• 1405 چهارشنبه 25 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6318 -
  • 1405 يکشنبه 20 ارديبهشت

ادامه از صفحه اول

برداشت يا بدخواني؟

در متن نويسنده «الف» تعبير «اكثريت مردم» در مقابل «يك اقليت رانتي» آمده و اين تقابل در عرف زبان ظهور در دو گروه متفاوت دارد. بنابراين ظاهر كلام اين است كه «اقليت رانتي» غير از «مردم» است. اما نويسنده «ب» اين عبارت را چنين تفسير كرده كه نويسنده «الف» مردم حاضر در خيابان را «اقليت رانتي» دانسته است؛ برداشتي كه با سياق عبارت سازگار نيست و نوعي حمل لفظ بر معنايي فراتر از ظاهر آن است.» فارغ از اين نتيجه، درباره شيوه مواجهه با نقدها و تحليل‌هاي دلسوزانه در مسائل عمومي دو احتمال مطرح است: 
احتمال نخست آن است كه منتقد واقعا در فهم متن دچار خطا شده باشد. چنين خطايي در هر گفت‌وگويي ممكن است؛ اما در اين صورت انتظار مي‌رود نقد با ادبيات محتاطانه‌تري مطرح شود و به احتمال اشتباه در برداشت اشاره شود نه اينكه با قطعيت و لحن تند صورت گيرد. اين انتظار زماني بيشتر مي‌شود كه منتقد خود با سنت‌هاي دقيق فهم متن، مانند مباحث علم اصول آشنا باشد.
در مورد يادداشت آقاي عبدي، شايد شايسته‌تر آن بود كه منتقد محترم متن را بدون ذكر نام نويسنده براي چند نفر از اهل نظر ارسال مي‌كرد تا ميزان صحت برداشتي كه داشته‌اند، روشن شود و پس از رسيدن به حدي از اطمينان، اقدام به انتشار نقد خود كند. اين شيوه از آن‌ رو اهميت دارد كه متن‌هاي رسانه‌اي - به‌ويژه در فضاي ملتهب سياسي - هم بار حقوقي دارند و هم ممكن است نسبت‌هاي ناروايي متوجه نويسنده كنند. احتمال دوم آن است كه معنايي به متن نسبت داده شود كه اساسا در آن وجود ندارد؛ يعني عبارتي جدا از سياق خود خوانده يا برداشتي فراتر از حدود متن به آن الحاق شود. چنين مسيري معمولا به جاي گفت‌وگو، به جدال سياسي و جناحي مي‌انجامد. تجربه نيز نشان داده است كه در چنين فضاهايي، گاه تلاش مي‌شود با نسبت دادن سخناني كه گفته نشده است، رقيب فكري از ميدان خارج شود يا زمينه نوعي فشار اجتماعي عليه او فراهم‌ آيد. چنين شيوه‌هايي نه با اصول انصاف و جوانمردي سازگار است و نه با آموزه‌هاي اخلاقي و ديني. نقد و پاسخ لازمه حيات فكري و اجتماعي‌اند، اما اين گفت‌وگو تنها زماني سازنده خواهد بود كه قبل از هر چيز بكوشيم سخن طرف مقابل را چنانكه هست بفهميم، نه چنانكه دوست داريم يا مي‌پنداريم. بسياري از مناقشات و سوءتفاهم‌هاي سياسي اگر همين اصل ابتدايي رعايت شود، اساسا به وجود نخواهد آمد.

 

اقتصاد امريكا عامل بي‌ثباتي در جهان است

امريكا نيازمند آن است كه سرمايه‌هاي جهاني را به سمت بازارهاي مالي خود بمكد تا كسري تراز تجاري‌اش جبران شود.  منطق جذب سرمايه در اقتصادهاي بحران‌زده، به ‌شدت با «امنيت» گره خورده است. براي آنكه سرمايه‌ها از كشورهاي داراي مازاد (به ‌ويژه دولت‌هاي ثروتمند عربي) به سمت بانك‌هاي امريكا و انگليس سرازير شوند، بايد «نااطميناني» در مبدا افزايش يابد. بي‌ثبات‌سازي غرب آسيا دقيقا در همين راستا عمل مي‌كند.  در جريان تنش‌هاي اخير، شاهد بوديم كه هرگونه افزايش احتمال درگيري، بلافاصله منجر به خروج سرمايه از منطقه و تبديل آن به دارايي‌هاي امن دولتي امريكا شد. با اين حال، داده‌هاي بازار اوراق قرضه نشان مي‌دهد كه اين استراتژي همواره بدون اصطكاك نيست. نرخ بازده اوراق خزانه ۱۰ ساله امريكا در ماه‌هاي اخير در سطح ۴.۳ تا ۴.۴درصد باقي مانده است؛ رقمي كه براي كشوري با بدهي‌هاي نجومي، بسيار سنگين برآورد مي‌شود. عدم كاهش چشمگير اين نرخ نشان مي‌دهد كه جريان سرمايه ازسوي كشورهاي عربي به تنهايي نتوانسته عطش مالي واشنگتن را فرونشاند.  بخش ديگري از منطق بي‌ثباتي، به تضعيف رقباي اقتصادي بازمي‌گردد. تنش‌هاي منطقه‌اي و اختلال در زنجيره‌هاي تامين انرژي، فشار مضاعفي بر اقتصاد اروپا (قاره سبز) وارد كرده است. گزارش‌هاي نيمه اول سال ۲۰۲۶ حاكي از افزايش خالص ورودي سرمايه به امريكا از كانال‌هاي اروپايي است. در واقع، امريكا با ناامن‌سازي محيط پيراموني رقباي خود، آنها را مجبور به پرداخت هزينه‌هاي گزاف امنيتي و انتقال سرمايه به بازارهاي دلاري مي‌كند.  علاوه بر اين، ساختار توليدي داخل امريكا نيز به‌ شدت آسيب‌ديده است. در حال حاضر، سهم بخش صنعت از توليد ناخالص داخلي امريكا به حدود ۹.۴ تا ۹.۵درصد تقليل يافته است. بالا ماندن شاخص دلار كه براي جذب سرمايه خارجي ضروري است، عملا صادرات صنعتي امريكا را غيررقابتي كرده و اين كشور را در يك «چرخه خودتخريبي صنعتي» گرفتار كرده است. در اين وضعيت، تنها راه باقيمانده براي حفظ برتري، ايجاد بحران در ساير نقاط جهان براي تضمين ورود جريان نقدينگي است.  با كنار هم قرار دادن پازل‌هاي فوق مي‌توان نتيجه گرفت كه «بي‌ثباتي» در غرب آسيا، يك متغير تصادفي يا ناشي از سياست‌هاي منطقه‌اي ايران نيست، بلكه يك «كالاي استراتژيك» براي اقتصاد ناتراز امريكاست. ايران در اين ميان، بيش از آنكه عامل بحران باشد، سدي در برابر تثبيت نظمي است كه بقاي خود را در گروِ آشوب منطقه‌اي مي‌بيند.  تا زماني كه موتور محرك اقتصاد امريكا بر پايه «دلار به عنوان ارز ذخيره جهاني» و نياز به «خالص گردش سرمايه» ناشي از ترس مي‌چرخد، پروژه‌هاي بي‌ثبات‌سازي ادامه خواهد يافت. درك اين منطق اقتصادي، براي سياستگذاري‌هاي مقاومتي و خنثي‌سازي روايت‌هاي كاذب رسانه‌اي، يك ضرورت حياتي است. عامل بي‌ثباتي در اتاق‌هاي فكر اقتصادي واشنگتن نشسته است، نه در دفاع مشروع كشورهايي چون ايران از استقلال و هويت ملي خود!
تحليلگر اقتصادي

 

