محسن آزموده
انتشار كتاب «بر لبه تنهايي: روايت كلان راهبرد امنيت ملي» اثر ولي نصر در روزهاي آتشبس شكننده ميان ايران و امريكا و اسراييل، بسيار حايز اهميت است. ولي نصر، تحليلگر ارشد و برجسته روابط بينالملل و مطالعات خاورميانه براي ايرانيان چهرهاي شناخته شده است، او نه فقط استاد مطالعات خاورميانه در دانشكده مطالعات بينالملل دانشگاه جانزهاپكينز است، بلكه در عرصه عملي سياست هم حضور داشته و در سالهاي 2009 تا 2011 به عنوان مشاور ارشد و نماينده ويژه امريكا در امور افعانستان و پاكستان فعاليت كرده است. نصر در اين كتاب با رويكردي متفاوت از رهيافتهاي سياسي داخلي و خارجي به ديپلماسي جمهوري اسلامي نگريسته و كوشيده آن را نه با چارچوبهاي تقليلگرايانه و برچسبهاي ايدئولوژيك كه از منظري متفاوت و مبتني بر مرور وقايع تاريخ سياست خارجي ايران در دهههاي گذشته تحليل كند. از اين حيث مطالعه اين كتاب براي فهم كنش و واكنش ميان حاكميت مركزي ايران با قدرتهاي جهاني و منطقهاي بسيار راهگشاست. خوشبختانه اين كتاب به تازگي با ترجمه وحيد عابديني و فاطمه سادات موسويكريمي توسط نشر روزنه در ايران منتشر شده است. وحيد عابديني، خود استاد مطالعات بينالملل در دانشگاه اوكلاهاماست و سالها در حوزه شناخت جريانهاي نخبگي و نسلي در سياست داخلي و خارجي ايران تحقيق كرده است. نصر در بخش سپاسگزاري كتاب از همفكري و راهنماييهاي عابديني در زمينه «يافتن منابع مهم و شناخت پيچيدگيهاي سياست در ايران» تشكر كرده است. به اين مناسبت براي آشنايي بيشتر با اين كتاب و ديدگاه نصر با دكتر عابديني گفتوگويي صورت داديم كه از نظر ميگذرد.
چنانكه در مقدمه ذكر شد، ولي رضا نصر، فرزند سيد حسين نصر در ايران و به ويژه نزد اهل انديشه، به علل مختلفي شناخته شده و همواره تحليلها و اظهارنظرهاي او از سوي علاقهمندان ايراني دنبال ميشود. نصر همچنين آثار فراواني به زبان انگليسي نوشته كه متاسفانه شمار بسيار اندكي از آنها به فارسي ترجمه شده است. نخست بفرماييد چرا از ميان آثار متعدد ولي نصر، اين كتاب را براي ترجمه انتخاب كرديد و ضرورت و اهميت آن در شرايط فعلي چيست؟
اين كتاب به دلايل مختلف براي مخاطب فارسي حايز اهميت است به خصوص در اين زمان خاص. اين كتاب ماحصل تقريبا ده سال پژوهش دكتر نصر درباره سياست خارجي ايران است. ايشان محبت داشتند و در مسير نگارش اين كتاب درباره منابع مهم فارسي در حوزه سياست خارجي از من نظر خواسته بودند و من با توجه به شناختم از صاحبنظران سياست خارجي ايران، متوني كليدي و بعضا كمتر توجه شده در سياست خارجي به زبان فارسي را به ايشان معرفي كردم. احتمالا شما ميدانيد كه بسياري از كساني كه درباره سياست خارجي ايران به زبان انگليسي نوشتهاند يا به دليل مشكل زباني يا عدم دسترسي به منابع فارسي، بخش مهي از منابع اسنادي و گفتماني سياست خارجي ايران را از دست دادهاند و عمدتا به استفاده از منابع بسيار محدودي كه در زبان انگليسي توليد شده و اسناد دولتي در غرب بسنده كردهاند. اين كتاب از اين نظر بينظير است كه نه تنها