نگاهي به فيلم «بلنديهاي بادگير» ساخته امرالد فنل
وقتي فانتزيهاي نوجواني جايگزين شاهكار كلاسيك ميشود
فرزانه متين
رمان «بلنديهاي بادگير» (Wuthering Heights)، يگانه شاهكار اميلي برونته، از بدو انتشار در سال ۱۸۴۷ (با نام مستعار اليس بل)، اثري ساختارشكن بود. برونته در عصر عصاي قورت داده ويكتوريايي، با پرداختن عريان به خشونت، بيرحمي و نگاهي پيشرو و فمينيستي، تعاريف كلاسيك عشق را جابهجا كرد. همين قدرت جادويي باعث شد كه در طول ۱۷۹ سال گذشته، دهها اقتباس سينمايي، تئاتر و اپرا از اين اثر ساخته شود؛ از نسخه گمشده سال ۱۹۲۰ و تا شاهكار سياه و سفيد سال ۱۹۳۹ به كارگرداني ويليام وايلر (با بازي مرل اوبرون و لارنس اليويه) كه همچنان وفادارترين نسخه به شمار ميرود. در اين ميان، نسخههاي متفاوتي در سالهاي ۱۹۵۴ (مكزيك)، ۱۹۷۰ (ژانر فانتزي) و ۱۹۸۸ (ژاپن قرونوسطي) ساخته شدند كه هر كدام از زاويهاي به اين اثر نگريستند. پس از تجربههاي ديويد اسكينر در ۱۹۹۸ و آندريا آرنولد در ۲۰۱۱، سرانجام در ۱۴ فوريه ۲۰۲۶ و همزمان با روز ولنتاين، نسخه جديدي از اين اثر به كارگرداني، نويسندگي و تهيهكنندگي مشترك امرالد فنل ازسوي برادران وارنر پيكچرز در ۱۳۶ دقيقه به اكران درآمد كه منتقدان را به شدت نااميد كرد. امرالد فنل، كارگرداني كه با «سالتبرن» تحسينهاي بسياري را برانگيخته بود، اينبار در تلاش براي تابوشكني، از آن سوي بوم افتاد. او اگرچه ادعا ميكند كه تمايلي به استفاده از برچسب «اقتباس» براي فيلمش ندارد و تنها فانتزيهاي نوجوانانه خود را از رابطه «كتي» و «هيثكليف» به تصوير كشيده، اما عملا استانداردهاي يك اثر كلاسيك را با سطحينگري جابهجا كرده است. فنل با تكيه بر ستارههايي چون مارگو رابي و جيكوب الوردي، تلاش كرد تا فروش فيلم را تضمين كند، اما بارِ دراماتيك اثر را فداي جذابيتهاي ظاهري كرد. آنچه مخاطب بر پرده ديد، نه آن «پيوند ارواح» كه برونته در كتاب بر آن اذعان دارد، بلكه يك روايت «اروتيك» با دكورهاي عظيم و پررنگولعاب بود. فيلم به جاي آنكه لايههاي عميق نژاد، طبقه اجتماعي، انتقام و ارث را (كه ستونهاي ماندگاري رمان هستند) واكاوي كند، داستان را در سطح يك رابطه نافرجامِ ساده تقليل داد
تا جايي كه فيلم تنها با مرگ كتي و غصه هيثكليف تمام ميشود و از معنا تهي ميگردد. حتي پيش از اكران، سينمادوستان هوشمند با ديدن پوستري كه تقليدي ناشيانه از فيلم جاودانه «بربادرفته» بود و استفاده از علامتهاي نقلقول در تيتراژ، حدس ميزدند كه اين اثر فرسنگها با روح كتاب فاصله دارد. فنل ميخواست اثري گوتيك خلق كند، اما در نهايت فيلمي ساخت كه به تعبيري، بدن اميلي برونته را در قبر لرزاند. بلنديهاي بادگير ۲۰۲۶ نشان داد كه زرقوبرقِ هاليوودي و انتخاب ستارگان پولساز، هرگز نميتواند جايگزين لايههاي عميق و وحشي شاهكاري شود كه قرنهاست با بيرحمي صادقانهاش در قله ادبيات ايستاده است.
نخستين ايراد جدي به اين فيلم، انتخاب نادرست بازيگران (Miscasting) است. فنل بار اصلي فيلم را بر دوش مارگو رابي و جيكوب الوردي گذاشت تا از شهرت آنها براي فروش فيلم بهره ببرد. مارگو رابي در نقش كتي، درحالي كه بايد دختري ۱۷ ساله باشد، سيماي يك زن بالغ ۳۰ ساله را دارد. از سوي ديگر، جيكوب الوردي كه بازيهاي تحسينبرانگيزي در سريال «سرخوشي» و «فرانكشتاين» داشته، در اينجا اجرايي غيرمنتظره و ضعيف ارايه ميدهد. شيمي لازم بين اين دو بازيگر برقرار نميشود و ديالوگهاي عاشقانه و سوزان برونته در زبان آنها نميگنجد؛ بهطوري كه روابط آنها بيشتر به درگيريهاي فيزيكي ختم ميشود تا پيوندي عاطفي. در كمال ناباوري، بازي «اوون كوپر»، نابغه ميني سريال نوجواني، در نقش كودكي هيثكليف، يك سر و گردن بالاتر از اين دو هنرپيشه معروف قرار ميگيرد.
علاوه بر اين، فيلمنامه با ضعفهاي شديدي روبهرو است؛ حذف شخصيتهاي مهمي چون برادر كتي كه نقش كليدي در شكلگيري تنشها دارد، به بدنه داستان ضربه زده است. همچنين مساله نژاد هيثكليف كه در رمان «سيهچهره» توصيف شده، در فيلم ناديده گرفته شده و تنها به ذكر اين نكته كه او اهل ليورپول است بسنده شده است. دليل ماندگاري اثر برونته، تنها عشق دو نوجوان نيست، بلكه مسائلي عميق چون نژاد، ارث، ثروت، مالكيت، انتقام و طبقات اجتماعي است كه داستان را چندلايه ميكند؛ مواردي كه در نگاه سطحي فنل كاملا ناديده گرفته شدهاند.
با اين حال، نبايد از جذابيتهاي بصري و توان فني فيلم غافل شد. هرقدر كه فيلم از نظر محتوايي بيجان است، اما از نظر فني نمره بالايي ميگيرد. اين عاشقانه مسموم با فيلمبرداري چشمنواز و به تصوير كشيدن طبيعت وحشي، توفاني و مهآلود در كنار صخرههاي سياه، اتمسفري تهديدآميز و جذاب براي مخاطب خلق كرده است. دكورها و طراحي لباس نيز در سطح بسيار بالايي قرار دارند. اگر بخواهيم خلاصهاي تكخطي براي «بلنديهاي بادگير ۲۰۲۶» در نظر بگيريم، بايد گفت: «كارگردان تنها فانتزيهاي شخصي و نوجوانانه خود را از شاهكار اميلي برونته به تصوير كشيده و اثري سطحي را جايگزين آن لايههاي عميق و جاويدان كرده است.»