• 1405 سه‌شنبه 24 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6316 -
  • 1405 پنج‌شنبه 17 ارديبهشت

ادامه از صفحه اول

درباره آنان که کج می خوانند

عرصه ديپلماسي كشورمان شد و كار تا به آنجا رسيد كه همين ديروز و امروز دسته بزرگي از رسانه‌هاي امريكايي و در كل غرب خبر شكست ارتش امريكا را در برابر ايرانيان دادند و حتي پذيرفتند كه ترامپ در دوراهي گير افتاده است كه نمي‌داند به كدام سو برود. همان دوراهي كه ايرانيان به آن لقب «چه كنم» داده‌اند. بايد گفت نبايد اتحاد ايرانيان را زير سوال برد، چراكه پيروزي با اتحاد به دست مي‌آيد و آن را ما در جبهه و خيابان به وفور داشتيم. به كساني كه نوشته روزنامه اعتماد را وارونه مي‌خوانند، توصيه مي‌كنم به تيترها، تصويرها و نوشته‌هاي صفحات روزنامه مراجعه كنند كه بفهمند ما هميشه منادي اتحاد ملت براي شكست دشمن بوده‌ايم و در اين راه مي‌كوشيم.

رسوایی  ۴۸ ساعته

ترامپ که از آغاز دومین دوره‌اش بیش از ۱۵ ژنرال ارشد را (به دلیل «عدم وفاداری») برکنار کرده، ساختار نظامی را از کارآمدی‌های واقعی خالی کرده و آنها را با «مهره‌های محبوبی» جایگزین کرده که هیچ چیزی از جنگ دریایی نمی‌دانند و «عملیات آزادی» فاجعه‌ای بود که آن ژنرال‌های اخراجی هشدار داده بودند، اما کسی به آنها گوش نکرد.
فصل سوم: ۴۸ ساعت کابوس - بر زمین چه گذشت؟- عملیات واقعا بعدازظهر دوشنبه آغاز شد. سه ناوشکن امریکایی و تعدادی شناور جنگی تلاش کردند کشتی‌های تجاری «دوست»  (که بیشترشان کشتی‌های با پرچم امریکا بودند و هفته‌ها در بندر دوبی مانده بودند) را  اسکورت کنند.
نتایج  میدانی در ساعات  اولیه:
ساعت ۱۴:۰۰: نخستین درگیری بین یک شناور امریکایی و یک شناور ایرانی. ایران از تاکتیک «زنبور» استفاده می‌کند: شناورهای کوچک بسیار سریع مجهز به موشک‌های دوش‌کش که میان امواج  ظاهر و ناپدید می‌شوند.
ساعت ۱۶:۳۰: یک ناوشکن امریکایی از ساحل ایران هدف گلوله‌باران راکتی قرار می‌گیرد (اعلام نشد، اما بعدا درز کرد).
ساعت ۲۰:۰۰: نیروهای امریکایی درخواست پشتیبانی هوایی می‌کنند. ایران سامانه‌های پیشرفته پدافند هوایی (که گمان می‌رود چینی باشند) را فعال می‌کند که مانع از نزدیک شدن هواپیماهای امریکایی  به کمتر  از ۵۰ کیلومتر به ساحل  می‌شود.
ساعت ۲۳:۰۰: برای پنتاگون روشن می‌شود که هیچ پیشرفتی ممکن نیست. هر «کریدور امنی» که نیروهای امریکایی تلاش می‌کنند، باز کنند، ایران بلافاصله آن را شناسایی و هدف  قرار می‌دهد.
لحظه سرنوشت‌ساز - نیمه‌شب سه‌شنبه- در یک نشست اضطراری از طریق خطوط بسته تلویزیونی، فرماندهان «سنتکام» ارزیابی شوک‌آور خود را به وزیر دفاع ارائه می‌کنند: «ماموریت بدون بمباران گسترده زمینی پایگاه‌های موشکی ایران در طول ساحل غیرممکن است و این یعنی جنگ تمام‌عیار. اگر ادامه بدهیم، طی ۴۸ ساعت آینده کشتی‌ها و احتمالا هواپیماهای خود را از دست خواهیم  داد.»
در این لحظه، هگست برای اولین بار فهمید که دیگر نمی‌توانند به بازی «قدرتمندان» ادامه دهند. با کاخ سفید تماس گرفت و به ترامپ گفت: گزینه‌ها یا عقب‌نشینی فوری (و تحمل رسوایی عقب‌نشینی) است یا ورود به یک جنگ منطقه‌ای تمام‌عيار بدون پایان مشخص.
فصل چهارم: اعلام «تعلیق» - چگونه ترامپ از رسوایی خود گریخت؟- صبح سه‌شنبه (۵ مه) ترامپ با   اعلامیه  غافلگیرکننده دیگری بیرون آمد: «تصمیم گرفتم عملیات آزادی را به طور موقت به حالت تعلیق درآورم، به درخواست پاکستان و چند کشور دیگر و  به دلیل پیشرفت بزرگ به سمت توافق با ایران.»
تحلیل حقه:- «درخواست پاکستان»: پاکستان هیچ درخواستی نکرده بود. فقط پس از شکست واسطه‌گری کرده بود و ترامپ از آن به عنوان برگ انجیر عقب‌نشینی استفاده کرد.
«پیشرفت به سوی توافق»: هیچ توافقی وجود ندارد. حتی هیچ مذاکره جدی‌ای در کار نیست. ترامپ یک «توافق» در تخیل خود ساخته تا شکستش را بر دار آن آویزان کند.
«تعلیق موقت»: هر «تعلیقی» که ماه‌ها یا برای همیشه طول بکشد، مانند تمام «تعلیق‌های موقت» تاریخ سیاست امریکا. کاری که ترامپ کرد «ربودن شکست از چنگال تحقیر» بود. به جای اینکه بگوید: «ایران ما را شکست داد.»، گفت: «این من هستم که به ایران فرصت صلح می‌دهم.» اما نقاب خیلی زود افتاد، مخصوصا پس از درز ارزیابی اسرايیلی (کانال ۱۲) که صریحا گفت: «امریکایی‌ها عملا توانایی محافظت از کشتی‌ها را ندارند.»
نتیجه‌گیری: درسی که ترامپ هرگز نخواهد آموخت- این داستان فقط درباره جنگ با ایران نیست. درباره یک مدل کامل از حکمرانی است: مدل «توییت» که جای «استراتژی» را گرفته است. وقتی قدرتمندترین ارتش جهان توسط شخصی اداره می‌شود که بدون مشورت با کارشناسانش از روی یک پلتفرم رسانه‌ای پست می‌نویسد، شکست نه یک احتمال که یک نتیجه اجتناب‌ناپذیر است.
ژنرال‌های نظامی ترامپ غایب نبودند، چون ناکارآمد بودند. آنها غایب بودند، چون او آنها را اخراج یا نادیده گرفته بود. او پنتاگون را به جای «دژ جنگ» به «باشگاه  هواداران» تبدیل کرده بود و وقتی زمان نبرد حقیقی در باریک‌ترین آبراه جهان فرا رسید، متوجه شد که همه  برایش دست می‌زنند، اما کسی  بلد  نیست  بجنگد.
آنچه در هرمز رخ داد، آخرین نخواهد بود. تا وقتی تصمیم امریکایی از «هوس صبحگاهی» روی یک سکوی دیجیتال صادر می‌شود و تا وقتی ایران درس می‌خواند، آماده می‌کند و نقشه می‌کشد، تمام خلیج‌فارس بر لبه پرتگاه فاجعه‌ای پس از فاجعه دیگر باقی خواهد ماند و فردا، وقتی ترامپ بیدار می‌شود و پست جدیدی درباره «پیروزی بزرگ» یا «توافق تاریخی» می‌نویسد، به یاد داشته باشید که در پشت صحنه، ژنرال‌هایش دارند از خود می‌پرسند: این چه مزخرفاتی است که او می‌گوید؟

هرمز و افول یک پروژه  نمایشی 

نتیجه آن شد که پروژه‌ای که قرار بود نماد برتری و ابتکار عمل باشد به یک مساله پیچیده و پرهزینه تبدیل شد.
ازسوی دیگر نشانه‌هایی از شکاف در سطح بین‌المللی نیز قابل مشاهده بود. کشورهایی که به امنیت انرژی وابسته هستند به طور طبیعی تمایلی به افزایش تنش در این منطقه ندارند. اشاره به درخواست برخی کشورها برای توقف این روند نشان می‌دهد که اجماع لازم برای ادامه آن شکل نگرفته است. این عدم اجماع به معنای محدود شدن دامنه مانور سیاسی و عملی برای پیشبرد چنین پروژه‌ای است و همین مساله یکی از عوامل مهم در تغییر مسیر آن به شمار می‌رود.
در چنین شرایطی توقف پروژه بیش از آنکه یک انتخاب آزادانه باشد به یک ضرورت نزدیک می‌شود، ضرورتی که البته در سطح بیان سیاسی نمی‌توان آن را به همین شکل ساده مطرح کرد به همین دلیل از ادبیاتی استفاده می‌شود که این توقف را به عنوان بخشی از یک روند موفق جلوه دهد. در اینجا روایت‌سازی جای واقعیت را می‌گیرد و تلاش می‌شود تا نتیجه‌ای که در عمل حاصل نشده در سطح گفتار  به عنوان دستاورد معرفی شود.
واقعیت این است که سیاست فشار زمانی کارآمد است که بتواند طرف مقابل را وادار به عقب‌نشینی کند یا او را به پذیرش شرایط تحمیلی سوق بدهد در غیر این صورت این سیاست به تدریج دچار فرسایش می‌شود و حتی ممکن است نتیجه معکوس داشته باشد. آنچه در ماجرای تنگه هرمز رخ داد، نشان می‌دهد که این فشار نه تنها به هدف نهایی خود نرسید بلکه به تقویت نوعی همگرایی در برابر آن انجامید، این همگرایی هم در سطح داخلی و هم در سطح منطقه‌ای قابل مشاهده است.
از این منظر تنگه هرمز به یک نماد تبدیل می‌شود، نمادی از ایستادگی در برابر فشار و نمادی از محدودیت قدرت در برابر واقعیت‌های پیچیده منطقه‌ای توقف پروژه آزادی نیز در این چارچوب معنا پیدا می‌کند. این توقف را نمی‌توان صرفا یک تصمیم تاکتیکی ساده دانست، بلکه باید آن را نتیجه مجموعه‌ای از عوامل دانست که در کنار هم ادامه مسیر را دشوار کرده‌اند.
نکته مهم دیگر نحوه مواجهه با افکار عمومی است. در فضای سیاست بین‌الملل روایت‌ها نقش تعیین‌کننده‌ای دارند. گاهی یک اقدام می‌تواند در قالب‌های مختلفی تفسیر شود و این تفسیرها هستند که برداشت نهایی را شکل می‌دهند. در اینجا نیز تلاش شده است تا توقف پروژه در قالب یک تصمیم هوشمندانه و در راستای دستیابی به توافق معرفی شود، اما تحلیل دقیق‌تر نشان می‌دهد که این روایت بیش از آنکه بازتاب واقعیت  باشد تلاشی برای کنترل  پیامدهای آن است.
درنهایت آنچه باقی می‌ماند یک واقعیت روشن است، پروژه‌ای که با هدف نمایش قدرت آغاز شد در نقطه‌ای متوقف شد که نشان‌دهنده محدودیت‌های همان قدرت است. این توقف نه به معنای پایان کامل یک مسیر بلکه نشانه‌ای از تغییر در موازنه و بازنگری در محاسبات است. در این میان نقش مقاومت و پایداری در شکل‌گیری این نتیجه  قابل توجه  است.
هرمز ایستاد نه فقط به عنوان یک عبارت بلکه به عنوان توصیف وضعیتی که در آن یک نقطه راهبردی در برابر فشارهای بیرونی ایستادگی کرد و نشان داد که معادلات قدرت همیشه یکسویه نیستند، پروژه آزادی نیز در همین نقطه با واقعیتی مواجه شد که نمی‌توان آن را نادیده گرفت، واقعیتی که نشان می‌دهد در جهان پیچیده امروز اراده‌ها در تعامل با یکدیگر شکل می‌گیرند و هیچ پروژه‌ای بدون درنظر گرفتن  این  واقعیت‌ها  به نتیجه نخواهد  رسید.
دکترای سیاستگذاری  عمومی

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون