• 1405 يکشنبه 12 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6319 -
  • 1405 دوشنبه 21 ارديبهشت

نسل قرباني كلاس‌هاي آنلاين

فاطمه‌زهرا جامي

به دردسرهاي‌شان عادت كرده‌اند. نسل زد ايران را مي‌گويم؛ همان بچه‌هايي كه سال ۱۳۹۸ و ۱۳۹۹ كلاس ششم و نهم و دوازدهم بودند، پشت لپ‌تاپ پدر يا گوشي مادر، با اينترنت ضعيف. حالا همان‌ها دانشجوي ترم ۶ و ۸ هستند. دوباره پشت همان لپ‌تاپ، دوباره همان نت ضعيف، اما اين‌بار نه از ترس ويروس، از ترس چيزي كه هيچ‌ كس فكرش را نمي‌كرد: جنگ. آن روزها به خودشان مي‌گفتند: «تحمل كن، اين فقط كروناست، تمام مي‌شود.» واقعا هم تمام شد. رفتند دانشگاه، نشستند روي صندلي‌هاي سرد و گرم كلاس‌ها، استادشان را از نزديك ديدند، همكلاسي‌هاي‌شان را پيدا كردند. لذت «دانشجو بودن» را چشيدند. اما چند ماهي مي‌شود دوباره برگشته‌اند خانه. دوباره كلاس‌ها رفته روي همان سكوهاي مجازي خشك و بي‌روحي كه يادآور روزهاي قرمز كرونايي است. با اين تفاوت بزرگ: آن روزها ماجرا تمام‌شدني به نظر مي‌رسيد. حديث، دانشجوي رشته كارگرداني است. چند روز پيش از چگونگي برگزاري كلاس‌هايش گفت: استادها همچنان آفلاين هستند. بعضي‌ها فقط لينك جزوه مي‌گذارند. بعضي‌ها هفته‌اي يك جلسه ضبط شده مي‌فرستند. من هنوز هيچ كدام از كلاس‌ها را نديدم. داستان سارا اما عجيب‌تر است. دانشجوي پزشكي است و مي‌گويد از دي‌ماه پارسال كه امتحان‌ها را هم نرفتند، ديگر به دانشگاه نرفته و كلاسي هم شركت نكرده است. اين نمونه‌ها، هزاران نمونه دارد. فضاي آموزش عالي ما به يك «گذراندن واحد» اجباري تبديل شده، نه «ياد گرفتن». دانشجو از ترم اول تا آخر، فقط دو دغدغه دارد: كي امتحان است؟ و چطور نمره قبولي بگيرم؟ از قضا، آنهايي كه واقعا درس مي‌خوانند در اين فضا بيشتر ضرر مي‌كنند. در يك كلاس مجازي بدون نظارت كارآمد، دانشجوي باهوش زود خسته مي‌شود. رقابتي در كار نيست. سوال پرسيدن در گروهي كه 70 درصد اعضايش مي‌گويند: «نت نمي‌كشد» تقريبا شدني نيست. در دوران كرونا، اميد به بازگشايي مثل نخ نجات بود. هر روز اخبار واكسن و آمار مبتلايان را چك مي‌كردند. مي‌دانستند روزي دوباره كوله را برمي‌دارند و مي‌روند سر كلاس. اما حالا ديگر هيچ وعده‌اي نيست. وزير علوم همين چند وقت پيش گفت: آموزش حضوري فعلا  منتفي  است.
حالا اين نسل زد، ديگر آن نسل اميدوار زمان كرونا نيست. تبديل شده به نسل خسته. خسته از كلاس‌هاي ضبط شده، خسته از امتحانات هشت صبح با دوربين اجباري، اما چيزي كه از همه خستگي‌ها بدتر است، شايد از دست رفتن تدريجي اميد به آينده باشد. روان‌شناسان مي‌گويند: يكي از مهم‌ترين انگيزه‌هاي يادگيري، ديدن مسير روشن پيش‌رو است. دانشجويي كه نمي‌داند ترم آينده را حضوري است يا مجازي، نمي‌داند مدركش در بازار كار چند مي‌ارزد و هر روز با پيام وضعيت نامشخص مواجه مي‌شود، كم‌كم از تلاش مي‌افتد. نسل زدي كه در كرونا اميدوار بود، حالا به نسلي تبديل شده كه حتي براي ترم بعد هم برنامه ندارد. 
به گمانم نبايد توقع داشته باشيم اين نسل بعد از فارغ‌التحصيلي مثل نسل‌هاي قبل باشد. اين بچه‌ها كه ليسانس خود را همين‌طور با 50 درصد حضور مجازي و 50 درصد خودآموزي سرگردان گرفته‌اند، چه اعتمادي به مدرك خود دارند؟ اگر كارفرما مصاحبه فني بگيرد، از پسش برمي‌آيد؟ در كشورهاي ديگر، بعد از كرونا، هر دانشگاهي برنامه «جبران» داشت: ترم‌هاي فشرده، كلاس‌هاي تابستاني اجباري، پشتيباني رواني براي دانشجويان گوشه‌گير. اما اينجا فقط يك تقويم آموزشي داريم كه در سامانه گلستان ترم را تمام مي‌كند، اما عملا هيچ چيز عوض نمي‌شود.  نسل زد ايران دوبار قرباني شده: يك‌بار در نوجواني به خاطر كرونا، يك‌بار در جواني به خاطر جنگ. بياييد اعتراف كنيم كه يك نسل كامل از دانشجويان، از حق مسلم خود كه به سختي و از بعد از شكست غول كنكور به دست آورده بودند، يعني تجربه زيستن در فضاي علمي شلوغ و پرجنب‌وجوش دانشگاه محروم شده‌اند.  نمي‌گويم يك‌شبه درها را باز كنيد؛ مي‌دانيم امنيت جاني خيلي مهم است. مي‌گويم حداقل يك نظرسنجي ملي از دانشجويان بگيريد: «چند درصد شما واقعا در اين يك‌سال چيزي ياد گرفته‌ايد؟» جوابش را مي‌دانم. ولي شايد عددش آنقدر تلخ باشد كه بالاخره تصميمي بگيرند. چيزي شبيه ترم جبراني، پيش‌بيني شود.

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون