عظمت صداي سكوت
تينا جلالي
چند سالي ميشود كه گزاره «قدر نعمتهاي كوچك زندگي خود را بدانيد» آويزه گوشم است و اساسا فكر ميكنم هر نعمتي كه از جانب پروردگار به ما آدمها هديه داده ميشود، كوچك نيست و بايد شاكر بود و قدرش را دانست. هميشه تلاش ميكنم به اطرافم دقيق نگاه كنم و براي هر آنچه دارم از خدا سپاسگزاري كنم و تا جايي كه توان دارم از ناشكري و گلايه دوري كنم.
اما هميشه با خودم فكر ميكردم همه نعمتهايي كه ما بندگان داريم ، از رزق و روزي و سلامتي گرفته تا زيبايي و استعداد و آرامش و توانايي و... واضح توضيح بدهم از بس در روز و شب، اين نعمتهاي خدا جلوي چشم هستند، به اين موارد محدود توجه بيشتري نشان ميدادم تا اينكه جنگ فرا رسيد،شبها و روزهاي جنگ، لحظات پرالتهابي را تجربه كرديم، هم در جنگ 12 روزه و هم جنگ اخير. وقتهايي كه تپش قلب ميگرفتم و دستهايم را به آسمان بلند ميكردم و از صميم قلبم آرزو ميكردم آرامش به كشورم باز گردانده شود.حتي به اقوام زنگ ميزدم كه شما هم براي آرامش ايران و هموطنان دعا كنيد.
يكي از نيمههاي شب جنگ، خانواده خوابيده بودند، چراغها خاموش بود و من در تاريكي شب، مثل هميشه روي مبل نشسته بودم و موبايل چك ميكردم و به عبارتي پاسبان خانه بودم. شب از نيمه گذشت، هيچ صداي انفجاري بلند نشد، كاملا سكوت در خانه و كوچه حكمفرما بود. ساعت 3 بامداد شد و همچنان سكوت بود... ناگهان توجهم به چيزي جلب شد كه در هيچ شبي توجه نكرده بودم و آن صداي سكوت بود، صداي سكوت شب... احساس كردم در اين سه ساعت من سكوت را نفس كشيدم و زندگي كردم. سرم را روي مبل گذاشتم و چشمانم را بستم. من صداي سكوت را در نيمههاي شب لمس ميكردم، چراتا به حال اين صدا آنقدر برايم جذاب نبود؟
از استاد نظامالدين كيايي در اكثر مصاحبهها و صحبتهايش شنيده بودم كه به ما توصيه ميكرد هميشه به صداي سكوت توجه كنيد، اما هيچوقت به عظمت آن پي نبرده بودم.
و حالا اين صدا چقدر آرامبخش و چقدر زيبا و خواستني بود. از جايم تكان نخوردم و تا صبح روي همان مبل در آرامش و سكوت خوابيدم.
حالا وقتي اين متن را مينويسم نيمههاي شب است و در روزهاي آينده معلوم نيست چه ميشود، من روي تراس ايستادهام، چشمانم را بستهام، به ديوار تكيه دادهام و به صداي سكوت شهر گوش ميدهم و از صميم قلبم از اين نعمت خدا در اين شبها شكرگزاري ميكنم و آرزو ميكنم، صداهاي انفجار شبها و روزهاي جنگ را دوباره نشنويم.