• 1405 دوشنبه 13 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6307 -
  • 1405 دوشنبه 7 ارديبهشت

ادامه از صفحه اول

با مخاطبان عزيز

اگر از اين زاويه نگاه كنيم، رژيم گذشته هم از آغاز شكل‌گيري آن كمابيش و به درجاتي استثنايي بود و حكومت اغلب با دستور و اراده شاه اداره مي‌شد ولي هنگامي كه در آستانه انقلاب و سال ۱۳۵۷ در شرايط كامل وضعيت استثنايي قرار گرفت، نتوانست بقا يابد و شكست خورد و حكومت برآمده از انقلاب سعي كرد كه هنجارها و قواعد جديد خود را شكل بدهد و از وضع استثنايي خارج شود. با رفراندوم و شكل دادن مجلس خبرگان قانون اساسي و تصويب قانون اساسي و ساير اركان نهادي، اين كوشش‌ها مشهود بود، ولي در عمل تنش‌ها و درگيري‌هاي داخلي و سپس رخداد جنگ ۸ ساله، ايران همچنان در وضعيت استثنايي باقي ماند. شايد پايان جنگ و پاسخي كه رهبري انقلاب به نمايندگان مجلس سوم درباره قانون نوشتند، نشان‌دهنده اين واقعيت بود كه «تصميم دارم در تمام زمينه‌ها وضع به صورتي در‌آيد كه همه طبق قانون اساسي حركت كنيم. آنچه در اين سال‌ها انجام گرفته در ارتباط با جنگ بوده است. مصلحت نظام و اسلام اقتضا مي‌كرد تا گروه‌هاي كور قانوني سريعا به نفع مردم و اسلام بازگردد.» (سوم آذر ۱۳۶۷) اين پاسخ تاكيدي بود بر وضعيت استثنايي و تقدم تصميم بر قانون و هنجار. از سال ۱۳۶۸ به مرور وضعيت استثنايي كمرنگ‌تر و در نهايت امكان كنشگري اصلاح‌طلبانه در سال ۱۳۷۶ فراهم شد و يكي از بهترين دوران‌هاي تاريخ جديد ايران تا سال ۱۳۸۴ رقم خورد، هر چند مقاومت در برابر آن و براي احياي وضعيت استثنايي شديد بود و قتل‌هاي زنجيره‌اي با چنين هدفي انجام شد. همچنين ترورها و بازداشت‌هاي ديگر نيز با همين هدف انجام شد ولي به نظر مي‌رسيد كه ضربه نهايي را انتخابات سال ۱۳۸۴ زد و با آمدن احمدي‌نژاد، روند كلي جامعه به گذشته تغيير مسير داد و جريان سال ۱۳۸۸ نقطه عطفي بر كشمكش ميان دو وضعيت عادي و استثنايي بود. انتخابات سال ۱۳۹۲ دوباره فرصتي ايجاد كرد كه برخلاف انتظار و با عبور از روند استثنايي‌گري شاهد قرار گرفتن دوباره به روند وضعيت عادي‌سازي بوديم. وضعيتي كه با اضافه شدن بحران روابط خارجي به شكاف‌هاي داخلي و قطعنامه‌هاي شوراي امنيت سازمان ملل دوباره در مسير وضعيت استثنايي قرار گرفته بود.
برجام ماجرا را موقتا حل كرد ولي از بدشانسي ايران، حاكم امريكا در مسير استثنايي كردن وضع جهان بود و اين سياست را از ايران آغاز كرد و در نهايت برجام را به تاريخ سپرد. اقدام او با استقبال تندروهاي داخلي، ماجرا را به مدار استثنايي برگرداند و بحران‌ها و اعتراضات داخلي ۱۳۹۶ و ۱۳۹۸ و جنگ كوتاه‌مدت با امريكا، زمينه را براي كساني كه بخواهند كشور را به وضعيت استثنايي ببرند، آماده كرد.
انتخابات ۱۳۹۸ و ۱۴۰۰ و ۱۴۰۲ و به ويژه اعتراضات ۱۴۰۱ آخرين ضربه را به شرايط عادي زد و تعداد بسيار بيشتري از مردم را به اين نتيجه رساند كه شرايط استثنايي نسبت به آنان‌ از حد متعارف و تحمل گذشته است و كم‌كم اميد خود را به هر سياست‌ورزي از دست دادند و از آن فاصله گرفتند و چون بديل ديگري نداشتند، از ذهنيت عجيب جنگ عليه ميهن خود استقبال كردند. در واقع اگر بخواهم دقيق توضيح دهم بايد از انتخابات ۱۴۰۰ به بعد قلم را زمين مي‌گذاشتم، زيرا آن انتخابات براي من نيز به معناي ورود به وضعيت استثنايي بود كه بود. ولي يك اميد در پس ذهنم داشتم، اميدي كه چندين بار به آن اشاره كرده‌ام اينكه ساختار در اين مسير موفق نخواهد شد و راه بازگشت را پيش خواهد گرفت. به همين علت هم دو بار تاكيد كردم كه پايان سال ۱۴۰۳، پايان اين مسير است و بايد پيش از رسيدن به نقطه غيرقابل بازگشت تغييري صورت بدهند. به همين علت هنگامي كه انتخابات ۱۴۰۳ آغاز شد، بلافاصله آن را نشانه اين تحول و تغيير مسير دانستم. همان زمان هم گفتم اگر در چند موضوع اساسي تغيير ملموسي رخ ندهد، قلم را زمين مي‌گذارم ولي در پايان سال به جمع‌بندي نهايي نرسيدم، چون هر چند تغييرات مطابق انتظاراتم نبود، ولي آن اندازه هم كم نبود كه بتوان ناديده گرفت. به علاوه در بهار و تابستان ۱۴۰۴ دوبار با برخي دوستانم مشورت كردم كه بالاتفاق ننوشتن را تاييد نكردند. لذا در سال ۱۴۰۴ نيز نوشتن را ادامه دادم. جنگ ۱۲ روزه نقطه عطف بود. رفتار مردم نشانگر وجود اميدي به تغيير از سوي حكومت بود، در ابتدا هم ديده شد، ولي به مرور به تنظيمات كارخانه بازگشتند. در پاييز به اين نتيجه رسيدم كه به پايان خط رسيده‌ايم. به همين علت گفتم كه ساختار سياسي نمي‌تواند به راحتي سال ۱۴۰۴ را پايان بدهد و وارد ۱۴۰۵ شود. منتظر فرصت بودم كه قلم را زمين بگذارم، چون ديگر نمي‌توانستم در چارچوب رويكرد اصلاحي بنويسم، شرايط براي افراد بيشتري استثنايي تلقي مي‌شد و نوشتن بي‌فايده و غيرقابل شنيدن بود. نوشتن بايد هدف روشن و ملموس داشته باشد. از نظر من در روزنامه‌نگاري، نوشتن بي‌هدف و نوشتن براي نوشتن بي‌معنا بود.
هنگامي كه حوادث ۱۸ و ۱۹ دي ماه رخ داد لحظه‌اي در توقف نوشتن ترديد نكردم، زيرا با اين اتفاقات، نه من كه خيلي‌هاي ديگر وارد عصر استثنايي شدند و اصلاح‌طلبي و نوشتن در چارچوب اين رويكرد ممتنع شد. به همين علت در ۲۲ دي ماه همراه با آخرين نوشته‌ام درباره آموزش و پرورش اعلام كردم كه اين آخرين يادداشت مطبوعاتي من است. تحليل خودم درباره آغاز اعتراضات را در يك گروه تلگرامي خصوصي نوشتم و منتشر خواهم كرد. جنگ كه آغاز شد، وضعيت كشور استثنايي‌تر از گذشته و فرآيند كامل شد. هر چند انتظار مي‌رفت كه درباره جنگ بنويسم، چندين يادداشت نوشتم و به صورت محدود منتشر كردم و يك بيانيه در محكوم كردن جنگ هم به صورت عمومي منتشر كردم، ولي هنوز نتوانسته بودم كه به جمع‌بندي روشني از وضع موجود برسم. اكنون و از اين پس در چارچوب وضعيت استثنايي و نه رويكرد اصلاحي مي‌نويسم. وضعيتي كه بقاي ايران و ساختار سياسي وابستگي به عبور از آن دارد. مساله اصلي و محوري يادداشت‌هاي من از اين مقطع به بعد اغلب در چارچوب جنگ و اهميت و ضرورت پايان دادن به جنگ و مسائل مرتبط با آن است. جنگي كه موجوديت كشور را تهديد مي‌كند و بايد صاحبان تصميم به هر قيمتي از آن عبور كنند، عبوري كه نياز و خواست اصلي بخش بزرگي از مردم نيز است.
امروز ايران در وضعيتي جديد قرار گرفته و مسائلي جديد را پيش روي آن قرار داده است. در اين ميان مساله اصلي در اين وضعيت جديد، بقا و نظم و برقراري امنيت و تامين عزتمندانه نيازهاي اوليه همه مردم است. تداوم جنگ تامين اين اهداف را از دسترس دورتر مي‌كند. در اين وضعيت در عمل قانون به معناي دقيق آن تعليق مي‌شود و امور كشور صرفا با اتكا به قوانين و نهادها اداره نمي‌شود. امروز بيش از هر چيز به اراده قدرت حاكمه و تصميمش براي خروج از اين وضعيت نياز است. اراده‌اي كه بايد بيش از هر چيز معطوف به حفظ ايران و پرهيز از سياست‌هايي باشد كه موجب آشفتگي بيشتر سياسي مي‌شود.

برون افتادگي از لوگوس ايراني

لذا گسست و انقطاع عمده جريانات روشنفكري ايران از ميراث فكري، فرهنگي، ديني و معنوي جامعه خويش يكي از اصلي‌ترين دلايل بي‌سروساماني‌ آنها و شكست‌ها و عقيم بودن كنشگري‌هاي سياسي و اجتماعي آنان است. امروز، در پرتو تعاليم معلمان بزرگ تفكر تاريخي، به‌ خوبي آشكار شده است سنت‌هاي فكري، فرهنگي، ديني و معنوي امري مربوط به گذشته نيست، بلكه در اكنون ما حضور دارد؛ گذشته، منفصل از اكنون ما نيست و حتي مي‌توان گفت ما خود، اين گذشته‌ايم. بسياري ‌- تحت‌تاثير جنبش عصر روشنگري اروپايي و يكي از مهم‌ترين مولفه‌هاي نظري آن، يعني تفسير خطي از تاريخ براساس اصل پيشرفت - چنين مي‌پندارند كه سنت امري است كه در واقع در پشت سر ما قرار دارد و با ظهور جهان مدرن و پا گذاشتن به عالم جديد، ما از صغارت عوالم تاريخي ديني و اسطوره‌اي سنت خارج گشته، گذشته خويش را پشتِ سر گذاشته‌ايم. اما، آنچنان كه هايدگر و گادامر به ما گوشزد مي‌كنند، گذشته و سنت چيزي نيست كه صرفا به گذشته تعلق دارد، بلكه فرادهش سنت به سوي ما مي‌آيد، زيرا ما محصول سنت و حواله ‌شده بدانيم. آينده نيز تابعي از حال و گذشته و فهم ما از گذشته قوام‌بخش مسير آينده است. نيچه، هايدگر و گادامر نشان دادند سنت دو هزار و پانصد ساله تفكر متافيزيكي در اكنون ما حضور دارد و اين سنت بر حال و آينده ما اثرگذار است. لذا رجوع به سنت و ميراث فرهنگي، ديني، معنوي و تاريخي يك قوم بزرگ تاريخي همچون ايرانيان، امري مربوط به اكنون و آينده است. رجوع به گذشته و تأمل تاريخي حقيقي در باب آن سبب مي‌شود ما از اكنون خود آگاهي اصيل‌تري كسب كرده، به كنشگري اصيل‌تر و حقيقي‌تري دست يازيم. آن دسته از روشنفكراني كه سنت و روند تاريخ را صرفا به منزله امري تاريخي، يعني متعلق به گذشته، مي‌بينند اسير گونه‌اي از خودفريبي هستند كه هنوز به ساحت تفكر و كنشگري اصيل نائل نشده، تحليل‌ها و تفسيرهاي‌شان از مسائل از سطح فهم و تحليل توده‌ها و رسانه‌هاي زرد فاصله عميق و معناداري پيدا  نكرده است.

وحدت ملي در آزمون آتش‌بس

 زيرا افكار عمومي آگاه و منسجم، مهم‌ترين پشتوانه هر نظام سياسي در مواجهه با تهديدات خارجي است. از سوي ديگر، نبايد از بعد اقتصادي وحدت ملي غافل شد؛ فشارهاي معيشتي، اگر مديريت نشوند، مي‌توانند به تدريج سرمايه اجتماعي را فرسايش داده و زمينه نارضايتي‌هاي گسترده را فراهم آورند، از اين‌رو سياستگذاري اقتصادي در اين دوره بايد به‌گونه‌اي باشد كه ضمن حفظ ثبات، احساس عدالت و اميد را در جامعه تقويت كند. در سطح منطقه‌اي نيز، آتش‌بس كنوني را بايد نه پايان رقابت‌ها، بلكه مرحله‌اي از بازآرايي قدرت دانست؛ مرحله‌اي كه در آن بازيگران مختلف در حال ارزيابي مجدد توان خود و طرف مقابل هستند و هرگونه نشانه‌اي از ضعف داخلي مي‌تواند در محاسبات آنان تاثيرگذار باشد. بنابراين، وحدت ملي در اين مقطع 
نه تنها يك عامل داخلي، بلكه يك متغير مهم در معادلات خارجي نيز به شمار مي‌آيد. درنهايت، مي‌توان گفت كه آتش‌بس، آزموني است كه نتايج آن بيش از آنكه در ميدان‌هاي نبرد مشخص شود، در درون جوامع رقم مي‌خورد؛ آزموني كه در آن، كشورها بايد نشان بدهند تا چه اندازه قادرند از تجربه جنگ براي تقويت همبستگي، اصلاح كاستي‌ها و حركت به سوي آينده‌اي پايدار بهره بگيرند. ايران نيز در اين مسير، اگر بتواند با تكيه بر عقلانيت، گفت‌وگو و مشاركت فراگير، وحدت ملي را از سطح شعار به سطح عمل ارتقا بدهد، نه‌تنها از اين مقطع حساس عبور خواهد كرد، بلكه مي‌تواند آن را به نقطه عطفي در مسير تقويت حكمراني و افزايش تاب‌آوري ملي تبديل سازد؛ اما در غير اين صورت، آتش‌بس ممكن است صرفا به وقفه‌اي كوتاه در تداوم چالش‌ها بدل شود، بي‌آنكه دستاوردي پايدار براي كشور به همراه داشته  باشد.
دكتراي سياستگذاري عمومي 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون