«اعتماد» در گفتوگو با سيد جلال ساداتيان بررسي میکند
ترامپ در تله راهبرد برد - برد تهران
تسلط ايران بر تنگه هرمز و فشار بالقوه حاصل از راهبرد برد-برد تهران بر اقتصاد جهاني، معادلات را پيچيدهتر كرده است و دونالد ترامپ را كه به شدت به لابي يهودي در داخل متكي است و به دنبال كسب امتيازهاي حداكثري و پيروزي ادعايي است را در تله انداخت. از همين رو مجموعه اين عوامل، تصويري كه پيشتر از اقتدار بلامنازع امريكا ترسيم ميشد را تا حدي دچار تزلزل كرد و به نوعي ادبيات برتريجويانه واشنگتن را با چالش مواجه ساخت.
در ادامه تحولات پرشتاب امنيتي-ديپلماتيك در منطقه، روابط عمومي نيروي دريايي سپاه پاسداران اعلاميهاي صادر كرد مبني بر مسدود شدن تنگه هرمز در پي تداوم آنچه نقض تعهدات آتشبس ازسوي امريكا عنوان شده، از همين رو فضاي پرتنش در خليجفارس وارد مرحلهاي تازه شده است. در اين اطلاعيه تاكيد شده كه هيچ شناوري بدون مجوز حق تردد ندارد و هرگونه حركت مشكوك به عنوان همكاري با طرف مقابل تلقي خواهد شد. گفتني است همزمان با اين موضع، دبيرخانه شوراي عالي امنيت ملي كشورمان نيز با استناد به توصيههاي رهبر انقلاب بر ضرورت حفظ انسجام داخلي و تداوم حضور اجتماعي مردم براي تثبيت دستاوردهاي ميدان و ديپلماسي تاكيد كرده است. اين تحولات درحالي رخ ميدهد كه براساس بيانيه شوراي عالي امنيت ملي، مذاكرات ۲۱ ساعته در اسلامآباد با ميانجيگري پاكستان بدون نتيجه قطعي پايان يافته و اگرچه طرف امريكايي در چارچوب طرح ۱۰ مادهاي ايران وارد گفتوگو شده، اما طرح مطالبات جديد روند توافق را متوقف كرد. در همين حال، گزارشهايي از تماسها و پيشنهادهاي تازه از مسير ميانجي پاكستاني طي سفري كه مقام نظامي اين كشور به تهران داشت، منتشر شده و رسانههايي مانند والاستريت ژورنال از انتظار كاخسفيد براي پيشرفت در گفتوگوها طي روزهاي آينده خبر دادهاند. در اين ميان به باور برخي ناظران اين دوگانگي ميان تشديد فشار ميداني و استمرار كانال ديپلماتيك، گره اصلي وضعيت كنوني را شكل داده است؛ جايي كه به نظر ميرسد تنگه هرمز همچنان به عنوان اهرم راهبردي، همزمان ابزار بازدارندگي و برگ مذاكره تهران در قبال واشنگتن تلقي ميشود. اكنون نيز پرسش كليدي اين است كه آيا اين مسير دوگانه به توافق و پايان دايمي تنش ميانجامد يا منطقه را وارد فاز تازهاي از تقابل كنترلنشده خواهد كرد؛ پاسخي كه به نظر ميرسد به رفتار طرفها در روزهاي پيشرو و در آستانه پايان آتشبس
دو هفتهاي گره خورده است. در همين راستا روزنامه اعتماد با هدف ارزيابي مولفههاي اثرگذار بر نحوه تصميمگيري طرفهاي درگير در پايتختها با سيدجلال ساداتيان، ديپلمات پيشين كشورمان گفتوگو كرده است.
مشروح اين گفتوگو را در ادامه ميخوانيد:
سيد جلال ساداتيان، ديپلمات پيشين كشورمان در پاسخ به پرسش «اعتماد» درباره نتيجه سياليت تحولات اخير پيرامون مذاكرات ايران و امريكا با ميانجيگري پاكستان با هدف پايان جنگ گفت: اين سياليت و پيچيدگي روند تحولات تا حد زيادي به شخصيت متزلزل دونالد ترامپ بازميگردد؛ شخصيتي كه از يكسو تحت فشارهاي داخلي مرتبط با جريانهاي حامي اسراييل در امريكا، ازجمله آيپك، قرار دارد و ازسوي ديگر نيازمند ثبت موفقيتها و دستاوردهايي به نام خود است. همين وضعيت باعث شده او خود را در مسيري قرار دهد كه عملا به نوعي دام سياسي شباهت دارد و وارد ماجرايي شود كه با منافع سنتي روسايجمهور امريكا همخواني ندارد.
به باور ساداتيان هيچيك از روسايجمهور پيشين امريكا حاضر نشدهاند وارد درگيري نظامي مستقيم با ايران شوند. حتي در دوره جورج بوش نيز اين تصور وجود داشت كه براي مواجهه با ايران، ابتدا بايد طالبان در افغانستان سرنگون شوند و سپس صدام در عراق كنار برود. هر چند موضوع صدام در زمان جورج بوش پدر محقق نشد و در دوره بوش پسر اتفاق افتاد، اما همين تحولات نيز مسير را بهگونهاي پيش برد كه باز هم امريكا جرات حمله به ايران را پيدا نكرد.
اين تحليلگر ارشد كشورمان در ادامه به «اعتماد» گفت: شرايط ايران اساسا با اين كشورها متفاوت است. با اين حال، به نظر ميرسد ترامپ تصور كرده كه وضعيت ايران مشابه ونزوئلا، يا عراق، يا افغانستانِ تحت حاكميت طالبان است؛ درحالي كه هر يك از اين كشورها شرايط خاص خود را داشتند. اين برداشت تا حدي ناشي از القائات و تحركات بنيامين نتانياهو، نخستوزير اسراييل است كه در اين دوره دسترسي و ارتباط نزديكي با ترامپ داشته و طي حدود ۱۵ تا ۱۶ ماه از آغاز دوره دوم رياستجمهوري او، چندينبار به امريكا سفر كرده است. اين اظهارات و اقدامات توأمان نشان ميدهد كه تا چه اندازه رييسجمهور فعلي امريكا تحتتاثير و نفوذ لابي اسراييل در كنگره امريكا قرار دارد؛ جرياني كه البته از پشتوانه قابلتوجهي در ساختار سياسي ايالاتمتحده برخوردار است.
به گفته اين ديپلمات پيشين كشورمان در كنار اين نفوذ، تصويري كه از قدرت نظامي ايالاتمتحده ارايه ميشود ازجمله استقرار پايگاههاي متعدد در سراسر جهان و ناوهاي هواپيمابر عظيم نوعي هيبت و بازدارندگي مصنوعي را القا ميكند. اين تصويرسازي، بيش از آنكه واقعي باشد، ابزاري براي ايجاد ترس در ساير كشورها و پيشبرد سياستهاي واشنگتن است، به گونهاي كه از ابتداي روي كار آمدن ترامپ، اين رويكرد با ادبياتي مبتني بر برتريطلبي و نوعي خودبزرگبيني در قبال ساير كشورها دنبال شده است. او در قبال متحدان و رقبا، ازجمله كانادا، اروپا و حتي كشورهاي آسيايي، با لحني دستوري و تحكمآميز سخن گفته و تلاش كرده اراده خود را به ديگران تحميل كند. در اين ميان، تصور اوليه او اين بود كه ايران نيز در برابر چنين فشاري تسليم خواهد شد.
با اين حال به باور ساداتيان تحولات ميداني ازجمله درگيريهاي نظامي و جنگ ۱۲ روزه نشان داد كه اين برآورد چندان دقيق نبوده است. اقداماتي نظير حملات به پايگاهها و حتي هدف قرار دادن ناوهاي هواپيمابر، كه پيشتر به عنوان نماد قدرت امريكا تبليغ ميشدند، موجب شد بخشي از اين تصوير دچار خدشه شود؛ موضوعي كه حتي در برخي روايتهاي رسانهاي غربي نيز بازتاب يافت. در ادامه اين روند نيز ايالاتمتحده و اسراييل به سمت اقداماتي رفتند كه ازسوي بسياري از ناظران به عنوان مصاديق جنايت جنگي توصيف شده است؛ ازجمله بمباران مدارس، مناطق مسكوني، مراكز درماني و حتي تخريب آثار تاريخي و فرهنگي. اين اقدامات، به ويژه در دورهاي كه ايران نيز پاسخهايي به حملات داده بود، شدت بيشتري گرفت و با تهديدهايي همراه شد كه از بازگرداندن يك كشور به «عصر حجر» سخن ميگفت. مجموع اين تحولات، نه تنها واكنش افكار عمومي جهاني، بلكه انتقاداتي را حتي در داخل امريكا ازسوي برخي اعضاي كنگره و چهرههاي سياسي به دنبال داشت و نشان داد كه اين رويكرد با چالشهاي جدي در سطح بينالمللي مواجه شده است.
