الگوي جديد مديريت ميراث
از حفاظتِ صرف تا بازآفريني تابآوري در زيستبومهاي تاريخي
عاطفه رشنويي
در ادبيات كلاسيك مديريتِ ميراث فرهنگي، مانند ديواري نفوذناپذير ميان «حفاظت از بنا» و «توسعه اقتصادي» كشيده شده است؛ ديواري كه گاه ميراث را به جزيرهاي ايزوله و بيجان در دلِ شهرها بدل كرده كه تنها با بودجههاي دولتي نفس ميكشد. اما در عصرِ بحرانهاي متوالي-از نوسانات شديد اقتصادي گرفته تا تغييرات اقليمي و تغيير الگوهاي اجتماعي و جنگهاي امروزي-اين نگاهِ تكبعدي، نه تنها ناكارآمد، بلكه خطرناك است. امروز ما با مفهومي روبهرو هستيم كه در كانون توجه نهادهاي بينالمللي قرار دارد: «ميراث زنده و روشهاي تابآوري آن در بحران».
اين شعارِ امسالِ شوراي جهاني بناها و محوطههاي تاريخي (ايكوموس) (ICOMOS)، فراتر از يك شعارِ تزييني، در واقع يك «فراخوان براي بازنگري در رويكردهاي مديريتي» است. اگر بخواهيم اين مفهوم را از سطح تئوري به سطح ملموسِ اجرايي بياوريم، بايد به ريشههاي آن در كنوانسيونهاي جهاني يونسكو بازگرديم. كنوانسيون ميراث جهاني (۱۹۷۲) بر اهميت حفاظت از ارزشهاي استثنايي جهاني تاكيد دارد، اما آنچه امروز به آن نيازمند هستيم، تلفيقِ هوشمندانه اين كنوانسيون با روحِ كنوانسيون ميراث فرهنگي ناملموس و غيرمادي (۲۰۰۳) است. ما به دنبال ميراثي هستيم كه در آن «كالبد» (بنا) و «روح» (انسان و فرهنگ) در يك پيوندِ جداييناپذير قرار گرفته باشند. بر اساس اين گفتوگوها و تغيير نگرشها تغيير رويكرد از مدلهاي منجمد و از بالا به پايين به سمت رويكردهاي عملياتي سيال و خلاقانه مورد نياز است. بسياري از پروژههاي حفاظتي، درگيرِ «تثبيتِ كالبد» هستند؛ يعني تلاش براي بازگرداندن يك بنا به وضعيتِ گذشته. اما اگر ميراث را صرفا در كالبدِ فيزيكي جستوجو كنيم، در برابر بحرانها شكست خواهيم خورد. چرا؟ چون كالبدِ فيزيكي بدونِ «اجتماعِ پيرامونِ آن»، پويايي خود را از دست ميدهد و به يك «اثرِ مُرده» تبديل ميشود.
براي تغيير از حفاظت كالبدي به مديريت اكولوژيك و تاكيد بر رويكرد علمي ضرورت تغيير الگو از «حفاظتِ متمركز بر مصنوع» به «مديريتِ زيستبوممحور» بيش از پيش احساس ميشود. ميراث فرهنگي در واقعيت، يك سيستم پيچيده و باز است كه در آن عناصر مادي (Tangible) و غيرمادي (Intangible) در يك پيوند اكولوژيك قرار دارند. لذا بازآفريني تابآوري در اين زيستبومها، مستلزم آن است كه ما از نگاه آرشيوي و انبار كردنِ تاريخ بگذريم و به سمت درك «چرخههاي حيات» حركت كنيم. اين يعني مديريت ميراث نبايد تنها بر حفظ «اصالتِ ظاهري» تمركز كند، بلكه بايد بر حفظ «اصالتِ عملكردي و معنايي» استوار باشد تا اثر تاريخي نه به عنوان يك اثرِ منزوي، بلكه به عنوان عضوي فعال در اكوسيستم اجتماعي و محيطزيستي خود، معناي خود را در بستر زمان بازتعريف كند.
اين ضرورتِ بازآفريني، در بررسي نمونههاي پيچيدهاي نظير «سامانه آبي تاريخي شوشتر» به وضوح تجلي مييابد. در شوشتر، ما با يك ميراثي مواجهيم كه در آن مرز ميان مهندسي كالبدي و جريانِ حياتِ انساني از پيش فرو ريخته است. تابآوري در اين زيستبوم تاريخي، مستلزم آن است كه مديريتِ ميراث، از نگاهِ صرفا باستانشناسانه فراتر رفته و به سمت رويكردي «سيستميك» حركت كند؛ رويكردي كه در آن، بازسازي بندها و كانالها، صرفا يك عملياتِ مرمتي نيست، بلكه بازگرداندنِ نقشِ حياتي آب در پيوند با معيشت محلي، كشاورزي و فرهنگِ زيستِ مردم است. تنها زماني ميتوان از «حفاظتِ صلب» به «بازآفريني پويا» رسيد كه بتوانيم ميان نيازهاي اكولوژيك معاصر و ساختارهاي مهندسي باستان، يك همافزايي تابآور ايجاد كنيم؛ بهگونهاي كه ميراث، نه به عنوان بخشي از بقاياي گذشته، بلكه به عنوان يك زيرساختِ زنده براي آينده عمل كند.
در شوشتر، سازههاي آبي تاريخي تنها شاهكاري از مهندسي باستان نيستند؛ آنها بخشي از يك «زيستبوم زنده» هستند. اين سازهها تنها زماني «تابآور» ميمانند كه با اقتصادِ محلي، با معيشتِ اصناف و با زندگي روزمره مردم گره خورده باشند. در اينجا مفهوم «ميراث زنده» ملموس ميشود. ميراث زنده يعني آن لحظهاي كه يك گردشگر، نه تنها از عظمتِ ميراث جهاني سامانه آبي شوشتر شگفتزده ميشود، بلكه در ميانِ بازارهاي سنتي، اصالتِ محصولاتِ محلي، مهارتِ دستِ هنرمندان و حتي در نظمِ رفتارهاي اجتماعي مردم، «هويتِ زنده» اين تمدن را لمس ميكند. اگر ما اصالتِ اين رفتارهاي اجتماعي و اقتصادي را از دست بدهيم، در واقع «جانِ» ميراث را از دست دادهايم و آنچه باقي ميماند، تنها ويرانههايي است كه صرفا براي عكاسي گردشگران وجود دارند و اين يعني شكست در ماموريتِ اصلي حفاظت.
رويكرد امروزي در مجموعه ميراث جهاني سامانه آبي شوشتر براي مواجهه با بحران، تلاشي است براي پيوند زدنِ اين دو دنياي ظاهرا متضاد شامل«حفاظتِ علمي از ميراث جهاني» و «توسعه اقتصادي اصناف». براي گراميداشت روز جهاني بناها و محوطهها با شعار ميراث زنده و تابآوري در بحران بيانيه مشترك ميان پايگاه ميراث جهاني و اتاق اصناف، تنظيم و قرائت شد، اين بيانيه و چشمانداز در واقع يك «اعلامِ استراتژي تابآوري» بود. در اين بيانيه، ميراث فرهنگي به عنوان يك «سرمايه مشترك مديريتي» بازتعريف شده. در اين بيانيه تاكيد شده ميراث نبايد مانعي براي كسبوكار باشد، بلكه بايد «مزيت رقابتي» آنها باشد. در دوران بحرانهاي اقتصادي، وقتي قدرتِ خريد كاهش مييابد، تنها «اصالت» است كه ميتواند مشتري را جذب كند. اگر يك توليدكننده در شوشتر، محصول خود را با تكيه بر هويتِ تاريخي و با رعايت استانداردهاي جهاني عرضه كند، او در واقع از «سرمايه ميراثي» خود براي تثبيتِ جايگاهِ اقتصادياش استفاده كرده است. اين همان «توسعه هوشمندانه» است كه در آن، حفظِ سنت، نه يك هزينه، بلكه يك سرمايهگذاري بلندمدت براي «امنيت معيشتي» است.
ما بايد بتوانيم از رويكردِ محافظتگري صِرف به سمت توانمندسازي ميراثمحور حركت كنيم. تابآوري در بحران، به اين معناست كه جامعه محلي، نه به عنوان يك «مخاطبِ بيروني» يا «موانعِ توسعه»، بلكه به عنوان «ذينفعِ اصلي و نگهبانِ ميراث» در فرآيند مديريت مشاركت داده شود. وقتي اصناف احساس كنند كه هويتِ تاريخي شهر، تضمينكننده آينده معيشت آنهاست، خود به اولين خطِ دفاعي در برابر تخريب و بيكيفيتي تبديل خواهند شد.
درنهايت آنچه در مجموعه ميراث جهاني سامانه آبي شوشتر دنبال ميكنيم، خلق مدلي است كه بتوان آن را به ساير شهرهاي داراي ميراث جهاني در ايران و جهان تعميم داد؛ مدلي كه در آن، «دانشِ ميراثي» و «عملكردِ مدرنِ اقتصادي» در هم تنيده شدهاند. ما ميخواهيم ثابت كنيم كه ميتوان با تكيه بر ريشههاي كهن، مسيرهاي نوآورانه براي آينده گشود. هدف ما ساختنِ شهري است كه در آن، سازههاي آبي، نه تنها آب را هدايت ميكنند، بلكه جريانِ حيات، اقتصاد و هويت را نيز در رگهاي جامعه شوشتر جاري ميسازند. اين تنها راهِ ماندگاري در عصرِ بحران است: زندگي در پيوند با ميراث نه در جدايي از آن.
مدير پايگاه ميراث جهاني
سامانه آبي تاريخي شوشتر