• 1405 دوشنبه 13 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6307 -
  • 1405 دوشنبه 7 ارديبهشت

ميناب؛ وقتي جغرافيا وارد تاريخ مي‌شود

علي خورسند جلالي

اين سطور را نه به قلم كه به بغض مي‌نويسم؛ نه براي روايت واقعه‌اي كه رخ داده است، بلكه براي فهميدن زخمي كه بر جان جغرافيا نشسته است؛ براي شهري كه تا ديروز، آرام در كناره نقشه آرميده بود و امروز، ناگهان در متنِ اندوهِ يك ملت ايستاده است. ميناب؛  نامي كه پيش‌تر، عطر شكوفه‌هاي انبه مي‌داد. شهري كه در هياهوي رنگينِ پنجشنبه‌بازارش گم بود و صورتش را با برقع‌هاي زرد و نارنجي از آفتابِ تندِ جنوب مي‌پوشاند. براي مينابي‌هايي كه گوششان به ريتم شادِ لوتي‌ها و صداي دهل و كاسوره عادت داشت، اين سكوتِ سنگينِ پس از فاجعه، غريبه‌ترين صدايي است كه به گوششان مي‌رسد. جايي بود در حاشيه نگاهِ ما؛ حاضر در جغرافيا، اما غايب در حافظه جمعي. اما ناگاه، دستي از جنس آتش، نامش را نه با مركب كه با خون بر صفحه تاريخ نوشت و ما، تازه نامش را شنيديم. چنين است كارِ رنج؛ بي‌اجازه مي‌آيد، بي‌تعارف مي‌ماند و بي‌رحمانه، هر آنچه را عادي مي‌پنداشتيم، از معنا تهي مي‌كند. آنگاه كه حادثه رخ مي‌دهد، جهان براي لحظه‌اي از حركت مي‌ايستد؛ نه فقط در آن نقطه كه آتش فرود آمده، بلكه در ذهن و ضمير آنان كه هنوز توانايي اندوهگين شدن دارند. در چنين لحظه‌اي است كه انسان، ناگزير از نوشيدن حقيقتي تلخ مي‌شود؛ حقيقتي كه گلو را مي‌سوزاند، اما چشم را مي‌شويد.
چه خوش گفت حافظ: 
شرابِ تلخ مي‌خواهم كه مردافكن بود زورش/
كه تا يك دم بياسايم ز دنيا و شر و شورش.
و ما نيز امروز، بيش از هر زمان، محتاج نوشيدن همين شراب تلخ حقيقتيم؛ نه حقيقتي آغشته به هياهوي روايت‌ها، بلكه حقيقتي ساده و عريان: اينكه رنجِ دوردستان، اگرچه در حاشيه نقشه رخ دهد، در متنِ مسووليت اخلاقي ما جاري است. شايد تنها با جرعه‌اي از اين باده بيداري است كه بتوان از خوابِ عادت، از رخوتِ فراموشي و از اين آسودگي بي‌دردي كه آهسته‌آهسته جانِ جمعي ما را مي‌فرسايد، بيرون آمد. ميناب، تنها يك شهر نيست؛ پرسشي است كه در برابر ما قد كشيده است: چرا برخي جغرافياها، تنها هنگامي ديده مي‌شوند كه زخمي بر تن دارند؟ چرا برخي شهرها بايد بسوزند تا ديده شوند، بايد بگريند تا شنيده شوند و بايد داغ بر دل بنشانند تا نام‌شان وارد حافظه ملي شود؟ دردِ ما، همين نهفتگي رنج‌هاست؛ همين عادتِ تلخ به نديدن؛ همين خوگرفتن به آنكه مصيبت، تا وقتي به آستانه خانه ما نرسيده، هنوز مصيبتِ ما نيست. ما فاجعه را مي‌بينيم، اندوهگين مي‌شويم، چند روزي از آن مي‌گوييم، و سپس به عادتِ كهنه فراموشي بازمي‌گرديم. گويي رنج، در اين سرزمين، نه تجربه‌اي براي فهم كه كالايي براي مصرف رسانه‌اي شده است: سه روز تيتر، هفت روز هشتگ، چهل روز مناسبت و پس از آن، خاموشي. و اين خاموشي، خطرناك‌تر از خود حادثه است؛ زيرا حادثه، زخمي بر تن مي‌نشاند، اما فراموشي، زخمي بر وجدان. زخمِ تن، شايد با گذر زمان التيام يابد؛ اما زخمِ وجدانِ جمعي، اگر عفوني شود، جامعه را از درون تهي مي‌كند؛ از همدلي، از مسووليت، از حسِ مشترك بودن در سرنوشت. ميناب، آينه‌اي است كه چهره ما را به خودمان نشان مي‌دهد؛ چهره جامعه‌اي كه در آن، فاصله جغرافيايي، فاصله عاطفي نيز ساخته است؛ جامعه‌اي كه پيرامون را تا آستانه فاجعه نمي‌بيند و وقتي مي‌بيند، چنان كوتاه و گذرا مي‌نگرد كه گويي تنها اداي همدردي را به‌جا آورده است، نه حقيقت همدردي را و اگر سنگ از اين حديث بنالد، عجب مدار.
اگر رنجِ ميناب، پس از فروكش كردن موج خبر، دوباره به حاشيه رانده شود؛ اگر نامش تنها در سالگردها، غبارآلود از حافظه بيرون‌ آيد و باز در تاريكي فراموشي فرو رود؛ اگر اين زخم نيز همچون زخم‌هاي بسيار ديگر، در ازدحام روزمرگي گم شود؛ آنگاه بايد پذيرفت كه مساله فقط يك واقعه نيست. مساله، شيوه نگاه ما به وطن است. وطن، فقط مرز نيست؛ فقط خاك نيست؛ فقط نامي در شناسنامه نيست. وطن، نسبتِ ما با دردِ يكديگر است. وطن، آن لحظه‌اي است كه رنجِ دور، براي ما نزديك مي‌شود؛ آنگاه كه اندوهِ ديگري، در جانِ ما خانه مي‌كند؛ آنگاه كه هيچ نقطه‌اي از اين سرزمين، آنقدر دور نيست كه مصيبتش دور بماند.
اگر پاره‌اي از اين پيكر بسوزد و ديگر پاره‌ها گرمِ روزمرگي بمانند، ديگر پيكرِ واحدي در كار نيست؛ مجموعه‌اي پراكنده از اعضايي است كه نسبت به درد يكديگر بي‌حس شده‌اند و جامعه‌اي كه به دردِ اعضاي خويش بي‌حس شود، پيش از آنكه از بيرون فروبپاشد، از درون تهي مي‌شود. ميناب، امروز فقط نام يك شهر نيست؛ نام زخمي است بر حافظه ما. زخمي كه اگر به عادتِ هميشگي، از كنارش بگذريم، اين‌بار نه فقط ميناب كه چيزي در درون ما خواهد مُرد: حسِ همدردي، وجدانِ جمعي و معناي وطن.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون