• 1405 جمعه 3 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6317 -
  • 1405 شنبه 19 ارديبهشت

ادامه از صفحه اول

مهم‌ترين زيرساخت كشور در جنگ

شايد حدود ۵۰ روز از آن مقطع به ويژه در تهران به علل گوناگون تعطيل بود. پس از آن هم مدتي طول كشيد تا كلاس‌هاي مجازي برقرار شود. ولي مساله اصلي اين است كه تعداد قابل توجهي از دانش‌آموزان يا دسترسي به اينترنت ندارند يا فاقد دستگاه مناسب براي استفاده از كلاس‌هاي مجازي هستند. مطابق آمار رسمي در سال ۱۳۹۹ و ‌در دوره كرونا، فقط حدود ۶۹‌درصد آنان داراي دستگاه الكترونيك بودند و همزمان به اينترنت هم دسترسي داشتند. از بقيه نيز فقط ۳۵‌درصد به صورت كامل از آموزش مجازي استفاده مي‌كردند. ۳۳ درصد اصلا از اين آموزش استفاده نمي‌كردند، بقيه هم به‌طور نسبي بهره‌مند بودند. در شرايط كنوني با قاطعيت مي‌توان گفت كه هم به لحاظ دارا بودن وسيله الكترونيك و هم قدرت اينترنت براي اتصال به شبكه عقب‌تر از گذشته هستيم و هم شرايط و فضاي عمومي براي حضور در كلاس‌هاي مجازي نامناسب‌تر است. براي نمونه با يك جوان رشته معماري هنرستان صحبت كردم گفت به جز قطع‌هاي مكرر اينترنت، ارسال عكس براي آموزگار از كاري كه انجام داده‌ايم نيز سخت است و شايد ساعت‌ها طول بكشد. ساعت سالانه مصوب براي آموزش ابتدايي به‌طور رسمي ۹۲۵ ساعت است ولي در عمل و در بهترين حالت تنها ۶۲ درصد آن اجرايي مي‌شود. كه وضعيت كنوني بسيار كمتر از اين است. آزمون تيمز در سال ۲۰۱۵، كه وضع خيلي بهتر از حالا بود، نشان داد كه از ميان ۴۹ كشور سنجيده شده، ايران با ۶۴۵ ساعت رتبه ۴۸ را در خصوص ساعات آموزشي كلاس چهارم ابتدايي دارد. برنامه مجازي كنوني آموزش و پرورش براي كلاس‌ها حدود دو ساعت در روز كه هفته‌اي ۱۰ ساعت مي‌شود براي ابتدايي و ۱۵ ساعت براي دو‌ دوره متوسطه است، و اين بسيار كمتر از ميزان مصوب است. نكته ديگر اين است كه بسياري از معلمان دولتي لزوما هم آشنايي كافي با نحوه تدريس مجازي ندارند. تدريس مجازي نيازمند آشنايي‌هاي بيشتري با برنامه‌هاي نرم‌افزاري است كه آنها فاقد اين توانايي هستند. مثل كار كردن با برنامه پاورپوينت. اولين اثر فاجعه‌بار اين وضع آموزشي، تشديد نابرابري‌ها است. آنچه گفته شد مربوط به مدارس دولتي است، ولي اغلب مدارس ويژه دولتي و غيردولتي براي ابتدايي ۲۵ ساعت، براي متوسطه اول ۳۰ ساعت و براي متوسطه دوم ۴۰ ساعت تدريس آنلاين دارند. نكته مهم اينكه آموزش مجازي در مدارس دولتي آفلاين و غيردولتي‌ها آنلاين هستند و اينها خيلي تفاوت دارند. غيردولتي‌ها به‌جاي سكوي رسمي «شاد» از سكوهاي خود يا خريد از بخش خصوصي استفاده مي‌كنند كه سرعت كافي دارند. دانش‌آموزان را هرازگاهي به مدرسه مي‌آورند و مطالعات گروهي با حضور آموزگار انجام مي‌دهند. در واقع و در عمل مدارس عمومي دولتي رها شده‌اند. پيش‌ از اين نيز دانش‌آموزان به ويژه آنان كه طبقات كم درآمد هستند را با نظارت سخت به مدرسه مي‌آوردند. اكنون كه مدرسه نيست آنان با خيال راحت دور آن حضور را خط كشيده و وارد حوزه‌هاي ديگر مي‌شوند. آموزش و پرورش هم در پايان سال مجبور است اغلب آنان را قبول كند چون چاره ديگري ندارد. همين امر موجب مي‌شود كه تمام ضعف‌هاي آنان به سال‌هاي بعد حضورشان نيز منتقل شود و حداقل يك نسل دچار خسارت آموزشي مفرط شود و شكاف بزرگ آموزشي ميان دانش‌آموزان مدارس عمومي دولتي با غيردولتي و مدارس ويژه ايجاد شود. اين تفاوت در نظارت بر حضور و غياب و درس خواندن دانش‌آموزان در مدارس غيردولتي معتبر نيز مشاهده مي‌شود. پدر يك دانش‌آموز مدرسه غيردولتي گفت اگر پسرم فقط ۵ دقيقه دير به برنامه متصل يا آنلاين شود، معاون مدرسه به من يا مادرش زنگ زده و تذكر مي‌دهد كه او چرا برخط نيست؟ در حالي كه اين رفتار در مدارس دولتي كمتر ديده مي‌شود اگر اصولا ديده شود، لذا دانش‌آموزان به راحتي مي‌توانند نظارت را دور بزنند. مساله اصلي فقط آموزش نيست، پرورش و تربيت اجتماعي شدن نيز ركن اساسي است كه با مجازي شدن به كلي حذف مي‌شود زيرا اين كار با حضور در مدرسه انجام مي‌شود و نه در خانه كه اصولا محيط غيررسمي است، در حال تخمه خوردن يا گفت‌وگو با ديگران يا دراز كشيدن داخل رختخواب، نمي‌توان شاهد تأثيرات اصلي مدرسه بود. پس مساله اين است كه آموزش عمومي با شرايط كنوني نه تنها با شدت بسيار زيادي نابرابري آموزشي را تشديد كرده و سطح عمومي آموزش را پايين مي‌آورد، بلكه فرآيند اجتماعي شدن فرزندان ايران را دچار اختلال جدي مي‌كند. تربيت و نظارت بر رفتار آنان به‌طور نسبي حذف مي‌شود.  از آغاز كرونا تاكنون براي چندمين بار با وضعيت بحراني مواجه شده‌ايم، وضعيتي كه از آن زمان تا امروز با فراز و فرود شاهد آن هستيم و تبعاتش را بر نظام آموزشي تحميل مي‌كند و بحران اخير بدترين آنها بوده است.  موضوع ديگر فشار به خانواده‌ها براي جبران زمان حضور نيافتن فرزندان‌شان از مدرسه است كه بار سنگيني براي آنان است. به‌طور كلي بايد گفت كه، حتي اگر همه دانش‌آموزان دستگاه الكترونيك داشته باشند، اينترنت هم خيلي خوب باشد، نظارت هم عالي باشد، باز هم كيفيت آموزش مجازي براي آموزش عمومي خيلي پايين و در بهترين حال ۵۰‌درصد خواهد بود، و تاثيرات تربيتي آن هم قابل مقايسه با آموزش حضوري نيست. چه رسد به اينكه هيچ كدام از اينها نباشد.  ۱۵ ميليون دانش‌آموز و جوان و نوجوان ايراني، مهم‌ترين زيرساخت آينده كشور هستند. در بلندمدت از برق و انرژي و ارتباطات قطعا مهم‌تر هستند. اين شعار نيست يك واقعيت است. نقطه قوت ما نيز همين آموزش بود، كه امروز ثمره آن چيده مي‌شود. مي‌گويند كسي كه شب‌هنگام ديوار خانه‌اي را خراب مي‌كرد، از او پرسيدند چه مي‌كني؟ گفت طبل مي‌زنم. گفتند پس چرا صدايش در نمي‌آيد؟ گفت صدايش صبح در مي‌آيد. صداي طبل ركود و تضعيف شديد وضعيت آموزشي كشور كي در مي‌آيد؟ روزي كه خيلي دير و گوش‌خراش خواهد بود.  از آغاز كرونا تاكنون براي چندمين بار با وضعيت بحراني مواجه شده‌ايم، وضعيتي كه از آن زمان تا امروز با فراز و فرود شاهد آن هستيم و تبعاتش را بر نظام آموزشي تحميل مي‌كند و بحران اخير بدترين آنها بوده است. جنگي كه معلوم نيست چه زماني و با چه وضعيتي خاتمه خواهد يافت و اثرات اقتصادي و رواني آن بر اين جمعيت آينده‌ساز چگونه خواهد بود؟ در مورد وضعيت به‌كلي مبهم و نامعلوم آن دسته از دانش‌آموزاني كه امسال بايد در امتحانات پاياني دوره اول و دوم متوسطه شركت كنند و نيز دانش‌آموزان كلاس ۱۱ و آنان‌ كه مي‌خواهند كنكور دهند و به دانشگاه بروند و بيش از همه دچار تنش روحي و رواني مي‌شوند چيزي ننوشتم كه بايد يادداشت جداگانه‌اي نوشت.

