• 1405 سه‌شنبه 10 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6324 -
  • 1405 يکشنبه 27 ارديبهشت

گزارشي از تقابل‌ امپرياليسم امريكا با ميراث فرهنگي ايران باستان با تمركز بر جنگ ۴۰ روزه

پايان شليك غرب به تمدن‌هاي «باستاني» آسيا

ز خيرت خير پيش ‌آيد بكن چندان كه بتواني / مكافات بدي كردن نمي‌گويم تو خود داني (سعدي)

مريم مهدوي‌اصل ٭

اشاره - ذات يا اصالت وجودي امپراتوري هخامنشيان در ايران با «فرهنگ» تشكيل شده است. برخلاف آن، ذات يا اصالت وجودي امپرياليسم امريكا با «سياست» تشكيل شده كه ريشه در استعمار اروپاي غربي به معناي چپاول و غارت از طريق «معكوس‌سازي» دارد. به عبارت ديگر، استعمار غرب تلاش كرده تا با از بين بردن تمدن‌هاي باستاني، از يكسو به شكوفايي، رشد، توسعه و ثروت ملل آنان دست پيدا كند و از سوي ديگر هدف نهايي‌اش تشكيل امپراتوري جهاني است كه هرگز نمي‌تواند پيروز اين ميدان شود. چرا؟ چون «سياست» برخلاف «فرهنگ»، هرگز به دنبال ساختن و آفريدن فكر و معنا و مفهوم از طريق ابزارهاي گوناگوني كه بشر در اختيار دارد، نيست، بلكه «سياست» فقط در حال چپاول و غارت و معكوس‌سازي است كه تجربه بيش از ۵۰۰سال تاريخ استعماري اروپا، هويت آن را ثابت كرده و البته به اين نكته هم پرداخته كه هرگز نمي‌توان برخلاف معكوس‌سازي اقتصاد و تجارت كه در اين گزارش «ارزش پول جهاني» نمونه‌اي از آن است، مبادرت به معكوس‌سازي فرهنگ كرد، چراكه براي ساختن فرهنگ بايد به آفرينش هنر در تمامي زمينه‌هاي تجسمي، موسيقي، ادبيات و شعر، معماري و... مبادرت كرد تا در سير تاريخي زمان، فرهنگ معنوي مردم نيز آفريده و ساخته شود؛ مانند آنچه مردم ايران باستان از ديروز تا امروز از آن بهره‌مند شده‌ و اخيرا در جنگ «خشم حماسي» امريكا و اسراييل عليه ايران، آن را از طريق «اتحاد ملي» به جهانيان نشان دادند و در ادامه زمان هم، نسل‌هاي آينده ايران به عناصر و ارزش‌هاي فكري و فرهنگي آن خواهند افزود. در نتيجه، در گزارش امروز، ابتدا با تعريف «امپرياليسم» به دلايل چرايي شكاف ايجاد شده از تفاوت مرزهاي فرهنگ باستاني ايران و بي‌فرهنگي غرب نوظهور در جنگ «خشم حماسي» امريكا و اسراييل عليه ايران مي‌پردازيم كه پيش از آغاز جنگ اخير، اين آگاهي در ميان برخي انديشمندان ايراني وجود داشت كه ريشه جنگ فعلي در اجراي «طرح مارشال» امريكا در منطقه آسياي غربي و با تمركز بر ايران است.   از همين‌ روي، در كتاب «مكتب‌هاي سياسي و فرهنگ مختصر عقايد و مرام‌هاي سياسي» به قلم بهاءالدين پازارگارد در سال ۱۳۴۳ ش. كه انتشارات اقبال آن را چاپ كرده، در بخشي از تعريف «امپرياليسم» نوشته شده است: «امپرياليسم نام و عنوان خط‌مشي و سياستي است كه هدف آن خلق و ايجاد يك امپراتوري باشد [...] اين اصطلاح در مورد ترقي و بسط تجارت خارجي كه وسائل سياسي را به عنوان ابزار نيل به هدف مزبور به كار مي‌برند نيز استعمال مي‌شود. كنترل‌هاي مالي، يك قدرت عظيم را قادر مي‌كند كه بدون اسم و عنوان استعمار يا تصاحب يا الحاق يا قبول مسووليت سياسي مستقيم، ملل عقب افتاده را كاملا در تحت اختيار خود آورده، سياست خارجي كشورهاي متحده امريكا در آغاز قرن بيستم در كشورهاي امريكاي جنوبي كه به ديپلماسي دلار معروف شد، سياست امپرياليستيك خواندند[...].»

عدالت و ژرفاي انديشه در آسيا
در زمان تشكيل جامعه ملل، نه واژه‌اي به نام «جهان سوم» وجود داشته و نه «خاورميانه»، بلكه در اسناد و پژوهش‌هاي مربوط به آن دوران از واژه درست «آسياي غربي» به جاي واژه تحريف شده «خاورميانه» استفاده شده، ضمن اينكه از آشفتگي‌ها و بحران‌هاي كشورهاي باستاني جهان در شكل امروزي هم خبري نبوده است. چنانكه جامعه ملل در سال ۱۹۲۰م. و درنتيجه خشونت‌ها و تجاوزهاي مرگبار نخستين جنگ جهاني بشر (۱۹۱8- ۱۹۱4م.) كه ريشه در اروپا داشت، تاسيس شد، فريدون زندفرد در كتاب «ايران و جامعه ملل» در سال ۱۴۰۰ش. نوشته است: «نماينده ايران، ارفع الدوله و نماينده چين، ونگ تسنگ ز با توجه به افزايش تعداد اعضاي غيردايمي شورا و همچنين، از اين لحاظ كه اجلاس سوم درصدد وضع مقررات مشخصي براي مدت عضويت و شرايط انتخاب مجدد اعضاي غيردايمي شورا بود، بالاتفاق جهت حضور بيشتر كشورهاي آسيايي در شورا تلاش كردند، با اين هدف كه يكي از دو كرسي جديد را به صورت دايمي سهميه آسيا قرار دهند. استدلال اصلي نماينده ايران اين بود كه جامعه ملل بايد اين تصور را كه سازماني است كه عمدتا با مسائل سياسي اروپا سروكار دارد، كنار بنهد و در عوض، به صورت قدرتي با نگرش جهاني جلوه‌گر شود. به عقيده نماينده ايران، تفويض تعداد منصفانه‌اي كرسي به آسيا در شوراي جامعه ملل گامي اساسي در تامين همين هدف بود. نماينده ايران براي اينكه به استدلال خود استحكام بيشتري ببخشد، ميراث غني فرهنگ و تمدن شرق و شمار جمعيت آسيا را پيش كشيد و در بيانات خود در كميته اول چنين گفت: «آسيا پرجمعيت‌ترين و قديمي‌ترين اقوام جهان را در خود جاي داده است. هشتصدوشصت ميليون جمعيت دارد كه خود بيش از نيمي از نژاد بشر را شامل مي‌شود. آيا در اين شرايط منصفانه نيست كه آسيا هميشه، حداقل، از داشتن دوكرسي در شوراي ده نفري مطمئن باشد؟ اگر اروپا اين توفيق را داشته كه از طريق زندگي سرشار از تلاش و كوشش به يك تمدن مادي قابل تحسين دست يابد، آسيا از آرامش و عمق انديشه برخوردار است. آن هنگام كه مسائل بغرنج و ظريف جهت مداقه به عهده شورا سپرده مي‌شود، احسن است كه تمام صداها اصغا شود... در محدوده معنويات و در قلمرو عدالت، آسيا سهم بزرگي دارد كه ايفا نمايد و مايل است نظريات آن همراه با نظريات ديگران شنيده شود.».»
آغاز تاريخ استعماري «پول جهاني» 
در حالي كه استعمار غرب توان معكوس‌سازي ميراث فرهنگي كشورهاي باستاني آسيا را نداشته و ندارد، اما ريشه شكل‌گيري «ديپلماسي دلار امريكايي» از كجا نشات گرفته است؟ شايد يك برگ سند در مركز اسناد كتابخانه مجلس ملي پاسخگوي اين سوال باشد كه ريشه آن چيزي نيست، جز سياست «معكوس‌‌سازي» ارزش پول جهاني ايران توسط استعمار انگليس در خليج‌‌فارس، چراكه ايران براي چندين‌ هزار سال، به دليل تجارت جهاني صنعت و هنر ابريشم‌بافي از «ارزش پول جهاني» برخوردار بود تا اينكه استعمار انگليس تجارت «انرژي نفت» را جايگزين تجارت جهاني «ابريشم» مي‌كند، البته با تمركز بر تجزيه و سپس سلطه بر راه ابريشم آبي ايران كه مركز آن در خليج‌فارس و تنگه هرمز بود و شعاعي وسيع از چين تا مصر را در بر مي‌گرفت. بر همين‌ پايه، متن اين سند دوبرگي بدين شرح است: «ادارات تلگرافي كمپاني ([ناخوانا] تلگراف) در بنادر و جزاير ايران در خليج‌فارس (و شايد در صفحات مشرق ايران از قبيل دزدآب و غيره) قيمت مخابرات تلگراف را به پول ايران (قران) قبول نمينمايند [نمي‌نمايند] و در اعلانهاييكه [اعلان‌هايي‌كه] نرخ مخابرات را معين مينمايند [مي‌نمايند] پول هندوستان (روپيه) را تعيين مي‌كنند [مي‌كنند]. درصورتيكه در ساير قطعات مملكت ايران نرخ مخابرات را به پول ايران (قران) معين نموده‌اند و قبول مي‌كنند. همچنين ساير ادارات و تجارتخانهاي [تجارت‌خانه‌هاي] خارجه در نقاط فوق‌الذكر معاملات را تماما از هر حيث كه خريد و فروش مينمايند از قبيل فروش بليت كشتي و نفت و [ناخوانا] و قماش و ساير مال‌التجاره و غيره تماما به پول خارجه است و پول قران رايج مملكت ايران را برنميدارند و قبول نمي‌كنند. آيا بنادر و جزاير ايران در خليج‌فارس و دزدآب و غيره جزو خاك و مملكت ايران نيست و ضميمه هندوستان است؟ كه پول قران رايج مملكت ايران را برنميدارند و پول روپيه رايج مملكت هند قبول مي‌كنند. پس بنام حفظ شوكت و نفوذ مملكت و دولت ايران و كسر نفوذ حكومت هندوستان و اجانب بايد دولت جدا ادارات تلگرافي كمپاني و ساير ادارات و تجارتخانهاي خارجه را مجبور نمايد كه در نقاط فوق‌الذكر فقط پول قران ايران كه رايج مملكت است از مردم دريافت دارند نه اينكه فقط و فقط پول روپيه رايج مملكت هند. از مقام منيع وكلاي مجلس شوراي ملي ايران استدعا مي‌شود [مي‌شود] كه فورا در اين باب جديت كامل فرمايند كه نتيجه آن به زودي عملا بر هركس واضع گردد. يك نفر ايراني. [۱۹حوت (اسفند) ۱۳۰۳ (۱۹۲۴م.) آخرين سال حكومت احمدشاه قاجار كه در پاريس زندگي مي‌كرد]».

طرح اقتصادي مارشال (۱۹۴۷م.) 
در ادامه، در گزارش روز دوشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۵ با تيتر «تثبيت قدرت ايران در تنگه هرمز پس از ۵۱۹سال» به سندي از آرشيو اداره اسناد وزارت امور خارجه حكومت پهلوي دوم در سال ۱۳۲۴ش. (۱۹۴۵م.) اشاره كرديم كه سناتور رالف بروستر از اعضاي حزب جمهوري‌خواه امريكا به «جنگ آينده در خاورميانه بر سر نفت» است، پرداخته بود. اين سند ديپلماسي در حالي از اهميت ويژه برخوردار است كه دو سال پس از آن، «طرح مارشال» از سوي وزير امور خارجه امريكا مطرح مي‌شود. در حالي كه دومين جنگ جهاني بشر (۱۹45- ۱۹39م.) باعث تاسيس «سازمان ملل متحد» به جاي «جامعه ملل» مي‌شود، شايد ارايه «طرح مارشال» از سوي امريكا و در جهت حمايت اقتصادي از كشورهاي اروپاي غربي، بر مبناي اجراي سياست راهبردي يا استراتژيك كنترل منابع «انرژي نفت» جهان ارايه شده باشد كه در نهايت امروز شاهد جنگ آن در خليج‌فارس هستيم كه همراه شده با بسته‌ شدن تنگه هرمز. برهمين اساس، در مقدمه «طرح مارشال»، در كتاب «سخنرانيها و اسناد مهم در تاريخ امريكا» كه ارمين ماير، سفيركبير امريكا در ايران، «پيشگفتار» آن را نوشته و اين كتاب در بخش گزارش دولتي مجلس ملي نگهداري مي‌شود، نوشته شده است: «در تاريخ ۵ ژوئن ۱۹۴۷ [۱۳۲۶ش.] در آغاز كار دانشگاه هاروارد، جورج مارشال وزير امورخارجه ضمن ايراد خطابه‌اي اصول عمده سياست امريكا را در جهت عمران و آبادي اروپاي بعد از جنگ تشريح كرد. نامبرده اقتصاد اروپا را به شكل اقتصاد واحدي مدنظر قرار داده و پيشنهاد كرد كه كشورهاي اروپايي كه به كمك امريكا احتياج دارند بايد با يكديگر پيوسته و يك برنامه واحدي براي نيازمندي‌هاي خود ترتيب دهند. بريتانياي كبير و فرانسه پس از مشورت با مولوتف -نخست‌وزير اتحادجماهيرشوروي دعوتنامه‌اي در تاريخ ۳ ژوئيه ۱۹۴۷ به ۲۲ كشور اروپايي فرستادند تا در كنفرانسي به منظور تهيه طرح تجديد بناي اروپا و تقديم آن به ايالات متحده شركت كنند. اتحادجماهيرشوروي به اين جريان با نظر خصومت نگريسته و طرح مارشال را مقدمه ضديت با بلوك شوروي قلمداد كرده و حاضر به مشاركت در آن نشد. كنفرانس كشورهاي اروپايي روز ۱۲ژوئيه در پاريس افتتاح گرديد و در تاريخ ۲۳سپتامبر ۱۹۴۷ گزارش عمومي خود را درباره نيازمنديهاي اروپا تقديم نمود.» 
سپس در ادامه به بيانات جورج مارشال - وزير امورخارجه امريكا در تاريخ ۵ ژوئن ۱۹۴۷ در دانشگاه هاروارد پرداخته شده كه بخش‌هايي از متن آن بدين شرح است: «آقايان لزومي ندارد به شما بگويم كه وضع جهان وخيم است[...]. گذشته از اين، مردم اين كشور[امريكا] از مناطق ناآرام و آشفته جهان خيلي دور بوده و براي آنها دشوار است كه از گرفتاريهاي مردم رنجديده آن سامان و واكنش‌هاي آنها و اثراتي كه اين واكنش‌ها براي دولت‌هاي آنها در مورد كوشش ما به منظور استقرار صلح در جهان دارد چيزي درك كنند. ضمن مطالعه احتياجات براي تجديد عمران اروپا، تلفات جاني، ويراني‌هاي شهرها، كارخانجات، معادن و راه‌آهن‌ها به‌طور دقيق برآورد شد ليكن در ماه‌هاي اخير كاملا آشكار شده است كه وخامت اين ضايعات و ويراني‌ها محتملا ازگسيختگي و ازهم پاشيدگي اقتصاد اروپايي كمتر بوده است. [...] ماشين‌ها يا از كار افتاده يا به كلي بلامصرف گرديده‌اند [...]. كتابخانه‌هاي بسيار قديمي، بنگاه‌هاي خصوصي، بانك‌ها، شركتهاي بيمه و كشتي‌راني‌ براثر كاهش يا فقدان سرمايه به وسيله ملي كردن يا صدمات و لطماتي كه بر آنها وارد شده تماما از بين رفته‌اند. در بسياري از كشورها مردم اعتماد خود را نسبت به پول رايج كشور از دست داده‌اند. سازمان تجاري اروپا در زمان جنگ به كلي ويران گرديده است [...]. كشاورز همواره مواد خوراكي تهيه مي‌كرده تا آن را در برابر احتياجات ضروري خود به شهرنشين عرضه دهد. اين بخش از كار و خدمت اساس تمدن مدرن است كه در حال حاضر به ركود و از هم گسيختگي تهديد گرديده است. كارخانجات شهري مقدار كافي كالا توليد نمي‌كنند تا با محصولاتي كه كشاورز به دست مي‌آورد قابل مبادله باشد. موادخام و سوخت به مقدار كافي موجود نيست. ماشين‌ها كم بوده يا فرسوده شده‌اند كشاورز و زارع كالايي كه مي‌خواهد خريداري كند به دست نمي‌آورد، بنابراين فروش كالاي خود در مقابل پول كه از آن نمي‌تواند استفاده كند به نظرش كار عبث و بي‌فايده‌اي است. لذا بسياري از مزارع خود را از كشت خارج كرده و به چراگاه تبديل نموده است. او به دام‌هاي خود غلات بيشتري مي‌خوراند و مي‌بيند كه خود و خانواده‌اش مقدار فراواني مواد غذايي دارند هرچند كه از بابت پوشاك و ساير لوازم عادي زندگي متمدن در مضيقه هستند. لذا دولت‌ها مجبور‌اند ارزهاي خارجي و اعتبارات خود را به مصرف واردات كالاي ضروري از خارج از كشور برسانند. اين جريانات موجودي‌هاي ارزي و اعتبارات آنها را براي تجديد حيات و عمران كشور ضرورت حياتي دارد به اتمام خواهد رسانيد. بدين‌ترتيب به سرعت وضعيت وخيمي كه بهيچ‌وجه به صلاح جهان نيست پديد خواهد آمد، روش مدرن توزيع و پخش كار و خدمات كه مبادله كالا بر مبني آن استوار است در خطر گسيختگي و ازهم پاشيدگي است [...] كاملا منطقي است كه ايالات متحده بايد آنچه امكان‌پذير است انجام دهد تا سلامت اقتصادي طبيعي به جهان برگردد چه آنكه بدون چنين اقتصاد سالمي هيچگونه ثبات سياسي و صلح واقعي وجود نخواهد داشت [...].»
اين در حالي است كه ۴۷سال بعد، شادروان احمد ساعي، استاد جهان سوم در دانشگاه‌هاي تهران و آزاد اسلامي، در بخشي از «پيشگفتار» كتاب «درآمدي بر شناخت مسائل اقتصادي - سياسي جهان سوم، سياست، قدرت و نابرابري» در سال ۱۳۷۴ش. [۱۹۹۵م.] درباره «طرح مارشال» نوشته است: «افزون بر اين ايالات متحده براي دستيابي به «امنيت ملي» و پاسداري از آن در بسياري از نقاط جهان از گواتمالا، بوليوي و جمهوري دومينيكن گرفته تا فيليپين و لبنان در درگيري‌هاي كوچكي شركت داشته است. اين كشور براي تحت نفوذ قرار دادن اقتصاد كشورهاي ديگر از زمان طرح مارشال تاكنون بيش از يك صد ميليارد دلار صرف «كمك‌هاي خارجي» كرده است. در حال‌ حاضر امريكاييان براي «دفاع» از كشور خود سالانه ده‌ها ميليارد دلار صرف تسليحات نظامي مي‌كنند. دولت اين كشور در قالب سازمان‌هاي سيا و اف‌بي‌آي شبكه‌اي اطلاعاتي و جاسوسي به وجود آورده است كه بسياري از امريكاييان به واسطه دخالت‌هاي بيجاي آنها به خشم آمده‌اند. چرا اين اقدامات صورت گرفته است؟ امريكايي‌ها مي‌پرسند چه چيزي در كشورهاي آنسوي مرزها وجود دارد كه برخي از آنها را به صورت تهديدي عليه غرب در مي‌آورد، برخي ديگر را متحد غرب ساخته و بقيه را به دليل ضعف و مشكلاتشان مايه نگراني شديد مي‌سازد؟ به منظور پاسخگويي به اين پرسش‌ها و سئوالات ديگري كه مطرح است، بايد در مورد كشورهايي كه جهان سوم را تشكيل مي‌دهند اطلاعات بيشتري داشته باشيم.»
سپس او در بخشي از فصل «مشكلات اجتماعي و اقتصادي جهان سوم» نوشته است: «جنگ جهاني دوم، ايالات متحده را به مقام رهبري جهان رساند و اروپاي غربي ويران شده را در پيش روي آن قرار داد. انگيزه‌هاي پنهاني طرح مارشال براي بازسازي اروپا تا به امروز مورد بحث قرار گرفته است ولي دو نكته آشكار است: كمك‌هاي عظيم و بي‌سابقه‌اي اعطا شد و نتايج مورد انتظار در مدت كوتاهي نمايان گرديد. صنايعي كه در جنگ ويران شده بود بازسازي گرديد، صنايع جديدي آغاز به كار كرد و وضعيت رشد اقتصادي به سرعت به حالت پيش از جنگ بازگشت. بازسازي موفقيت‌آميز اروپا، بسياري را به اين باور رهنمون ساخت كه در صورت به كار افتادن اينگونه محرك‌هاي رشد در كشورهاي در حال توسعه، موفقيت مشابهي حاصل خواهد شد. اما در بسياري از موارد، اينگونه محرك‌ها و تلاش‌ها شكست خورده‌اند يا نتايج دور از انتظاري داشته‌اند. حتي در مواردي كه برنامه‌هاي كمك موثر بوده است و در ظاهر بعضي كشورها در مسير رشد شتابان قرار گرفته‌اند، باز هم آنها به سطح كشورهاي ثروتمند نرسيده‌اند. افزون بر اين، همواره به نظر مي‌رسد كه در كشورهاي در حال توسعه، رشد با شكاف و اختلاف درآمد فزاينده‌اي همراه است.»
در حالي كه در سلسله گزارش‌هاي اسنادي - پژوهشي - روزنامه‌نگاري در نزديك به دو سال اخير به بررسي اين مسائل پرداختيم كه واژه‌هاي «جهان سوم» و «خاورميانه» ريشه در تاريخ ندارند و حتي نظريه «جغرافياي سياسي» ريشه در استعمار انگليس دارد كه پس از تجزيه جغرافياي تاريخي - فرهنگي ايران باستان به وجود آمده و به همين دليل است كه در ايران هيچ شخصيت دانشگاهي توانايي «نظريه‌پردازي» در هيچ موضوع دانشگاهي را ندارد، زيرا براي نظريه‌پردازي به سبك غربي حتما بايد به ميليون‌ها اسناد استعماري دسترسي داشت، در ادامه به تاريخ ۱۸سال بعد از ارايه طرح مارشال امريكا مي‌رويم كه نشان از نقشه راه امپرياليستي با ريشه استعماري امريكا دارد كه هدف آن ساختن امپراتوري جهاني امريكاست؛ البته با تمركز بر سلطه جهاني «انرژي نفت» با ارزش پول «پترودلار» كه از روش استعماري «معكوس‌سازي» استعمار انگليس بهره‌مند شده، در زماني كه انگليس تجارت انرژي نفت را جايگزين تجارت جهاني «صنعت و هنر ابريشم‌بافي ايران» با ارزش پول جهاني نقره و طلا در خليج‌فارس و مسير راه ابريشم آبي كرد و تا به امروز هم اين منافع مشترك استعماري انگليس و امريكا دچار ازهم‌گسيختگي و ازهم پاشيدگي نشده، چراكه مصداق عيني آن سياست «تحريم‌هاي اقتصادي» عليه ايران است.

نظام جهاني جانسون( ۱۹۶۵م.)
 در ادامه اين سير تاريخي، در بخش گزارش دولتي مجلس ملي و در كتاب «سخنرانيها و اسناد مهم در تاريخ امريكا»؛ ليندن جانسون، رييس‌جمهور امريكا در سال ۱۹۶۵ (۱۳۴۱ش.) و ۱۸ سال پس از اجراي طرح مارشال، درباره «سياست امريكا درباره صلح در آسياي جنوب شرقي» كه آن را در دانشگاه جانس هاپكينز ايراد كرده، گفته است: «[...] همچنين علت حضور ما در ويتنام آن است كه نظام جهاني را تقويت كنيم. در سراسر كره ارض از برلن گرفته تا تايلند مردماني هستند كه آسايش و رفاه آنها تا حد زيادي به اين اطمينان و ايمان استوار است كه اگر مورد حمله قرار گيرند ما به كمك آنان خواهيم شتافت. [...]هدف ما تامين استقلال ويتنام جنوبي و حفظ آزادي آن از تجاوز است ما هيچ چيز براي خودمان نمي‌خواهيم و تنها چيزي كه خواهان آن هستيم، اين است كه مردم ويتنام جنوبي بتوانند كشور خود را به نحوي كه خودشان مي‌خواهند اداره كنند. [...] اين سياره براي يك مدت زياد يك سياره نامنظم خواهد بود. در آسيا مانند ساير مناطق نيروهاي دنياي جديد روش‌هاي كهنه را متزلزل و تمدن باستاني را ريشه‌كن مي‌كند. آنجا نيز اغتشاش و كشمكش و حتي تجاوز وجود دارد [...]. ولي هيچ ملتي نبايد هرگز بيم داشته باشد كه ما سرزمين آنها را طالبيم يا مي‌خواهيم خواسته‌هاي خود را به آنها تحميل كنيم[...]. مدت چندين قرن ملت‌ها با يكديگر در مصاف بوده‌اند ولي ما آرزومند جهاني هستيم كه اختلافات در آن به وسيله قانون و منطق حل شود و ما خواهيم كوشيد كه چنين جهاني به وجود بياوريم [...]. آن حقيقت اين است كه ما شكست نخواهيم خورد. ما خسته نخواهيم شد و چه آشكار و چه در زير حجاب يك قرارداد بي‌معني پاي پس نخواهيم كشيد. ما مي‌دانيم كه حمله‌هاي هوايي به تنهايي تمام اين مقاصد را برآورده نخواهد كرد. اما اين عقيده راسخ ما است كه اين حمله‌ها قسمت لازمي از راهي هستند كه به صلح منتهي مي‌شود. [...]. قصد ما فقط همين است و خواستار هيچگونه استعمار يا توسعه ارضي نيستيم و براي منظور مقدس خود حوصله و تصميمي پايان‌ناپذير داريم و منابع ما براي هرگونه مبارزه‌طلبي كافي است.»
آيا اكنون بين اندك سخنان جانسون، رييس‌جمهوري امريكا در سال ۱۹۶۵م. با سخنان ترامپ، رييس‌جمهوري امريكا پيش و پس از حمله نظامي به ايران كه ۶۱ سال از آن مي‌گذرد و البته مقامات سياسي - نظامي در دولت ترامپ بارها اعلام كرده‌اند كه در جنگ با ايران؛ رسيدن به صلح از طريق قدرت نظامي امكان‌پذير است، هيچ فرقي مشاهده مي‌شود. به ويژه وقتي ليندن جانسون گفته است: «در آسيا مانند ساير مناطق نيروهاي دنياي جديد روش‌هاي كهنه را متزلزل و تمدن باستاني را ريشه‌كن مي‌كند»، ترامپ نيز علاوه بر تهديد نظامي به آثار تاريخي و فرهنگي ايران در دور اول رياست‌جمهوري‌اش، عملا در دوره دوم رياست‌جمهوري‌اش، با بهانه حمله به مراكز نظامي ايران تا مردم پس از برطرف شدن خطر به خيابان‌هاي بيايند و خودشان حكومت جديد را انتخاب كنند، نه تنها مستقيما به مراكز آموزشي، بهداشتي و درماني و از جمله موسسه انستيتو پاستور تهران حمله نظامي كرد و آن را تخريب و منهدم كرد، بلكه همزمان با هدف قرار دادن مراكز نظامي و غيرنظامي، باعث شد تا امواج به ‌شدت مخرب و كوبنده موشك‌هاي مافوق صوت و بمب‌هاي سنگرشكن به صورت غيرمستقيم، اما با «نقطه‌زني» هدفمند امواج، به مراكز و آثار تاريخي و فرهنگي ايران از جمله كاخ‌هاي «گلستان»، «سعدآباد» و «مرمر» و... در تهران و ساير شهرهاي ايران آسيب‌هاي جدي تا حد ويراني و انهدام وارد كنند. اگر اين موارد جزو «طرح مارشال» و «جانسون» نيستند؛ پس اكنون پشت پرده سياست جهاني امريكا به رهبري دونالد ترامپ چه چيز ديگري وجود دارد؟!

تجاوز امريكا به ميراث فرهنگي بشر 
اكنون با آگاهي از سياست‌هاي اقتصاد جهاني امريكا در طرح مارشال، پس هدف امريكاي دوره جانسون از ريشه‌كن كردن تمدن‌هاي باستاني در آسيا چيست كه از ويتنام شروع شده و امروز ترامپ با حمله نظامي «خشم حماسي» به ايران، نه تنها به تداوم اجراي اين طرح در منطقه آسياي غربي پرداخته، بلكه هدف آخر او پس از ايران فقط تمدن باستاني «چين» در آسياست. البته با يك بدشانسي عجيب و غيرقابل پيش‌بيني كه عمليات نظامي ترامپ، باعث بسته شدن «تنگه هرمز» در خليج‌فارس شد و او تمامي آنچه تاكنون در طرح مارشال پس از جنگ جهاني دوم اجرايي شده بود، در حال بازگرداندن به عصر پيش از جنگ جهاني دوم به ويژه در اروپاي غربي است. خبرهاي بحران اقتصادي جهاني، تاثير افزايش قيمت نفت روي حمل و نقل، موادغذايي، دارو و حتي هوش‌ مصنوعي چنان گوش جهان را كر كرده كه ترامپ چاره‌اي ندارد جز اينكه زودتر تنگه هرمز را بدون به كارگيري سلاح نظامي و فقط از طريق ديپلماسي باز كند. اين مساله تا حدي براي امريكا بغرنج شده كه رابرت آنتوني پيپ، استاد علوم سياسي دانشگاه شيكاگو در همان ماه اول جنگ گفت: «تا يك ماه پيش جهان ۳ قدرت كانوني شامل امريكا، روسيه و چين داشت، اما اكنون ايران چهارمين قدرت كانوني جهان است - خبرگزاري فارس.» بنابراين باتوجه به همه اين رويدادها، اكنون يك پاسخ تاريخي براي سياست از بين بردن تمدن‌هاي باستاني در آسيا و به ويژه تجربه اخير در ايران وجود دارد كه احتمالا مانع از شكل‌گيري امپراتوري جهاني غرب به رهبري امريكا مي‌شود. اين مانع تاريخي چيست؟
محمدعلي فروغي (ذكاءالملك) كه در زمان رياست پدرش ميرزا محمدحسين ذكاءالملك (فروغي) در اداره ترجمه دارالخلافه ناصرالدين شاه قاجار به ترجمه مي‌پرداخت و خود شاهد ساختن و تكميل عمارت سلطنتي گلستان بود و متاسفانه اخيرا اين ميراث تاريخي بشر در جنگ امريكا و اسراييل و در زمان ايستايي يكشنبه ۱۰اسفند ۱۴۰۴ ساعت ۹ شب، از سه جهت، مورد تجاوز امواج موشك‌هاي مافوق صوت و بمب‌هاي سنگرشكني قرار گرفته و متاسفانه از برخي افراد متخصص در اين زمينه شنيده و خوانده مي‌شود كه آسيب به «تزئينات» و نه «آثار هنري» كاخ گلستان وارد شده و كمتر به معماري و زيرساخت آنجا، اما برخلاف اين تفكر غيرايراني، محمدعلي فروغي به عنوان يكي از بنيانگذاران «انجمن آثار ملي» درسال ۱۳۰۱ش. كه از پيشينه سخنراني افتتاحيه در دهمين اجلاس مجمع و در مقام رياست شوراي جامعه ملل برخوردار بود، در بخشي از اين متن سخنراني خود كه در كتاب «محمدعلي فروغي در صحنه ديپلماسي بين‌الملل» به قلم فريدون زندفرد در سال۱۳۹۷ش. منتشر شده، بيان كرده است: «[...] ملل همواره بر اين بوده‌اند كارهاي بزرگ را در شكل موزون معماري مجسم نمايند. در سراسر جهان و طي قرون ستون معابد و بناهاي عمومي، مناره‌ها و برج‌هاي مساجد و كليساها به عنوان نماد اميد و اعتقاد به صورت معماري و قلاع رفيع سر به آسمان كشيده‌اند. افكار بزرگ و تمدن‌هاي بزرگ يادواره‌هاي محو نشدني خود را دارند كه يادآور دايمي پيروزي‌هاي فكر بشر است. آنچه از اسلاف به ارث داريم معرف مسير مدارج ترقي بشر به سوي پيشرفت و تعالي است. هر بناي عظيم و مشهور و هر شهر افسانه‌اي در هر كجاي بسيط عالم به همه تعلق دارد و هر كس انگيزه‌اي دارد براي اداي احترام؛ وقتي به افكارمان اجازه رجعت به گذشته‌هاي دور مي‌دهيم كه بر آن آثار هنري خيره‌كننده به ارث رسيده درنگ و تاملي نماييم، افكار خود من نيز طبعا متوجه بناهاي باستاني وطن‌ام مي‌شود كه معرف تاريخ طولاني آن است. تاريخي كه تمدن‌هاي بزرگي را در بر مي‌گيرد كه تمامي افتخاري بزرگ براي بشريت است. يكي جانشين ديگري مي‌شود و تاثيرگذار بر ديگري از همان ايام دوري كه گستره آسيا  پرورشگاه تمدن جديد ما بودند[...].»

منبع: واحد گزارش‌هاي دولتي  و مركز اسناد كتابخانه مجلس 
٭  روزنامه‌نگار و پژوهشگر

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون