اندر مصائب قطعي اينترنت
عادت ميكنيم
كامران مشفقآراني
روزي كه اينترنت قطع شد، جنگ هم شروع شده بود، همه فكر ميكرديم چند روز بيشتر طول نميكشد. اما حالا چند ماه است كه اين وضعيت ادامه دارد و ما عادت كردهايم. عادت؛ نه به اين معنا كه راضي شدهايم يا مشكلي نداريم، بلكه به اين معنا كه ديگر انتظار تغيير نداريم. اين همان چيزي است كه از آن به «عاديسازي انحراف» ياد ميشود؛ هزينهاي كه هر روز از اميد، انگيزه و باور به امكان تغيير كم ميكند.
در همان روزهاي اوليه قطعي، بازارها اگرچه به دليل وضعيت خاص اقتصادي پررونق و شلوغ نبودند، ولي كسبوكارها به معني امروز به خواب فرو نرفته بود. عموم مردم هنوز اميدوار بودند كه زندگي به مسير عادي خود بازخواهد گشت. اما امروز بازارها خالياند، نه از جمعيت، بلكه از حركت. مغازهها باز هستند، اما مشتري نيست. كسبوكارهاي كوچك يكي پس از ديگري تعطيل و كارمندان اخراج ميشوند. تعديل نيرو و بيكاري ديگر خبر تازهاي نيست، بلكه يك واقعيت روزمره است. شركتهاي بزرگ و كوچك، يكي پس از ديگري اعلام ميكنند كه ديگر نميتوانند سرمايههاي انساني خود را حفظ كنند. هزاران نفر در ماههاي اخير كار خود را از دست دادهاند و هزاران نفر ديگر در انتظار همين سرنوشت هستند.
متاسفانه اين داستان تنها در اقتصاد نيست، در واقع تاريخا داستان عادت كردن به محروميت است. وقتي اينترنت قطع ميشود، نه فقط ارتباط قطع ميشود، بلكه امكان كار، درآمد، آموزش و حتي سرگرمي از دست ميرود. فريلنسرهايي كه تمام درآمدشان وابسته به اينترنت بود، حالا بيكارند. دانشجوياني كه نياز به تحقيق و جستوجوي آنلاين داشتند، حالا با شرايط خاص و جديدي مواجه شدهاند، اگرچه دسترسي آنها به كل قطع نشده، اما محدوديتها از كيفيت و كارايي پژوهشهاي آنان بهطور قطع خواهد كاست. كسبوكارهاي آنلايني كه سالها روي آنها سرمايهگذاري شده بود، حالا تعطيلند، اما ما عادت كردهايم. ديگر كسي نميپرسد: «كي وصل ميشود؟» بلكه ميگويند: «خب، هميني كه هست هم از هيچي بهتره»، اين جمله كوتاه، نشانه يك تغيير بزرگ است؛ تغيير رويكرد جامعه از مطالبهگري براي رفع مشكل، به پذيرش وضعيت موجود.
وقتي شرايط غيرعادي به تدريج عادي ميشود، انتظارات ما تغيير ميكند. چيزي كه روز اول غيرقابل قبول بود، روز صدم عادي ميشود. اين فرآيند در جوامعي كه با بحرانهاي مزمن روبهرو هستند، بسيار سريعتر اتفاق ميافتد. ما در ايران تجربه زيادي از اين عاديسازي داريم؛ از تورم گرفته تا محدوديتهاي اجتماعي، از قطعي برق تا قطعي اينترنت. هر بار كه يك بحران جديد پيش ميآيد، ابتدا شوكه ميشويم، سپس شروع به ابراز نارضايتي ميكنيم و در نهايت عادت ميكنيم. اين چرخهاي است كه بارها تكرار شده و هر بار كمي سريعتر اتفاق ميافتد.
اما هزينه اين عادت كردن چيست؟ هزينهاش اين است كه ديگر سكوت را ترجيح ميدهيم، ديگر انتظار نداريم، ديگر باور نداريم كه ميتوان چيزي را تغيير داد. اين همان چيزي است كه روانشناسان آن را «درماندگي آموخته شده» مينامند؛ وقتي انسان بارها تلاش ميكند و نتيجه نميگيرد، ديگر تلاش نميكند. حتي وقتي امكان تغيير وجود دارد. اين درماندگي در همه سطوح جامعه ديده ميشود؛ از فرد تا خانواده، از محله تا شهر، از شهر تا كل كشور. اين عادت كردن در همه جا ديده ميشود. در صفهاي طولاني كه ديگر كسي از آنها شكايت نميكند. در بازارهاي خالي كه ديگر كسي انتظار شلوغي ندارد. در خانوادههايي كه ديگر برنامهاي براي آينده ندارند، در جواناني كه ديگر به دنبال كار نميگردند، چون ميدانند كاري نيست. در دانشجوياني كه ديگر به آينده شغلي خود فكر نميكنند. در والديني كه ديگر براي فرزندانشان آرزو ندارند. اين عادت كردن، نوعي مرگ آرام است؛ مرگ اميد، مرگ انگيزه، مرگ باور به امكان تغيير.
اما آيا همه ما عادت كردهايم؟ خير. هنوز كساني هستند كه مقاومت ميكنند. جواناني كه با وجود همه محدوديتها، هنوز به دنبال راهي براي ادامه زندگي هستند. زنان سرپرست خانوار كه با وجود همه فشارها هنوز تلاش ميكنند. كارمنداني كه اخراج شدهاند، اما هنوز اميدوارند كه كار جديدي پيدا كنند. كسبوكارهايي كه با وجود ركود، هنوز تلاش ميكنند باز بمانند. اينها كساني هستند كه هنوز عادت نكردهاند، هنوز باور دارند كه ميتوان تغيير كرد، هنوز اميد دارند كه روزي بهتر خواهد شد.
سوال اين است: چقدر ميتوانيم در برابر اين عادت كردن مقاومت كنيم؟ چقدر ميتوانيم اميد را زنده نگه داريم؟ چقدر ميتوانيم باور كنيم كه شرايط ميتواند بهتر شود؟ اين سوالهايي است كه هر روز با آنها روبهرو ميشويم و پاسخها هر روز سختتر ميشود، چون هر روز كه ميگذرد، فشار بيشتر ميشود، امكانات كمتر ميشود و اميد كمرنگتر. اما شايد مهمترين چيز اين باشد كه بدانيم عادت كردن، انتخاب نيست؛ سازگاري اجباري است. ما عادت نميكنيم، چون ميخواهيم، بلكه چون مجبوريم و اين همان چيزي است كه بايد از آن آگاه باشيم، چون وقتي آگاه باشيم، ميتوانيم در برابر آن مقاومت كنيم. ميتوانيم اميد را زنده نگه داريم، ميتوانيم باور كنيم كه تغيير ممكن است. ميتوانيم به يكديگر كمك كنيم تا اين دوران سخت را پشت سر بگذاريم. اينترنت هنوز قطع است، بازارها هنوز خالياند، تعديل نيرو هنوز ادامه دارد و بيكاري هر لحظه در حال افزايش است. اما ما هنوز اينجاييم و تا وقتي كه هستيم، اميد هم هست.