ساداتيان در ادامه اين گفتوگو و در تشريح رويكرد اروپا به عنوان متحدان ديرين امريكا و نيز ساير اعراب منطقه درقبال اين قبيل تحركات به «اعتماد» گفت: در برابر اين نوع رفتار، متحدان اروپايي ايالاتمتحده نيز همراهي كاملي با ترامپ نشان ندادند. حتي برخي كشورهاي منطقه كه ميزبان پايگاههاي امريكا بودند و از همان پايگاهها حملاتي عليه ايران صورت ميگرفت، حاضر نشدند به ائتلافي عليه ايران بپيوندند. در مواردي كه اين پايگاهها هدف پاسخ ايران قرار گرفتند، تهران اين اقدامات را در چارچوب «اهداف مشروع» تعريف كرد؛ با اين حال، همين كشورها نيز از همراهي با يك صفبندي گسترده ضدايراني خودداري كردند. به گفته ساداتيان در كنار اين تحولات، تسلط ايران بر تنگه هرمز و فشار بالقوه آن بر اقتصاد جهاني، معادلات را پيچيدهتر كرد. مجموعه اين عوامل، تصويري كه پيشتر از اقتدار بلامنازع امريكا ترسيم ميشد را تا حدي دچار تزلزل كرد و به نوعي آن ادبيات مبتني بر «منممنم» و برتريجويي را با چالش مواجه ساخت. در همين فضا، رفتارهاي ترامپ نيز رنگ و بوي متفاوتي به خود گرفت؛ ازجمله واكنشهاي سريع و بعضا متناقض در قالب توييتهاي متعدد، كه بيشتر از نوعي عصبانيت و تلاش براي مديريت شرايط حكايت داشت. اين وضعيت، به نوعي پيچيدگي تصميمگيري در سياست خارجي امريكا را افزايش داده است. ازسوي ديگر فشار و نفوذ اسراييل بهويژه از سوي اسراييل و جريانهاي حامي او در واشنگتن بر تصميمات كاخ سفيد سايه انداخته و ازسوي ديگر، واقعيتهاي ميداني و مقاومت ايران، معادلات موردنظر امريكا را بههم ريخته است. اين دوگانگي، نوعي سردرگمي در رفتار و مواضع ترامپ ايجاد كرده كه گاه در قالب اظهارات متناقض بروز پيدا ميكند. اين ديپلمات پيشين كشورمان در ادامه گفتوگويش با «اعتماد» خاطرنشان كرد: لذا مذاكراتي كه از ۱۹ فروردين آغاز شد، از همان ابتدا تاثير همين فضاي پيچيده قرار داشت. پيش از آن، ايالاتمتحده مجموعهاي از پيشنهادها را مطرح كرده بود كه ازسوي ايران پذيرفته نشد. با ورود ميانجيگران پاكستاني، چارچوب جديدي از گفتوگوها شكل گرفت و ايران در قالب ده بند، پاسخ خود را ارايه داد كه مورد پذيرش طرف مقابل نيز قرار گرفت. در اين ميان، ايران بر دو محور اصلي تاكيد ويژه داشت: نخست، برقراري آتشبس بهويژه در لبنان و به طور كلي در سطح منطقه و دوم، آزادسازي منابع مالي مسدود شده. اين دو موضوع به عنوان اولويتهاي اصلي در دستور كار مذاكرات قرار گرفت. با اين حال، در روزهاي ابتدايي، ايران اعلام كرد تا زمان تحقق آتشبس، وارد مذاكره نخواهد شد. در همين چارچوب، گزارشهايي از بروز تنش در گفتوگوها منتشر شد و درنهايت، نخستوزير اسراييل پذيرفت كه حملاتي به بيروت انجام نشود، هر چند همزمان فشارها و حملات به برخي مناطق مسكوني ادامه يافت. در تحولات اخير نيز، ايران نسبت به ادامه اين روند هشدار داده و اعلام كرده در صورت تداوم اقدامات نظامي، پاسخهاي متقابل از سر گرفته خواهد شد؛ هشداري كه نشان ميدهد فضاي تنش همچنان بر روند مذاكرات سايه انداخته و آينده آن را در هالهاي از ابهام قرار داده است. در هر صورت درنهايت، طرف مقابل با اصل برقراري آتشبس موافقت كرد و اين آتشبس نيز به طور عملي اجرا شد. با اين حال همچنان نارضايتي نتانياهو از اين روند، به سرعت به رييسجمهور امريكا منتقل شد و بازتاب آن را ميتوان در مواضع و حتي پيامهاي منتشر شده ازسوي او مشاهده كرد؛ پيامهايي كه در مواردي نشاندهنده تلاش براي مديريت همزمان فشارهاي داخلي و خارجي بود.
