تلخ و شيرين يك حافظه عاشق ايراني
ماهرخ ابراهيمپور
بايد آدم عاشقي باشي كه 46 سال هر نكته و مطلبي درباره موضوع مورد علاقهات ببيني، گردآوري كني، 46 سال، فكرش را بكنيد عدد بزرگي است؛ بخش عمده عمر يك آدم كه در حوزه پژوهش گذرانده است. پژوهشي درباره اصناف روزنامهنگاري، موضوعي كه آرشيو مشخصي ندارد و اغلب كساني كه در اين زمينه فعاليتي داشتند، اسناد خود را برجاي نگذاشتند. آدمهاي عجيب و غريبي كه باورتان نميشود آنها در حوزه مطبوعات دستي در كار داشتند و حركتي كردند، وقتي سيد فريد قاسمي از اتفاقات عجيب و غريبي كه در زمان اين پژوهش انجام داده است، صحبت ميكند، لبخند تلخي بر لبانم مينشيند. برخي ميخندند و من غمگينانه در فكر فرو ميروم. بحث اصناف روزنامهنگاري و مطبوعاتي است، صنفي كه خود در راستاي دانايي و پيشرفت و توسعه جامعه قلم ميزنند و فعاليت ميكنند، اما زير و بم آنها هر چه به روزگار كنوني ميآييم، تلخ و تلخ و برخورنده است. صنوفي كه مانند خود روزنامهنگاري در حال آب رفتن و محو شدن است. صنفي كه با ظهور مشروطه جان گرفت و دهههاي متمادي در دل جامعه پرچالش ايراني بروز و ظهور داشت، اما هر چه به امروز ميآييم ديگر سايه محوي از اصناف روزنامهنگاري و مطبوعاتي برجاي مانده آن هم با فعالان و روسايي كه خود نميدانند چه پشت سر گذاشتهاند و آدمهاي مهمي در اين حيطه خون دل خوردند تا عرصه خبر جان بگيرد و ميهمان آستان چشمان ايرانيان شود. اما حالا مجيد رهباني، پژوهشگر و ناقد در نقد و بررسي كتاب «اصناف روزنامهنگاري و مطبوعاتي تهران ۱۳۵۷ تا ۱۴۰۳» تاليف سيد فريد قاسمي ميگويد: «قاسمي در اين كتاب مثل يك ناظر بيطرف فقط روايتگر است؛ هيچ جا جهتگيري و داوري ارزشي ندارد، اما خواننده درنهايت به قضاوتي ميرسد كه اين نيمقرن تلاش مطبوعاتي در ايران چه دستاوردي داشته و به گمان من، آن نتيجهگيري تلخ است.» رهباني در بررسي كه از فعاليت مطبوعات در ايران به ويژه از دهه 80 تا به امروز ارايه ميدهد؛ تلخترين واژگان را در كام مخاطب ميريزد، واژگاني كه آيينه جامعه امروز مطبوعات ايراني است: «از نيمه دهه ۸۰، در دولت نهم، دولت كمر به انحلال نهادهاي صنفي بست و مشخصا انجمن صنفي روزنامهنگاران را تعطيل كرد. در دهه ۹۰ هم همين ركود ادامه پيدا كرد.» وزن جلسه سنگين است و موضوع حساس. دلم ميخواهد بيرون بروم، اما دندان بر جگر ميگذارم و ميمانم تا شايد افكار مزاحم يك خبرنگار نااميد ته بگيرد.