• 1405 سه‌شنبه 24 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6310 -
  • 1405 پنج‌شنبه 10 ارديبهشت

داستان‌هايي كه ديده نمي‌شوند

گلاويژ نادري

يكي، دو سازمان سينمايي از ابتداي جنگ 40 روزه تلاش كردند، آثاري را متناسب با شرايط روز توليد كرده و به پخش برسانند. توليدات يكي از آنها سر از تلويزيون درآورد و آن يكي ترجيح داد، آثارش را در پلتفرم‌ها به نمايش گذارد. تلاش هر دوي اينها ستودني است كه در روزهايي سخت، بخشي از هنرمندان را با خود همراه كردند و دست به توليد چنين آثاري زدند. «سرو، سپيد، سرخ» از توليدات سازمان سينمايي اوج بود كه از شبكه يك سيما روي آنتن رفت. تعدادي از كارگردانان شناخته شده و فيلمسازان جواني كه پيش از اين فيلم‌هايي ساخته بودند، اپيزودهاي اين مجموعه را كارگرداني كردند.  پيش از هر چيز عجله در نگارش فيلمنامه، فيلمبرداري و مراحل فني در اكثريت قريب به اتفاق اين اپيزودها به چشم مي‌آمد كه مي‌توان به خاطر شرايط حاكم بر آن زمان از آنها چشم‌پوشي كرد اما صرف توليد يك مجموعه مرتبط با جنگ، آن هم در نزديك‌ترين فاصله زماني با آن، نه‌تنها امتياز و فضيلتي به حساب نمي‌آيد، بلكه به راحتي مي‌تواند مخاطب را از پيگيري چنين توليداتي منصرف كند.  جنگ رمضان با همه تلخي‌ها و مصائبي كه داشت، پر از درام و داستان‌هاي جذاب و فراموش‌نشدني بود كه تا سال‌ها بعد مي‌تواند دستمايه خوبي براي نويسندگان و فيلمنامه‌نويسان باشد. حتي تصاويري كه از اين جنگ ثبت شده و عكس‌هاي مردماني كه خاك‌آلود و بهت‌زده از ميان خرابه‌ها بيرون مي‌آيند براي آنهايي كه اهل نوشتن و داستان هستند، مايه الهام و قصه‌پردازي است.  به خاطر بياوريد، ويدیوی موتورسواري كه روي زمين افتاده، تلفن همراهش زنگ مي‌خورد و در حالي كه از درد به خود مي‌پيچد، تلاش مي‌كند بدون اينكه مادرش متوجه حال او شود، تماس تلفني‌اش را پاسخ بدهد و او را به فرستادن صلوات براي رسيدن به آرامش دعوت ‌كند، چقدر در همان روزهاي اوليه جنگ ديده شد. اين فرد خود يك كاراكتر جذاب براي قصه‌اي در همين اندازه اپيزودهاي «سرو، سپيد، سرخ» است كه برايش مي‌توان داستاني را پيش يا و بعد از اين اتفاق طراحي كرد. يا خانواده‌اي كه براي افطاري و در امان ماندن از آسيب‌هاي ‌انفجار دور هم جمع شده و موشك طوري به خانه آنها اصابت مي‌كند كه همگي با هم شهيد مي‌شوند، آنقدر ظرفيت دارد كه مي‌توان به ازاي هر يك از اعضاي اين خانواده خرده‌داستان‌هايی طراحي كرد و آن را متناسب با چند اپيزود از يك سريال جلو دوربين برد. يا مگر مي‌توان گفت استاد دانشگاهي كه در جنگ ۱۲ روزه براي فرار از تعقيب دشمن همراه با خانواده‌اش به خانه پدري‌اش پناه برد و بر اثر انفجار يك نفر از آنها زنده نماند، ظرفيت پرداخت داستاني ندارد؟  اينها داستان‌هايي به‌شدت واقعي، دم‌دست و جذاب هستند كه از فرط ديده و شنيده شدن به فراموشي سپرده مي‌شوند. چنين داستان‌هايي را مخاطب با جان و دل باور مي‌كند و تا مدت‌ها به خاطر مي‌سپارد. اما او كه نظير چنين داستان‌هاي واقعي را شنيده و ديده، چرا بايد قصه دختر فيلمسازي كه در مواجه با يك مخبر، مدام تلاش مي‌كند او را تعقيب كند و نيازي به معرفي او به مراجع اطلاعاتي و امنيتي نمي‌بيند و تنها به آن به عنوان سوژه فيلم مستندش نگاه مي‌كند، بپذيرد؟ يا مخاطبي كه هر روز وقايع جنگ را دنبال مي‌كرده، چطور مي‌پذيرد كه دختر و پسر جوان يك خانواده كه مي‌خواستند به كانادا سفر كنند، دور از چشم خانواده در خانه و زيرزمين آن پنهان شوند و در اين شرايط ندانند كه چه مي‌خواهند بكنند؟ يا ما چطور بايد باور كنيم كه زن حامله‌اي كه با ترس از صداهاي انفجار به گوشه‌اي در خانه‌اش پناه برده و نيمه‌جان مي‌شود، پس از آن روز سخت ترجيح مي‌دهد از ميانه راه تهران به رشت به مرز مهران برود تا همراهان‌شان‌ را به مقصد برسانند؟ مشكل بيشتر اپيزودهاي «سرو، سپيد، سرخ» اين بود كه سازندگانش تلاش كرده‌ بودند داستان‌هايي خلق كرده و به سرعت روانه پخش كنند. بدون اينكه باور و همراهي مخاطب را در نظر بگيرند. تنها اپيزودي كه بيش از بقيه قابل باور بود، از اتفاقي واقعي يعني سرنگوني پهپاد دشمن با تفنگ برنو شكل گرفته بود. حداقل اين يكي را تماشاگر باور مي‌كرد و كم و كاستي‌هايش را هم مي‌پذيرفت. بقيه محصول تخيل و ذهنيت نويسندگاني بودند كه جز كار در شرايط جنگي و زير بمباران، اتفاق ويژه‌اي را رقم نزدند. انگار آنها تنها به اين دلخوش كرده بودند كه در اين شرايط بحراني دست به توليد و ساخت قسمتي از يك مجموعه درباره جنگ زدند. بگذريم كه تعدادي از اپيزودها هم در خارج از تهران و مناطق شمالي و غربي كشور تصويربرداري شده كه در اين مناطق هم خبري از بمب و موشك نبود.  واقعيت اين است كه جنگ داستان‌هايي به ‌شدت غني در خود دارد. براي ساخت يك مجموعه درباره جنگ، به جاي پناه بردن به تم‌ها و مضمون‌هايي كه در همه زمان‌ها مي‌توان آنها را روايت كرد، بهتر اين است كه از خود آدم‌ها و اتفاقات جنگ، وام بگيريم. آن وقت داستان‌هايي را به تصوير مي‌كشيم كه هم دست‌اندركارانش آن را باور كرده و به خوبي مي‌توانند آنها را به تصوير دربياورند و هم مخاطب به خوبي اين قصه‌ها را باور كرده و از آن تاثير مي‌گيرد تا جايي كه به راحتي هم آنها را به فراموشي نخواهد سپرد.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون