دشمن» و الزام سايرين به رعايت مقررات ايران صادر شده، نشاندهنده آمادگي كامل براي يك درگيري گسترده است. اگر محاصره امريكا اجرايي شود، ديگر خبري از عبور امن كشتيهاي تجاري نخواهد بود و هر كشتي كه از اين مسير بگذرد، در معرض خطر مستقيم قرار ميگيرد. اين وضعيت، منطقه را به كانوني تبديل كرده كه در آن هر اشتباه محاسباتي ميتواند منجر به فروپاشي ثبات جهاني شود و بازيگران منطقهاي را مجبور به انتخابهاي سرنوشتساز كند.در همين راستا و با هدف بررسي اين تحولات و سناريوهاي پيش رو روزنامه «اعتماد» با دكتر مجيد محمدشريفي، استاد روابط بينالملل و عضو هيات علمي دانشگاه خوارزمي گفتوگويي اختصاصي داشته است. مشروح گفتوگو را در ادامه بخوانيد:
مجيد محمد شريفي در پاسخ به اين پرسش« اعتماد» درباره ابعاد حقوقي بستن تنگه هرمز و محاصره دريايي اين شاهراه توسط ايالات متحده از منظر حقوق بينالملل گفت: تنگه هرمز به عنوان يك آبراه بينالمللي استراتژيك، به دليل تأثيرگذاري قابل توجه بر اقتصاد و امنيت جهاني، از منظر حقوق بينالملل از اهميت ويژهاي برخوردار است. بر اساس معاهدات و اصول حقوق بينالملل، هيچ كشوري اجازه مسدود كردن آبراههاي بينالمللي را ندارد.در همين راستا، جمهوري اسلامي ايران نيز در بيانيههاي رسمي خود اعلام كرده كه تنگه هرمز را مسدود نكرده است. با اين حال، در شرايط جنگي، ايران اجازه عبور و مرور به برخي كشتيهاي خاص را با رعايت شرايطي خاص، امكانپذير ميداند. به بياني ديگر مباني حقوق بينالملل كه به واسطهاش هيچ كشوري حق بستن تنگه هرمز را ندارد شامل حال محاصره دريايي توسط كشورهايي مانند ايالات متحده امريكا نيز ميشود، زيرا آبراههاي بينالمللي تحت حاكميت قوانين و معاهدات بينالمللي قرار دارند و هرگونه اقدام يكجانبه در جهت مسدودسازي آنها، مغاير با حقوق بينالملل تلقي ميگردد.اما درباره مديريت هوشمندانه تنگه هرمز توسط ايران بايد گفت، در شرايط جنگي حاكم بر منطقه اصل تلاش براي افزايش توان دفاعي است و از همين رو بسياري از قوانين حقوق بينالملل كم رنگتر شده يا ناديده گرفته ميشود. همانطور كه در دوران حمله امريكا و اسراييل به ايران مشاهده شد، بسياري از قواعد و حقوق بينالملل زير پا گذاشته شد. بنابراين، شرايط كنوني را بايد مطابق با شرايط جنگي توصيف و تبيين كرد. در شرايط جنگي، كشورها تلاش ميكنند از تمامي داراييها و منابع خود براي پيروزي در جنگ يا كاهش خسارات وارده به خود استفاده كنند. از اين منظر، تلاش جمهوري اسلامي ايران براي محدود كردن عبور و مرور در تنگه هرمز، تابعي از شرايط جنگي است. به اين معنا كه در شرايط عادي، جمهوري اسلامي ايران هرگز چنين اقدامي را انجام نميدهد، اما در شرايط فعلي، به دليل تأثيرگذاري احتمالي اين اقدام بر جنگ، از جمله محدود كردن حملات دشمن و افزايش قدرت بازدارندگي ايران، جمهوري اسلامي ايران اقدام به محدود كردن عبور و مرور در تنگه هرمز نموده است. اين كارشناس مسائل بينالملل در ادامه خاطرنشان كرد: مديريت تنگه هرمز توسط ايران ميتواند در كوتاهمدت اقدامي در جهت كاهش صدمات احتمالي وارده از سوي دشمن يا افزايش قدرت بازدارندگي باشد و بهطور موقت به نفع جمهوري اسلامي ايران تمام شود. با اين حال، اگر بخواهيم صادقانه بيان كنيم، در بلندمدت اين امر نميتواند به يك رويه يا هنجار (نرم) تبديل شود كه جمهوري اسلامي ايران بخواهد بهطور مداوم بدان تكيه كند.