گزارشي از تجاوز امواج جنگ به «مجموعه ميراث جهاني كاخ گلستان» در ميدان ارگ سلطنتي تهران - بخش۲
زخمي چركين بر هنر«خاتمكاري» زنديه
به كار بد چه كوشي تا تواني / تعلل كن تعلل كن تعلل كن (ابن يمين)
مريم مهدوياصل ٭
اشاره ـ در يكماه اخير، درحالي با حضور روزانه در «مجموعه ميراث جهاني كاخ گلستان» به عكاسي و پژوهش خبري ميپردازم كه يكشنبه ۱۰اسفند ۱۴۰۴ ساعت ۹شب، جتهاي جنگده امريكايي ـ اسراييلي چندين ساختمان در ميدان ارگ سلطنتي تهران (پانزده خرداد) را با بمبهاي سنگرشكن و موشكهاي مافوق صوت مورد تجاوز قرار دادند تا آماج پرتابهها و به ويژه امواج انفجارهاي پيدرپي و كوبنده آنها، در سه جهت، بخشهايي از آثار فاخر اين مجموعه تاريخي را تخريب و حتي تا مرز انهدام پيش ببرند. بر همين پايه، در گزارش اسنادي ـ تصويري امروز، ابتدا به روايتهاي تكاندهنده مردماني ميپردازم كه خود شاهدان ميداني آن لحظه تجاوز و جنگ امريكا و اسراييل عليه فرهنگ و هنر ايران حتي تا صبح روز بعد آن بودهاند. سپس به تاريخ ساخت ايوان «ديوانخانه» كريمخان زند يا ايوان «تخت مرمر» قاجاريه ميپردازم كه به دستور آقامحمدخان قاجار، چندين اثر هنري فاخر از ايوان عمارت وكيل شيراز به ارگ سلطنتي تهران منتقل و در آنجا نصب ميشود كه متاسفانه در جنگ اخير امريكا و اسراييل، بخشهايي از آنها آسيب ميبينند، تخريب ميشوند و حتي تا انهدام كامل هم پيش ميروند. در نتيجه، در اين گزارش اسنادي - تصويري تلاش ميكنم، با انتشار عكسهايي از جزييات آسيب، تخريب و همينطور انهدام كامل خاتمكاري بخشهايي از درِ «خاتم» دوره زنديه كه به لحاظ ظرافت ساخت بسيار بيهمتا و بينظير است، با روايت تصويري سخن بگويم. چرا كه واژهها براي به نگارش درآوردن زخم چركيني كه از آماج امواج ناشي از انفجارهاي پيدرپي و بهشدت كوبنده بمبهاي سنگرشكن و موشكهاي مافوق صوت امريكايي ـ اسراييلي روي اين درهاي خاتمكاري نقش بستهاند، ناتوان هستند يا به سخن ديگر واژهها براي توصيف اين جنايت جنگي عليه فرهنگ و هنر ايران كم ميآورند.
روايتهاي مردمي از لحظه انفجارها
با هر انفجار بمبهاي سنگرشكن و موشكهاي مافوق صوت امريكايي ـ اسراييلي؛ تركشهايي از تكههاي تيرآهن ساختمانها گرفته تا در و پنجرهها و حتي بتونهاي ساختمان شماره ۲ قوه قضاييه كه در زمان حكومت پهلوي دوم و احتمالا توسط آلمانيها ساخته شده است و حتي تكههاي آهن مذاب شده از بدنه بمبها و موشكها تا شعاعي وسيع در اطراف ميدان ارگ سلطنتي تهران (پانزده خرداد) پرتاب ميشوند. امواج انفجار، كركرههاي فلزي مغازههاي بازار را از جا ميكند و هركدام را به سويي پرتاب ميكند. سرمايهها و اجناس بازاريان بر كف خيابانها پخش ميشوند؛ از لباس و كيف و كفش و مواد غذايي گرفته تا گاوصندوقهاي تجاري. حتي تكههاي آهنها و پرتابههاي بتني هم به درختهاي چنار رحم نميكنند و با بيرحمي تمام، نيمهاي از آنها را تيزتز و تندتر از ارههاي برقي قطع كرده و در شعاعي دورتر از محل انفجار روي پشتبامها يا درون حياط خانهها پرت ميكنند. آن چيزي كه خيلي ما را نگران ميكرد، گردي سفيد بود كه از خاكستر و خاك حاصل از انفجار بمبها و موشكها نبود، بلكه موادي كاملا ناشناخته است كه در شعاعي وسيع روي سطح همهچيز از آدمها تا اشيا و ساختمانها پخش ميشد و مينشست؛ گويي از كيسه آرد سفيد بيرون آمده باشيم، همهچيز را سفيدپوش ميكرد. حتي جوانههاي سبز درختان در باغ كاخ گلستان هم از اين رنگآميزي نامتعارف خشونت جنگ بينصيب نماندند و صحنهاي وحشتناك را جلوي چشمان ما خلق كردند تا اينكه با بارش باران، آن رنگ سفيد شسته و از بين ميرود. در عينحال، ما تكهاي از يك پرتابه بتوني بسيار بزرگ را در ميان چمنزار باغ گلستان پيدا ميكنيم كه با سر تيزش، چنان زمين را شكافته و در عمق خاك فرو ميرود كه گويي هميشه در اينجا ريشه داشته است. بيشتر شيشههاي نصب شده روي پنجرههاي ساختمان آجري كاخ گلستان از شدت امواج انفجار شكسته و در كف زمين و چمنزار باغ پخش ميشوند؛ تركشها، پرتابههاي بتوني، آهني و خاك همهجا را فرا ميگيرند و به دليل شدت انفجارهاي پيدرپي بمبها و موشكها، برق و گاز منطقه هم قطع ميشوند و به تاريكي و ظلمات شب ميافزايند. تا اينكه نزديك سحر كه هوا از گرگ و ميش ميگذرد و روشني روز كمي به كمك ديدن و مشاهده ما ميآيد؛ بالاخره پرده از راز جهنم كريه و پليد جنگ شب پيش هم ميافتد. آنچه گفتيم؛ صحنههايي از جنگ است كه در آن تاريكي و ظلمات شب، قابل مشاهده نبود و فقط پس از سپيده دم سحر كه هوا كمي روشن ميشود ما شاهد رستاخيزي ميشويم كه هرگز نميتوانيم آن چه را ديدهايم و تجربه كردهايم؛ فراموش كنيم و از ياد ببريم. متاسفانه افرادي كه در زمان انفجار بمبها و موشكها در ميدان ارگ سلطنتي (پانزده خرداد) حضور داشتند، برخي شهيد شدند، برخي مجروح شدند و هركدام هم كه زنده ماندند، دچار موج گرفتگي شديد شدهاند و تا روزهاي طولاني نميتوانستند با ترس و درد رواني ناشي از آن تجربه مخوف جنگ و موج انفجارهاي پيدرپي كنار بيايند و به زندگي عادي و روزمره خود برگردند. ما هنوز نميدانيم؛ تاثير اين تجربه تا پاي مرگ رفتن و زنده بيرون آمدن از انفجارهاي پيدرپي بمبهاي سنگرشكن و موشكهاي مافوق صوت امريكايي- اسراييلي روي سلامت جسمي و رواني اين افراد چيست و درآينده چه خواهد شد؟!
تاريخ «ديوانخانه» كريم خان زند
براي شناخت از تاريخ ارگ سلطنتي تهران يا «مجموعه ميراث جهاني كاخ گلستان»، ابتدا لازم است به تاريخچهاي كوتاه از آن پرداخته شود. از همين روي، عباس خاكسار در كتاب «ارگ سلطنتي طهران ـ كاخ گلستان» و در بخش «ارگ سلطنتي در دوره زنديه» نوشته است: «كريمخان زند بعد از پيروزي بر محمدحسن خان قاجار، در ديوانخانه قديم تهران، مراسم جلوس را انجام ميهد و پس از نصب بازوبندها و ساير جواهرات نادري بر پيكر خود كه در تصرف محمدحسن خان بود، بار عام ميدهد». اين موضوع فرضيههاي ما را در مورد وجود بناهاي دوره تيموري و صفوي، در محدوده ارگ سلطنتي، به اثبات ميرساند. «موقعيت تهران و همچنين موفقيتي كه كريمخان در اين شهر كسب كرده بود، وي را مجاب ميسازد تا تهران را به پايتختي برگزيند و دربار خود را به اين شهر منتقل نمايد. ليكن بعد از مدتي از اين تصميم، صرفنظر كرده و در سال ۱۱۷۶ق. به شيراز مراجعه مينمايد». كريمخان به دليل هواي گرم تهران در تابستان، به شميران رفته، دستور ميدهد تا بناهايي در ارگ سلطنتي ساخته شوند. «اين بناها در بين سالهاي ۷۳ـ ۱۱۷۲ق. احداث ميگردند». در زمان اقامت كريمخان در تهران، بناهايي همچون «عمارت سلطنتي، ديوانخانه بزرگ، باغ جنب ديوانخانه و يك دست حرمخانه» ايجاد ميگردند. [...]كريمخان با قصد انتخاب تهران به پايتختي، ديوانخانهاي بزرگ، براي انجام امور ديواني، احداث مينمايد كه بعدها به ديوانخانه دارالاماره [تخت مرمر]، معروف ميگردد.[...] نگارنده معتقد است كه بناي دورويي كه در ديوانخانه ساخته ميشود همان مهمانسراي دوره تيموري است كه با تغييراتي براي ديوانخانه بزرگ او [كريمخان زند] مهيا ميگردد. از آن جهت كه كارهاي ديواني و همچنين بارهاي عام، ميبايست در محلهاي عموميتري واقع ميشد بنابراين ميتوان نتيجه گرفت مهمانسراي تيموري در همين مكان واقع بوده است. [...] از عمارت سلطنتي كريمخاني، در هيچ يك از منابع قديمي سخني به ميان نيامده است. ليكن در ميانه [وسط] باغ جنب ديوانخانه، بنايي وجود دارد كه به صورت غربي، شرقي احداث گرديده و در نقشه كرشيش [۱۲۷۵ق] قابل مشاهده است. نگارنده اعتقاد دارد اين بنا ميتواند متعلق به دوره زنديه باشد زيرا اولا غير از اين بنا هيچ بناي ارزنده ديگري، در محدوده ارگ آن دوره، وجود نداشته است. ثانيا در دوره فتحعليشاه قاجار، عمارتي ساخته ميشود [تالار (قصر) گلستان] كه در امتداد و راستاي اين بنا است. بنابراين ميتوان نتيجه گرفت كه بناي مذكور همان عمارت سلطنتي دوره كريمخان زند يا بنايي است كه در دوره زنديه ساخته شده است.»
همچنين، عباس خاكسار در بخش «تغييرات در ديوانخانه ارگ سلطنتي (بناي دوروي كريمخاني، مهمانسراي تيموري) (ايوان تخت مرمر)»، نوشته است: «او [آقامحمدخان] در سال ۱۲۰۶ق. كه ايالت فارس و شهر شيراز را به تصرف خود درآورد، دستور ميدهد بعضي از اجزاي ايوان عمارت وكيل شيراز را به تهران منتقل و در ديوانخانهاي كه كريمخان ساخته بود [ايوان تخت مرمر فعلي]، نصب نمايند.» «همين امر باعث شد تا تغييراتي در آن ايجاد گردد و سقف ايوان براي نصب ستونهاي سنگي يكپارچه، بالاتر برده شود و همچنين بعضي از طاقچهها و طاقنماها براي نصب آينهها و پردههاي نقاشي و كار گذاشتن درهاي خاتم، پر كردند». او بار ديگر در سال «۱۲۰۹ق» يا در سال «۱۲۱۰ق» در تهران تاجگذاري ميكند كه اين مراسم با آنكه به اجمال توضيح داده ميشود ولي از مكان تاجگذاري حرفي به ميان نميآيد.»
يحيي ذكاء (۱۳۰۲ـ ۲۸ دي ۱۳۷۹)، ايرانشناس و پژوهشگر تاريخ هنر ايران نيز دركتاب «تاريخچه ساختمانهاي ارگ سلطنتي تهران و راهنماي كاخ گلستان» كه توسط سلسله انتشارات «انجمن آثار ملي» چاپ و منتشر شده، نوشته است: «در رديف پايين در زير پنجرههاي مشبك در دو طرف شاهنشين دو در خاتم بسيار اعلا گذاشته شده كه سابقا ايوان را با حياط پشت آن مربوط ميساختند و امروزه مسدودند. خاتمكاري اين درها از نوع تند و كند با طرحهاي بسيار قديمي است و گمان ميرود اثر دست استاد آقا محمدجعفر خاتمساز شيرازي جد اعلاي مرحوم صنيع خاتم است. هردو در به سبك درهاي قديم ايران داراي «پاگير» بوده و بر روي دماغه آنها ابياتي از سعدي با استخوان يا عاج به مضمون زير بريده و نصب گرديده است:
«بخت بازآيد از آن در كه يكي چون تو درآيد
رخ زيباي تو ديدن در دولت بگشايد
صبر بسيار ببايد پدر پير فلك را
تا دگر مادر گيتي چو تو فرزند بزايد»
علاوه بر اين دو در خاتم، دو در بزرگ منبت [تصوير1] با طاقهاي قوسي در دو طرف ايوان نصب گرديده كه هر دو آنها در عهد ناصرالدين شاه همزمان با تغييراتي كه در ساختمان ايوان دادهاند ساخته شده است. ازارههاي [ازاره ـ آن قسمت از ديوار اطاق يا ايوان كه از كف طاقچه تا روي زمين باشد؛ فرهنگ فارسي معين.] داخل و خارج ايوان با مرمرهاي زرد حجاري شده با گل و بتههاي برجسته متقارن با شكل طوطي و عقاب [تصوير 2 و 3]پوشانده شده و همه آنها توام با ستونها [تصوير4] و آينهها از شيراز به تهران حمل گرديده است.»
لازم به گفتن است كه متاسفانه، از زمان ايستايي تاريخ، شب و ساعت شوم يكشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۴ ساعت ۹ شب تهران، شيشههاي رنگي در قسمت طاق قوسي يكي از دو در بزرگ منبت براثر برخورد امواج موشكهاي مافوق صوت و بمبهاي سنگرشكن امريكايي ـ اسراييلي شكسته و از بين رفته است و جاي تاسف بسيار زيادي دارد كه شعرهاي سعدي نيز روي دو درِ «خاتم» كنده شده و فقط سايهاي اندك از آن روي هر يك از دو در فاخر خاتم باقي مانده كه عكسها شاهد اين حقيقت تلخ تاريخي هستند.
تاريخ هنر «خاتمكاري» ايران
اكنون، باتوجه از آگاهي از آثار فرهنگي و هنري برجاي مانده از دوره حكومت كريمخان زند در ايوان «عمارت وكيل شيراز» كه به ايوان «تخت مرمر» دركاخ گلستان تهران منتقل ميشود، نياز است تا به تاريخ هنر خاتمكاري در ايران بپردازيم. چنانچه، يحي ذكاء در كتاب «موزه، هنرهاي ملي»، چاپخانه وزارت فرهنگ و هنر در بخش «اشياء خاتم» نوشته است: «تاريخ رواج هنر خاتمبندي در كشور ما از پنج قرن فراتر نميرود و به طور تحقيق با در دست داشتن آثار موجود زمينه پيشرفت اين فن در عصر صفويان گسترش يافته است ولي بهطور قطع اين هنر ويژه زادبوم ماست و از اين سرزمين نشات گرفته است و به نظر ميرسد كه براي اولينبار در شهر شيراز به وجود آمده باشد چون هماكنون نيز بهترين خاتمسازان ايران و آنهايي كه در زير از آنان ياد شده است اهل شيرازند. مصالحي كه در هنر خاتمبندي به كار ميرود عبارت است از: چوبهاي صنعتي (متجاوز از ۸ نوع) استخوان (بيشتر از استخوان شتر يا اسب استفاده ميكنند) عاج و فلزات (برنج ـ نقره) طلا (در موارد استثنايي) چسب (در اين مورد از سريشم استفاده ميشود) و رنگ (براي رنگين نمودن چوبها و استخوانها). تعداد اشياء خاتمكاري شده در موزههاي هنرهاي ملي متجاوز از ۷۰ قطعه است كه به اشكال گوناگون مانند گنجه پايهدار و قفسه آينهدار براي آرايش قفسه لوازمالتحرير و تعدادي جعبههاي شكلاتخوري و جاسيگاري و انواع قابها كه در كارگاه خاتمسازي وزارت فرهنگ و هنر ساخته شده است. اين كارگاه در سال ۱۳۱۰ به سرپرستي استاد فقيد صنيع خاتم شيرازي مشهور به امينالصنايع، آغاز به كار كرده است. علاقه و اشتياق به اين فن در خانواده صنيع خاتم فني موروثي بوده است از كارهاي آن استاد تعدادي در موزه هنرهاي ملي محفوظ است و خاتمبندي تالار خاتم در كاخ مرمر از يادگارهاي ارزنده مرحوم صنيع خاتم محسوب ميشود. با درگذشت آن استاد و جايگزين شدن علي نعمت يكي ديگر از هنرمندان شيرزاي به سرپرستي كارگاه مزبور راهي كه صنيع خاتم در پيش گرفته بود، با بينشي نو روشي جديد دنبال شد. علي نعمت همانطور كه سالها ضمن كار زير نظر استادش تجربه مياندوخت زيربناي يك روش نوين و جامع را در خاطر ميپرورانيد و سرانجام در اين راه موفق شد تا به آن حدي كه در تركيب اين فن تحولي عظيم حاصل گرديد و نقشهاي طبيعت و اشكالي تازه و ابتكاري كه توسط استادان عصر روي كاغذ طرح ميشد، به وسيله استاد نعمت در اشياي خاتمكاري شده جان گرفت و بدينوسيله اعتلاي هنر خاتمبندي را آنچنان مهيا ساخت كه خواستهاي نسل حاضر را در اين رشته از هنر تامين نمود. ما به عنوان مثال نمونههايي را در زير نام ميبريم كه مدت كوتاهي در موزه نگهداري شده و سپس از طرف[...] به شخصيتهاي بزرگ كشورهاي مختلف جهان اهدا گرديده است: ۱ـ ميز تحرير بزرگ كه تماما از خاتم درست شده بود به آيزنهاور (رييسجمهور پيشين امريكا) اهدا گرديده است. ميز نامبرده در موزه ملي واشنگتن نگهداري ميشود. اين ميز در نمايشگاه جهاني سال ۱۹۵۸ بروكسل به اخذ عاليترين مدال افتخار نائل آمده است. ۲ـ ميز تحرير بزرگ كه آن هم تماما خاتمبندي شده بود با نقش آرم سلطنتي انگلستان به ملكه اليزابت دوم اهدا شد. ۳- سرويس لوازم تحرير خاتم كه به رييسجمهور ايتاليا اهدا گرديد. ۴ـ يك دستگاه كامل تخته نرد كه صفحه بيروني و داخلي آن از خاتم بوده (ولي مهرههاي چوبي آن به شكل تاج، فرآورده كارگاه منبت بوده است) به وليعهد ژاپن اهدا شد. اين آثار كه از شاهكارهاي هنر خاتمبندي ايران در قرن اخير محسوب ميشود از نظر نقش و فرم و مرغوبيت و ابتكار در هنر خاتمسازي اين كشور در ۵ قرن گذشته نظير نداشته است.»
همچنين در كتاب «ايرانشهر»، نشريه شماره ۲۲ كميسيون ملي يونسكو در ايران، چاپ ۱۳۴۲ خورشيدي و در بخش «حرفهها و پيشهها» درباره «خاتمكاري» نوشته شده است: «مركز اصلي اين صنعت ظريف در شيراز است و از زمان قاجاريه در اصفهان هم ساختن خاتم معمول شده است. اين نوع موزاييك در چوب از اين نظر ممتاز است كه در آن قطعات كوچك عاج به كار رفته و نقشه آن هم مانند نقشههاي قالي و قاليچه است. در خاتمكاري بيشتر گلهاي كوچك و ستارههاي درخشاني كه از مواد مختلف تركيب يافتهاند ديده ميشود يعني قطعات كوچك منظمي از ني و مس و قلع و چوب و عاج بريده و آنها را در روي سطحي كه قبلا سريشم زدهاند ميچسبانند[...]. خاتمكاري اصفهان در عصر صفويه از درهاي باقيمانده متعلق به عاليقاپو و هشتبهشت نمودار است. دراين باب كه صنعت خاتمكاري از هند به ايران آمده يا بالعكس هنوز قضاوت صحيحي نشده، صندليهاي خاتم و جعبهها و آينهها و خوانچههاي خاتم از زمان صفويه تا عصر قاجاريه بهترين نمونه خاتمكاري اصفهان را نشان ميدهد [...].»
و درپايان؛ فهميدن اينكه آفريننده يا آفرينندگان اين دو درِ «خاتم» زنديه، چقدر با بردباري و رنج، زحمت ساختن آن را به جان خريدهاند، بر هيچ كسي روشن نيست، جز اينكه ظرافت اين دوجفت درِ خاتمكاري فاخر ايراني و بيهمتا كه بيش از ۳۰۰سال قدمت تاريخي دارند، متاسفانه در زمان ايستايي يكشنبه ۱۰اسفند ۱۴۰۴ ساعت ۹ شب مورد آماج امواج ناشي از انفجارهاي پيدرپي و بهشدت كوبنده بمبهاي سنگرشكن و موشكهاي مافوق صوت امريكايي ـ اسراييلي قرار ميگيرند و با آسيب ديدن، تخريب ميشوند و حتي تا مرز انهدام كامل هم پيش ميروند. اكنون، مجموعه عكسها خود گوياي اين حقيقت دلخراش هستند.
منابع: مجموعه ميراث جهاني كاخ گلستان
و كتابخانههاي شماره يك و ايرانشناسي مجلس
٭ روزنامهنگار و پژوهشگر