درباره كتاب احساسات سياسي
نوشته مارتا سي. نوسباوم
دميدن روح در كالبد ليبراليسم
هومن هنرمند
كتاب احساسات سياسي با عنوان فرعي چرا عشق براي عدالت اهميت دارد، خرداد ۱۴۰۴ توسط نشر شيرازه به انتشار رسيد. اين ترجمه از كتابي است كه نوسباوم در سال ۲۰۱۳ به نگارش درآورده و سامان صفرزايي ترجمهاي دقيق و روان از آن را به بازار كتاب ايران روانه كرده است.
مارتا نوسباوم در اين كتاب تكليفي را بر دوش ميكشد كه كمتر نويسنده حوزه فلسفه سياسي حاضر بود سراغ آن برود: پيوند ليبراليسم با احساسات انساني. او كه پروژه خود را ادامهدهنده پروژه جان رالز ميداند، معتقد است هنر و فرهنگ اعم از خطابه، شعر، موسيقي يا معماري شهري ترويجدهنده احساساتياند كه مخاطب را به بنيان فكري و نظري متصل ميكند. او توجه خود را متمركز بر دو كشور امريكا و هند ميكند و از سياستمداران، شاعران و ديگر پيشروان هنر و فرهنگ نمونههايي عرضه ميكند كه قابليت برقراري ارتباط با عواطف انساني جمعيتهاي عظيم مردمشان را داشتهاند. از ديگر نكات برجسته كتاب توجه نوسباوم بر مطالعات حوزه روانشناسي است كه نحوه بروز احساسات انساني را مورد نظر قرار داده و نويسنده با زبردستي اين مطالعات و آزمايشات علمي را از حوزه روانشناسي به حوزه سياست ميكشاند.
بنيان فكري اصلي انديشه ليبراليستي در حوزه فلسفه سياسي به پروژههاي فكري جان استوارت ميل و جان رالز معطوف است. اُگوست كونت، پدر جامعهشناسي و رابيندرانات تاگور، شاعر شناختهشده هند از ديگر افرادي هستند كه عقايد و آثارشان در اين كتاب مورد بحث و بررسي قرار ميگيرد. موتسارت و والت ويتمن، آهنگساز و شاعر نامدار در تكوين نقش احساسات در كتاب حضوري چشمگير دارند و سياستمداراني كه نوسباوم سراغ آنها ميرود افرادي چون آبراهام لينكلن، فرانكلين روزولت، مهاتما گاندي و جواهر لعل نهرو هستند.
آنچه اين كتاب را از بسياري كتابهاي حوزه فلسفه سياسي متمايز ميكند، اتكاي آن بر آزمايشات علمي در حوزه روانشناسي است. بهطور نمونه ما ميدانيم كه فرآيند همدلي و شفقت طبق فرگشت دارويني در ابتداي امر متوجه افراد نزديك و خانواده است. كمتر به افرادي دور و بهندرت به كساني كه فرد تا به حال آنها را نديده است، سرايت مييابد. درواقع همدلي از يكسو امكاناتي براي شفقت و مهرورزي فراهم ميآورد و درعينحال موجب نزديكبيني و ناتواني انسان در درك درد و رنج ديگري ميشود. در برخي آزمايشات نشان داده شده كه علاوه بر افراد نزديك به فرد، شخص ممكن است همدلي را متوجه فردي كند كه روايتي شخصي از درد و رنج زندگي شخصي او ميشنود و از اين حيث ممكن است عدالت را فداي همدلي با فردي آشنا كند. آزمايشات ديگري نشان ميدهد كه انسان تمايل زيادي به همرنگي با جماعت دارد و وقتي اكثريت از چيزي پيروي ميكنند، بهرغم آگاهي از اشتباه بودن نظر اكثريت، طرف آنها را ميگيرد. گسترش انديشه و فرهنگ انتقادي در حوزه آموزش و از كودكي يكي از مهمترين راهحلهاي مواجهه با اين بنيانهاي ذاتي انسان است. همدلي قابليت گسترش يافتن دارد چنانچه با آگاهي همراه شود و حقوق اقليت قابل دفاع است، چنانچه قانون حد و مرزي بر گسترش استبداد اكثريت بنهد و از حقوق اقليت دفاع كند. عشقي كه مارتا نوسباوم از آن سخن به ميان ميآورد از خانواده آغاز ميشود، به گروهها و افراد نزديك تسري مييابد و بهمرور به ميهندوستي و عشق به انسانهايي كه فرد تابهحال نديده است و در ديگر نقاط جهان ساكنند، گسترش مييابد. ابزار او براي عينيت دادن به اين عشق خطابههاي سياسي، شعر، موسيقي، رقص و بهطور كلي هنر و فرهنگ است. اين نوع از عشق انسان به انسان در بسياري از سخنرانيها، اشعار و آثار ادبي كه نوسباوم در كتاب به بررسي آنها ميپردازد، مشاهده ميشوند.
طرح سياسياي كه نوسباوم بيش از همه از آن دفاع ميكند و پروژه عدالتخواهي جان رالز را نيز ميتوان در ادامه همان تعريف كرد، پروژه نيو ديل فرانكلين روزولت است. اين پروژه در زمان جنگ جهاني دوم و بهويژه با تشديد بيكاري، خواستار مداخله دولت در اقتصاد و اصلاحات گسترده اقتصادي شد. نوسباوم در كتاب خود سراغ خطابهها و سخنرانيهاي او ميرود كه بهخوبي احساسات انساني را به طرحي سياسي پيوند ميدهد. بهطور نمونه آنجا كه روزولت از نوعي از آزادي سخن به ميان ميآورد كه گويي تا آن زمان توجه كافي به آن نشده و آن آزادي از فقر است. درعينحال روزولت از گسترش انديشه سوسياليستي در زمانه خود آگاه است و دموكراسي را فداي اصلاحات اقتصادي نميكند، بلكه آن را مكمل دموكراسي ميبيند. ميشود گفت كتاب نوسباوم از چهار جهت كتابي پيشرو و متمايز است؛ اول اينكه پروژه جان رالز را بهخوبي به حوزه احساسات سياسي تسري ميدهد. مثلا آنچنانكه رالز ميانديشد او نيز همدلي مبتني بر عدالت را از اركان ليبراليسم سياسي ميداند كه در مقابل بحثهاي متافيزيكي خاموش است و تنها به اجماع همپوشان بسنده ميكند. دوم اينكه پيوندي علمي ميان نظريات حوزه روانشناسي و حوزه فلسفه سياسي برقرار ميكند. سوم آنكه نگاه او به سير تكوين دموكراسي هند كه طيف زيادي از اديان و فرهنگها را دربرگرفته قابليت انتشار نظراتش به كشورهاي با تنوعهاي قومي و نژادي را ميدهد و در آخر او ليبراليسم و انديشه سياسي را به هنر و فرهنگ متصل ميكند، دو حوزهاي كه در بسياري از اوقات در دو ساحت متفاوت قرار دارند.
منبع: ايبنا