شريفي در ادامه تاكيد كرد در بلندمدت، در شرايطي كه كشور در تلاش براي برقراري روابط عادي با ساير كشورهاي منطقه و روابط اقتصادي با تمام دنيا و حضور در تجارت بينالمللي است، نميتوان تنگه هرمز را در بلندمدت به عنوان يك برگ برنده در نظر گرفت چرا كه آثار منفي براي كشورمان به همراه خواهد داشت. پس نتيجه آن است كه رويكرد ايران در كوتاهمدت و بلندمدت نتيجهبخش بوده و هست اما در بلندمدت ميتواند نتيجهبخش نباشد. اين كارشناس ارشد مسايل بينالملل همزمان اقدام تهاجمي ترامپ در بستن تنگه هرمز را از منظر حقوقي بررسي كرد و با تاكيد بر اينكه اين اقدام از نظر حقوقي قابل توجيه نيست ادامه داد: در شرايط جنگي، پس از آنكه امريكا نتوانست ساير كشورها را براي همراهي در جهت بازگشايي تنگه هرمز با خود همراه كند، به اقدامي روي آورد كه پيشتر در ونزوئلا تجربه كرده بود. قابل پيشبيني نيز بود كه با توجه به اين تجربه، يكي از گزينههاي امريكا در مواجهه با جمهوري اسلامي ايران، اعمال محاصره دريايي باشد. حتي پيش از آغاز حملات نظامي، بسياري از تحليلگران احتمال ميدادند كه امريكا ممكن است از اين ابزار براي تحت فشار قرار دادن جمهوري اسلامي ايران و كسب امتياز استفاده كند. به باور شريفي با توجه به حملات انجام شده، به نظر ميرسد امريكا در استراتژي خود تجديد نظر كرده است. بدين معنا كه اين بازيگر ابتدا، برخي رهبران ايران را ترور و زيرساختها را در اقدامي تجاوزگرايانه هدف قرار داد. سپس، به سراغ محاصره دريايي رفت. اين رويكرد، برخلاف انتظار اوليه مبني بر استفاده از محاصره دريايي به عنوان اولين گام براي تحت فشار قرار دادن ايران جهت اعطاي امتياز، پس از مشاهده فرصتهاي نظامي صورت گرفت. در حال حاضر نيز، هدف امريكا از محاصره دريايي، اعمال فشار اقتصادي بر ايران است تا امريكا بتواند امتيازات مورد نظر خود را كسب كند. در واقع، هدف همچنان تحت فشار قرار دادن ايران و وادار كردن كشورمان به ارايه امتيازات بيشتر است.اين عضو هيات علمي دانشگاه خوارزمي در خصوص موفقيت يا عدم موفقيت كنش واشنگتن به «اعتماد» گفت كه اظهارنظر قطعي در اين باره فعلا ميسر نيست.
به باور اين استاد دانشگاه نميتوان انكار كرد كه محدودسازي تنگه هرمز در قالب محاصره دريايي، صادرات نفت ايران را محدود و فشار اقتصادي را افزايش خواهد داد.هرچند همين كنش زمينه را براي افزايش فشار بر ساير بازيگران بينالملل هموار ميكند. از همين رو راهبرد امريكا در حال حاضر، بهرهگيري حداكثري از اين اهرم براي پرهيز از ورود به يك درگيري نظامي تمامعيار است؛ به اين معنا كه مقامهاي سياسي ايالات متحده ترجيح ميدهند سطح تنش را محدود نگه داشته و از محاصره دريايي براي امتيازگيري استفاده كنند. پايداري اين وضعيت يا نقض آتشبس، مستقيما به ابعاد فشار وارده بر ايران بستگي دارد؛ چنانچه تهران اين محاصره را غيرقابلتحمل ببيند، ممكن است واكنش نظامي نشان داده كه به تبع آن، زمينه براي رويارويي تازه هموار خواهد شد.بنابراين از منظر اين استاد دانشگاه ميتوان گفت محاصره دريايي ايران توسط دولت ترامپ، اقدامي براي مديريت و عدم گسترش درگيري است تا اين بازيگر از طريق فشار اقتصادي به اهداف خود دست يابد. اين كشور تنها در صورت شكست اين مسير يا واكنش ايران، احتمالا از آتشبس شكننده فعلي عبور كرده و وارد مرحله تازهاي از تنشهاي نظامي خواهد شد.
مجيد محمد شريفي همچنين در پاسخ به پرسشي درباره پيامدهاي ناشي از عدم پيوستن و همكاري كشورهاي عضو ناتو با ترامپ، اين موضوع را از چند منظر بررسي كرد و توضيح داد كه مساله اعتبار كشورهاي اروپايي و اعضاي ناتو مطرح است. آنها معتقدند كه عدم مشورت امريكا در تدوين استراتژي حمله به ايران، اعتبارشان را زير سوال برده است. از اين رو، تمايلي به پيوستن به ائتلاف نظامي امريكا عليه ايران ندارند، هرچند همين بازيگران از اقدامات امريكا در جهت تضعيف ايران و كسب امتياز استقبال ميكنند. مشكل اصلي آنها، ورود به درگيري نظامي است كه بخشي از آن به دليل عدم مشاركت دادن آنها از سوي امريكاييهاست. به باور شريفي اروپاييها همچنين بر اين باورند كه با دوري گزيدن از كارزار نظامي با ايران، ميتوانند امنيت عبور نفت و گاز خود را از خليج فارس تضمين كنند. به بيان ديگر، با اعلام موضعي مستقل از حملات امريكا و اسراييل، به ايران اين پيام را ميدهند كه كشتيهاي نفتكش آنها بايد بتوانند از تنگه هرمز عبور كنند و اين امر به آنها امكان كسب مصونيت براي عبور نفتكشهايشان را ميدهد. در نهايت بايد گفت آنها با اقدام نظامي امريكا مخالف نيستند، بلكه ترجيح ميدهند مسووليت را به امريكا واگذار كرده و مساله تأمين انرژي خود را مستقل از درگيري نظامي حل كنند.اين كارشناس در ادامه به تلاش كشور بريتانيا براي تشكيل ائتلافي با ساير كشورهاي اروپايي با هدف تأمين امنيت بينالمللي تنگه هرمز اشاره كرد. و افزود: اين بدان معنا نيست كه كشورهاي اروپايي بالاخص بريتانيا هيچ اقدامي انجام نميدهند، بلكه رويكرد آنها متفاوت است. آنها مايلند اقدامي را در قالب يك ائتلاف بينالمللي با مشاركت حداكثري كشورها صورت دهند، هرچند سازوكار دقيق اين ائتلاف هنوز مشخص نيست. هدف از اين اقدام، هم مشروعيت بخشيدن به كنش خود از طريق جلب مشاركت گسترده كشورها و هم تقسيم هزينهها ميان تمام اعضا است تا از اين طريق امنيت تنگه هرمز تأمين گردد. اين تلاش در حال انجام است و فرآيند آن در جريان است. بايد منتظر ماند و ديد كه اين روند تا چه حد پيش خواهد رفت و تا كجا موفق خواهند بود. با وجود اقدامات امريكا در خصوص محاصره دريايي ايران و انجام اقدامات نظامي، بريتانيا به دنبال تشكيل يك ائتلاف بينالمللي متشكل از بسياري از كشورهاي ذينفع در اين مساله است تا از اين طريق بتوانند امنيت تنگه هرمز را تضمين كنند. همانطور كه گفته شد، جزييات دقيق اين طرح و نتايج احتمالي آن هنوز مشخص نيست و بايد منتظر ماند و ديد كه آيا در اين امر موفق خواهند شد يا خير.
مجيد محمد شريفي در تحليل مواضع و منافع چين و روسيه در قبال تحولات تنگه هرمز بر اين باور است كه تحولات اخير در تنگه هرمز از چند منظر براي چين و روسيه حائز اهميت است: نخست فرصت استراتژيك درگيري امريكا در منطقه. اين كارشناس مسائل بينالملل، معتقد است كه درگيري و بحرانسازي امريكا در خاورميانه، از استراتژي بلندمدت چين، يك امتياز محسوب ميشود. هرچه امريكا بيشتر درگير بحرانهاي بينالمللي شود، فرصت بيشتري براي چين فراهم ميگردد تا فاصله اقتصادي و نظامي خود را با امريكا كاهش دهد. بنابراين، درگيري بيشتر امريكا در منطقه به نفع چين خواهد بود.همچنين در رابطه با روسيه درگيري و تمركز امريكا بر ايران و خاورميانه، بهطور طبيعي منجر به كاهش توجه و منابع اين كشور به بحران اوكراين و منطقه اروپا خواهد شد. اين وضعيت فرصتي براي روسيه است تا اهداف خود در اوكراين را با تمركز كمتري از سوي امريكا، پيش ببرد.دوم نگراني از تغييرات ژئوپليتيكي.به گفته شريفي اقدامات تهاجمي امريكا عليه ايران، كه يكي از متحدان چين در منطقه محسوب ميشود، نگرانيهايي را براي پكن به همراه دارد. در صورتي كه اين تحولات منجر به تصاعد بحران شود، اين امر يك شكست استراتژيك بلندمدت براي منافع چين تلقي خواهد شد. به همين دليل، چين تلاش ميكند تا روابط خود را با ساير كشورهاي منطقه گسترش دهد. درباره روسيه نيز سناريوي مشابهي قابل تبيين است.اين استاد دانشگاه مولفه سوم را تأثير بحران حاكم بر اقتصاد چين و روسيه قلمداد كرد و در اين باره گفت: هرگونه اختلال در تنگه هرمز و عبور و مرور نفتكشها، بهطور قطع اقتصاد چين را نيز تحت تأثير قرار خواهد داد. به باور شريفي با وجود تلاش چين براي اخذ مجوز عبور نفتكشهاي خود، اين مساله بر منافع اقتصادي اين كشور تأثير منفي خواهد گذاشت. به دليل تأثيرات اقتصادي و استراتژيك اين تحولات، چين نيز جزو كشورهايي است كه تلاش خواهد كرد تا مساله تنگه هرمز را از طريق ديپلماسي و بدون اقدام نظامي حل و فصل نمايد.از همين رو احتمالا چين با ائتلافي كه توسط كشورهاي اروپايي در حال تشكيل است، همكاري خواهد كرد، هرچند لزوما عضو رسمي آن نخواهد شد، اما در جهت تأمين امنيت تنگه هرمز مشاركت خواهد داشت.
اين استاد دانشگاه در ادامه افزود: بحران در خاورميانه و تنگه هرمز، عامل مهمي در افزايش قيمت جهاني نفت است. اين افزايش قيمت بهشدت به نفع روسيه است، به خصوص در شرايطي كه اين كشور با تحريمهاي گسترده مواجه است و اموالش مسدود شده است. افزايش قيمت نفت، منافع اقتصادي بلندمدت روسيه را تأمين ميكند. در كوتاهمدت، روسيه از افزايش قيمت نفت كه در نتيجه بحران كنوني حاصل شده، استقبال ميكند. اين افزايش قيمت، منافع اقتصادي فوري و قابل توجهي براي اين كشور به همراه دارد. از منظري ديگر با توجه به حضور بسيار كم نفتكشهاي روسي در تنگه هرمز، نگراني چنداني براي روسيه در خصوص عبور و مرور نفتكشها در اين منطقه وجود ندارد. عضو هيات علمي دانشگاه خوارزمي در پايان با اشاره به رخ دادن بحران بزرگي در منطقه كه هنوز ابعاد آن روشن نيست افزود: چون اين بحران حاكم همچنان پابرجا است و به پايان نرسيده، نميتوان بهطور قطعي در مورد پيامدهاي نهايي آن صحبت كرد. آتشبس موقتي كه برقرار شده، بسيار شكننده است و هر لحظه ممكن است زمينه براي رويارويي هموار شود.