• 1405 سه‌شنبه 7 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6326 -
  • 1405 سه‌شنبه 29 ارديبهشت

گوش ‌به ‌زنگي جمعي و فرسودگي عصبي روانشناسي زندگي در سايه جنگ

فرهاد نوايي

امروز در وضعيتي از تعليق به‌‌سر مي‌بریم؛ شرايطي كه در آن نه مي‌توان از پايان جنگ سخن گفت و نه از آغاز يك پايداری.  آتش‌بس‌هاي شكننده، تهديد مداوم درگيري نظامي، تنش‌هاي منطقه‌اي، احتمال حملات متقابل و گردش دايمي اخبار جنگ در رسانه‌ها و شبكه‌هاي اجتماعي به ويژه در قالب توييت‌هاي دونالد ترامپ، جامعه را در حالتي از انتظار ممتد نگه داشته است. در اينجا مساله نه فقط وقوع جنگ، بلكه زندگي در سايه احتمال دايمي آن است. بخش بزرگي از جامعه هر روز با اخبار حمله، موشك، تنش نظامي، هشدارهاي امنيتي، تحليل‌هاي جنگي و شايعات مربوط به درگيري احتمالي مواجه است، بي‌آنكه بداند اين حالت چه زماني پايان خواهد يافت. در نتيجه، جامعه نه در شرايط جنگ كامل قرار دارد و نه در صلح واقعي، بلكه در نوعي «تعليق تهديد» به سر مي‌برد. اين شرايط نشان مي‌دهد كه چگونه زيستن در «تهديدي دايمي اما تحقق ‌نيافته»، به ‌تدريج مغز، حافظه، هيجان و رفتار جمعي را بازآرايي مي‌كند. در اينجا مساله اصلي نه خود جنگ، بلكه انتظار آن است. جامعه‌اي كه هر روز احتمال وقوع فاجعه را دنبال مي‌كند، به ‌تدريج وارد حالتي مي‌شود كه در علوم اعصاب از آن با عنوان «وضعيت تهديد پايدار» ياد مي‌شود. در چنين شرايطي، سيستم عصبي انسان دايما در حالت آماده‌باش باقي مي‌ماند، گويي خطر، هر لحظه ممكن است از راه برسد. مغز به ‌تدريج محيط پيرامون را نه به عنوان فضايي عادي، بلكه به مثابه محيطي ناامن و غيرقابل پيش‌بيني رمزگذاري مي‌كند. مهم‌ترين پيامد اين امر، فعال‌سازي مزمن سامانه هشدار مغز است. با ادامه، بخشي از مغز كه مسوول تشخيص تهديد و پردازش ترس است، بر اثر مواجهه مداوم با اخبار جنگ و بحران، بيش‌فعال مي‌شود. در نتيجه، بدن به‌طور پيوسته-و حتي در نبود خطر واقعي- هورمون‌هاي استرس مانند كورتيزول و آدرنالين ترشح مي‌كند. به ‌تدريج، سيستم عصبي ميان «احتمال خطر» و «خطر واقعي» تمايز خود را از دست مي‌دهد و انسان در وضعيتي از اضطراب دايمي به‌سر مي‌برد. در چنين شرايطي، ذهن ديگر فرصت بازگشت كامل به آرامش را پيدا نمي‌كند، زيرا همواره انتظار رويداد فاجعه‌بار بعدي را مي‌كشد. اين امر فقط اضطراب رواني ايجاد نمي‌كند، بلكه به تغييرات زيستي و عصبي عميق‌تري منجر مي‌شود. پژوهش‌هاي مرتبط با استرس مزمن و تروما نشان داده‌اند كه قرار گرفتن طولاني‌مدت در معرض تهديد، مي‌تواند عملكرد هيپوكامپ را نيز مختل كند؛ بخشي از مغز كه مسوول حافظه، سازماندهي تجربه و ادراك زمان است. به همين دليل، افراد در شرايط تهديد پايدار، اغلب احساس مي‌كنند آينده مبهم، زمان فشرده و زندگي معلق شده است. انسان ديگر آينده را به ‌صورت يك مسير پايدار و قابل برنامه‌ريزي تجربه نمي‌كند، بلكه در وضعيتي از «تعليق رواني» زندگي مي‌كند؛ حالتي كه در آن، ذهن دايما در حال پيش‌بيني فاجعه بعدي است. به‌طور مثال پژوهش مشهور برمنر و همكارانش روي كهنه‌ سربازان جنگ و قربانيان اختلال استرس پس از سانحه نشان داد افرادي كه براي مدت طولاني در معرض تهديد و استرس شديد قرار داشته‌اند، كاهش معناداري در حجم هيپوكامپ دارند. اين پژوهش نشان داد كه استرس مزمن و ترشح مداوم كورتيزول مي‌تواند به ‌تدريج ساختارهاي حافظه را تحت تاثير قرار دهد و موجب شود فرد در سازماندهي گذشته، تصور آينده و احساس تداوم زماني دچار اختلال شود. يكي از مهم‌ترين پيامدهاي اين امر، شكل‌گيري «گوش‌به‌زنگي عصبي» است. در اين حالت، مغز دايما محيط را براي يافتن نشانه‌هاي خطر اسكن مي‌كند. افراد مرتب تلفن همراه خود را چك مي‌كنند، اخبار را دنبال مي‌كنند، كانال‌هاي خبري را بالا و پايين مي‌كنند و حتي در لحظات سكوت نيز احساس مي‌كنند كه اتفاقي هولناك در راه است. اين فقط يك رفتار رسانه‌اي نيست، بلكه تغييري در معماري توجه و ادراك مغز است. سيستم عصبي در چنين شرايطي به ‌تدريج توان استراحت عميق را ازدست مي‌دهد. خواب مختل مي‌شود، تمركز كاهش مي‌يابد، تحريك‌پذيري بالا مي‌رود و بدن در حالت آماده‌باش دايمي باقي مي‌ماند. در سطح عميق‌تر، اين امر مي‌تواند به شكل‌گيري «حافظه زيستي تهديد» منجر شود. يعني بدن نه ‌فقط رويدادهاي واقعي، بلكه احساس انتظار دايمي فاجعه را نيز در خود ذخيره مي‌كند. در نتيجه، حتي اگر دوره‌اي كوتاه از آرامش ايجاد شود، سيستم عصبي همچنان آماده واكنش باقي مي‌ماند، زيرا بدن ياد گرفته كه آرامش موقتي و شكننده است. اين همان مساله‌اي است كه در بسياري از جوامع جنگ‌زده يا جوامعي كه براي مدت طولاني در معرض تهديد امنيتي بوده‌اند، مشاهده شده است؛ نوعي فرسودگي عصبي جمعي كه در آن جامعه توان بازگشت كامل به فضاي عادي را از دست مي‌دهد. پيامدهاي سياسي اين شرايط نيز بسيار مهم‌اند. جامعه‌اي كه دايما در حالت انتظار جنگ زندگي مي‌كند، به ‌تدريج از سياست‌ورزي فعال و مشاركت مدني فاصله مي‌گيرد و به سمت «روان بقا» حركت مي‌كند. در چنين شرايطي، انسان‌ها بيشتر به امنيت فوري فكر مي‌كنند تا آينده سياسي، به محافظت از خانواده و منابع محدودشان مي‌انديشند تا مشاركت جمعي و بيشتر درگير مديريت اضطراب روزمره مي‌شوند تا كنش مدني بلندمدت. به همين دليل، تهديد مزمن مي‌تواند به فرسايش تدريجي شهروندي، كاهش اعتماد اجتماعي و فروپاشي همكاري مدني منجر شود. ازسوي ديگر، شبكه‌هاي اجتماعي اين فضا را تشديد مي‌كنند. الگوريتم‌ها معمولا اخبار تهديدآميز، تصاوير خشونت و تحليل‌هاي بحراني را تقويت مي‌كنند، زيرا اين محتوا واكنش هيجاني بيشتري توليد مي‌كند. در نتيجه، جامعه وارد چرخه‌اي مي‌شود كه در آن اضطراب باعث مصرف بيشتر اخبار مي‌شود و مصرف بيشتر اخبار، اضطراب را تشديد مي‌كند. اين چرخه مي‌تواند به فرسودگي رواني جمعي و شكل‌گيري نوعي «استرس مزمن انتظار فاجعه» منجر شود؛ وضعيتي كه در آن، جامعه نه در جنگ كامل، بلكه در سايه دايمي امكان جنگ زندگي مي‌كند. در اين معنا، تهديد دايمي خود به نوعي جنگ بدل مي‌شود؛ جنگي كه ابزارش نه انفجار و درگيري، بلكه اضطرابي آرام و فرساينده است كه ذهن جامعه را تسخير كرده و افق‌هاي كنش جمعي را محدود مي‌كند.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون