در روزهايي كه نشانههاي تنش و پيامهاي آشتي همزمان از واشنگتن و تهران مخابره ميشود، خليجفارس در حساسترين مقطع چند دهه اخير قرار گرفته است. آنچه در تنگه هرمز جريان دارد، صرفا يك بحران نظامي يا اختلاف ديپلماتيك نيست؛ بلكه مواجهه دو نگاه راهبردي به نظم آينده منطقه و جهان است. از يكسو، امريكا تلاش ميكند كنترل سنتي خود بر مسيرهاي انرژي و امنيت خاورميانه را حفظ كند، از سوي ديگر، ايران ميكوشد نقش جديدي براي خود در معادلات امنيتي منطقه تعريف كند؛ نقشي كه صرفا تابع نظم امريكايي نباشد. در ميانه اين دو، كشورهايي مانند پاكستان، عمان و چين در تلاش براي تعريف موقعيت خود در نظم تازه هستند. در چنين شرايطي، پرسش اصلي اين نيست كه آيا آتشبس حاصل ميشود يا نه. سوال مهمتر آن است كه آيا اين توافق ميتواند مقدمهاي براي ثبات پايدار باشد يا تنها وقفهاي كوتاه پيش از دور تازهاي از تقابل؟
پايان فاز نظامي؛ آغاز نبرد سياسي سختتر
تحولات روزهاي اخير نشان ميدهد كه فاز عمليات نظامي گسترده عملا متوقف شده است. توقف سريع عمليات موسوم به «پروژه آزادي» و اعلام پايان ماموريت «خشم حماسي» ازسوي مقامات امريكايي، حامل يك پيام روشن بود: واشنگتن نتوانست اهداف مورد انتظار خود را از مسير فشار نظامي مستقيم محقق كند و ناچار به تغيير تاكتيك شد. اما عقبنشيني نظامي به معناي پايان فشار نيست. ايالاتمتحده همچنان از رفع كامل محدوديتهاي اقتصادي و دريايي عليه ايران خودداري ميكند و همزمان تهديد به اقدام نظامي را حفظ كرده است. اين بدان معناست كه واشنگتن در حال انتقال ميدان فشار از عرصه نظامي به حوزه ديپلماتيك، اقتصادي و رواني است. در مقابل، تهران نيز تلاش ميكند از موقعيت كنوني به عنوان يك «پيروزي بازدارنده» ياد كند؛ پيروزياي كه معناي آن وادار كردن امريكا به مذاكره بدون پذيرش پيششرطهاي قبلي است. اما واقعيت ميداني نشان ميدهد كه هر دو طرف به اين درك رسيدهاند كه ادامه درگيري نظامي مستقيم به نفع هيچكدام نيست. امريكا نميخواهد در باتلاق جديدي گرفتار شود و ايران نيز هزينههاي گسترش جنگ را سنگين ارزيابي ميكند.
پاكستان؛ ستاره تازه ديپلماسي منطقه فرصت يا هشدار؟
در ميان بازيگران منطقهاي، نقش پاكستان بيش از گذشته برجسته شده است. فيلد مارشال عاصم منير، رييس ارتش پاكستان كه سال گذشته بيشتر يك چهره داخلي بود، اكنون به محور مذاكرات غيرمستقيم تهران-واشنگتن تبديل شده است. تاييد رسمي ميانجيگري اسلامآباد و تماسهاي مستمر ميان مقامات ايراني و پاكستاني نشان ميدهد كه يك مسير فعال ديپلماتيك در حال شكلگيري است. پاكستان اكنون صرفا نقش انتقالدهنده پيام را بازي نميكند، بلكه تلاش دارد به ضامن ثبات موقت ميان تهران و واشنگتن تبديل شود. اين تحول براي اسلامآباد يك فرصت ژئوپليتيكي مهم به شمار ميرود، زيرا ميتواند جايگاه اين كشور را در ترتيبات امنيتي آينده منطقه ارتقا دهد. اما نكته ظريف اينجاست: افزايش نقش ارتش پاكستان در ديپلماسي، از نگاه برخي ناظران، نشانهاي از سلطه نظاميان بر سياست خارجي اين كشور تلقي ميشود. براي ايران، اين واقعيت هم فرصت است و هم هشدار. فرصت از آن رو كه يك همسايه مسلمان و داراي عمق راهبردي نقش تسهيلگر را برعهده گرفته است؛ هشدار از آن جهت كه ممكن است موازنههاي داخلي پاكستان، ميانجيگري آن را با پيچيدگيهايي همراه كند. در همين حال، چين نيز به عنوان بازيگر پشتصحنه، تحولات را با دقت دنبال ميكند. پكن به خوبي ميداند كه ثبات در هرمز مستقيما با امنيت انرژي و اقتصاد جهاني پيوند خورده است. سفر قريبالوقوع ترامپ به چين و اعمال همزمان تحريمهاي تازه امريكا عليه نهادهاي چيني، نشان ميدهد كه واشنگتن در حال فشار بر پكن براي انتخاب مسير مشخصي در قبال ايران است.
