• 1405 سه‌شنبه 7 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6326 -
  • 1405 سه‌شنبه 29 ارديبهشت

از تكنولوژي به غار پناه مي‌برم

غزل حضرتي

زندگي در سايه مدرنيته هميشه خوب نيست. شايد يك روزهايي آدم دلش بخواهد بزند از چارچوب‌هاي زندگي جديد امروز، بيرون. شايد بخواهد خراب كند اين پوسته‌اي كه براي خودمان درست كرده‌ايم، شايد نخواهد شبيه هميشه باشد. شايد بخواهد برود از جايي كه در آن رشد كرده و زيستش با ويژگي‌هاي آن گره خورده. شهر را مي‌گويم، شهرهاي بزرگ را مي‌گويم، تكنولوژي را مي‌گويم، زندگي ماشيني را مي‌گويم، گوشي‌هاي هوشمند تنيده با روز و شب‌مان را مي‌گويم. شايد آدم دلش بخواهد از اين اعتياد وامانده رها كند خودش را. محكوم مي‌شود به اينكه دارد فرار مي‌كند؟ به اينكه حتما به‌زودي خسته مي‌شود و جا مي‌زند؟ به اينكه دارد ادا درمي‌آورد؟ ما نسلي نيستيم كه خودمان را با تكنولوژي معرفي كنيم. چيزهاي زيادي نبود كه در نسل ما با نسل قبل‌مان فرق داشته باشد. ما در ميانه شيب تغييرات بزرگ شديم. نسل فرزندان ما با ما تفاوت‌هايش شايد زمين تا آسمان باشد، اما ما نسلي نيستيم كه در ميانه آخرين تغييرات عجيب دنيا، به‌دنيا آمده باشيم. براي ما رها كردن و رفتن و خزيدن در گوشه تنهايي آسان‌تر است. مدتي است در ذهنم مي‌چرخد كه رها كنم و بروم، كجا نمي‌دانم. فعلا فعل رفتن در ذهنم صرف مي‌شود. به قول دوستي مي‌گفت تو آدم پناه بردن به طبيعت نيستي! طبيعت را نمي‌دانم. اما آدم پناه بردن به يك غار نيمه‌تاريك هستم. آنقدر نور بيرون از غار چشمم را مي‌زند كه دلم بخواهد بروم توي غار و براي مدتي چشمم به كسي نيفتد. دو آدم زندگي‌ام كه از قضا كودكانم هستند و من تصميم گرفتم الان در اين دنيا باشند، تنها كساني هستند كه به پايم وصل‌اند و من نمي‌توانم هر تصميمي را كه بخواهم عملي كنم. بايد خير و صلاح آنها را در نظر بگيرم و اين از سخت‌ترين كارهاست در اين روزها كه با خودم و آدم‌ها در صلح نيستم .داشتم از تكنولوژي حاصل از مدرنيته مي‌گفتم؛ مدرن بودن در زندگي ما ساري و جاري شده، اما شايد همه‌اش هم خوب نباشد. پسرم چند روز پيش فهميد تحريم چيست و ما چرا تحريم شديم. او مدتي است دنبال درست كردن اكانت در يك سايت فوتبالي است و با مانع مواجه مي‌شود. پسر ديگرم مي‌خواست براي پيش بردن بازي‌اش، يكسري امتياز بخرد كه شنيد «نمي‌توني مامان، اين سايت براي ما باز نميشه كه بتونيم آنلاين بخريم.» آنها دارند كم‌كم كلافگي حاصل از اين محدوديت‌ها را با وجودشان درك مي‌كنند. آنها دارند سوال‌هاي بزرگ‌تر را با خود حمل مي‌كنند كه «چرا مارو تحريم كردند؟ كي تموم ميشه؟» و من جوابي ندارم براي اطمينان دادن به اينكه آيا زماني هست كه تمام شود و تحريم‌ها از روي ما برداشته شود يا قرار است شما و بچه‌هاي شما هم با همين تحريم‌ها سر كنيد. من از اين حجم تكنولوژي خسته‌ام. من دوست دارم يك گوشي 1100 بخرم، خاموش. هر وقت با كسي كار داشتم روشنش كنم، زنگ بزنم، كوتاه، قطع كنم و دوباره خاموش. اگر كار ايجاب نمي‌كرد كه دايم آنلاين باشم، قطعا براي روزها و شب‌هاي زيادي خودم را از دسترس خارج مي‌كردم. من از اين حجم همه جا بودن بيزارم. از طرفي مي‌بينم همه جا هم هستم. يك تناقضي وجود دارد اين وسط كه مي‌فهمم از كجاست. از وقتي دنياي جديدي به اسم مجازي پايش به زندگي ما باز شده، همه معادلات را به‌هم ريخته است. آدم‌ها وقتي فرصت يا حوصله حضور در جمعي حقيقي را ندارند، مي‌خزند در دنياي مجازي و اين شروع افتادن در سراشيبي زندگي غيرواقعي است. آنجا كه آدم‌ها پشت عكس‌هايشان پنهان مي‌شوند، آنجا كه شبيه خود واقعي‌شان حرف نمي‌زنند، آنجا كه جذابيت‌هاي دروغين و اغراق شده مي‌خورد توي صورت آدم ولي خوشش هم مي‌آيد و دوست دارد باور كند. اين مي‌شود سر خوردن به دنياي غيرواقعي كه ما را مي‌برد با خودش به اعماق جايي نه چندان دلچسب و شفاف. جايي كه هركسي هرجوري دلش بخواهد با شما تا مي‌كند، فارغ از اينكه حق دارد يا ندارد. همه داستان يك بازي است و جز اين نيست. اما من از اين بازي خسته شده‌ام. دلم مي‌خواهد كركره را بكشم پايين و بروم پي كارم.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون