• 1405 يکشنبه 29 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6301 -
  • 1405 دوشنبه 31 فروردين

ادامه از صفحه اول

در وسوسه جنگ و صلح 

ششم؛ هر مذاكره و توافقي دربرگيرنده تبادل امتيازها و كوتاه‌آمدن‌هايي براي «مصالحه» يا «توافق متقابل» است. طبيعي است كه در صورت مذاكره واقعي و توافق، امتيازهايي رد و بدل مي‌شود. البته در فرض توافق بايد براي چرايي هر امتياز تبادل شده، توضيح قانع‌كننده و مشروع و معقول ارايه شود. آنچه خط قرمز است، حقوق اساسي و بنيادي حاكميت ملي است. واگذاري حقوق اساسي، از جمله تصميماتي است كه حتي با اجماع ملي نيز بازگشت‌پذيري آساني ندارد. چنانكه بازپس‌گيري امتياز نفت از «انگليس» براي ملت ايران حتي پس از 50 سال و توسط دولت ملي «مصدق» بسيار دشوار و پرهزينه شد. 
لذا نمي‌توان حقوق اساسي ملت را در هيچ حوزه‌اي واگذار كرد. همچنانكه نمي‌توان حاكميت ملي و تاريخي را واگذار كرد. واگذاري بحرين، آرارات يا هرات و تفليس اگر روزگاري با تصميم يك پادشاه انجام شد، اينك بازگرداندن آن با موافقت صد درصد ملت ايران نيز آسان نخواهد بود. هفتم؛ ما ملتي «جنگ‌بلد» هستيم كه در دفاع و جنگ اتحاد داريم. اما تجربه سال‌ها نشان مي‌دهد با آنكه «صلح‌طلبيم»گويي در مديريت صلح، به اندازه جنگ، انسجام و مهارت نداريم و در صلح اختلاف مي‌كنيم.
 از دلايل آن، اين است كه پيروزي‌هاي نظامي چندان خدشه‌بردار نيست، اما پيروزي‌هاي ديپلماتيك تفسيرپذير است و متاسفانه هم از سوي دشمنان و هم از سوي رقباي سياسي و رسانه‌اي داخلي گرفتار تفسير مي‌شود. اين‌گونه است كه همه مذاكرات خارجي و مهم ايران، چه در موضوع گروگان‌هاي امريكايي، چه قطعنامه ۵۹۸، چه برجام و چه همين مذاكرات اسلام‌آباد، در مجادلات داخلي گرفتار تفسيرهاي منفي شده و بارها از پيروزي‌ها شكست و از نقاط قوت، ضعف ساخته‌ايم.
 قبلا عرض شد، بايد با همان اقتداري كه جنگ انجام مي‌شود، با همان صلابت هم مذاكره كرد. پايان هر جنگي نيز با مذاكره رقم مي‌خورد و البته مهارت‌هاي نظامي و ديپلماتيك در كسب نتيجه بسيار مهم است. اما در نهايت اينكه چه كسي موشك بزند و چه كسي مذاكره كند؛ هيچ‌ كدام تصميمي شخصي نيست. نمي‌توان يكي را تحسين كرد و ديگري را تيرباران! فراموش نكنيم كه شهادت آقايان لاريجاني و خرازي توسط اسراييل را جز در چارچوب تضعيف مسير مذاكرات نمي‌توان تحليل كرد. نمي‌توان باقي‌مانده تيم ديپلماسي را نيز به گونه‌اي ديگر ترور كرد.تلاطم سنگيني كه در ۴۸ ساعت گذشته در فضاي سياسي و رسانه‌اي ايران ديده و زبان‌هايي كه عليه يكديگر گشوده شد، با انسجام كم‌نظيري كه در دفاع از كشور وجود و ضرورت دارد، همخواني نداشت و بهت و حيرت ناظران را برانگيخت. هشتم؛ ايران در جنگ بالاتر از انتظار و امريكا و اسراييل پايين‌تر از توان ادعايي ظاهر شده‌اند و مهاجمان تا اين مرحله دستاورد راهبردي ويژه‌اي نداشته‌اند.
