بازنوازی «ایران» و بازخوانی یک گفتوگو
وقتی موسیقی به آلزایمر غلبه میکند
ویدیویی از محمد سریر پس از مدتی، بار دیگر بازنشر شده و او را بار دیگر موضوع روز بخش فرهنگ و هنر رسانهها کرده است. این آهنگساز و موسیقیدان برجسته که نامش با قطعه «ایران» و صدای محمد نوری گره خورده، اگرچه با بیماری سخت آلزایمر دست و پنجه نرم میکند، اما انگار حساب هنر و موسیقی از دیگر شمولات زندگی او جداست، چنانکه در ویدیوی بازنشر شده، پشت پیانو مینشیند و شروع به نواختن نت «ایران» میکند.
این ویدیو فرصتی بود که بار دیگر نام این هنرمند برجسته به بخش فرهنگ و هنر رسانهها راه یابد و سوژه روز» شود. ایسنا به این مناسبت، بخشهایی از گفتوگوی 9 سال پیش او را بازنشر کرد. گفتوگویی که سریر در آن، از چگونگی راه یافتن مسیر هنریاش به موسیقی، همکاری با محمد نوری و موضوعات دیگر میگوید.
«من در مجموع هشت سال در آکادمی تحصیل کردم. حدود چهار یا پنج سال به صورت پیوسته آنجا بودم، مدتی بازگشتم و دوباره رفتم. در فاصلهای هم که اینجا کار میکردم، مرخصی بدون حقوق میگرفتم تا بتوانم تحصیلم را ادامه دهم و آن را به پایان برسانم. اینکه موفق شدم به وین بروم و وارد آکادمی شوم، برایم یک طرح و پروژه ذهنی بود که علاقه زیادی داشتم محقق شود. زمانی که این اتفاق افتاد و از امتحانات ورودی با موفقیت بیرون آمدم، حس بسیار خوبی داشتم. همین موضوع مرا تشویق کرد که این موهبت و شانس را از دست ندهم. لحظههای بسیار بهیادماندنیای در همکاری با محمد نوری داشتم. لحظههای شادی، اشکریزان و تجربههای گوناگونی که در جریان یک خلاقیت و در یک لحظه شکل میگرفت. بسیاری از کارها را طی بیش از ۴۵ سال، توأمان و در کنار هم انجام دادیم. در دورهای که آهنگسازی را به طور جدی آغاز کردم، شاید مهمترین مقطع از سال ۴۵ شروع شد. در آن زمان، یکی از دوستان عزیزم در دانشکده حقوق؛ یعنی محمد مصدق، که شاعر شناخته شدهای هم بود، شعری به من داد. من روی آن شعر قطعهای ساختم و بعد آن را برای ارکستر بزرگ تنظیم کردیم و در رادیو با صدای محمد نوری ضبط شد. آن دوره برای من به یک انگیزه بسیار قوی تبدیل شد تا بتوانم کارهای کلامی بیشتری انجام دهم، به ویژه اینکه خودم هم به ادبیات و شعر علاقهمند بودم و شناختی از شعر خوب داشتم؛ شعرهایی که میتوانستند پشتوانه مهمی برای موسیقی باشند. نخستین اثری که با محمد نوری ساختیم، قطعهای بود به نام «باران». بعد از آن، کارهای دیگری را با هم انجام دادیم. البته بیشتر این آثار را برای خودمان میساختیم و منتشر نمیکردیم، بلافاصله سراغ کار بعدی میرفتیم. دلیلش این بود که من خودم را در این حوزه یک حرفهای صرف تلقی نمیکردم و همیشه فکر میکردم این بخش، بیشتر جنبه احساسی و درونی زندگی من است. سالها بعد، ناگهان تصمیم گرفتیم مجموعهای از این آثار را منتشر کنیم که آلبومی شد به نام «دلآویزترین». در حقیقت، این آلبوم مجموعهای از قطعاتی بود که در مقاطع مختلف ساخته شده بودند و بهتدریج از نظر کیفیت و پختگی به مرحلهای رسیده بودند که امکان انتشار پیدا کردند. بعضی از این قطعات شاید پنج یا شش سال زمان میبرد تا به این نتیجه برسيم که به کیفیت مطلوب رسیدهاند. علتش این بود که ما هیچ تعهدی برای انتشار سریع آثار برای خودمان قائل نبودیم. او هم اساسا اهل شتابزدگی نبود، به همین دلیل ترکیب خوبی با هم داشتیم، چون این توافق و توازن همیشه به دست نمیآید. خیلیها عجله دارند، بعضیها هنوز راضی نشدهاند و همین باعث میشود کار از تعادل خارج شود. بعدها کارهای مختلفی ساختیم. در ابتدا چند تکآهنگ برای رادیو تولید میکردیم که به نوبت منتشر میشدند. گاهی محمد نوری اشعاری را به من معرفی میکرد یا شعرهایی به او پیشنهاد میشد، اما بعضی وقتها به او میگفتم این شعرها خیلی با روحیه و فضای کاری من سازگار نیست. او هم میگفت: «پس تو نساز» چون عملا فقط با من کار میکرد و سلیقهام را به خوبی میشناخت. زمانی که به ایران بازگشتم، کار ما شکل متفاوتتری پیدا کرد، چون بعد از حدود ۱۰ سال، احساس میکردیم آثارمان به مرحلهای رسیدهاند که میتوانند وارد چرخه انتشار و پخش شوند.
در آن دوره، قطعهای با عنوان «عروسی» را با هم کار کردیم. آن زمان هنوز دانشجو بودم و حتی ازدواج هم نکرده بودم، اما احساس کردیم جای چنین اثری خالی است. البته نمونههایی وجود داشت، اما آن شأن و وقاری که بتوان از آن در هر مراسم عروسی استفاده کرد، کمتر دیده میشد. ضمن اینکه ریتم این قطعه بهگونهای بود که میشد ریشهها و پایههای آن را در موسیقی اقوام مختلف ایرانی مشاهده کرد. جالب اینکه این آهنگ هم در مراسم ازدواج من و هم در مراسم ازدواج خود ایشان پخش شد.»