اهم آثار منتشر شده درباره سياست خارجي ايران به زبان انگليسي را مورد مطالعه قرار داده، بلكه بسياري از آثار مهم فارسي در اين زمينه را هم در پژوهش خود در نظر گرفته و شما اين را از فهرست منابع كتاب به خوبي در مييابيد. بنابراين اين كتاب براي مخاطب فارسي زبان علاقهمند به سياست خارجي ايران حايز اهميت است. در عين حال ما در يك لحظه حساس تاريخي هستيم يا به قول معروف در يكي از «پيچهاي تاريخي» قرار گرفتهايم. دنيا در حال يك گذار تاريخي است و نظم جديدي در حال شكلگيري در نظام بينالملل است. تعيين جايگاه ايران در اين نظم جديد موضوعي حياتي، پرچالش و پيچيده است و براي اينكه ايران بتواند گامهاي درستي در اين شرايط دشوار بردارد نياز داريم مسيري كه در سياست خارجي طي يكصد سال گذشته دنبال كردهايم را به دقت مرور كرده، بشناسيم و مورد بازبيني نقادانه قرار دهيم. اين كتاب به اين دليل در اين لحظه تاريخي براي ايرانيان مهم است، چون بدون پيشداوريهاي مرسوم سياسي با يك لنز تحقيقي و در عين حال با يك دغدغه ملي، اين مسير را واكاوي كرده و پيش روي مخاطب گذاشته است. به دليل اهميت اين كتاب براي اين زمان خاص به نظرم رسيد كه ضرورت دارد اين كتاب به سرعت براي مخاطب فارسي زبان آماده شود. آقاي دكتر نصر هم مقدمهاي اختصاصي براي نسخه فارسي كتاب نگاشتند.
عنوان اصلي كتاب «راهبرد يا استراتژي كلان ايران» است كه شما به آن تعبير بحثبرانگيز «لبه تنهايي» را اضافه كردهايد. علت انتخاب اين تعبير در عنوان كتاب چيست؟
كتاب در زبان انگليسي توسط نشر دانشگاهي منتشر و عنوان آن هم بر اساس همين نگاه انتخاب شده است. ولي به نظر من رسيد كه اهميت دارد اين كتاب در زبان فارسي نه فقط از طرف دانشگاهيان حوزه علوم سياسي، بلكه از سوي مخاطب عموميتري نيز مطالعه شود. يكي از دلايل اين تغيير عنوان اين بود كه به نظرم ارتباط بيشتري با محتواي كتاب و سمت و سوي فكري كتاب براي مخاطب فارسيزبان دارد. همچنين اين عنوان برآمده از شروع قصه كتاب است. دكتر نصر كتاب را با اشاره به كتاب «ايران و تنهاييش» محمدعلي اسلاميندوشن آغاز ميكند و با اشاره به مفهوم «تنهايي استراتژيك» ايران در منطقه تاكيد ميكند كه ويژگيهاي تمدني، تاريخي، ديني، زباني و فرهنگي ايران يك هويت متمايزي را براي ايران شكل داده كه «تنهايي» را نيز براي ايران رقم زده و اين احساس تنهايي نوعي احساس آسيبپذيري را براي ايران در منطقه به دنبال داشته است. كتاب تلاش ميكند سياست خارجي ايران در دوران معاصر را بازتابي از اين وضعيت توصيف كند. بنابراين من عنوان «تنهايي» را براي ترجمه كتاب انتخاب كردم تا ارتباط معنايي با اين شرايط تصميمگيري سياست خارجي داشته باشد. در عين حال «بر لبه» بودن اين وضعيت نشاندهنده حساسيت اين تصميمگيري است. يگانگي جايگاه ايران در اين منطقه از يك سو فرصتي براي تاثيرگذاري و امكان كنشهاي قدرتمند و ثباتآفرين فراهم و از سوي ديگر آزمون و خطا در سياست خارجي را به شدت پرهزينه كرده است؛ يك تصميم اشتباه در اين حوزه ميتواند آثار مخرب زيادي به دنبال داشته باشد.