توافق احتمالي؛ آتشبس يا صلح؟
براساس نشانههاي موجود، محتملترين سناريو شكلگيري يك توافق موقت چندمرحلهاي است. توافقي كه احتمالا شامل اعلام آتشبس، بازگشايي تدريجي تنگه هرمز و آغاز مذاكرات فشرده درباره پرونده هستهاي و تحريمها خواهد بود. برخي منابع از قالب «مرحله به مرحله» سخن ميگويند: ابتدا كاهش تنش دريايي، سپس توقف تحريمهاي تازه و درنهايت گفتوگو درباره برنامه هستهاي.
اما گره اصلي همچنان پابرجاست: آينده امنيت تنگه هرمز. ايران خواهان سازوكاري است كه نقش نظارتي و امنيتي تهران را به رسميت بشناسد. در مقابل، امريكا چنين مدلي را تهديدي براي نظم دريايي موردنظر خود تلقي ميكند. همين اختلاف بنيادين سبب شده است كه حتي در صورت امضاي توافق موقت، زمينههاي بحران همچنان باقي بماند. به بيان ديگر، آتشبس محتمل است؛ اما حل ريشههاي منازعه هنوز دور از دسترس به نظر ميرسد.
تجربه تاريخي چرا بياعتمادي همچنان زنده است؟
يكي از مهمترين متغيرهاي موثر بر آينده هر توافق احتمالي، سابقه رفتار ايالاتمتحده در قبال توافقهاي بينالمللي است. در حافظه سياسي ايران، خروج امريكا از برجام پس از سالها مذاكره و اجراي تعهدات، صرفا يك اختلاف ديپلماتيك نبود. اين اقدام به نمادي از بيثباتي تصميمگيري در واشنگتن تبديل شد. تغيير دولتها در امريكا بارها نشان داده كه توافقات خارجي اين كشور ميتواند قرباني رقابتهاي داخلي، فشار لابيها و ملاحظات انتخاباتي شود. از همين رو، نگراني تهران صرفا درباره متن توافق نيست، بلكه درباره دوام اراده سياسي امريكا براي پايبندي به آن است. در چنين شرايطي، هرگونه تفاهم جديد -چه درباره هرمز و چه پرونده هستهاي- بدون ضمانتهاي عملي، اقتصادي و بينالمللي، در معرض تكرار همان چرخه فرسايشي گذشته قرار خواهد داشت؛ چرخهاي كه با توافق آغاز ميشود، اما با تغيير موازنه سياسي در واشنگتن ممكن است دوباره فرو بپاشد، به همين دليل پذيرش يك توافق موقت ميتواند يك ضرورت تاكتيكي باشد، اما اعتماد راهبردي همچنان براي تهران مسالهاي حلنشده باقي خواهد ماند.
سه سناريوي پيش رو؛ كدام محتملتر است؟
۱-آتشبس موقت و مذاكره شده: محتملترين سناريو. دستيابي به يك تفاهم كوتاهمدت كه تنشها را كاهش دهد و مسير تجارت انرژي را باز نگه دارد. موضوعات پيچيدهتر مانند برنامه هستهاي ايران به مذاكرات بعدي موكول خواهد شد. مزيت اين سناريو، كاهش خطر جنگ مستقيم و آرام شدن بازارهاي جهاني انرژي است. اما ضعف اصلي آن، موقتي بودن توافق و احتمال بازگشت سريع بحران خواهد بود.
۲- توافق جامع و مرحلهاي: در اين سناريو، طرفين با حمايت قدرتهايي مانند چين يا روسيه به سمت يك نقشهراه بلندمدت حركت ميكنند. تحقق چنين توافقي مستلزم پذيرش بخشي از مطالبات راهبردي ايران ازسوي امريكا است. با اين حال، فضاي سياسي امريكا، رقابتهاي انتخاباتي و فشار اسراييل احتمال تحقق اين سناريو را كاهش داده است. اسراييل به وضوح با هرگونه توافقي كه قدرت منطقهاي ايران را به رسميت بشناسد، مخالف است و لابيهاي قوي در واشنگتن دارد.
۳- شكست مذاكرات و بازگشت بحران: اگر امريكا بر حذف كامل نقش ايران در هرمز يا توقف كامل فعاليتهاي هستهاي پافشاري كند، احتمال فروپاشي مذاكرات وجود دارد. در اين صورت، منطقه ممكن است بار ديگر وارد فاز درگيري نظامي شود؛ هر چند احتمالا در قالب حملات محدود و كنترل شده و نه يك جنگ تمامعيار. اين سناريو بدترين گزينه براي اقتصاد جهاني و ثبات منطقه خواهد بود.
بيدارباشهاي پس از آتشبس پايان بازي در كار نيست
حتي اگر توافق حاصل شود و آتشبس اعلام گردد، چند واقعيت مهم نبايد ناديده گرفته شود:
نخست آنكه فضاي امنيتي منطقه همچنان شكننده خواهد ماند. احتمال فعاليت شبكههاي نفوذي، اقدامات خرابكارانه يا بروز درگيريهاي محدود و غيرمستقيم ادامه دارد. در حافظه تاريخي منطقه، آتشبسهاي قبلي بارها با نقضهاي كوچك تخريب شدهاند.