اين ديپلمات پيشين كشورمان در پاسخ به ديگر پرسش «اعتماد» درخصوص چرايي آغاز محاصره دريايي همزمان با برقراري آتشبس در لبنان به عنوان پيششرط تهران در مذاكرات گفت: در چنين فضايي، ترامپ كوشيد با اتخاذ مواضعي تندتر، اين تصور را القا كند كه همچنان دست برتر را دراختيار دارد. ازجمله، موضوع «محاصره دريايي» و تهديد كشتيهاي مرتبط با ايران مطرح شد؛ مواضعي كه البته باتوجه به واقعيتهاي ميداني، تا حدي تعديل و دچار نوسان شد. در مقابل، ايران اعلام كرد كه با وجود برقراري آتشبس، كنترل تردد در تنگه هرمز را در چارچوب سياستهاي خود اعمال ميكند. به عبارت ديگر، تهران تاكيد داشت كه تنگه را مسدود نكرده، بلكه مديريت عبور و مرور را در دست دارد؛ به گونهاي كه كشتيهاي تجاري امكان تردد داشته باشند، اما از استفاده نظامي يا تقويت پايگاههاي امريكا در منطقه جلوگيري شود. اين رويكرد، عملا اهرم فشاري را دراختيار ايران قرار داده كه بسته به شرايط، قابل تنظيم است.
به گفته ساداتيان در اين ميان، نقش ميانجيگران منطقهاي به ويژه پاكستان قابل توجه بود. مقاماتي چون شهباز شريف، نخستوزير اين كشور و همچنين محمد اسحاقدار، وزير خارجه پاكستان و فرماندهان ارشد نظامي اين كشور، تلاش گستردهاي براي نزديك كردن ديدگاهها انجام دادند. لذا پاكستان با بهرهگيري از روابط خود با ايران، عربستان و ايالاتمتحده، سعي كرد مسير گفتوگوها را هموار كند و از تشديد تنش جلوگيري نمايد. تور منطقهاي شهباز شريف نيز در همين چارچوب قابل ارزيابي است. با اين حال، ايران تاكيد داشت كه به دنبال آتشبس موقت نيست، بلكه خواهان توافقي جامع است كه كل منطقه ازجمله لبنان و يمن را دربر بگيرد و مانع از آن شود كه در يك نقطه آتشبس برقرار و در نقطهاي ديگر درگيريها تشديد شود. افزون بر اين، موضوعاتي مانند جبران خسارات و رفع تحريمها نيز به عنوان شروط اساسي مطرح شد؛ مسائلي كه طبيعتا نيازمند زمان و مذاكرات مرحله به مرحله است.
اين ديپلمات پيشين كشورمان در ادامه به «اعتماد» گفت: براساس گزارشهاي منتشر شده، در جريان گفتوگوهاي انجامشده در پاكستان، بر سر برخي بندها توافقاتي حاصل و حتي ادبيات آنها براي گنجاندن در بيانيه نهايي نيز تنظيم شده بود. با اين حال، اختلاف بر سر چند محور كليدي باعث شد مذاكرات به نتيجه نهايي نرسد. اكنون نيز با تشديد دوباره تنشها و بازگشت برخي مواضع تند، عملا روند گفتوگوها با چالش تازهاي مواجه شده و طرفها ناچارند بار ديگر مسير مذاكرات را از نقاط ابتدايي بازتعريف كنند.
ساداتيان در پاسخ به پرسش «اعتماد» در زمينه ظهور و بروز عمق اختلافات ميان تهران و واشنگتن بالاخص در زمينه انتقال مواد شكافتزا، تشريح كرد: درخصوص مساله غنيسازي، آنچه تاكنون مطرح شده و البته بايد تاكيد كرد در حد گمانهزنيها و گزارشهاي غيررسمي است و نشان ميدهد كه در جريان گفتوگوهاي پاكستان، نوعي تفاهم اوليه درباره نحوه مديريت مواد غني شده شكل گرفته است. براساس اين روايتهاي ادعايي منتشر شده ايران اعلام كرده بود آمادگي دارد بخشي محدود از مواد را از كشور خارج كند؛ موضوعي كه پيشتر نيز در قالب انتقال به روسيه مطرح شده بود، اما در مقاطعي با مخالفت طرف امريكايي مواجه شده بود. در عين حال، گفته ميشود بخشي از اين مواد در داخل كشور و تحت نظارت آژانس بينالمللي انرژي اتمي به صورت رقيقسازي مديريت شود و براي مصارف داخلي مورد استفاده قرار گيرد. با اين حال، هيچ متن رسمي منتشر نشده كه بتوان با استناد به آن، اين موارد را قطعي دانست. به نظر ميرسد طرفين بيش از آنكه بر سر اعداد و ارقام مشخص به توافق رسيده باشند، بر سر يك چارچوب كلي و قابل انعطاف تفاهم كردهاند؛ چارچوبي كه امكان تفسير و حتي تغيير در آن وجود دارد.
به گفته اين تحليلگر ارشد روابط بينالملل در ادامه اين روند، شاهد سفر عاصم منير، فرمانده ارتش پاكستان به تهران و ديدارهاي او با مقامات ايراني ازجمله گفتوگوهاي انجام شده با مسوولان ارشد نظامي و اقتصادي بوديم كه نشاندهنده تداوم تلاشهاي ميانجيگرانه اسلامآباد بود. همزماني اين سفر با اجراي آتشبس در لبنان نيز قابلتوجه است، هر چند اين آتشبس اخيرا به سرعت با نقضهايي همراه شد. پس از آن، منير راهي واشنگتن شد تا رايزنيها را در سطح ديگري دنبال كند؛ اقدامي كه بيانگر جديت پاكستان در ايفاي نقش ميانجي است. باوجود اين تلاشها، مساله اصلي و ريشه اختلافات به رفتار و رويكرد شخص دونالد ترامپ بازميگردد؛ رفتاري كه به گفته بسياري از ناظران، از ثبات لازم برخوردار نيست. حتي در مواردي كه بر سر موضوعي توافق اوليه شكل ميگيرد، به سرعت مواضع جديد و بعضا متناقضي مطرح ميشود كه عملا روند مذاكرات را دچار اختلال ميكند. اين نوسان در تصميمگيري، فضاي گفتوگو را بيثبات كرده و امكان رسيدن به يك چارچوب نهايي را دشوار ميسازد. لذا در چنين شرايطي، از يكسو تهديدها ادامه دارد درحاليكه تجربه نشان داده ايران توجهي به اين تهديدها ندارد و ازسوي ديگر، مسير ديپلماسي نيز به صورت مقطعي دنبال ميشود. اما مشكل آنجاست كه اين دو مسير به طور همزمان و بدون انسجام پيش ميروند. اگر قرار باشد نتيجهاي حاصل شود، نيازمند يك رويكرد منسجم و پايبندي به توافقات اوليه است؛ روندي كه در حال حاضر، به دليل همين رفتارهاي متغير، با چالش جدي مواجه شده و به سختي ميتواند به يك جمعبندي پايدار برسد.
ساداتيان در پاسخ به ديگر پرسش «اعتماد» درخصوص چشمانداز دستيابي يا عدم دستيابي به توافقي ولو موقت خاطرنشان كرد: در مجموع، آنچه درباره ده بند موردنظر ايران مطرح شده، نشان ميدهد كه روند مذاكرات همچنان در مرحله چانهزني و شكلدهي به چارچوب نهايي قرار دارد. براساس اظهارات رسمي، ازجمله مواضعي كه ازسوي آقاي عراقچي، وزير امور خارجه كشورمان مطرح شد، اين ده بند به عنوان مبناي گفتوگوها پذيرفته شده و قرار بوده محور اصلي مذاكرات باشد. همچنين، برخي مقامات داخلي ازجمله آقاي قاليباف و سخنگوي وزارت امور خارجه نيز تاكيد كردهاند كه مجموعهاي از پيشنهادها ازسوي طرف مقابل ارايه شده كه ايران همه آنها را نپذيرفته و همين موضوع باعث شده مذاكرات وارد فاز بررسي و تعديل شود. به عبارت ديگر، اين ده بند نه يك توافق نهايي، بلكه نقطه شروعي براي رسيدن به تفاهم بوده است.
به گفته ساداتيان در عين حال، نكته قابل توجه اين است كه طبق همين روايتها، در جريان مذاكرات پاكستان، طرف امريكايي تلاش كرده موارد جديدي را به اين چارچوب اضافه كند؛ موضوعي كه به پيچيدهتر شدن روند گفتوگوها انجاميده است. طبيعي است كه اضافه شدن مطالبات جديد در ميانه مذاكرات، ميتواند تعادل اوليه را بر هم بزند و دستيابي به نتيجه را دشوارتر كند. از اين رو، با وجود آنكه دوطرف بر سر اصل مذاكره بر پايه اين ده بند به تفاهم رسيدهاند، اما اختلاف بر سر جزييات و همچنين طرح پيشنهادهاي تازه ازسوي امريكا، باعث شده هنوز فاصله قابلتوجهي تا دستيابي به توافق نهايي وجود داشته باشد. در حال حاضر نيز، به دليل نبود متن رسمي منتشرشده، ارزيابيها بيشتر بر پايه اظهارات كلي و روايتهاي غيررسمي است و نميتوان با قطعيت درباره جزييات توافق احتمالي سخن گفت.
اين ديپلمات اسبق كشورمان در ادامه و درخصوص گزاره شرايط داخلي ايالاتمتحده در مقطع كنوني و تشديد فشارها بر رييسجمهور تشريح كرد: در فضاي داخلي ايالاتمتحده نيز، همزمان با پيشرفت و پيچيدهتر شدن تحولات ميداني و ديپلماتيك، بحث بر سر اختيارات رييسجمهور در حوزه جنگ و اقدام نظامي به طور جدي مطرح شده است. براساس چارچوبهاي حقوقي موجود رييسجمهور اين امكان را دارد كه براي مدت محدودي (معمولا تا حدود ۶۰ روز و با امكان تمديد كوتاهمدت) بدون مجوز رسمي كنگره وارد درگيري نظامي شود، اما در ادامه، نيازمند كسب مجوز از كنگره خواهد بود.
در همين چارچوب، دموكراتها تاكنون چندين بار تلاش كردهاند با ارايه طرحهايي، اختيارات ترامپ را در اين حوزه محدود كنند، اما اين تلاشها ازجمله در رايگيريهايي كه اختلافي در حدود ۴۷ در برابر ۵۲ راي داشته به نتيجه نرسيده است. با اين حال، اين به معناي پايان فشارها نيست و منتقدان در داخل امريكا همچنان از مسيرهاي ديگر، ازجمله فشارهاي سياسي و رسانهاي، به دنبال مهار دامنه تصميمگيريهاي رييسجمهور هستند. اين كارشناس مسائل سياست خارجي در ادامه تصريح كرد: در اين ميان، يكي از محورهاي انتقادي، به موضوع ثبات در تصميمگيري و نحوه مديريت بحران بازميگردد. برخي جريانهاي سياسي و رسانهاي در امريكا تلاش دارند با برجسته كردن نوسانات رفتاري و تغييرات مكرر در مواضع، اين استدلال را مطرح كنند كه روند فعلي ميتواند در مديريت يك بحران نظامي طولانيمدت با چالش مواجه شود. با اين حال، واقعيت اين است كه ساختار قدرت در امريكا به گونهاي است كه حتي با وجود اين انتقادات، رييسجمهور همچنان از ابزارهاي قابلتوجهي براي پيشبرد سياستهاي خود برخوردار است.
حال نيز وضعيت پيچيده و چندلايه از يكسو و نيز فشارهاي داخلي در امريكا ازسوي كنگره، رسانهها و جريانهاي سياسي و ازسوي ديگر فشارهاي خارجي ناشي از تحولات منطقهاي و نقشآفريني بازيگراني مانند اسراييل همگي معادلات را وارد روندي پيچيده كرده است. اين فشارهاي متقاطع، در كنار ويژگيهاي تصميمگيري شخصي ترامپ، موجب شده روندها از يك مسير كاملا خطي و قابل پيشبيني خارج شوند. درنتيجه، حتي تلاشهاي ميانجيگرانهاي كه با مشاركت كشورهايي مانند پاكستان و همراهي بازيگران منطقهاي و فرامنطقهاي ازجمله چين در حال شكلگيري است، با مانعي جدي روبهرواست: نبود ثبات در طرف امريكايي براي پايبندي به يك مسير مشخص. همين عامل، روندهاي منطقي و مرحله به مرحلهاي را كه براي رسيدن به توافق طراحي ميشوند، بارها با وقفه و حتي بازگشت به نقطه آغاز مواجه كرده است.