نصر در اين كتاب بر مفهوم و مضمون امنيت تاكيد دارد و ميكوشد با محوريت قرار دادن آن به بازخواني تاريخ سياسي چهل و شش ساله جمهوري اسلامي بپردازد. منظور او از «امنيت» چيست و چرا اين مفهوم تا اين اندازه كليدي و مهم است؟
كتاب تلاش ميكند فهم تصميمگيران ايران از «امنيت» را بشناسد و معرفي كند. امنيت و ناامني مفاهيمي ذهني هستند؛ در واقع امنيت فقط معناي نظامي ندارد، بلكه تركيبي است از حفظ تماميت ارضي، بقا و ثبات نظام سياسي و استقلال در تصميمگيري. در واقع، امنيت به نوعي «چارچوب ذهني» تبديل ميشود كه بسياري از تصميمات سياست خارجي ايران در آن معنا پيدا ميكند. براي بسياري از نخبگان سياسي ايران مساله اصلي در هر انتخابي اين است كه «آيا اين تصميم امنيت ما را افزايش ميدهد يا كاهش؟» البته ممكن است در مورد «ما» همه اشتراك نظر نداشته باشند. تنازع نخبگاني بر سر پاسخ به اين سوال و مفهوم «ما» را ميتوان هم در مورد تصميمگيريها در مورد مسائل جنگ هشت ساله تحميلي و هم در مورد برنامه هستهاي ايران، به عنوان دو پرونده مهم سياست خارجي ايران كه بخش عمده كتاب را نيز شكل ميدهند، مشاهده كرد. كتاب به تفصيل به اين موضوع ميپردازد كه چگونه نخبگان سياسي بر سر تعريف امنيت و چگونگي دستيابي به آن با هم به رقابت و منازعه ميپردازند. بنابراين كتاب در واقع در ضمن تاكيد بر كليدي بودن امنيت در تصميمگيري سياست خارجي به همين فهمهاي متنوع و متضاد از امنيت در بين نخبگان سياسي كه ناشي از پيچيدگيها و حساسيتهاي انتخاب راهحل و رويكرد در سياست خارجي است نيز ميپردازد.
سياست خارجي جمهوري اسلامي و به ويژه روابط پرمناقشهاش با امريكا و متحدانش، همواره مورد انتقاد تحليلگران سياسي بوده و عمدتا آن را منبعث از ايدئولوژي اسلامگراي مسوولان جمهوري اسلامي ارزيابي ميكنند و معتقدند كه در آن منافع ملي لحاظ نشده. تفاوت نگاه نصر به راهبرد كلان جمهوري اسلامي با اين ديدگاهها چيست؟
اهميت كتاب نصر همين است كه براي اولينبار تلاش ميكند در فهم سياست خارجي جمهوري اسلامي به جاي دست يازيدن به يك چارچوب ايدئولوژيك آن را در چارچوب «واقعگرايي امنيتمحور» بفهمد. البته كسان ديگري هم قبلا در همين مسير تلاش براي فهم سياست خارجي ايران فراتر از نگاه ايدئولوژيك نوشته يا حرف زدهاند؛ مثل پروفسور محيالدين مصباحي در امريكا يا دكتر هادي سمتي و دكتر ناصر هاديان در دانشگاه تهران يا حتي محمدجواد ظريف در برخي سخنرانيهاي خود. با اين حال اين اولين مطالعه جامع درباره سياست خارجي ايران با اين لنز واقعگرايانه است. نصر به موضوع اهميت استقلال در نگاه انقلابيون ميپردازد و به خصوص به اين نكته مهم تاريخي ميپردازد كه آيتالله خميني در بيانيه سه مادهاي كه به همراه كريم سنجابي در آبان ۱۳۵۷ منتشر شد، با دستخط خود اصل «استقلال» را به دو اصل «اسلام» و «دموكراسي» به عنوان دو اصل اساسي حكومت جديد اضافه ميكند. در عين حال با حمله عراق و حاميانش به ايران، ايدههاي اسلامگرايانه و امتگرايانه در ذهن رهبران ايران جاي خود را به موضوع حفظ ايران در مقابل يك كشور متجاوز كه از قضا كشور اسلامي هم هست، ميدهد. نصر همچنين به رقابتهاي گروههاي انقلابي به خصوص تاثير گروههاي چپگرا بر شيوع رويكردهاي ضدامريكايي ميپردازد. بنابراين نسبت دادن مناقشه با امريكا به ايدئولوژي اسلامگرايانه تا حد زيادي تقليلگرايانه است. اگرچه هويت اسلامي در شكلگيري رويكردهاي ايران پس از انقلاب موثر است ولي مناقشه ايران با امريكا بيش از آنكه به اين رويكردهاي رهبران ايران مرتبط باشد به سابقه مداخله امريكا در ايران در دوران پيش از انقلاب و اثر آن بر ذهنيت انقلابيون و همچنين رقابتهاي گروههاي سياسي انقلابي و در نهايت رويكردهاي جاري امريكا باز ميگردد. بنابراين به جاي دوگانه «ايدئولوژي و منافع ملي» كه عموما در نگاه ناظران به سياست خارجي جمهوري اسلامي مورد توجه قرار ميگيرد بايد اولا، به نقش عناصر هويتي متنوع در شكلدهي به فهم رهبران از منافع ملي توجه كرد و ثانيا، نگرانيهاي امنيتي ناشي از تجربه سياست خارجي و استعمار را مورد توجه قرار داد.