لزوم توجه به آموزش‌هاي پيشگيرانه دفاعي 

و سوالات بسيار ديگر... اين نهاد رسانه‌اي بايد اولويت‌هاي زندگي مردم را به ‌درستي تشخيص دهد. آموزش آمادگي‌هاي دفاعي زمان بمباران، آن‌ هم براي كشوري كه در وضعيت آتش‌بس موقت قرار داشته و جنگ سختي را نيز به‌طور غافلگيرانه پشت سر گذاشته، آيا يك نياز مهم ملي محسوب نمي‌شود؟ چه دليلي بايد وجود داشته باشد كه مردم از آموزش‌هاي اوليه و حداقلي زمان بمباران محروم بمانند؟  مردم حق دارند بدانند در زمان حمله مجدد، چه كارها و دستورالعمل‌هايي را و چگونه بايد رعايت كنند. چنين مواردي به ‌دليل فراگير بودن حضور تلويزيون در خانه‌ها، قطعا به‌ عهده نهاد رسانه ملي است. در كنار اين پروتكل‌هاي مربوط به حفظ سلامتي، حتي مردم از برخي موارد امنيتي نيز شايد اطلاع چنداني نداشته باشند.  شايد هنوز هم يك عده به درستي ندانند كه در زمان حملات هوايي نبايد از مناطق نظامي، اقتصادي، پالايشگاهي و مسكوني يا بيمارستاني و... عكس و تصوير گرفته و آنها را به شبكه‌هاي تلويزيوني ديگر كشورها ارسال كنند و چنين موارد خطرناكي به معناي گرا دادن به دشمن است و چرا نبايد اين‌گونه هشدارها به‌طور مداوم در قالب برنامه‌هاي ويژه جنگ به مردم آموزش داده شوند؟  چرا رسانه هم‌اكنون كه كشور در شرايط نسبي آرامش غيرجنگي قرار دارد به اين موارد نمي‌پردازد؟ مگر جنگ تمام شده است؟   اصحاب قلم، اين خلأها و نقصان‌ها را مكررا به رسانه ملي گوشزد مي‌كنند، اما چرا به‌رغم اين همه تذكرات، اين هشدارهاي مهم جدي گرفته نمي‌شوند، همواره جاي سوال است؟  رسانه ملي، محلي نيست كه بخواهد در بحث آموزش پروتكل‌هاي جنگ تعللي داشته باشد و اگر هم به هر دليلي كم‌كاري صورت گرفته، ‌بايد سريعا اين خلأها پر شوند.  اگر پناهگاه‌هايي در سطح شهر براي زمان بحران و بمباران پيش‌بيني شده‌اند، اين رسانه ‌بايد در مورد محل و نحوه انتقال به آن مكان‌ها در زمان‌هاي اضطرار مدام اطلاع‌رساني كند يا اينكه آژير‌هاي خطر به چه نحوي در شرايط اضطرار، قرار است مردم را آگاه كنند!  چه مدت زماني قبل از بمباران در اختيار مردم قرار دارد تا بتوانند به محلي امن پناه ببرند؟ و اصولا مكان امن در زمان بمباران كجاست و كدام بخش از منزل و محل كار و... است؟  در زمان حضور نيروهاي امدادگر و آتش‌نشان، وظايف مردم چيست؟  و بسياري قوانين حفاظتي و پيشگيرانه ديگر...!! آماده‌سازي براي شرايط بحران و اضطرار و تلاش براي حفظ سلامت جسمي و رواني افراد، جزو حقوق اجتماعي مردم محسوب مي‌شود و نيازمند اهتمام و كوششي مضاعف در اين زمينه است .  اميدواريم اين‌گونه برنامه‌هاي آموزشي را به سرعت از صفحه رسانه ملي شاهد باشيم.مستندساز  و  منتقد 

ترور لاريجاني ترور فرداي ايران بود

در دوره دولت حسن ‌روحاني، رياست ‌مجلس را بر عهده داشت و ضمن اينكه نقد خود به عملكرد آن دولت را در برنامه خود داشت، از برنامه‌هاي ضدتحريمي آن حمايت و ضمنا در آن دوره فضا را به گونه‌اي مديريت كرد كه تنش‌ها به حداقل برسد و البته كه با وجود نمايندگان تندرو بدخلق و بدگوي مجلس را كه به كانون‌هاي خاص قدرت و ثروت وابسته بودند، مهار كرد بدون آنكه آزادي بيان آنها را محدود كند. سال گذشته كه بيشتر وقتش به مطالعه مي‌گذشت و در كنار آن در جلسات مجمع تشخيص و شوراي انقلاب شركت مي‌كرد از سوي رهبر شهيد، براي تصدي دبيري شوراي عالي امنيت ملي فراخوانده شد. خودش مي‌گفت به دليل مشكلات متعددي حاضر به پذيرش آن مسووليت نبود و حتي استدلالات را نيز آماده كرده بود تا براي امتناع از پذيرش مسووليت بيان كند. مي‌گفت: وقتي آيت‌الله خامنه‌اي از عبارت  «مسووليت دبيري شعام بر شما متعين است» استفاده كرد، دريافتم آن بود كه نبايد عذري بياورم. با اين حال برخي وظايف و اختيارات شعام تكه پاره شده و به افراد يا دستگاه‌هاي ديگر واگذار شده بود. لاريجاني اما تلاش كرده بود همزمان با انتصابات تازه در دبيرخانه شعام، حجم گسيختگي را كاهش بدهد. او از اين فرصت براي جمع كردن افكار و عقايد متفاوت و متعدد استفاده كرد و شوراي عالي را به مركزي براي گفت‌وگوي ميان اذهاني ارتقا داد. باورش بر حفظ انسجام و همدلي خصوصا پس از جنگ ۱۲ روزه بود.  لاريجاني برخلاف اين تصور كه عده‌اي سمت دبيري شعام را به سكوي پرش به پاستور در سال ۱۴۰۷ مي‌دانستند، همه پست‌هاي سياسي آينده را سه‌طلاقه كرده بود و در پي آن بود كه با كمك انديشمندان جوان يا باتجربه، براي ايران فردا و فرداي ايران برنامه‌ريزي كند. برنامه‌هايي كه از استواري و دقت و واقعيت برخوردار و از خيال‌پردازي و توهم و بلندپروازي بي‌جا دور باشد. او در انديشه چنين فردايي بود و به همين دليل ترور او، ترور فرداي ايران و ايران فردا بود

 

 

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون