ادامه از صفحه اول
خطاي راهبردي مقصرسازي
روند دوم، القاي قطعي بودن توافق با امريكاست. اين تصور كه گويي توافق در دسترس و قريبالوقوع است، انتظاراتي در جامعه ايجاد ميكند كه اگر محقق نشود، به سرخوردگي و خشم عمومي دامن ميزند. تركيب اين دو روند، يعني «وعده نجات نزديك» و «مقصرسازي دولت»، يك دوگانه خطرناك ميسازد كه اگر توافق نشود، دولت مقصر است و اگر فشارها ادامه يابد، ناكارآمدي داخلي برجسته ميشود. نتيجه چنين چرخهاي، چيزي جز تشديد شكاف اجتماعي و حركت به سمت خسران جمعي نخواهد بود. در شرايط كنوني، بيش از هر چيز بايد بر ارتقاي تابآوري جامعه تمركز كرد؛ بهويژه در سه حوزه كليدي امنيت شغلي، امنيت غذايي و امنيت مالي اقشار متوسط رو به پايين. تحقق اين هدف، بدون نقشآفريني جدي بنگاهها و هلدينگهاي بزرگ اقتصادي خارج از دولت كه سهم عمدهاي از گردش مالي كشور را در اختيار دارند، ممكن نيست. ظرفيت مالي و سودآوري اين مجموعهها ميتواند و بايد در خدمت تثبيت فضاي كسبوكار، كنترل هزينههايي مانند اجارهبها و تامين حداقلهاي معيشتي مردم قرار گيرد تا امكان عبور از اين دوره دشوار براي جامعه فراهم شود. واقعبيني نيز اقتضا ميكند كه اين وضعيت را كوتاهمدت و گذرا فرض نكنيم. تجربه نشان داده برآوردهاي خوشبينانه درباره طول بحرانها اغلب محقق نميشود. بنابراين طراحي سياستها بايد با افق ميانمدت و با هدف حفظ پايداري اجتماعي و اقتصادي صورت گيرد تا جامعه بتواند با اطمينان بيشتري اين مسير را پشت سر بگذارد. از سوي ديگر، خلأ يك روايت رسمي واقعگرايانه به شدت احساس ميشود. روايت غالب يا بيش از حد حماسي و شعاري است يا بيش از حد خوشبينانه و دور از واقعيت. در حالي كه جامعه امروز، بيش از هر چيز به روايتي نياز دارد كه همزمان سه ويژگي داشته باشد: صادقانه باشد، هزينهها را پنهان نكند و در عين حال اميد را نيز حفظ كند. در اين ميان، رويكرد آقاي پزشكيان را بايد قدر دانست. او از معدود مسوولاني است كه در بيان صريح مشكلات ابايي ندارد و براي مثال در موضوعاتي مانند مصرف برق با مردم صادقانه سخن گفت و درخواست صرفهجويي را مستقيم مطرح كرد. اين رويكرد ميتواند مبنايي براي تقويت واقعگرايي در كنار همراهي عمومي باشد. نميتوان از مردم انتظار همراهي داشت، بدون آنكه تصوير روشني از وضعيت پيش رو ارايه شود. جنگ، يك وضعيت اقتصادي و اجتماعي است كه نيازمند آمادگي جمعي است. اگر اين آمادگي ايجاد نشود، همراهيهاي هيجاني به سرعت جاي خود را به نارضايتي عميق خواهد داد. راهحل، تغيير رويكرد از «مقصرسازي» به «مقاومت و همبستگي» است. اين تغيير، نيازمند مجموعهاي از اقدامات مشخص است. نخست، ايجاد يك ارتباط منظم و شفاف ميان دولت و مردم، بهگونهاي كه واقعيتها با عدد و آمار و بدون اغراق بيان شود. دوم، طراحي يك برنامه اقتصادي روشن براي كاهش فشارها، از جمله مديريت مصرف، حمايت از كسبوكارها و تامين حداقلهاي معيشتي. براي مثال ميتوان به سرعت سياستهايي را اجرا كرد كه هزينههاي بنگاهها را كاهش دهد؛ از تخفيف و تقسيط حق بيمه گرفته تا استمهال وامها، مشروط به حفظ اشتغال. چنين اقداماتي، هم از ريزش بازار كار جلوگيري ميكند و هم پيام روشني از حمايت به جامعه ميفرستد. نبايد انتظار داشت كه بار اصلي فشار تنها بر دوش اقشار متوسط و پايين باشد. تامين امنيت غذايي، كنترل اجارهبها و حمايت از معيشت، نيازمند يك بسيج اقتصادي در سطح حاكميتي است. ايران امروز بيش از هر زمان ديگري، نيازمند عقلانيت در تحليل و صداقت در روايت است. عبور از اين شرايط نه با سادهسازي ممكن است و نه با مقصرسازي، بلكه با پذيرش واقعيتها و تقسيم مسووليتها ميتوان راهي پايدار گشود. اگر اين مسير با همدلي و گفتوگوي صادقانه دنبال شود، ميتوان از دل همين دشواريها، سرمايهاي تازه از اعتماد و همبستگي ساخت و با اميدي واقعبينانه، آيندهاي باثباتتر را رقم زد.
