درك واژگان در روابط بينالملل
حميد روشنايي
يكي از اساتيد ميفرمودند: سالها ما به دنيا ميگفتيم ميخواهيم هستهاي شويم و آنها فكر ميكردند ما به دنبال بمب اتمي هستيم در حالي كه ما نظرمان آن بود كه ميخواهيم انرژي اتمي داشته باشيم. اين موضوع نشان ميدهد لزوما آنچه شما ميگوييد طرف مقابل از آن درك درستي ندارد و خواسته شما را نميفهمد بلكه آنچه در ذهن خودش ساخته (باتوجه به سابقه و فهم موضوع) را دريافت ميكند. اين تفاوت ادراك به دلايل مختلفي ايجاد ميشود:
1- تفاوت زباني: يكي از مشكلات در روابط بين كشورها، نوع زبان مشترك است. وجود يك زبان مشترك مانند انگليسي هم نتوانسته مشكل ارتباط بين كشورها را به طور كامل حل كند، زيرا حتي كشورهايي كه انگليسي زبان هستند هم گاهي در فهم كلمات و مصاديق آن دچار خطا ميشوند. حال بماند ديگر كشورها كه زبان اصلي آنها متفاوت است و تسلط كامل به زبان انگليسي براي آنها به آساني ميسر نيست.
2- تفاوت فرهنگي: جداي از مشكلات زباني، فرهنگ نيز در فهم متقابل مهم است. ميگويند در جنگ جهاني دوم، وقتي سربازان امريكايي به اسارت ژاپنيها در ميآمدند، ژاپنيها به آنها يك عدد تيغ ميدادند تا آنها بروند و خودكشي كنند، زيرا فكر ميكردند وقتي يك سرباز شكست ميخورد و به اسارت ميافتد بايد هارگيري (خودكشي) كند. اما آنها با تعجب ميديدند كه سربازان امريكا فردا صبح با صورتي اصلاح كرده از سلولهايشان خارج ميشدند، زيرا آنها اينگونه فكر نميكردند. اين موضوع به درك طرف مقابل از اقدام صورت گرفته، باز ميگردد.
3- پيش ساختهاي ذهني: كلمات در زمينههاي مختلف (context) معاني متفاوتي دارند. گاهي رفتار و اقدامات كشورها ذهنيتهايي را ايجاد ميكند كه بر كلمات، معناي متفاوتي تحميل ميكند. مثلا زماني كه كمونيستهاي اتحاد شوروي و اقمارش از دموكراسي و دموكراتيك بودن سخن ميگفتند با آنچه كشورهاي غربي مدعياش بودند، تفاوت بسياري داشت و جهانيان درك متفاوتي از دموكراسي شرق و غرب داشتند.
4- ابهام زبان ديپلماسي: به صورت عادي ديپلماتها در گفتارشان ابهام و كليگويي وجود دارد و اين موضوع، بر تناقضها در درك واژههاي متبادل شده بين كشورها ميافزايد. براي مثال كلمه «آتشبس» كه به معناي پايان درگيري و خصومت است، ميتواند در زمان جنگ از طريق ديپلماسي به معناي «وقفه براي آماده شدن جهت ادامه جنگ» باشد يا در مذاكرات وقتي گفته ميشود «فلان كشور خود را انعطافپذير نشان ميدهد» ميتواند معناي ديگري غير از انعطافپذيري باشد، بلكه واژهاي است در توجيه «امتياز دادن» يا «عقبنشيني» كردن... .
5- سوگيري سياسي: گاهي اهداف و مقاصد كشورها (و به خصوص قدرتها) در كلمات زيبا و متداول گنجانده ميشوند و فهم آن، به دانستن نظرات اين كشورها منوط است. مثلا وقتي گفته ميشود «فلان كشور براساس حقوق بينالملل عمل نميكند «يعني» به خواست كشورهاي بزرگ گردن نمينهد» يا مثلا وقتي ميخواهند يك كشور مانند ايران را از حق غنيسازي محروم كنند، ميگويند «به دنبال بمب اتم است و ميخواهد هستهاي شود.» اين كلمات در اين زمان كاربرد و معناي خاص موردنظر آنها را دارد و تغيير آن بسيار سخت و سنگين است.
6- درك زبان بدن: برخي مواقع واژهها منظور گوينده را نميرساند، بلكه اين حالات و رفتار فرد حين بيان آن است كه به كلمات معنا ميبخشد. براي همين نياز است كه علاوه بر دانستن فرهنگ و زبان مشترك، به حركات بدن نيز آشنايي داشته باشيم. براي مثال رفتار آقاي ترامپ با مخاطبانش گاهي با كلامش متفاوت است. در حالي كه با پادشاه انگليس دست ميدهد و ابراز دوستي ميكند، تلاش دارد با كشاندن وي به سوي خودش، او را به مبارزه بطلبد و قدرتش را به رخ او بكشد يا در زمان صحبت با افراد، ترامپ تلاش ميكند نوعي بيتفاوتي و غرورش را نشان دهد در حالي كه كلمات زيبايي به كار ميبرد. اگرچه واژگان يك امر قراردادي بين انسانهاست و اعتباري جز درك طرف مقابل ندارد، ليكن امروزه مهمترين ابزار براي ارتباط بين افراد و كشورها ست و بدلي براي آن وجود ندارد. چه بسيار جنگها و خصومتها از درك نادرست واژگان به وجود آمده است و مقاماتي كه نتوانستهاند حرف درست خود را به طرفهاي مقابل القا كنند. مهمترين كارويژه ديپلماتها، رفو كردن و اتوكشي اين كلمات است به نحوي كه بتوان از آن، منافع ملي كشورها را به دست آورد.