• 1405 سه‌شنبه 24 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6310 -
  • 1405 پنج‌شنبه 10 ارديبهشت

گفت‌وگو با بهروز بهزادي، روزنامه‌نگار و پیشکسوت مطبوعات ايران

توجه به وضعيت روزنامه‌نگاران «فوريت ملي» ماست

پيامدهاي بيكاري روزنامه‌نگاران، مهاجرت آنها، توجه به تغيير شكل كاربري رسانه‌ها، پرهيز از نگاه دولتي به مطبوعات و... از موضوعاتي است كه در اين گفتار مي‌خوانيد

گروه هنر و ادبيات

«رسانه» قدر مسلم، پديده‌اي فرهنگي است؛ اگرچه به سبب پيوندش با توده‌هاي مردم و افكار عمومي در طبقه‌بندي موضوعي بعضي از رسانه‌ها ذيل بخش «جامعه» قرار مي‌گيرد، اما نبايد فراموش كرد كه پيش و بيش از آن مقوله‌اي است برآمده از مهم‌ترين عنصر فرهنگ بشري يعني «زبان» در معناي موسع كلمه؛ خواه زبان تصوير، خواه مكتوب و... بنابراين وقتي از مصايب و معاذير روزنامه‌نويسي سخن به ميان مي‌آوريم، بيراه نيست اگر مساله را در متن بزرگ‌تري از مقولات صرفا اجتماعي و به قول فرنگي‌ها در كانتكست (context) فرهنگ ايراني ببينيم. آنچه در ادامه مي‌خوانيد، فرازهايي از گفته‌هاي بهروز بهزادي، روزنامه‌نگار نام‌آشنا و پيشكسوت درباره مسائل و مصايب روزنامه‌نگاري در ايرانِ ديروز و امروز و فرداست. سردبير و مديرمسوول روزنامه اعتماد در اين گفت‌وگوي تصويري به پرسش‌هاي متعدد ايرنا پاسخ داده و تجربه‌هاي قابل ‌اعتنايي از حدود شش دهه كار در تحريريه‌هاي مختلف را با خوانندگان در ميان گذاشته است. به دليل كمبود فضاي فيزيكي صفحه، براي انتشار بخش‌هاي بيشتري از حرف‌هاي بهزادي، ناگزير پرسش‌ها را حذف كرديم. 

    
وقتي صفحات در دسترس خواننده نيستند
اگر بخواهيم درباره شرايط خاص [اين روزها] صحبت كنيم، تخصصي و جالب خواهد بود، اما شرايطي كه به زندگي فعالان مطبوعات تحميل شده است به نظر من فوري‌ترين مساله‌اي است كه بايد به آن رسيدگي شود. به عقيده من بچه‌هاي مطبوعات مانند سرباز زندگي مي‌كنند، در جبهه جنگند و وقتي مطالب جنگي منتشر مي‌كنند، در جبهه هستند و مقابل مطبوعه ديگري كه در رسانه‌هاي طرف مقابل مي‌نويسند، مطلب منتشر مي‌كنند. «فريب» يكي از خصوصيات جنگ است و فريب در روزگار جنگ براي هر دو طرف مطلوب است؛ بنابراين خبرنگار براي گزارش‌نويسي بايد مقداري از يافته‌هايش را، همراه مطالبي كه در دانشگاه به او آموزش داديم، جمع‌آوري كند. روزنامه‌نگار بايد ساده بنويسد... و نخواهد نظر خاصي را به مخاطب بقبولاند. اينجا در شرايط جنگي بايد اين موارد را به ياد داشته باشد. رسانه‌هاي ما به كاغذ وابسته‌اند و در دوران جنگ كاغذ نيست يا قيمت آن گران‌تر از قبل شده است. رسانه‌اي كه قيمت مشخصي دارد و نمي‌تواند كاغذ گران‌قيمت بخرد، در اين روزها كه اينترنت جاي چاپخانه را گرفته است، خبر را در اينترنت منتشر مي‌كند، در حالي كه كسي به مطالب منتشر شده در اينترنت دسترسي ندارد.
چند روز پيش دو يا سه مكالمه با خارج از كشور داشتم كه به من مي‌گفتند به تعداد محدودي از خبرگزاري‌هاي داخل دسترسي دارند و نمي‌توانند روزنامه‌ها را بخوانند. اين مشكلات روي هم جمع مي‌شود و بر تحريريه رسانه‌هاي كاغذي مانند روزنامه و خبرگزاري‌ها كه فعاليت آنها در فضاي مجازي است، فشار وارد مي‌كند. اين مسائل بايد درست شود.

محدوديت‌هايي كه آن‌ور آبي‌ها ندارند
محدوديت اينترنت مانع اثرگذاري رسانه شده است. در حالي كه رسانه‌هاي مقابل شما به سرعت اخبار را منتشر مي‌كنند و دسترسي مردم به آن رسانه‌ها هم بيشتر است. حدود ۱۰ تا ۱۵ سال پيش، چاپخانه‌ها مهم‌ترين عاملي بودند كه حروف و عكس در آنجا ريخته مي‌شد و نتيجه آنها در روزنامه‌ها به دست مردم مي‌رسيد. البته راديو و تلويزيون را از اين مساله تفريق مي‌كنم كه وظيفه رسانه‌اي داشتند تا اطلاعات را به مردم تحويل بدهند كاري كه مطبوعات خصوصي و غيردولتي، راديو و تلويزيون مي‌كردند، كسر زيادي از اطلاعاتي بود كه روي مردم پاشيده مي‌شد. امروز آن حالت از بين رفته است... رسانه‌اي كه پيش از اين ۲۰۰هزار نسخه تيراژ داشت، امروز اگر پنج‌هزار نسخه منتشر شود، [مي‌تواند] به اندازه همان ۲۰۰ هزار نسخه تاثير داشته باشد. چون آن‌ پنج‌هزار نسخه [در اينترنت و شبكه‌هاي اجتماعي] ميان مردم مي‌گردد. نبايد از ياد ببريم كه ما ناچار به رعايت مسائلي هستيم كه طرف مقابل ناچار به رعايت آن نيست. با اين حال [خيلي‌وقت‌ها] آنها خبرها را مي‌سازند و روي آن تحليل مي‌كنند. خبري است كه بعضي از بخش‌هاي آن مخدوش است.

پايان رسانه كاغذي، مزيت‌هاي جديد
به عقيده من دنياي كاغذي در حال اتمام است، اما حداقل بايد اينترنت باشد تا فعالان بتوانند نسخه مجازي را ارايه كنند. روزنامه‌اي كه بعد از صفحه‌بندي‌ به چاپخانه مي‌رفت و آنجا آماده مي‌شد و صبح زود بسته‌بندي و ارسال مي‌شد، حالا همين اتفاق [يعني فرآيند آماده‌سازي و ارايه] مي‌تواند در اينترنت بيفتد. من مي‌توانم روزنامه را با صفحات موزاييكي به جاي چاپخانه از راه اينترنت به دست مردم برسانم. اين كار آساني است. بايد كمك‌هايي به روزنامه بشود. من وقتي روزنامه را در اينترنت بارگذاري مي‌كنم، مي‌توانم در طول روز قسمت‌هايي از آن را به‌روز كنم، اما زماني كه روزنامه چاپ مي‌شود قابل تغيير نيست. تمام اينها نياز به مديريتي دارد كه روزنامه‌نگاري قديم و جديد را درك كند. نيروي كاردان در زمينه‌هاي فني اين موضوع كم داريم كه بتواند ساختاري را طراحي كند تا به دست مخاطب برسد. ثروت هر رسانه، نيروهايي هستند كه در آن كار مي‌كنند. آنها به رسانه قدرت مي‌دهند. امروز به دليل جنگ، تيراژ روزنامه‌ها پايين آمده است. زماني تيراژ با كاغذ شناخته مي‌شد، امروز تيراژ به اين شكل است كه من يادداشت مي‌نويسم و يادداشت من در فضاي مجازي مي‌چرخد، به تعداد بازديدكنندگان شمارگان حساب مي‌شود. من يادداشتي براي يك روزنامه نوشته بودم، متوجه شدم در يك رسانه مجازي ۲۰۰ هزار بار بازديد شده است! تك‌تك بازديدها تيراژ هستند. پيش از اين بايد كاغذ را مي‌شمرديم و امروز تعداد بازديدكنندگان شمرده مي‌شود. اين روزها روزنامه‌نگاران به خاطر مشكلات اينترنت و بسته بودن فضا، محدود شده‌اند. در چنين وضعيتي بسياري از رسانه‌هاي خصوصي در نبود بودجه شروع به خداحافظي با خبرنگاران كردند. اين بيشترين ضايعه‌اي است كه براي مطبوعات به وجود مي‌آيد. بچه‌هاي مطبوعات كاربلد هستند و ثروت كار محسوب مي‌شوند. بارها از مديران مطبوعات خواستم از كاغذ كم كنند، بگذارند روي اينترنت و به وضعيت خبرنگاران برسند. بعضي از موسسات رسانه‌اي نيروهاي خود را تعديل كردند و به عقيده من اگر اين تعديل‌ها ادامه پيدا كند، مشكل عظيمي در آينده خواهيم داشت.
امروز كه ايران در محاصره دريايي امريكا است، نفت به خارج از ايران نمي‌رود، دلار و يورو وارد كشور نمي‌شود و... اقتصاد آسيب مي‌بيند. من متوجه هستم كه دست دولت هم در اين زمان بسته است، اما به هر حال نمي‌توان دست روي دست گذاشت. من اعتقاد دارم بايد جلسه‌اي با حضور بزرگان مطبوعات و افرادي كه مسائل مطبوعات را مي‌دانند برگزار و در نتيجه آن طرحي به دولت و حاكميت ارايه شود و اين مرحله را به عنوان مرحله نگه‌دارنده حساب كنيم، زيرا در آينده اين اتفاق‌ها نخواهد افتاد و اين روند دوره مشخص دارد. بعدها وقتي كه خبرنگاران را نگه داشتيم، بايد اين روزها را جبران كنيم. دولت بايد بتواند بانك‌ها را مجاب كند كه از مديران مسوول حمايت كنند و به موسسات مطبوعاتي وام‌هايي بدهد تا اين موسسات بتوانند خبرنگاران را نگه دارند. بعد فرصت تنفس بدهند و بعد اقدام به بازپس‌گرفتن وام‌ها كنند؛ تا به اين وسيله به حفظ خبرنگاران كمك كنند. چرا اينها را مي‌گويم؟ در كل كشور شاهد زيست خبرنگاراني بودم كه به كشورهاي ديگر رفتند. بيش از ۴۵ نفر از بچه‌هايي كه خودم پرورش دادم، امروز در مطبوعات خارج از كشور كار مي‌كنند. اين تعداد بسيار زيادي است؛ آنها از بهترين نيروهاي مطبوعات اين مملكت بودند. آنها عادت دارند هر جا كه كار مي‌كنند، خوب و حرفه‌اي كار كنند. به همين دليل در كشورهاي ديگر پيشرفت كردند. كاري به چيزي كه از نظر سياسي گفتند بنويسند و در ذهن‌شان گذاشتند، ندارم. همين الان اگر يك آدم رسانه‌اي را بياوريد اينجا، بر اساس تربيتي كه شده، نخستين چيزي كه مي‌گويد، اين است كه من كارم را حرفه‌اي انجام مي‌دهم. متاسفانه ما شاهد سه تا چهار نوبت مهاجرت روزنامه‌نگاران براساس شرايط سياسي بوديم. امروز هم ممكن است گروهي ديگر به خاطر شرايط اقتصادي بروند! زيان اين در درجه اول به مطبوعات مي‌خورد، چون دوباره افراد جديدي بايد تربيت شوند.

روزنامه‌نگاري، جاسوسي نيست
بارها با مسوولان تماس گرفتم و توضيح دادم كه روزنامه‌نگاري، جاسوسي و موضوع امنيتي نيست! گرچه كاري كه ما مي‌كنيم شبيه كار جاسوسي است. من روزي با مسوولان امنيتي نشستم و صحبت كردم، گفتم كار ما و خبرنگاران اين‌طور است كه به خبرنگاران مي‌گويم اگر جايي مي‌رويد از آنجا عكس بگيريد، تصاوير و مستندات را تهيه و سوال‌ها را بپرسيد تا گزارش مستند شود، خُب جاسوس هم همين‌كار را مي‌كند. منتها وقتي برداشت از اين كار، جاسوسي است، بلافاصله بعد از اينكه خبرنگار چنين كاري مي‌كند، تهمت بر او روا داشته مي‌شود كه جاسوسي كرده! نمونه‌هاي آن را هم داشتيم. به ياد دارم روزي را كه طبقه پايين دفتر سابق روزنامه اعتماد در [اطراف] سيدخندان آتش گرفت. روزِ تعطيلِ روزنامه بود و من مهمان داشتم و در اتاقم نشسته بودم كه دو مغازه تعميرات ماشين زير ساختمان آتش گرفتند. من ديدم كه اين آتش شيشه‌هاي دفتر را ذوب مي‌كند. آتش‌نشاني آمد. من با عكاس روزنامه تماس گرفتم [كه بيايد]. خواست عكس بگيرد، مامور اجازه نداد. به او گفتم اين روزنامه دفتر ماست و من سردبير روزنامه‌ام، شما چرا اجازه نمي‌دهيد؟! مي‌گفت به من دستور دادند و گفتند اجازه نداريد عكس بگيريد! ما با اين مشكلات مواجه هستيم. او هم آموزش نديده بود؛ او هم نمي‌دانست با يك روزنامه‌نگار چطور بايد رفتار كند. اينها را بايد آموزش داد كه آدم رسانه‌اي با جاسوس تفاوت‌هاي بسياري دارد كه به سادگي قابل ‌تشخيص است. اگر فردي قلم، دوربين، كارت شناسايي معتبر دارد بايد به او اعتماد كنند.

دستِ روزنامه‌نگارهاي ما بسته است
متاسفانه درآمد بچه‌هاي مطبوعات با درآمدهاي جامعه يكسان نيست، به ياد دارم زماني كه در امريكا تحصيل مي‌كردم به ما مي‌گفتند كه درآمد يك روزنامه‌نگارِ خوب به اندازه وكيلِ خوب است، وكلا درآمدهاي خوبي در جامعه امريكا دارند و كسي هم كه روزنامه‌نگار مي‌شود بايد همانقدر درآمد داشته باشد، اين ناشي از دستِ بازي است كه روزنامه‌نگار دارد، روزنامه‌نگار مي‌تواند روشنگري كند، خبر را داغ كند، اما دستِ روزنامه‌نگارهاي ما در اينجا بسته است، از مسائل فيزيكي كار، از حداقل حقوق براي اينكه يك زندگي‌ راحت داشته باشند، همه مشكلات اين حرفه هستند. مساله اين است كه اين شغل بايد به عنوان يكي از شغل‌هايي شناخته شود كه از نظر حقوقي و دريافتي به حداقل‌ها برسد، با وجود تمام مشكلات و سختي‌هايي كه براي اين حرفه متصور هستيم. يك روزنامه‌نگار وقتي كه شب به خانه مي‌رود، ذهنش پُر است، فشارهايي كه در طول روز ديده، شوخي نيست، بايد تصميم بگيرد كه چه چيز را بنويسد و چه چيز را ننويسد تا با مشكل مواجه نشود.
سطح و جايگاه اين‌ شغل بايد شناخته شده باشد. متاسفانه بيشتر تصميم‌گيران ما در اين زمينه مسوولان دولتي هستند. وقتي كه فرد دولتي باشند عواقب پول دادن يا ندادن و در اين پست براي آنها زياد مهم نيست، اما سود براي بخش خصوصي مهم است تا براي رسيدن به آن، روي يك روزنامه‌نگار كار كند. بارها گفتم بايد يك روزنامه‌نگار را به جامعه معرفي كنيم، توانايي‌هاي او را مانند يك هنرپيشه بيان كنيم. روي هنرپيشه‌ها كار مي‌شود و آنها از ابتدا هنرپيشه نيستند. اگر روزنامه‌نگاران به جامعه معرفي شوند، ملت هم به حرف آنها اعتماد پيدا مي‌كنند، درآمد او خوب مي‌شود و مي‌تواند قراردادهاي خوب ببندد تا مشخص شود در هفته چه مقدار خوراك ويدئويي و مطلب از او مي‌خواهند، بايد وارد دنياي صنعتي روزنامه‌نگاري شويم، اما امروز توان آن نيست. چرا نيست؟ براي اينكه وقتي بخواهيد شروع كنيد، مشكلات شروع خواهد شد؛ بايد مجوز بگيريد؛ براي گفت‌وگو با شخصيت‌ها بايد سراغ‌شان برويد. اگر توانايي نداشته باشيد، شخصيت‌ها اجازه مصاحبه نمي‌دهند. يك جوان توانا براي اينكه بتواند به خوبي مصاحبه كند، بايد تجربه و شناخت داشته باشد. همه اينها بستگي دارد به اينكه به بخش خصوصي اعتبار بدهيم و به او اعتماد كنيم. بخش خصوصي براي درآمد بالا هم كه شده همه اعمال را انجام مي‌دهد. اگر من مدير بخش خصوصي باشم و متوجه شوم كه خبرنگارم باعث شده كه درآمد من بيشتر شود، او را تامين مي‌كنم و نگرانم كه آن خبرنگار از اينجا برود! اين اتفاق بايد در كشور ما بيفتد. ما همواره همه كارهاي‌مان دولتي بوده! خُب بياييم و آن را در بخش خصوصي انجام بدهيم.

رسانه بايد يك شركت تجاري سودآور باشد
بايد اول چيزي را براي خودمان روشن كنيم؛ اگر در تمام دنيا بگرديد- البته با كره شمالي و جاهاي خاص كار ندارم- مي‌بينيد كه فقط يك يا دو رسانه بخش دولتي دارند. مثلا امريكا سرزمين بزرگي است و دو خبرگزاري يونايتدپرس و آسوشيتدپرس دارد. اين دو خبرگزاري را سال‌ها قبل خبرنگاران راه انداختند. يك راديو رياست‌جمهوري هم هست كه معمولا روساي جمهور امريكا در زماني كه راديو رسانه مرجع بود، با آن با مردم صحبت مي‌كردند كه امروز آن هم خوابيده است؛ زيرا هر آن اراده كنند در تلويزيون حرف مي‌زنند يا توييت مي‌كنند. باقي رسانه‌ها در بخش خصوصي است. در كشورهاي شمالي ايران مي‌بينيد كه بيشترين رسانه را در بخش خصوصي دارند. در كشورهاي جنوب و حتي كردستان تلويزيون و رسانه‌هاي مختلف وجود دارد، بدون اينكه كسي درخواست بدهد و بخواهد مجوز دريافت كند. همين‌طور در اطراف ايران بگرديد؛ اما در ايران، قوانين ما جوابگو نيستند. مثل قانون مطبوعات ما كه شاكله آن متعلق به ۱۰۰ سال پيش است و كهنه شده است و جواب دنياي امروز را نمي‌دهد. به هر رسانه، نگاه شركتي و سودآور وجود دارد، زيرا كمك نمي‌كنند و به آن يارانه نمي‌دهند. رسانه بايد بتواند روي پاي‌ خودش بايستد. بنابراين رسانه بايد يك شركت تجاري سودآور باشد و اگر خوب كار كند، گل مي‌كند و اگر خوب كار نكند ورشكست مي‌شود. بايد كارش را جمع كند. اين اتفاق بايد بيفتد. مانند اصل داروين، بايد آنهايي كه توانا هستند بمانند و آنهايي كه ناتوانند، بروند. اين خودش را در رقابت نشان مي‌دهد. در عرصه‌هاي ديگر هم همين‌طور است. اگر دست مردم باشد، خيلي از مسائل حل مي‌شود.
ضرورت پرهيز مديران از نگاه سياسي
به عقيده من بايد مساله را اين‌طور نگاه كنيم كه بعد از جنگ، بايد مساله اختلاف‌هاي سياسي اصلاح‌طلب و اصولگرا در اين مملكت برچيده شود. روزنامه اعتماد را از «الف» تا «ي» من راه انداختم. كارم حرفه‌اي است و بارها گفتم وقتي مساله حرفه‌اي رسانه‌اي پيش مي‌آيد يادداشت مي‌نويسم، اما يادداشت سياسي را با اينكه بلدم، هيچ‌وقت نمي‌نويسم؛ براي اينكه روزنامه‌نگار بمانم. بچه‌هاي حرفه‌اي بايد اين رفتار را ياد بگيرند. همچنين مديران مطبوعات ما نبايد نگاه سياسي داشته باشند؛ اگر هم نگاه آنها سياسي است، روي پيشاني روزنامه بنويسند روزنامه فلان نهاد، حزب فلان؛ و بعد همه حرف‌ها را بگويند. آن‌وقت مشخص است كه تريبون آن حزب هستند و اشكال ندارد؛ اما وقتي‌ كه روزنامه را عمومي كرديد و مي‌خواهيد براي همه منتشر كنيد، حق نداريد منادي يك سياست خاص باشيد، اين ديدگاه مساله را حتي در راديو و تلويزيون حل مي‌كند؛ اما من نااميد هستم كه بتوانيم وارد اين قضيه شويم كه وزارتخانه‌ها از خبرگزاري‌هايي كه درست كردند دست بردارند و بگويند يك «ايرنا» هست و مي‌تواند به ما سرويس بدهد و خبرها و مطالب ما را منتشر كند. اين در حالي است كه بعضي از وزارتخانه‌ها روزنامه دارند و حتي بالاتر از آن! اينها بايد حل شود. وقتي كار دست كاردان بيفتد، مي‌بينيم كه همه‌چيز روي ريل قطار مي‌افتد.

هميشه مخالف يارانه مطبوعات بوده‌ام 
در يك رقابت شديد، رسانه‌هاي خوب متولد مي‌شوند؛ زيرا ناچارند خود را نگه دارند. تا چند وقت پيش به همه رسانه‌ها يارانه مي‌داديم، افراد مي‌گفتند خب، با راه انداختن رسانه، يك يارانه هم در جيب مي‌گذارم و زندگي‌ام را مي‌گذرانم. اين يارانه براي كار رسانه نبود، براي گذران زندگي يك فرد بود! به همين دليل هم اگر به نوشته‌هاي من توجه كنيد، در تمام موارد با دادن يارانه به رسانه مخالف بودم.
چرا يارانه مي‌دهيد؟ چرا لقمه را مانند شيشه شير در دهان آنها مي‌گذاريد؟ و بعد در آخر ماه چقدر يارانه مي‌آيد؟ در نتيجه اعطاي يارانه افراد كار نمي‌كنند؛ در حالي كه بايد زحمت بكشند و پول دربياورند.
ما يك مساله ديگر هم داريم. اينكه خبر و تحليل قيمت دارند. شما اگر بخواهيد تحليل خوب را از موسسه‌اي كه توليد تحليل مي‌كند بگيريد و پيشنهاد بدهيد، بايد هزينه‌ را پرداخت كنيد، چنين تحليلي در مطبوعات هم منتشر مي‌شود. يك فرد يك مساله را بررسي مي‌كند و كل بروكراسي كشور يك تحليل را مي‌خواند. اما اين چه تاثيري در كار ما دارد؟ اين مي‌شود كار حرفه‌اي، كاري كه بعد از جمهوري اسلامي همواره براي آن داد زديم؛ اما كسي به آن عمل نكرد. پيش از آن هم كه در اين كشور يك راديو داشتيم كه دولتي بود و تلويزيون داشتيم كه خصوصي بود، در دوران قبل از انقلاب، هنوز در دوران صنعتي شدن مطبوعات وارد نشده بوديم؛ اما امروز بايد به آن ورود كنيم. صنعتي شدن رسانه اگر اتفاق نيفتد و اگر ملزومات صنعتي شدن را نپذيريم، با همان مشكلات مواجه خواهيم بود.
گاهي از بچه‌هايي كه سردبير آنها هستم، خجالت مي‌كشم، مي‌دانم كه به اين آدم حقوقي مي‌دهم كه هنوز به خانه نبرده، تمام مي‌شود. گاهي به خود آنها هم مي‌گويم و خجالت مي‌كشم از آنها بخواهم كاري را انجام بدهند. مشكل ديگر هم كه خيلي بد است اما مي‌گويم، اين است كه متاسفانه [در مطبوعات ما] فردي كه كار سبك‌تري مي‌كند، حقوق بيشتري مي‌گيرد نسبت به كسي كه كار بيشتر و وزين‌تري مي‌كند! اين خيلي بد است. بايد تفاوتي بين فردي كه تحصيل كرده و اهل انديشه است و مي‌داند و در جامعه تاثيرگذار است، با آنكه اين ويژگي‌ها را ندارد، وجود داشته باشد.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون