داستاني از بيم و اميد
مرتضي ميرحسيني
براي خيليها ادبيات علميتخيلي چندان جدي نيست. سينماي اين ژانر را هم به شوخي ميگيرند و حتي براي سرگرمي هم به سراغش نميروند. اگر اين ژانر به ژانر ابرقهرماني هم پيوند بخورد كه ديگر اصلا آن را ادبيات و سينما محسوب نميكنند. من يكي از اين «خيليها» نيستم و چنين چيزهايي - اگر نه هميشه، اما معمولا - ذهنم را درگير ميكنند. به نظرم آثار برجسته اين ژانر چه در سينما و چه در ادبيات، بسياري از مهمترين اميدها و روياها و نيز دغدغهها و نگرانيهاي انسان را روايت ميكنند و با مجموعهاي از احتمالات پيش روي ما، با «شايدها» و «اگرها» كلنجار ميروند. همين اصطلاح هوش مصنوعي كه در چند سال اخير زياد به كار ميرود و تقريبا همه از آن صحبت - و به نوعي از آن استفاده - ميكنند نيز سابقهاي طولاني در دنياي علميتخيلي دارد. از آيزاك آسيموف و ري برادبري و رابرت هاينلاين، و از رابرت شكلي و تام كراسهيل، هركدام به سبك خود از آيندهاي نوشتند كه جهان با كمك يا زيرنظر هوش مصنوعي اداره ميشود و انسانها بيشتر - يا تقريبا همه - وظايف و كارهاي دشوار را به رايانهها سپردهاند، از جنگ با تروريستها و مهار جرم و جنايت با كشف الگوهاي منتهي به آن تا ثبت تولدها و مرگها و مديريت ترافيك در شهرهاي بزرگ. حتي از اين اميد - يا ترس - هم نوشتند كه هوش مصنوعي در مواجهه با تهديدهاي بزرگتري مثل يورش احتمالي موجوداتي مهاجم از كهكشاني ديگر نيز به كار ما انسانها ميآيد و زمين و ساكنانش را از نابودي نجات ميدهد. اين بيم و اميد آخري، يعني تكيه به هوش مصنوعي براي تأمين امنيت زمين در مواجهه با هجوم غيرزمينيها، داستان فيلم «انتقامجويان: عصر اولتران» را كه سال 2015 در چنين روزي اكران شد، آغاز ميكند. يكي از قهرمانان داستان، طرحي براي ايجاد سپاهي از رباتها و نظارت هوش مصنوعي بر اين سپاه در سر دارد و نخستين گامهاي اجراي آن را - بياعتنا به خطاهاي محتمل در پروژه - برميدارد. اما چنان كه سينما ميطلبد، ماجرا متفاوت با انتظاراتش پيش ميرود. هوش مصنوعي لحظاتي پس از تولد به هوشياري ميرسد، از همان ابتدا رقيب سازندهاش ميشود و تصميم به نافرماني ميگيرد. بعد، در عمل به وظيفهاي كه براي انجامش خلق شده، به مقابله با تهديدهاي زمين ميرود و انسانها را نخستين و بزرگترين تهديد ميبيند. انسانهايي كه در تاريخ چندهزار ساله خودشان - كه در قياس با عمر چندصد ميليوني زمين بسيار كوتاه است - اينهمه جنگ به راه انداختهاند، اينهمه به محيط زيست و طبيعت آسيب زدهاند و با جاهطلبي و بيرحمي و خودخواهيشان عرصه را به ديگر موجودات تنگ كردهاند. خلاصه، آن ابزاري كه قرار بود در خدمت انسانها باشد، به دشمن بزرگشان تبديل ميشود و در مسير انقراض نوع بشر به كار ميافتد. «انتقامجويان: عصر اولتران» دومين فيلم از مجموعه فيلمهاي انتقامجويان و اگر اشتباه نكنم يازدهمين فيلم از دنياي سينمايي مارول است. داستانش مانند فيلمهاي قبلي اين مجموعه، چندتايي از مشهورترين ابرقهرمانان دنياي كميك - مرد آهني و هالك و تور - را در داستاني يكصدوچهلوچند دقيقهاي رودرروي هم ميگذارد و آنان را در دو جبهه، جبهه مخالفان و موافقان «جنگي، براي پايان دادن به همه جنگها» به جان يكديگر مياندازد. اين فيلم در سال اكران حدود يكونيم ميليارد دلار فروخت و در فهرست فيلمهاي پرفروش در رديف سوم نشست. چند شخصيت جديد را هم به داستان اضافه كرد كه همراه با ابرقهرمانان قبلي، به فيلمهاي بعدي رفتند و در ماجراهاي پس از آن نقشآفريني كردند. ناگفته نماند كه مجموعه فيلمهاي مارول با سومين و چهارمين فيلم انتقامجويان، «نبرد بينهايت» (2018) و «پايان بازي» (2019) به اوج رسيد و خاطراتي ماندگار براي طرفدارانش ساخت. بعد، داستانها رو به تباهي رفتند و فيلمهاي جديدتري كه يكي پس از ديگري آمدند، تقريبا همگيشان، تماشاگران را سرخورده كردند. اكنون براي طرفداران مارول، «انتقامجويان: عصر اولتران» خاطرهاي دلچسب، اما با چاشني حسرت است.