تابآوري اجتماعي؛ تجربه ايران
اهداف طرح «كاهش آسيبهاي اجتماعي»، «افزايش مشاركت اجتماعي»، «توانمندسازي اقتصادي و فرهنگي» و «تقويت انسجام اجتماعي» بود. محورهاي اجرايي آن نيز از طريق مجموعهاي از اقدامات هماهنگ اجرا شد؛ شامل: 1- آموزش مهارتهاي زندگي مانند حل مساله، مديريت استرس و ارتباط موثر
2- توانمندسازي اقتصادي از طريق حمايت از كسب و كارهاي خرد به ويژه براي زنان سرپرست خانوار
3- شبكهسازي اجتماعي با ايجاد و تقويت گروههاي محلي و سازمانهاي مردمنهاد
4- پيشگيري از آسيبهاي اجتماعي با اجراي برنامههاي آموزشي و فرهنگي كاهش آسيبهايي مانند اعتياد و خشونت.
از نقاط قوت طرح، اجراي گسترده آن در مناطق مختلف كشور و تمركز بر مشاركت مردمي بود كه توانست در اكثر موارد به «افزايش سطح آگاهي اجتماعي»، «تقويت اعتماد ميان مردم و نهادها»، «ايجاد فرصتهاي اقتصادي جديد»، «پررنگتر شدن نقش زنان در مديريت خانواده و جامعه» دست يابد. برخلاف بسياري از برنامههاي متمركز دولتي، اين طرح با تكيه بر ظرفيتهاي محلي به نتايجي پايدارتر دست يافت و نشان داد وقتي مردم به عنوان بازيگران اصلي در فرآيند توسعه مشاركت داده شوند، اثربخشي برنامهها به طور قابلتوجهي افزايش مييابد. بيترديد دوران پس از جنگ، يكي از حساسترين مراحل براي جوامع است. مرحلهاي كه علاوه بر بازسازي زيرساختها، بازسازي اجتماعي و رواني اهميت حياتي دارد و تابآوري اجتماعي نقش كليدي در موارد زير ايفا ميكند:
٭ بازسازي اعتماد اجتماعي: جنگ در ايران باعث تضعيف اعتماد نشده، اگرچه معمولا سبب اين مشكل ميان افراد و نهادها ميشود.
٭ كاهش آسيبهاي رواني: تقويت تابآوري به افراد كمك ميكند تا به ترميم آسيبهاي روحي بپردازند.
٭ توسعه پايدار: بدون تابآوري، توسعه اقتصادي و اجتماعي پايدار امكانپذير نيست.
٭ پيشگيري از بازتوليد بحران: جوامع تابآور كمتر در معرض بازگشت به چرخه خشونت قرار ميگيرند.
٭ اصلاح الگوي مصرف: در جنگها فرصتي براي اصلاح الگوي مصرف ايجاد ميشود. نتيجهگيري اينكه؛ بررسي تجربه طرح ارتقاي تابآوري اجتماعي نشان ميدهد اين رويكرد ميتواند به عنوان يك راهبرد موثر در مديريت بحران و توسعه پايدار مورد استفاده قرار گيرد. تاكيد راستين و عملگرايانه بر توانمندسازي، مشاركت مردمي و تقويت سرمايه اجتماعي ازجمله عوامل ضامن موفقيت اين طرح است. امروز در شرايطي كه كشور پس از جنگ امريكايي-صهيوني اخير با بحرانهاي پيچيده و چندلايه مواجه است، توجه به تابآوري اجتماعي نه يك انتخاب، بلكه يك ضرورت راهبردي است، به ويژه پس از جنگ، اين مفهوم ستون اصلي بازسازي و حركت به سوي آيندهاي پايدار و انسانيتر است.
نه به پلاستيك؛ انتخاب مسوولانه امروز
امروز بحران زنجيره تامين پلاستيك، نه فقط چالشي براي صنايع، بلكه فرصتي تاريخي براي اصلاح رفتار مصرفي كشور است. فرصتي براي اينكه به جاي دنبال كردن راحتي كوتاهمدت به پيامدهاي بلندمدت انتخابهايمان فكر كنيم. اكنون زمان آن است كه مصرف كمترِ پلاستيك را به عنوان يك تصميم آگاهانه و مسوولانه بپذيريم؛ تصميمي كه از يك فرد آغاز ميشود، اما ميتواند به موجي گسترده در جامعه تبديل شود.