دوم آنكه پس از عبور از شرايط بحراني، مطالبات اقتصادي و اجتماعي داخلي دوباره برجسته خواهد شد. در ايران، التيام تورم، بهبود معيشت و پاسخ به نارضايتيهاي مزمن، آزموني سختتر از مديريت بحران خارجي است. دولتها ناچار خواهند بود به اين مطالبات پاسخ دهند و ديگر نميتوانند همه مشكلات را به «جنگ خارجي» حواله كنند.
سوم، انسجام ملي ايجاد شده در فضاي تهديد خارجي، اگر با اصلاحات اقتصادي و اجتماعي همراه نشود، ممكن است به تدريج فرسوده شود. تجربه نشان داده كه ملتها در كوتاهمدت در برابر تهديد خارجي متحد ميشوند، اما در بلندمدت، كارآمدي نظام اقتصادي و عدالت اجتماعي است كه وفاداري و اميد را بازتوليد ميكند. در همين چارچوب، نقش پاكستان نيز فراتر از يك ميانجي موقت ارزيابي ميشود. اسلامآباد اكنون در حال تبديل شدن به يكي از بازيگران موثر در مديريت بحرانهاي منطقهاي است. اگر ديپلماسي فعال پاكستان تداوم يابد، اين كشور ميتواند سهم مهمي در كاهش تنشهاي آينده و حتي شكلدهي به نظم امنيتي جديد ايفا كند. اما اين نقشآفريني بدون هزينه نيست؛ هر اشتباه محاسباتي در اسلامآباد ميتواند بحران را تشديد كند.
جمعبندي راهبردي تنش كنترلشده، نه پايان درگيري
آنچه امروز بيش از هر چيز به واقعيت نزديك است، شكلگيري يك آتشبس موقت و مديريت شده است. توافقي كه ميتواند خطر جنگ فوري را كاهش دهد، اما الزاما به معناي پايان دشمنيهاي راهبردي نخواهد بود. منطقه در آستانه ورود به دوره «تنش كنترل شده» قرار دارد؛ دورهاي كه در آن ديپلماسي و بازدارندگي همزمان ادامه مييابند. امريكا احتمالا از سياست فشار عليه ايران دست نخواهد كشيد. واشنگتن ابزارهايي مانند تحريمهاي ثانويه، فشار بر شركتهاي بينالمللي و محدوديتهاي فناورانه را همچنان دراختيار دارد. در مقابل، ايران نيز بعيد است از تلاش براي تثبيت جايگاه منطقهاي خود عقبنشيني كند. توان موشكي، نفوذ منطقهاي و بازدارندگي دريايي، محورهاي اصلي استراتژي تهران باقي خواهند ماند. واقعيت آن است كه در سياست خارجي، حافظه ملتها از متن توافقها مهمتر است. حافظه ايرانيان، هنوز خروج امريكا از برجام را فراموش نكرده است. آن تجربه تلخ، اعتمادي را كه ساخت آن سالها طول كشيد، در يك تصميم يكشبه نابود كرد، به همين دليل هر توافقي بدون تضمينهاي عيني، ملموس و پايدار، همواره در معرض بياعتمادي و ترديد باقي خواهد ماند. تضمينهايي كه نه فقط روي كاغذ، بلكه در رفتار عملي امريكا و در قالب مكانيسمهاي بينالمللي قابل راستيآزمايي باشند.
سخن پاياني؛ پيروزي واقعي در ثبات پايدار است نه در ميدان نبرد
پيروزي واقعي هر طرف، نه در ميدان جنگ، بلكه در توانايي تبديل بحران به ثبات پايدار مشخص خواهد شد. اگرچه توقف ماشين جنگي و كشاندن طرف مقابل به ميز مذاكره يك موفقيت تاكتيكي محسوب ميشود، اما آينده منطقه همچنان نامطمئن است. تنگه هرمز شايد دوباره باز شود، اما شكاف راهبردي ميان تهران و واشنگتن همچنان پابرجاست. آرامش امروز ميتواند مقدمهاي براي ثبات فردا باشد؛ يا تنها سكوتي كوتاه پيش از بحراني ديگر. پاسخ به اين پرسش در ماههاي آينده و در رفتار عملي دوطرف آشكار خواهد شد. آيا امريكا حاضر است ايران را به عنوان يك قدرت منطقهاي با حقوق امنيتي مشخص به رسميت بشناسد؟ آيا ايران حاضر است در ازاي امتيازات اقتصادي، محدوديتهاي قابل راستيآزمايي را در حوزه هستهاي و موشكي بپذيرد؟ اينها سوالهايي هستند كه يك آتشبس ساده نميتواند به آنها پاسخ دهد. آتشبس ممكن است امضا شود، اما اعتماد چيزي نيست كه روي كاغذ بازگردد و بدون اعتماد هر صلحي فقط يك نفسنفس زدن ميان دو نبرد
خواهد بود.كارشناس مسائل بينالملل