زنگ خطر فراموش شده نظام آموزشی
آموزش در سایه تعطیلی
بابک کاظمی
سالهای اخیر نظام آموزشی ایران با موجهای پی در پی تعطیلی مدارس روبهرو شده است. این تعطیلیها گاهی به دلیل بحرانهای امنیتی، گاهی به دلیل شرایط اجتماعی و گاهی به دلیل تصمیمهای متمرکز اداری رخ داده است، اما آنچه بیش از همه اهمیت دارد تکرار این الگو و عادی شدن آن در ساختار آموزش کشور است. در چنین شرایطی دانشآموزان بیش از هر زمان دیگر از فرآیند یادگیری حضوری فاصله گرفتهاند و آموزش غیرحضوری به عنوان جایگزین اصلی معرفی شده است، در حالی که تجربه نشان میدهد این نوع آموزش در بسیاری از موارد نتوانسته جای تعامل مستقیم کلاس درس را پر کند، کاهش کیفیت یادگیری یکی از پیامدهای اصلی این روند است که در سالهای اخیر به شکل ملموس در مدارس کشور مشاهده شده است. معلمان از افت انگیزه دانشآموزان سخن میگویند و والدین از افزایش فاصله میان خانه و مدرسه نگران هستند، ازسوی دیگر نبود زیرساخت مناسب برای آموزش مجازی در بسیاری از مناطق کشور این شکاف را عمیقتر کرده است. در مناطق محروم دسترسی به اینترنت پایدار و ابزارهای آموزشی محدود است و همین موضوع باعث افزایش نابرابری آموزشی شده است. در چنین فضایی تصمیمهای متمرکز برای تعطیلی سراسری مدارس بدون توجه به تفاوتهای منطقهای میتواند آسیبهای جدیتری ایجاد کند، زیرا شرایط اقلیمی اجتماعی و امنیتی در همه نقاط کشور یکسان نیست و سیاست واحد پاسخگوی همه نیازها نخواهد بود، در کنار این مسائل باید به پیامدهای روانی تعطیلیهای مکرر نیز توجه کرد. دانشآموزان در دوران طولانی دوری از مدرسه دچار کاهش تمرکز افزایش اضطراب و کاهش انگیزه تحصیلی شدهاند. این وضعیت در بلندمدت میتواند بر آینده اجتماعی آنان اثر بگذارد. تجربه دوران کرونا نیز نشان داد که تعطیلی گسترده مدارس پیامدهای آموزشی سنگینی به همراه دارد که جبران آن به سادگی امکانپذیر نیست. افت تحصیلی، افزایش ترک تحصیل و کاهش مهارتهای پایه ازجمله این پیامدها بوده است. با وجود این تجربه هنوز الگوی تصمیمگیری در حوزه آموزش به اندازه کافی تغییر نکرده است و همچنان نگاه متمرکز بر تصمیمهای یکسان برای همه کشور غالب است. این نگاه مانع از استفاده از ظرفیت شوراهای آموزش و پرورش در استانها شده است، در حالی که قانون تشکیل شوراهای آموزش و پرورش امکان تصمیمگیری منطقهای را پیشبینی کرده و میتواند ابزار مهمی برای کاهش آسیبها در شرایط خاص باشد، اما این ظرفیت کمتر مورد استفاده قرار گرفته است. یکی از چالشهای مهم در این میان عادت مدیریتی به تصمیمهای سریع و ساده در مواجهه با بحرانها است. این عادت باعث میشود که تعطیلی مدارس به عنوان اولین گزینه درنظر گرفته شود بدون آنکه پیامدهای بلندمدت آن به طور جدی بررسی شود. آموزش نیازمند ثبات و استمرار است و هرگونه وقفه طولانی میتواند روند رشد علمی و اجتماعی دانشآموزان را مختل کند، این موضوع به ویژه در مقاطع پایه اهمیت بیشتری دارد، زیرا شکلگیری مهارتهای اساسی در این دوره انجام میشود. اگر نظام آموزشی بخواهد در برابر چالشهای آینده مقاومتر شود نیازمند بازنگری جدی در سیاستهای تعطیلی مدارس و حرکت به سمت تصمیمگیری منعطف و منطقهای است. این تغییر نیازمند شجاعت مدیریتی و پذیرش مسوولیت پیامدهای تصمیمها است، درنهایت باید پذیرفت که آموزش یکی از پایههای توسعه هر جامعه است و هر تصمیمی که این حوزه را تحت تاثیر قرار دهد باید با دقت و نگاه آیندهنگر اتخاذ شود. ادامه روند فعلی میتواند پیامدهای بلندمدت و جبرانناپذیر برای نسلهای آینده داشته باشد، بنابراین بازنگری در سیاستهای آموزشی و توجه جدی به تفاوتهای منطقهای یک ضرورت انکارناپذیر است. مدارس باید بتوانند در شرایط مختلف با کمترین آسیب به فعالیت خود ادامه دهند و این امر تنها با تقویت زیرساختها و افزایش اختیارات محلی امکانپذیر است. همچنین باید به نقش معلمان در این فرآیند توجه ویژه داشت. معلمان خط مقدم آموزش هستند و هرگونه سیاست باید با مشارکت و نظر آنان تدوین شود. بیتوجهی به تجربه میدانی معلمان میتواند اثربخشی سیاستها را کاهش دهد، ازسوی دیگر خانوادهها نیز نقش مهمی در تداوم آموزش دارند. ارتباط موثر میان مدرسه و خانه میتواند بخشی از خلأ ناشی از تعطیلیهای احتمالی را جبران کند، اما این امر نیازمند برنامهریزی دقیق و حمایت ساختاری است، درنهایت میتوان گفت که آینده آموزش در گرو تصمیمهایی است که امروز گرفته میشود. اگر این تصمیمها بر پایه تحلیل دقیق و نگاه علمی نباشد پیامدهای آن سالها باقی خواهد ماند. ضرورت دارد که سیاستگذاران آموزش کشور با بهرهگیری از تجربههای گذشته و بررسی دقیق شرایط موجود مسیر جدیدی را برای مدیریت بحرانها در آموزش تعریف کنند؛ مسیری که در آن آموزش قربانی تصمیمهای مقطعی نشود. این تغییر نگاه میتواند به ارتقای کیفیت نظام آموزشی کمک کند و زمینه را برای رشد متوازنتر دانشآموزان فراهم آورد در غیر این صورت تداوم وضعیت فعلی تنها به تعمیق مشکلات موجود منجر خواهد شد. آموزش اگر جدی گرفته شود، میتواند موتور توسعه کشور باشد اما اگر در حاشیه قرار گیرد پیامدهای آن در آینده بسیار سنگین خواهد بود، بنابراین امروز بیش از هر زمان دیگر نیاز به تصمیمهای مسوولانه و علمی در حوزه آموزش احساس میشود. آینده نسلها وابسته به کیفیت تصمیمهای امروز است و این مسوولیت بر دوش همه تصمیمگیرندگان است.
دکترای سیاستگذاری عمومی