قطعي اينترنت؛ خاموشي روايت ايران
علی خورسند جلالی
ديشب، درست در ميانه يك گفتوگوي تصويري با دوست نزديكم در آن سوي مرزها كه براي تحصيل رفته است، صفحه ناگهان سياه شد. نه صدايي ماند و نه تصويري؛ فقط انعكاس چهره خودم روي شيشه تاريك گوشي. در آن لحظه كوتاه، دريافتم كه آنچه قطع شده، صرفا يك اتصال فني نيست، بلكه روايت زندگي من است. روايتي كه هر روز با هزاران تكه كوچك، از عكس و پيام گرفته تا خبر و نظر در بستر جهان ديجيتال ساخته ميشود. اين صرفا يك اختلال ساده در شبكه نبود؛ در دنياي معاصر، جنگها پيش از آنكه در ميدانهاي فيزيكي رخ دهند، در قلمرو روايتها به فرجام ميرسند. امروز قدرتِ نفوذِ يك داستان، كمتر از بُرد يك موشك نيست. در اين كارزار جهاني، پرسش بنيادين اين است: ايران چيست و ايراني كيست؟ درحالي كه رسانههاي بينالمللي و الگوريتمهاي پيچيده، هر لحظه در حال ترسيم تصويري (گاه تحريف شده و اغلب تاريك) از ما هستند، هرگونه اختلال در دسترسي ما به اين دهكده جهاني، به معناي عقبنشيني از سنگر روايتگري است. وقتي صداي ما در داخل ضعيف ميشود، ميدان براي كساني خالي ميماند كه روايتهاي يكطرفه و برساخته خود را به جاي واقعيت ايران به خورد جهان دهند. اين قطعيها و كنديها، فراتر از فلج كردن چرخه اقتصاد يا اختلال در امور تحصيلي و پزشكي، پيوستگي فرهنگي ما را هدف ميگيرد. اينترنت امروز فضاي تنفسِ حافظه جمعي ماست. وقتي اين فضا منقبض ميشود، پيوند ميان ايراني داخل و خارج گسسته شده و خلأ حاصل از اين ارتباط را روايتهايي پر ميكنند كه هيچ نسبتي با زيستِ روزمره و اصيل ما ندارند. غيبت ما در فضاي مجازي به معناي سكوت نيست؛ به معناي واگذاري حقِ تعريفِ خود به ديگري است. وطنپرستي در عصر حاضر، پيوندي ناگسستني با حضور فعال و هوشمندانه در شبكههاي ارتباطي دارد. براي ايراني دغدغهمند، حضور در اين فضا يك انتخاب فانتزي نيست، يك ضرورت دفاعي است. ما نيازمند آن هستيم كه واقعيت پيچيده و تكثرگراي جامعهمان را خودمان روايت كنيم. روايت مردمي كه در ميانه سختترين چالشهاي اقتصادي هنوز مهر ميورزند، كارآفريني ميكنند، در عرصههاي علمي ميدرخشند و با اميدي صبورانه براي آينده ميجنگند. غيبت ما در اين عرصه، تصوير ايران را در دوقطبي كاذب سياهي مطلق يا نمايش ويتريني حبس ميكند. البته كه روايتگري اصيل، به معناي ناديده گرفتن تلخيها نيست. روايتي كه فقط بر طبل همه چيز عالي است بكوبد، شنيده نميشود و روايتي كه جز سياهي نبيند، صادقانه نيست. قدرت ما در نشان دادن همين پيچيدگي است؛ روايت كشوري با ريشههاي كهن كه در توفانهاي مدرنيته، هم زخم ميخورد و هم جوانه ميزند. اما اين حضور، زيرساخت ميخواهد. نميتوان از جنگ روايتها سخن گفت، اما سربازان اين نبرد (يعني عموم مردم و توليدكنندگان محتوا) را از ابزار اوليه محروم كرد. قطعي اينترنت ما را با اين پرسش كليدي روبهرو ميكند: در جهاني كه ارتباط، تاروپود هويت جمعي شده است، چگونه ميتوان به تعادلي ميان امنيت ملي و توسعه ديجيتال دست يافت؟ پاسخ شايد در درك اين حقيقت نهفته باشد كه امنيت واقعي در عصر جديد، در گرو قدرتِ روايتگري شهروندان است، نه در سكوت آنها. درنهايت بايد دانست كه ايران امروز، فراتر از مرزهاي جغرافيايياش، در ذهن و زبان و روايتهاي مردمانش زنده است. وطنپرستي مدرن يعني اجازه ندهيم داستان ما را غريبهها بنويسند. هر عكس هر يادداشت و هر پيامي كه تصويري واقعي از اراده و فرهنگ اين مرز و بوم ارايه دهد، آجري است كه ديوار هويت ملي ما را در برابر تندباد تحريف استوارتر ميكند. راه صيانت از ايران، از مسير اتصال ميگذرد، نه گسست، چراكه وقتي روايت قطع شود، حقيقت به تبعيد ميرود.