 بايد دانست كه با توجه به روند شكل‌گيري قطب‌هاي جديد قدرت در جهان و روند جنگ فعلي كه اعتبار امريكا را خدشه‌دار و محدوديت‌هايش را آشكار ساخت، در آينده نه امريكا چنين انحصاري خواهد داشت و نه شرايط كنوني پايدار خواهد ماند. بايد به شكل‌گيري ايراني قوي‌تر و منسجم‌تر در جهان چندقطبي آينده انديشيد.
 در اين حال، شرايط بسيار لغزنده است و چه بسا آنان همچنان يك چشم به توافق و يك چشم به تصاحب يا اشغال و تجزيه يا نابودي ايران دوخته‌اند. وضعيت كنوني امريكا، از جهاتي يادآور تجربه آلمان در جبهه شرق در جنگ جهاني دوم است؛ جايي كه اصرار بر يك هدف دست‌نيافتني، به نقطه عطفي چون استالينگراد انجاميد. هيتلر، جنگ با شوروي را «جنگ سرنوشت» مي‌ديد، نه يك عمليات قابل تعديل. او بارها دستور ايستادگي و ادامه داد و عقب‌نشيني را ممنوع كرد، چون پيوسته گمان داشت هزينه عقب‌نشيني بيش از ايستادن است. 
نهايتا، نبرد استالينگراد، تبديل به نقطه عطف و دومينوي شكست‌هاي آلمان شد. بسياري بر اين باورند اگر امريكا همچنان بر شروط غيرواقع‌بينانه يا ادامه جنگ اصرار ورزد، گرچه لطماتي وارد مي‌سازد، اما بعيد نيست با مسيري مشابه مواجه شود: مسير فرسايش راهبردي و از دست دادن آينده.  نهم؛ به اين امريكا و بازي پاندولي «صلح و جنگ» آن اعتمادي نيست. چه بسا براي امريكا، مذاكره به مثابه اولتيماتوم است. اما، چه مذاكرات در ادامه موفق به توافق شود و چه به فرض مطالبات امكان‌ناپذير امريكا، محقق نشده، تاخير افتاده يا به شكست بينجامد، تلاش حداكثري براي پيشگيري از تنش و جنگ مجدد، اقدام راهبردي و مسوولانه است. «زيست راهبردي» و دورانديشانه اقتضا دارد اگر حمله‌اي صورت گرفت، با نهايت توان و تا دورترين عمق استراتژيك ممكن به دفاع از كشور برخاست.
 منطقه و جهان بايد بداند، كسي استقلال، امنيت و توسعه ايران را نمي‌تواند قرباني مطامع استعماري كند. در عين حال بايد به كاربستِ ديپلماسي، نگاهي «مغتنم»، «مكمل» و «راهبردي» داشت. تا حد ممكن، قدرت‌هاي ديگر جهاني رقيب امريكا را نيز درگير ساخت. براي ايران، در صورت باز شدن پنجره توافق معقول و منطبق با مصالح ملي، پايان درگيري‌ها، رفع تحريم‌ها و ورود به دوران «بازسازي هوشمند» بر ادامه جنگ پرهزينه اولويت دارد.
 بايد كوشيد دوره يا دوره‌هاي تنش‌هاي فعلي را در حد مقدور كنترل و با حداكثر تاب‌آوري و صبر راهبردي و با حداقل خسارت پشت سر گذاشته و فرصت نابودگري را از مهاجمان خطرناكي كه به هيچ قانوني پايبند نيستند، ستاند.  
تا همين جا اين جنگ نشان داد كه امريكا ديگر قادر به اعمال يك‌جانبه نظم جهاني نظير دوران تك قطبي نيست. همچنين مي‌دانيم دوران رهبران قرن بيستمي امريكا و اسراييل نظير ترامپ و نتانياهو با انديشه‌هاي نابودگرانه رو به اتمام است. بايد براي اين دو، سه سال آتي (تا پايان دوره ترامپ) و چند سال دوره گذار جهاني فكري كرد. جهان در حال گذار به نظمي چندقطبي و چينش قدرت جديد است و ايران بايد خود را براي نقش‌آفريني فعال در آن آماده سازد. تا آن زمان، آنچه تعيين‌كننده است،  هم تاب‌آوري در ميدان و هم توان عبور هوشمندانه  از اين  دوره گذار  است.


اينترنت‌خواهان و انصاف در جنگ!

ترديدي وجود ندارد كه محدوديت در اينترنت همراه خسارات اقتصادي است ولي مگر جنگ در همه زمينه خسارت‌آفرين نيست؟‌ آيا مي‌توان هنگام جنگ براي رفاه حال مردم پروازهاي هوايي را برقرار و از خطرات مسلم آن چشم‌پوشي كرد؟  اگر اينترنت بين‌المللي از روي تفنن بسته شده و توجيه امنيتي و كارشناسانه ندارد، حق با منتقدان است و بايد باز شود ولي اگر مسوولان و كارشناسان نظامي و امنيتي به اين ضرورت رسيده‌اند با چه هدف و معياري فشار به آنها آغاز شده است، آيا اين فشارها موافق انصاف و مصالح ملي و دفاعي است؟   اكنون برخي مسوولان شهيد شده و ديگران با تمام وجود در حال تلاش و دفاع همه‌جانبه از كيان كشورند. اگر كسي نمي‌خواهد از آنها حمايت كند و ضرورتي در وجدان خود در اين جهت احساس نمي‌كند، سكوت كردن و تضعيف نكردن كار مشكلي نيست. عقول متعهد به امنيت مردم و حفظ ايران عزيز در اين شرايط سخت و بحراني هيچ اولويتي بالاتر از دفاع نمي‌بينند و بزرگ‌ترين خطر را از جانب دشمنان اين آب و خاك مي‌دانند.
امروز اعتماد به مسوولان، خصوصا شوراي امنيت ملي ضرورتي ميهني و عقلاني دارد و روا نيست كه بر دغدغه‌هاي سهمگين‌شان بيفزاييم.ضعف صدا و سيما هرگز توجيهي براي عبور از بديهيات و ضروريات جنگ نيست و آتش‌بس شكننده و موقت كنوني نمي‌تواند عاملي براي سهل‌انگاري در حفاظت از انسجام ملي باشد. محدوديت‌هاي رسانه‌اي در شرايط عادي مذموم و خسارت‌آفرين هستند و دلسوزان كشور همواره از آن نهي كرده‌اند ولي چه كسي است كه نداند ايران يكي از خطرناك‌ترين دوران تاريخي خود را سپري مي‌كند و كوچك‌ترين مسامحه‌ها ممكن است در جبهه دفاع از ايران منفذ غيرقابل ترميم ايجاد كند؟  اگر باور نداريم كه دچار دشمناني عنود و كينه‌توز هستيم كه به هيچ قانون و حتي عرف جنگ‌ها پايبند نيستند و ميزان خطر براي كشور برايمان مفهوم نيست، دوباره حوادث ۴۰ روز تجاوز را مرور كنيم و مثل سبكباران ساحل‌ها در درك احوال ميدانداران  غفلت  نكنيم.


سوءاستفاده ممنوع 

از اين رو هرگونه رفتار شتاب‌زده يا مبتني بر ملاحظات كوتاه‌مدت سياسي مي‌تواند هزينه‌هاي مضاعفي بر نظام تحميل كند.  به نظر مي‌رسد يكي از خلأهاي موجود، كمبود درك مشترك از مفاهيم حكمراني در ميان برخي فعالان سياسي است. ضرورت دارد با طراحي سازوكارهاي آموزشي و تبييني، وظايف و حدود اختيارات نهادهاي حاكميتي بازتعريف و براي كنشگران سياسي كارگاه‌هاي آموزشي گذاشته شود تا از بروز رفتارهاي ناهمراستا با منافع ملي جلوگيري شود.  در نهايت، بايد بر يك اصل بنيادين تاكيد كرد؛ حفظ انسجام ملي و تقويت اعتماد عمومي، مهم‌ترين سرمايه كشور در عبور از شرايط پيچيده كنوني است. رسانه‌ها و تريبون‌هاي عمومي نيز به عنوان ابزارهاي اثرگذار، بايد در خدمت اين هدف قرار گيرند و از هرگونه بهره‌برداري جناحي از اين ظرفيت‌ها پرهيز كنند.  امروز بيش از هر زمان ديگر، كشور نيازمند عقلانيت، همدلي و مسووليت‌پذيري در سطوح مختلف حكمراني است؛ مسيري كه تنها با درك درست از شرايط و ترجيح منافع ملي بر ملاحظات فردي و گروهي قابل تحقق خواهد بود.
نماينده مجلس شوراي اسلامي 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون