مرثيهاي براي يك دانشگاه
علی خورسند جلالی
در سالهاي اخير هرگاه سخن از آموزش آنلاين و مجازي شدن دانشگاهها و مدارس به ميان آمده، غالب بحثها در حول محورهاي فني و بروكراتيك چرخيده است؛ از سرعت لرزان اينترنت و نابرابري در دسترسي به ابزارهاي هوشمند گرفته تا چالشهاي استادان در كنترل كلاسهاي بيتصوير. اما در ميان اين هياهوي ديجيتال، پرسشي بنيادين و سهمگين مغفول مانده است كه بيش از هر كسي، دانشجويان علوم سياسي و دغدغهمندانِ امر عمومي را به تامل واميدارد: آنلاين شدن، چه بلايي بر سر روحِ سياسي دانشگاه ميآورد؟ براي درك اين فاجعه بايد به عقب بازگشت؛ به مفهوم آگورا در يونان باستان. آگورا صرفا يك بازار براي داد و ستد نبود، بلكه فضايي فيزيكي براي تلاقي فكرها، تضارب آرا و تولد شهروند بود. دانشگاه در سدههاي اخير، آخرين بازمانده از مفهوم آگورا در دنياي مدرن بوده است. دانشگاه فيزيكي، فضايي است كه در آن انسان سياسي متولد ميشود. اين تولد نه در لابهلاي سطور كتابهاي درسي، بلكه در راهروهاي دانشكده، در صفِ سلفسرويس، در تجمعات كوچك جلوي بردِ اعلانات و در بحثهاي پرشور و بيپايانِ پس از كلاس شكل ميگيرد.
آموزش آنلاين، با حذف فضا، عملا دانشگاه را از يك نهاد اجتماعي- سياسي به يك سايت ارائهدهنده خدمات آموزشي تقليل داده. در پلتفرمهاي آموزشي، دانشجو ديگر يك شهروندِ دانشگاه نيست، بلكه يك مصرفكننده است كه در ساعت مقرر وارد يك اتاق مجازي ميشود، بستههاي دانشي را دريافت ميكند و با فشردن يك دكمه، از صحنه خارج ميشود. در اين ميان، آنچه ذبح ميشود، تعامل انساني غيررسمي است؛ همان چيزي كه هانا آرنت آن را جوهر زندگي سياسي ميدانست. در فضاي مجازي، ما با كلاس روبهرو هستيم، اما با دانشگاه نه. دانشگاه آنلاين، محيطي ايزوله است كه در آن امكانِ سازمانيابي و تشكليابي از ميان رفته است. امر سياسي نيازمند حضور است؛ نيازمند ديدن چهره مخالف، حس كردن اتمسفر اعتراض يا همدلي و تجربه كردن قدرتِ جمعي. وقتي دانشگاه به يك آيكون در صفحه دسكتاپ تبديل ميشود، دانشجو به فرديتي منزوي بدل ميشود كه تنها پيوندش با ديگران، رشته كابلهاي نوري است. اين وضعيت، بهترين هديه براي كساني است كه همواره از دانشگاهِ زنده و سياسي بيمناك بودهاند؛ دانشگاهي كه حالا در سكوتِ اتاقهاي خواب، به انقياد ديجيتال درآمده است. علاوه بر اين، نبايد از پديده سياستزدايي از دانش غافل شد. در آموزش حضوري، دانش يك موجود زنده است كه در ديالوگ بين استاد و دانشجو صيقل ميخورد. اما در فضاي آنلاين، به دليل محدوديتهاي زماني و ماهيت سرد رسانه، آموزش به سمت تكنيك ميل ميكند. پرسشهاي جسورانه كه ريشه در دغدغههاي سياسي و اجتماعي دارند، جاي خود را به پرسشهاي فني درباره نحوه امتحان و مهلت ارسال پروژهها ميدهند. دانشگاه آنلاين، در بهترين سناريو ممكن، دانشجوي تكنوكرات توليد ميكند، نه دانشجوي منتقد. نخبگاني كه در اين بستر رشد ميكنند، ممكن است فرمولها را خوب بدانند و نظريات سياسي را به دقت حفظ كنند، اما چون زيستجهانِ مشترك با ديگران را تجربه نكردهاند، در درك نبضِ جامعه ناتوان خواهند بود. در نهايت بايد هشدار داد كه اگر دانشگاه به محيط فيزيكي خود بازنگردد يا اگر فكري براي احياي فضاي عمومي در بستر ديجيتال نشود، ما با نسلي از تحصيلكردگان روبهرو خواهيم شد كه شايد سواد داشته باشند، اما سياست نميدانند. دانشگاه آنلاين اگرچه توانسته است چرخه انتقال اطلاعات را حفظ كند، اما در انتقالِ فرهنگِ سياسي و مسووليتِ اجتماعي شكست خورده است. ما نيازمند بازگشت به دانشگاه هستيم؛ نه فقط براي گوش دادن به درسِ استاد، بلكه براي دوباره حس كردنِ لرزش صدايمان در يك بحثِ جدي سياسي در حياط دانشكده. دانشگاه بايد دوباره آگورا شود وگرنه به زودي به يتيمخانهاي از دادههاي بيروح تبديل خواهد شد كه در آن هيچ انساني براي تغيير جهان متولد نميشود.