بازخواني هويت تاريخ، فرهنگ و ميل به ماندن
مردم در چنين موقعيتهايي از نيروهاي دفاعي و امنيتي كشور حمايت ميكنند يا دستكم در برابر تهديدهاي بيروني نوعي احساس همدلي و همبستگي نشان ميدهند.
اين واكنشها را نميتوان صرفا در چارچوب ناسيوناليسم كلاسيك توضيح داد؛ بلكه بايد آن را نشانهاي از تعلق فرهنگي به ايران دانست. در اينجا مفهوم ايران نيز معنايي فراتر از يك محدوده جغرافيايي پيدا ميكند. ايران براي بسياري از ايرانيان تنها يك سرزمين نيست، بلكه تركيبي از تاريخ، تمدن، فرهنگ و تجربههاي مشترك است. وقتي مردم از ايران سخن ميگويند، در واقع از مجموعهاي از خاطرههاي تاريخي و هويتهاي فرهنگي سخن ميگويند كه در طول قرنها شكل گرفته است. نكته مهم ديگر در اين ميان، نحوه مواجهه جامعه ايراني با تاريخ خود است. در حافظه جمعي ايرانيان، ايران بيش از آنكه با شكستها تعريف شود، با لحظات ايستادگي و پيروزي معنا پيدا ميكند. اين تصوير تاريخي نوعي اعتماد به نفس فرهنگي در جامعه ايجاد كرده است؛ احساسي كه به مردم ميگويد ايران در طول تاريخ بارها با بحرانها مواجه شده و از آنها عبور كرده است. به همين دليل در ذهن بسياري از ايرانيان، گذشته و حال در يكديگر ادغام ميشوند. ايران كهن با تمدني چند هزار ساله در كنار ايران امروز قرار ميگيرد و اين تركيب نوعي روايت از استمرار تاريخي را شكل ميدهد. چنين روايتي باعث ميشود مفهوم ايران صرفا به گذشته تعلق نداشته باشد، بلكه به آينده نيز پيوند بخورد. در كنار اين عنصر تاريخي و فرهنگي، مساله زندگي روزمره مردم نيز در شكلگيري اين نوع مليگرايي نقش مهمي دارد. براي بسياري از ايرانيان، ايران پيش از هر چيز محل زندگي است؛ جايي كه آينده فردي، خانوادگي و اجتماعي آنان در آن تعريف ميشود. از همين رو يكي از دغدغههاي مهم مردم اين است كه سرزمينشان دچار ناامني يا اشغال نشود. اين نگراني بيشتر از آنكه يك موضعگيري سياسي باشد، نوعي دغدغه براي حفظ امكان زندگي در سرزميني است كه به آن تعلق دارند. در اين ميان، نهاد خانواده نيز جايگاه مهمي پيدا كرده است. در شرايط مختلف اجتماعي و اقتصادي، بسياري از ايرانيان بيش از هر زمان ديگري به خانواده به عنوان پناهگاه اصلي خود تكيه ميكنند. خانواده در جامعه ايران همچنان يكي از مهمترين نهادهاي اجتماعي است و در بسياري از موقعيتها نقش تعيينكنندهاي در حفظ پيوندهاي اجتماعي دارد. همين مساله باعث شده است كه در شرايط بحراني، مردم بيشتر به سوي خانواده و شبكههاي نزديك اجتماعي خود بازگردند. اين بازگشت به خانواده را ميتوان بخشي از همان ساز و كار فرهنگي دانست كه به جامعه كمك ميكند در برابر فشارها و بحرانها مقاومت كند. با اين حال، اگر قرار باشد اين نوع مليگرايي فرهنگي تقويت شود، يكي از مهمترين عناصر آن يعني فرهنگ بايد بيش از پيش مورد توجه قرار بگيرد. فرهنگ ميتواند همان عنصري باشد كه ميان تاريخ، جامعه و آينده پيوند برقرار ميكند. در اين زمينه نقش روشنفكران، هنرمندان و توليدكنندگان فرهنگي بسيار مهم است. شاعران، نويسندگان، موسيقيدانان و روايتگران تاريخ ميتوانند با بازخواني تجربه تاريخي و فرهنگي ايران، به تقويت حس تعلق اجتماعي كمك كنند. با اين حال به نظر ميرسد در اين حوزه نوعي خلأ وجود دارد. از يك سو برخي از رسانههاي رسمي كمتر به چنين روايتهاي فرهنگي ميدان ميدهند و از سوي ديگر بخشي از جريان روشنفكري نيز با احتياط يا ترديد به اين حوزه وارد ميشود.