هفت انگاره خطا درباره جنبش خياباني  امروز

۳- انگاره خطاي رانتي دانستن مشاركت‌كنندگان - كساني كه در تجمع‌هاي ميادينِ متنوع تجربه مشاهده مشاركتي مكرر دارند، مي‌دانند كه اكثريت قاطع شركت‌كنندگان از اقشار محرومند. ديشب شخصا در ميدان انقلاب ديدم كه رديف فشرده موتورسيكلت‌هاي پارك‌ شده شركت‌كنندگان حدود دو كيلومتر شده بود. در ساير ميادين هم اغلب حاضران فاقد خودروي شخصي‌ و از اقشاري‌اند كه با توجه به اينكه نصف ايرانيان به زير خط فقر رفته‌اند، تقريبا همه قرباني فقرند. اگر احيانا بهره‌مندان از رانت هم شركت كنند، نه در ميانه جمعيت كه در بخش وي‌آي‌پي و پشت سن و غيرمنظم حاضر مي‌شوند. اينكه جمعيتي به اين بزرگي را كه به‌‌رغم تحمل فشارهاي شديد اقتصادي، به خاطر تعلقات ملي و مذهبي و با تعهدي ديدني در سرما و گرما و زير باران و هر شرايطي در جنبش حفاظت از ايران مشاركت كرده را رانتي بخوانيم دور از انصاف است و محصول عدم مشاهده و تجربه مشاركتي و از نزديك اين تجمعات.
۴- انگاره خطاي «سانديسي» محسوب كردن مشاركت‌كنندگان-  از دور بعضي ناظران اسير اين تصور خطا شده‌اند كه جمعيت مشاركت‌كننده صرفا دنبال‌كننده اوامر حاكميتي و فراخوان‌هاي صداوسيما و «سانديسي» است. مشاهده از نزديك از قضا درست عكسِ اين انگاره، نشان مي‌دهد كه در عموم شركت‌كنندگان نوعي حس قدرتمند «عامليت» و «سوژگي» و «نقش‌آفريني موثر براي حفاظت از ايران» ديده مي‌شود و در برابر ابزار و ابژه شدن مقاوت شديدي دارند. اساسا شروع تجمع‌ها هم كاملا از پايين و عمدتا با عامليت اعضاي محوري شبكه‌هاي مساجد و محله‌ها و هيئات و موكب‌ها شكل گرفت و رشد كرد. عمده ساماندهي و حتي پذيرايي‌ها هم هنوز توسط همين شبكه صورت مي‌گيرد.
۵- انگاره‌ خطاي تريبون‌داري شبكه پايداري-  از ۵۶ تجمع شبانه مستمر در ميادين تهران فقط در دو موردش تريبون در دست مداحان نزديك به پايداري است. در ساير ميادين يا مداحان نزديك به قاليباف يا تريبون‌داراني كه تلاش مي‌كنند به‌‌رغم دفاع از نظام و ايران وارد منازعات سياسي نشوند، تريبون‌ دارند. بخشي از تجمع‌ها هم اساسا مداح ندارد. در بسياري از ميادين تازه بعد از پايان برنامه تريبون، تونل‌هاي انساني پرچم‌گردانان متكثر شكل مي‌گيرد. واقعيت اين است كه نيروهاي ميانه و طيف وسيع‌تري از هنرمندان و گروه‌هاي مرجع هم اگر براي حضور و سازماندهي فعال‌تر شوند، مي‌توانند بيش از شبكه پايداري اثر بگذارند.
۶- انگاره خطاي يكدستي مناسكي- از دور برخي ناظران تنوع و تغييرات مناسكي‌ تجمع ميداني را نديده‌اند. در بسياري از ميادين به وضوح با ميانداري اكثريتِ زنان فرآيند «ملي‌سازي» فرم‌هاي مناسكي و كارناوالي‌ شدن مناسك ملي خياباني و شكل‌گيري نوعي حيات شبانه گرم و فرح‌بخش در حال تطور بوده است. هيچ‌گاه در تاريخ ايران معاصر چنين اقبالي به «پرچم ايران» نشده بوده و اين تعداد پرچم در دست اين تعداد ايراني گردانده نشده است. هيچ‌گاه در تاريخ ايران اين تعداد نوحه حماسي و سرود و ترانه‌ ملي در ميادين كشور همخواني نشده است. بسياري از تريبون‌داران و حاضران هم در حال تمرين پذيرش تكثر و ملي‌تر كردن زبان و فرم برنامه‌هايشان بوده‌اند. اينكه اين تعداد ايراني به همراه همسر و فرزند و به شكل مستمر در اين تجمع‌هاي شبانه شركت كرده‌اند هم حاكي از جاذبه تجربه همبستگي و فرم‌هاي جديد مناسكي براي حاضران است. تكثر مناسكي هم رو به افزايش بوده است. مثلا در ميادين بيشتري موسيقي زنده و نقالي اجرا مي‌شود، در جاهايي مثل پارك هنرمندان و باغ فردوس و پاره‌اي ميادين تهران و شيراز تجمع‌هاي با محوريت ادبيات و هنر رو به افزايش بوده است، مداحان بيشتري از سنج و دمام و ساز در نوحه‌هاي حماسي و سرودهاي ملي استفاده مي‌كنند و در مياديني مثل انقلاب تهران همخواني مستمر حاضران پرشمار با نوحه‌ها و ترانه‌ها بسيار شبيه كنسرت‌هاي بزرگ خياباني شده است و نوعي پوست‌اندازي فرمي و ارتقاي كيفي در انتخاب متن‌ها و ملودي‌ها ديده مي‌شود.
۷- استعمارزدگي ذهني-  بسياري از رسانه‌ها و ناظران جهاني و حتي بخشي از روشنفكران و اصحاب علوم اجتماعي كشورمان گويي با ذهني استعمارزده نگاهي تحقيرآميز به اكثريت حاضران در اين تجمع‌ها دارند، شايد به خاطر ۱- مذهبي‌ بودن، ۲- فقير بودن و ۳- مدافع نظام بودنشان. گويي به خاطر اين ويژگي‌ها عامليتشان كمتر اهميت دارد، كمتر ارزش تحليل جامعه‌شناختي و كمتر ارزش پوشش خبري دارد. اگر يك‌دهم اين جمعيت، نه در همه شهرهاي كشور و نه براي هفتاد شب متوالي كه فقط در چند شهر و چند شب، جمع مي‌شدند ولي مذهبي‌ نبودند يا از فرادستان اقتصادي بودند يا مدافع حمله نظامي به ايران بودند، تاكنون در رسانه‌هاي جهاني پوشش وسيعي مي‌يافت و سوژه نشست‌ها و تحليل‌هاي جامعه‌شناختي پرشماري شده بود. اكثريت زنان اين تجمع‌هاي ده‌ها شبه به‌‌رغم عامليت قابل اعتنا و ميانداريشان چندان ديده نمي‌شوند، چون چادر يا روسري به سر دارند و نسبتي با سوژه مورد علاقه‌ جريان اصلي رسانه‌هاي غربي - «زن قرباني پدرسالاري اسلامي» - ندارند. علوم اجتماعي ترجمه‌زده و منقطع از تحولات مهم ميدان‌هاي اجتماعي هم گويي اسير نوعي انگاره‌هاي استعمارزده مانده است.
٭  مادامي‌ كه آتش‌بس پايدار نشده و ايران در معرض تهديدهاي بزرگ تجاوز و كلنگي‌سازي است، همين جمعيت پاي كار نقشي تعيين‌كننده در دفاع از ايران و زيرساخت‌هايش مي‌توانند ايفا كنند و همه ايرانيان و ذي‌نفعان زندگي در ايران از نتيجه حضورشان در ميدان بهره بگيرند. اگر فرآيند تكثرپذيرتر شدن و فراگيرتر و ملي‌تر شدن تريبون اين تجمع‌ها ادامه يابد، مزاحمت صوتي تريبون‌ها و كاروان‌ها در ساعات خواب و استراحت شهروندان رفع شود، طيف وسيع‌تري از مدافعان ايران بتوانند در سازماندهي و اداره اين تجمع‌ها مشاركت كنند و تنوع مناسكي و محتوايي‌شان بيشتر شود، بازنمايي تجمع‌ها در صداوسيما در خدمت يك ذائقه خاص نباشد و از تريبون هيچ تجمعي در هيچ ميداني براي اهداف جرياني يا حمله به ديپلماسي استفاده نشود و اگر ناظران بيشتري تجربه‌ مشاركتي و مشاهده از نزديك اين تجمع‌ها را بيابند، پاره‌اي از اين انگاره‌هاي خطا مي‌تواند اصلاح شود و جامعه‌شناسان و ناظران بيشتري متمايل به تحليل اين پديده‌ اجتماعي مهم، بي‌سابقه و خادمِ ايران مي‌شوند.

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون