براي «محمودرضا بهمنپور» كه عاقبت تسليم آن بيماري سهمگين شد
او كه خاك را به «نظر» كيميا كرد
حميدرضا محمدي
اولبار يازده سال قبل پايم به «نشر نظر» باز شد، براي چاپ مجله نوپا و زودپايانمان، «كافهخوان» در چاپخانهاش، كه رايگان در كافههاي تهران توزيع ميشد و رويدادهاي فرهنگي و هنري را اطلاعرساني ميكرد و يك سال بيشتر دوام نياورد. دو-سه سالي بعد، اينبار گذرم به خود انتشارات باز شد براي چاپ كتابم، همراه با رفقايي كه گرد هم در كار تدوينش بوديم. بهواسطهاي قرار ملاقاتي برقرار شد با موسس و مدير آن؛ «محمودرضا بهمنپور». به گرمي به استقبالمان آمد. از كتاب بسيار خوشش آمد اما وعده طبع آن را به يك سال بعد داد. ما هم چون سرِ عجولي يا دقيقتر بگويم كلّه داغي داشتيم، نپذيرفتيم. كتاب پررنجمان شوربختانه در نظر چاپ نشد و هنوز هم چاپ نشده است تا جايي كه در گيرودار گره كوري با ناشر در راهروهاي دادگستري و ارشاد هستيم.
باري اما يكي از ما چند نفر سپستر سرويراستار همان نشر نظر شد و در تماس مستقيم و ارتباط نزديك با بهمنپور. ناشري كه بلندپرواز و خطرپذير بود اما گندهگو نبود. پرشور بود اما همه چيزش اصول داشت. اهل برنامهها و كتابهاي بزرگ و خاص بود اما منطق نشر را هم ميدانست. خطرپذير بود اما بيگدار به دريا نميزد. ناشر ديرسالي نبود و تازه سيوچهار سال از عمر نهادش ميگذرد اما يك اتفاق در صنعت نشر ايران شد. شد مأمن و ملجأ هنرمندان بهويژه اهالي تجسمي. جايي را پديد آورد تا حتي حساسترين و ظريفترينها هم كتاب آثارشان را به او بدهند و خيالشان از خروجي كار آسوده باشد. زيرا ميدانستند بهمنپور هولهولكي و بزندررويي فعاليت نميكرد. طول ميداد اما معطل نميكرد. دقت و ذوق را فداي هيچچيز نميكرد. حتي تلاش نميكرد كيفيت را فداي ارزانتر تمام شدن كتاب كند. براي هرچه بهتر شدن كار گوش شنوا داشت. اگر مشورت اصلاحي كسي را وارد ميدانست، به كار ميبست. انتقادپذير بود و بيتعصب. خلاق بود و كوشا. و محصول درخشان و چشمنواز از آب درميآمد. هرچند ناگفته پيداست كه مثل هر ناشر ديگري كتاب اشتباه حتما در كارش داشت ولي نيمه پر ليوانش بيشتر بود. او به معناي دقيق كلمه در كار «توليد» كتاب بود نه سريدوزي، نظر كارگاهي بود كه صفر تا صد آثارش، جملگي در همان ساختمان شماره ۲ كوچه شريفِ خيابان ايرانشهر جنوبي ميگذشت.
بيجهت نبود كه آن همه نام بزرگ چون ابراهيم حقيقي، فرشيد مثقالي، نيكزاد نجومي، نورالدين زرينكلك، مريم زندي، عباس كيارستمي، فرشاد فداييان، محمدابراهيم جعفري، احمدرضا احمدي، پروانه اعتمادي، علياصغر محتاج، رضيميري، منوچهر معتبر، حسينعلي ذابحي، مسعود مهرابي، آيدين آغداشلو، پرويز تناولي، غلامحسين نامي، كريم نصر، فرامرز پيلارام، قباد شيوا، منير فرمانفرماييان، سيدمحمد احصايي، ناصر بخشي، كاوه كاظمي، ناهيد حقيقي، غلامحسين صابر، بهمن جلالي، محسن وزيريمقدم، محمود جواديپور، نصرالله كسراييان، احمد عالي، سياوش ارمجاني، هادي هزاوهاي، مهدي سحابي، علي خسروي، پرويز كلانتري، مرتضي مميز، قدرتالله عاقلي، يعقوب امداديان، مسعود نجابتي، حميد عجمي، محمد فاسونكي، بهرام دبيري، حسن حاتميآذر و خيليهاي ديگر در اين بنگاه انتشاراتي ميدرخشيد. با طيب خاطر كارهاي خود يا درباره خود را به او ميسپردند و خيالشان از نتيجه سخت راحت بود. كارنامه و كارنمايي كه براي ۶٣ سالگي زيادي پروپيمان بود.
حالا ولي او كه شيفته هنر معاصر ايران بود و خود را متعهد به معرفي و بازنمايياش ميدانست و موفق هم از پساش برآمد و انتشار كتابهاي هنري را تحول بخشيد، پنجشنبه، دهم ارديبهشت، از بند چند سال جدال با بيماري سختي كه مبتلايش بود رها شد و سكاندار اهل نظر در ديار باقي.
روزنامهنگار