نصر در بخش نخستين كتاب به اجمال به مشخصه تنهايي استراتژيك ايران كه با شكلگيري دولت صفويه به عنوان سرآغاز شكلگيري دولت مدرن در ايران پديد آمد، اشاره ميكند و بر اساس آن به اجمال تاريخ مناسبات ايران را با قدرتهاي جهاني و منطقهاي از صفويه تا انقلاب اسلامي مرور ميكند. به نظر ميرسد او از اين بحث مختصر ميخواهد به اين نتيجه برسد كه تصميمگيري جمهوري اسلامي براي اولويت دادن به استقلال و امنيت، امري ضروري بوده و جمهوري اسلامي با توجه به تجربيات قبلي، ناگزير چنين رهيافتي اتخاذ كرده. آيا اين ارزيابي را دقيق و درست ميدانيد؟
فهم رهبران هر كشور از منافع ملي فارغ از تجربيات تاريخي آن كشور نيست. نصر اشاره ميكند كه از زمان سقوط صفويان، ايران وارد دورهاي از بيثباتي و تهاجم خارجي شد و از دست رفتن ده درصد از خاك ايران در پي جنگهاي ايران و روس و معاهدات گلستان و تركمانچاي اثر ماندگاري بر حافظه تاريخي ايرانيان به جا گذاشت. بنابراين «راهبرد كلانِ بقا» دستور كار نخبگان سياسي ايران در تمام دوران قرن بيستم بود. حمايت آنها از شكلگيري يك دولت مقتدر توسط رضاخان يكي از جلوههاي اين راهبرد بود كه به تشكيل ارتش ملي توسط رضا شاه و ايجاد يك دولت قدرتمند انجاميد. با اين حال اشغال كشور توسط متفقين و «غائله آذربايجان» و نگراني از تبديل ايران به «ايرانستان» چنان اثر منفي بر ذهن محمدرضا شاه گذاشت كه تمام تمركز خود را بر راهبرد كلان بقا كه رضا شاه آغاز كرده بود، گذاشت. فعاليتهاي منطقهاي شاه از جمله تسليح كردها در عراق يا حمايت از شيعيان لبنان را بايد در اين راستا ارزيابي كرد. مداخله در عمان و سركوب ظفار براي اينكه اجازه ندهد كه «نيروي متخاصم كنترل ساحل ديگر تنگه هرمز را به دست بگيرد» از ديگر اقدامات شاه در اين زمينه بود. اتفاقا اين رويكردهاي شاه براي ايجاد يك ارتش قدرتمند و دخالتهاي منطقهاي مورد انتقاد انقلابيون بود ولي بلافاصله پس از حمله عراق به ايران، نوع نگاه انقلابيون هم به مقوله امنيت تغيير پيدا ميكند و كمكم تداوم همان زيرساختهاي امنيتي كه قبل از انقلاب شكل گرفته بود مورد توجه قرار ميگيرد. حتي برنامه هستهاي هم برنامهاي بود كه شاه آغاز كرده بود كه در دوران پس از انقلاب متوقف شده بود ولي در دوران پس از جنگ مورد توجه قرار گرفت. بنابراين درست يا غلط، برداشت رهبران ايران در صد سال گذشته اين بوده است كه بدون تامين امنيت هيچ پيشرفتي اتفاق نخواهد افتاد و قبل از هر اقدام ديگري بايد امنيت را تامين كرد و اين ناشي از ذهنيتي است كه به واسطه تجربه تخاصم خارجي و استعمار طي تجربيات تاريخي گذشته در ذهن ايرانيان نهادينه شده است.
چنانكه در پرسش پيشين هم مطرح شد، نصر در اين كتاب معتقد است كه رهيافت كلان جمهوري اسلامي امنيت از منظري واقعبينانه و نه ايدئولوژيك است، اما اين نگاه منتقداني جدي دارد و بسياري با نظر به نتايج و عملكرد جمهوري اسلامي معتقدند كه بسياري از تصميمها، نه بر مبناي منفعت ملي، بلكه بر اساس نگاه ايدئولوژيك اسلامگرا و رويكرد امتگرا بوده يا دستكم اين دوگانگي، بر بسياري از تصميمها و عملكرد جمهوري اسلامي لااقل در سياست خارجي سايه افكنده است. ارزيابي شما از اين انتقاد چيست؟
درست است، اين انتقادات يا اين دوگانگي در ادبيات مرتبط با سياست خارجي حاكميت ايران وجود دارد. ولي بايد توجه داشت كه تقريبا در سياست خارجي هر كشوري كم و بيش ميتوانيم نقش ايدهها و ذهنيتها و مشخصههاي هويتي را ببينيم. مطالعه سياست خارجي از منظر گفتماني و اصطلاحا رتوريك يكي از رويكردهاي رايج در فهم بيروني از سياست خارجي ايران است، اما نصر اين نگاه را تا حدي سطحي و تقليلگرايانه ميبيند و تلاش ميكند كه به لايه عميقتري پيش رود كه ببيند آيا در پس اين شعارها و نگاهها كه عموما در قالب سياست خارجي ايدئولوژيك فهم ميشوند، درك و استدلال امنيتي هم وجود دارد يا خير. او در اين كتاب به اين لايهها ميپردازد و نشان ميدهد كه دغدغه امنيت ملي فضاي غالب ذهني رهبران ايران بوده و آن ايدههاي اسلامگرايانه يا امتگرايانه در مواردي در وجه هويتي نقش بازي كردهاند ولي در جايي كه در تضاد با «بقا» قرار گرفتهاند، اهميت خود را از دست دادهاند. در واقع استدلال اين است كه در نگاه رهبران ايران ايدئولوژي در برابر منافع ملي فهم نميشده، بلكه اين سويههاي هويتي در خدمت شكلدهي به مفهوم ايران و منافع ملي آن نقش بازي كرده؛ به عبارتي ايدئولوژي اهرمي در خدمت منافع ملي و براي هدف كلاناستراتژي بقا ديده ميشده و نه در مقابل آن. بنابراين مزيت كار ولي نصر در مقايسه با كارهاي مشابه اين است كه تلاش ميكند ايران را مانند يك «بازيگر عقلاني» در نظام بينالملل ببيند، نه صرفا يك نظام ايدئولوژيك. اين تغيير زاويه ديد، براي فهم رفتارهاي ايران بسيار راهگشاست و به فهم بهتر سياست خارجي ايران كمك ميكند. به عنوان مثال، تداوم جنگ ايران پس از آزادي خرمشهر را نميتوان صرفا بر اساس رويكردهاي ايدئولوژيك فهم كرد، چراكه وقتي به اسناد و مدارك مراجعه ميشود، استدلالهاي عقلاني بازيگران به خصوص فرماندهان ارتش براي افزايش عمق امنيتي ايران در خاك عراق يا استدلال مرحوم هاشميرفسنجاني براي گرفتن يك «جاي پا» در عراق به عنوان اهرم مذاكراتي به چشم ميخورد يا مثلا در موضوع مك فارلين نيز همين رويكرد ديده ميشود. يكي از مثالهاي اين رويكرد در زمان حمله صدام به كويت ديده ميشود كه صدام اين اقدام را با قضيه فلسطين پيوند ميزند و خروج از كويت را مشروط به خروج اسراييل از سرزمينهاي اشغالي كرد. اگر ايدئولوژي اسلامگرا يا امتگرا حاكم بود ايران از اين اقدام صدام حمايت ميكرد و عليه مداخله امريكا موضع ميگرفت. هم برخي گروههاي داخلي و هم گروههاي مقاومت به ايران فشار آوردند كه از اين اقدام صدام حمايت كند، اما رهبر ايران با اعلام اينكه «اين جنگ، جنگ اسلام و كفر نيست» با تجاوز صدام به كويت مخالفت كرد. اقدامي كه اتفاقا زمينهساز حضور امريكا در خليجفارس شد يا مثلا حمايت و همكاري ايران با امريكا در سرنگوني طالبان پس از ۱۱ سپتامبر را هم نميتوان در قالب امتگرايانه ايدئولوژيك فهم كرد. از اين دست مثالها در سياست خارجي ايران زياد ديده ميشود و كتاب نصر از اين رو حايز اهميت است كه از آن روايتهاي ايدئولوژيك فراتر ميرود تا بتواند فهم جامعتري از سياست خارجي ايران ارايه كند.
نصر كتاب حاضر (يا دستكم ديباچه اختصاصي فارسي آن) را بعد از جنگ دوازده روزه و قبل از وقايع ديماه و جنگ چهل روزه نوشته. به نظر شما به عنوان استاد علوم سياسي و با توجه به اين دو رويداد تاريخي و مهم در تاريخ سياسي جمهوري اسلامي و ايران، آيا كتاب به خصوص جنگ چهل روزه را نيز توضيح ميدهد و آيا تحليلهاي كتاب در پرتو جنگ اخير و آتشبس شكننده كنوني همچنان قابل دفاع هستند؟
بله، كتاب در واقع توضيحي است بر اينكه چگونه به اينجا رسيديم و البته در متن كتاب كه پيش از جنگ دوازده روزه نگاشته شده است پيشبيني اين وضعيت و تاكيد شده بود كه مسيري كه ايران دنبال ميكند به خصوص در منطقه و در چارچوب «دفاع رو به جلو» و افزايش تنشها با غرب چنين چشماندازي را ترسيم ميكند. در واقع كتاب در عين حال كه منطق رفتاري ايران در اين سالها را نشان ميدهد، خطرات پيش روي اين رويكرد را هم ترسيم ميكند. نصر در مقدمه كتاب به آثار جنگ دوازده روزه بر فهم امنيت ملي ايران ميپردازد و تاكيد ميكند كه اين جنگ نشاندهنده آسيبپذيريهاي امنيتي ايران نيز است. نصر معتقد است كه ايران بايد تجربيات اين چهار و نيم دهه را مرور كرده و از آنها درس بگيرد و پيش از نگاه به حال حاضر و آينده، به مرور گذشته سياست خارجي مبتني بر امنيت ملي و درسهاي آن توجه جدي كند. او رسالت كتاب را در ارايه تصويري نسبتا دقيق از مسير پيموده شده تعريف ميكند كه در اين لحظه خاص و سرنوشتساز به كار آيد. اشاره نصر به گفتوگوي علي لاريجاني و هنري كيسينجر از اين جهت قابل ذكر است. كيسينجر از لاريجاني ميپرسد كه چه زماني ايران از شعارهاي انقلابياش دست برميدارد و لاريجاني در پاسخ از كيسينجر ميپرسد كي امريكا جايگاه ايران را در منطقه ميپذيرد و رويكرد خود در منطقه را تغيير ميدهد. به نظر ميرسد آن مكالمه بين لاريجاني و كيسينجر امروز بيش از هر زمان ديگري معنادار است. لاريجاني تاكيد ميكند كه تقابل ايران با امريكا در منطقه يك رويكرد ايدئولوژيك نيست، بلكه ايران به دنبال دستيابي به امنيت از طريق فرسايش امريكا و اجبار آن به خروج از منطقه است. جنگ اخير به وضوح نشاندهنده اين رويكرد ايران است. هدف ايران در اين جنگ و آتشبس پس از آن همچنان مقاومت در برابر امريكاست تا اين كشور فرسوده شود و تامين امنيت منطقه را پرهزينه كند. احساس ايران اين است كه در چنين شرايطي ميتواند نظم مطلوب خود در منطقه را شكل دهد؛ نظمي درونزا كه ماحصل قدرت طبيعي كشورهاي منطقه است و نه يك نظم تحميلي توسط قدرت هژموني كه به دنبال تغيير موازنه قدرت دروني منطقه به نفع بازيگران خاص است.
روايت نصر از تاريخ سياسي جمهوري اسلامي با محوريت مفهوم امنيت، بيشتر توصيف است و كمتر موضعگيري كرده، به گونهاي كه به نظر ميرسد، او در نهايت اكثريت تصميمگيريها و اقدامات تصميمگيران جمهوري اسلامي را توجيه كرده و نقد و انتقادي بر آنها ندارد. آيا واقعا چنين است و آيا روايت تاريخي نصر، بيش از اندازه جبرگرا نيست؟ اگر چنين نيست، آيا ميتوانيد مثالهايي از انتقادهاي او به تصميمگيريهاي ديپلماتيك جمهوري اسلامي ارايه كنيد؟
درست است كه كتاب بيشتر در موضع توصيف بوده ولي كتاب به هيچوجه به دنبال توجيه نيست، بلكه در وهله اول ميكوشد منطق زيرين سياست خارجي ايران را فراي شعارها و لفاظيهاي ايدئولوژيك دريابد. در كنار اين، كتاب به صراحت هم نسبت به هزينههاي اين رويكرد هشدار ميدهد و تاكيد ميكند كه اگر جامعه رضايتي نسبت به پرداخت اين هزينهها براي اين راهبردها نداشته باشد، تداوم اين راهبردها با مشكل مواجه خواهد شد. فصل آخر كتاب با عنوان «مردم و سياست خارجي» تبيين همين نكته است كه راهبرد امنيت ملي پايدار نيازمند حمايت مردم است. كتاب به تفصيل اثر تحريمهاي اقتصادي بر اقتصاد ايران را توضيح ميدهد و به اعتراضات سالهاي اخير به خصوص با شعارهايي نظير «سوريه را رها كن، فكري به حال ما كن» ميپردازد و تاكيد ميكند كه با افزايش هزينههاي اين سياست خارجي، مخالفت با آن هم رو به افزايش بودهاند. بايد دقت داشت كه سويه مهم ديگر «تنهايي استراتژيك» اتكا به قدرت دروني و جلب حمايت حداكثري جامعه براي راهبردهاي سياست خارجي است و نصر در فصل آخر، نقش محوري مردم در موفقيت راهبردهاي سياست خارجي را مورد توجه قرار ميدهد. ترديدي نيست كه اعتراضات در سالهاي اخير و كاهش مشاركت در انتخابات نشانه افزايش نارضايتي در جامعه بوده و ناتواني در پاسخگويي و رفع اين نارضايتيها به عنوان يك پاشنه آشيل امنيت ملي عمل كرده است و حتي ميتوان آن را به عنوان يكي از زمينههاي كشيده شدن جنگ به داخل مرزهاي ملي دانست. تحكيم رابطه دولت-ملت براي كشوري با مختصات ژئوپليتيك ايران پا به پاي ابزارهاي قدرت سخت نظامي ضرورت دارد و اين موضوعي است كه در فصل آخر كتاب مورد توجه قرار ميگيرد.
نصر در صفحات پاياني كتاب، با تمايز گذاشتن ميان نگاه روباه (انعطافپذيري) و نگاه خارپشت (انطباقپذيري) در مناسبات بينالملل، رويكرد جمهوري اسلامي را بيشتر خارپشتي خوانده و تاكيد كرده كه اصرار بر اين رويكرد در سياست بينالملل با مخاطراتي همراه است، اين مخاطرات چيست؟
بله، تاكيد نصر بر اين است كه اين دو رويكرد بايد همراه با هم صورت بگيرد. مقاومت به عنوان يك پاسخ به نيازهاي امنيتي ايران صرفا يك مسير تامين امنيت ملي است. همانطور كه «ديپلماسي» در كنار «ميدان» و مكمل آن ديده ميشود، انعطافپذيري هم در كنار مقاومت و مكمل آن ديده ميشود. اگر سيستمي نتواند در كنار مقاومت، انعطافپذيري را در خود تقويت كند، نميتواند در جهان پيچيده امروز منافع خود را كسب كند. نصر در كتاب به نتايج پرخطر راهبردهاي سياست خارجي ايران ميپردازد و تصريح ميكند كه اگر ايران نتواند با انعطافپذيري، هزينه رويكرد مقاومت خود را كاهش دهد، چشماندازي خطرناك پيش روي خود خواهد داشت. سوالي كه امروز پيش روي ماست، اين است كه آيا مسيري كه ايران پيمود غيرقابل اجتناب بوده است يا امكان اين وجود داشت كه با انعطاف به موقع مانع از زير ضرب رفتن اهرمهاي منطقهاي ايران و در نهايت كشيده شدن جنگ به خاك ايران شد.شايد مثال پايان جنگ از اين منظر قابل طرح باشد كه در كتاب به آن پرداخته شده است. ايران ميتوانست در زمانهاي مختلف و از موضع قدرت درخواست آتشبس كند و نه در تير ۱۳۶۷ و از موضع ضعف. اهدافي كه پس از آزادي خرمشهر تعيين شد هيچگاه محقق نشد و حتي وقتي ايران توانست مناطقي را در خاك عراق تصرف كند، نتوانست از آن به عنوان اهرمي براي پايان موفقيتآميز جنگ استفاده كند. بنابراين در يك بازخواني تصميمگيريهاي دوره جنگ ايران و عراق ميتوان گفت ايران به درستي همانند يك خارپشت در مقابل حمله خارجي مقاومت كرد ولي زماني كه نياز بود مثل يك روباه از خود انعطاف نشان دهد و با ديپلماسي دستاوردهاي مقاومت را تثبيت كند نتوانست اين كار را انجام دهد و در نهايت وقتي به پذيرش قطعنامه تن داد كه تمام اراضي در خاك عراق را از دست داده بود و خطر اشغال مجدد شهرهاي ايران به دست ارتش صدام وجود داشت.
البته او در همين بخش تاكيد كرده كه جمهوري اسلامي در برخي موارد انگشتشمار رويكرد انعطافپذير هم داشته است. آيا فكر ميكنيد در وضعيت كنوني كه نوعي آتشبس مسلح و شكننده است، كدام نگاه و رويكرد ميتواند امنيت ملي ايران را تضمين كند؟
به نظر من همچنان مهمترين مساله ايران توازن بين مقاومت و انطعافپذيري است يا به تعبيري كه در ادبيات سياسي ما مطرح است: ميدان و ديپلماسي. اين دو بال بايد با همديگر كار كنند و مكمل و مقوم هم باشند. نبود اجماع بر سر اينكه تا كجا بايد مقاومت كرد و كجا بايد انعطاف نشان داد، بزرگترين بحران تصميمگيري سياست خارجي ايران در چند دهه گذشته بوده و اين موضوع امروز هم گريبانگير جامعه ايران است. البته به اين نكته بايد توجه جدي كرد كه پيدا كردن اين توازن به علت همان بر لبه بودن و پيچيدگيهايي كه ايران با آن روبهرو است كار آساني نيست و راهحلي ساده در جيب هيچ سياستمداري وجود ندارد. در عين حال، قطبي شدن مواضع سياست خارجي و دوپارگي شديد در مورد فهم منافع ملي آسيب بزرگي است و بيش از هر چيز بايد به دنبال حل آن بود. نخبگان سياسي هم بايد با فهم اين موضوع براي برونرفت از بحران كنوني نسخه بپيچند. به وضوح ميبينيم كه بلافاصله وقتي دوره مقاومت تمام ميشود نزاعهاي سياسي بر سر چگونگي تعامل يا به عبارت ديگر نشان دادن انعطاف بالا ميگيرد. ايران بايد به تعادلي بين مقاومت و انعطاف بينديشد كه بخش بزرگي از جامعه ايران نيز حامي آن باشد. رسيدن به آن تعادل نيازمند گفتوگويي ملي به خصوص بين نخبگان سياسي است و رسالت اين كتاب اتفاقا ايجاد بستري است براي شكل دادن به اين گفتوگوها و يافتن آن نقطه تعادل در سياست خارجي. اميدوارم كه اين كتاب به گفتوگوهايي دامن بزند كه در نهايت صلح و امنيت پايدار براي ايران را به ارمغان بياورد.