• 1405 يکشنبه 29 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6301 -
  • 1405 دوشنبه 31 فروردين

يادداشتي بر «توطئه‌گران» رمان ايبارگوئن‌گويتيا

دگرگوني در آينه كمدي سياه

راحيل احمدي

 خورخه ايبارگوئن‌گويتيا يكي از يگانه‌ترين صداهاي ادبيات معاصر مكزيك است؛ نويسنده‌اي كه طنز را نه براي سرگرمي، بلكه به عنوان ابزاري براي فروپاشي روايت‌هاي رسمي تاريخ، قدرت و قهرماني به كار گرفت. كارلوس فوئنتس، نويسنده برجسته مكزيكي، درباره او گفته بود كه ايبارگوئن‌گويتيا «كاري را انجام داد كه تاريخ‌نگاري رسمي از آن ناتوان است: نشان‌ دادن اينكه قهرمانان ملي، بيش از آنكه اسطوره باشند، انسان‌هايي معمولي، خطاپذير و گاه مضحكند». همين نگاه، جايگاه او را در سنتي از ادبيات ضداسطوره تثبيت مي‌كند؛ سنتي كه به ‌جاي بازتوليد شكوه گذشته، آن را از درون مي‌جود و فرو مي‌ريزد.رمان «گام‌هاي لوپس» (Los pasos de López) كه آخرين رمان ايبارگوئن‌گويتيا به شمار مي‌آيد، نخستين‌بار در سال ۱۹۸۱ در اسپانيا با عنوان «توطئه‌گران» (Los conspiradores) منتشر شد و يك سال بعد در مكزيك با عنوان اصلي خود به چاپ رسيد. اين اثر اكنون با همين عنوان، با ترجمه قاسم مومني از سوي نشر ماهي در اختيار خوانندگان فارسي‌زبان قرار گرفته است؛ ترجمه‌اي كه مي‌كوشد لحن خونسرد، طنز خشك و روايت بي‌اغراق نويسنده را منتقل كند.اهميت اين رمان پيش از هر چيز در مواجهه آن با تاريخ مكزيك نهفته است. ايبارگوئن‌گويتيا به يكي از مقدس‌ترين روايت‌هاي ملي، يعني جنبش استقلال مكزيك در آغاز قرن نوزدهم بازمي‌گردد، اما نه براي ستايش، بلكه براي افشا. «گام‌هاي لوپس» روايت انقلاب نيست، بلكه روايت پيش‌درآمدي آشفته و كميك است؛ داستان آدم‌هايي كه توطئه مي‌كنند، اما بيش از آنكه بدانند چه مي‌خواهند، گرفتار ترس، خودخواهي، سوءتفاهم و بي‌كفايتي‌اند. در اين رمان، گروهي از اشراف محلي، روحانيان، نظاميان و روشنفكران گرد هم آمده‌اند تا عليه حكومت اسپانيا دست به توطئه بزنند. اما آنچه پيش مي‌رود، نه يك حركت انقلابي منسجم، بلكه زنجيره‌اي از تصميم‌هاي غلط، تاخيرها و محاسبات اشتباه است. ايبارگوئن‌گويتيا با طنزي آرام و بي‌هياهو نشان مي‌دهد كه تاريخ، اغلب نه محصول شجاعت و نبوغ، بلكه نتيجه تصادف، شتاب‌زدگي و حتي حماقت است: نخستين كالسكه‌اي كه از ميدان شهر بيرون رفت، حامل كارمن، ديه‌گو و اسقف بوئنيا، از آن خانواده آكوئينو بود، همان كه خود ماركي هرگاه ساكن عمارت لالوما بود از آن استفاده مي‌كرد. هنوز از نظرها دور نشده بودند كه ولوله‌اي به‌پا شد، چون همه مي‌خواستند پشت سر آنها راه بيفتند. گويا قرار بود آن روز همه ثروتمندان كاندا -حتي آنها كه فاصله خانه‌شان تا كليسا بيش از يك كوچه نبود- سواره به كليسا بروند. كالسكه‌ها به هم نزديك شدند، اسب‌ها شيهه كشيدند، تازيانه‌ها به صدا درآمد، چرخ‌ها به هم گير كرد، گچ گوشه ديوار بر اثر برخورد با چرخ كالسكه‌اي فرو ريخت و فضا آكنده از ناسزاهاي فروخورده شد. سرانجام كالسكه‌ها آرام‌آرام از هم جدا شدند و سراسيمه با متانت بالا رفتند. جمعيت تماشاگران كه كسي آنها را دعوت نكرده بود، محو تماشاي اين صحنه دل‌انگيز شدند. من، آنتاناسيو، آدلاگو، هوآنيتو و پرينينو در ميدان منتظر مانديم تا كالسكه خانواده آكوئينو برگردد و سوارمان كند. حال هوآنيتو لحظه به لحظه بدتر مي‌شد. پرينينو به او گفت: «بهتر است نيايي.»

هوآنيتو گفت: «اگر قرار نبود مهماني بدهند، نمي‌آمدم.»
پرينينو گفت: «چرا دون بنهامين معجوني براي غش نمي‌گيري؟»هوآنيتو گفت: «آدم دخيل به دُمِ خر ببندد بعضِ اوست!» طنز رمان، فرياد نمي‌زند؛ آرام مي‌خندد و ويران مي‌كند. نويسنده نه قضاوت مستقيم مي‌كند و نه شعار مي‌دهد. او تنها فاصله‌اي دقيق ميان روايت رسمي و واقعيت انساني ايجاد مي‌كند و اجازه مي‌دهد اين فاصله، خود به افشاگري بدل شود. از همين‌رو «گام‌هاي لوپس» صرفا رماني تاريخي درباره مكزيك نيست، بلكه متني جهانشمول درباره سازوكار قدرت و اسطوره‌سازي است.ايگناسيو سانچس پرادو، منتقد ادبي مكزيكي، اين رمان را «نقطه اوج پروژه ادبي ايبارگوئن‌گويتيا براي زدودن قداست از تاريخ و بازگرداندن آن به سطح انساني، زميني و مضحك» مي‌داند. به‌واقع، اين اثر نوعي جمع‌بندي نهايي جهان‌بيني نويسنده است؛ بي‌اعتمادي ريشه‌دار به روايت‌هاي بزرگ و ايمان به ادبيات به عنوان ابزاري براي شك‌ انداختن.مرگ ايبارگوئن‌گويتيا نيز، به‌ طرزي شگفت، ادامه همين جهان‌بيني است. در سال ۱۹۸۳، او به دعوت گابريل گارسيا ماركز براي شركت در نخستين همايش فرهنگ اسپانيايي‌زبان امريكاي لاتين در بوگوتا دعوت شد. ابتدا تمايلي به رفتن نداشت، اما در آخرين لحظه تصميمش را تغيير داد و سوار پرواز شماره ۱۱ شركت آويانكا شد. هواپيماي بويينگ ۷۴۷ در نزديكي فرودگاه مادريد- باراخاس سقوط كرد و ايبارگوئن‌گويتيا، همراه با چهره‌هايي چون مانوئل اسكورسا، آنخل راما، مارتا ترابا و روسا ساباتر، جان باخت. او در آن پرواز، پيش‌نويس رماني ناتمام را با خود داشت؛ دست‌نوشته‌اي كه هرگز خوانده نشد و همراه با نويسنده‌اش از ميان رفت.پيكر ايبارگوئن‌گويتيا در پارك آنتي‌يون، در شهر گواناخواتو به خاك سپرده شد . بر سنگ قبر او  نوشته شده: «اينجا خورخه ايبارگوئن‌گويتيا آرام گرفته است؛ در پارك نياي پدربزرگش كه با فرانسوي‌ها جنگيد.» اين جمله، چكيده نگاه او به تاريخ است: پيوندي ميان قهرماني، روايت رسمي و فاصله‌اي طعنه‌آميز كه همه شكوه را تهي مي‌كند.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون