تنگه هرمز و رقابت قدرتهاي بزرگ
عارف دهقاندار
مقدمه : هفتههاي گذشته جهان شاهد وضعيت ژئوپليتيكي در نظم بينالمللي بوده است كه نقطه كانوني آن را تنگه هرمز، اين شاهرگ حياتي انتقال انرژي، تشكيل ميدهد. همزمان با تجاوز ائتلاف امريكايي-اسراييلي عليه ايران و سپس تصميم مديريت هوشمند اين آبراه توسط ايران، معادلات انرژي دگرگون شده است. قيمت نفت به ارقام كمسابقهاي رسيده و زنجيره تامين جهاني تحتفشار شديد قرار گرفته است. در اين ميان، چين به عنوان بزرگترين واردكننده نفت خام جهان كه نزديك به ۴۰درصد از وارداتش از مسير تنگه هرمز ميگذرد، با بحراني كمسابقه در امنيت انرژي روبهرو شده است. چنين وضعيتي، تنگه هرمز را از يك آبراه صرفا تجاري به كانون رقابت قدرتهاي بزرگ تبديل كرده است. در اين بستر بحراني، پكن ظرف يك هفته ميزبان دو رهبر از قدرتهاي جهاني بود: دونالد ترامپ، رييسجمهور امريكا، كه خود را درگير جنگي پرهزينه با ايران كرده است و ولاديمير پوتين، رييسجمهور روسيه، كه خود در مناقشه اوكراين دست به گريبان ميباشد. سفر ترامپ با هدف اصلي جلب همكاري چين براي پايان دادن به جنگ و بازگشايي تنگه هرمز صورت گرفت، اما بدون دستاوردي ملموس پايان يافت. تنها ۴۸ ساعت بعد، پوتين با هياتي عاليرتبه و در فضايي كاملا متفاوت وارد پكن شد. اين سفر كه مصادف با بيست و پنجمين سالگرد معاهده همكاري دوجانبه بود، با استقبالي همتراز با تشريفات رسمي از ترامپ -فرش قرمز و شليك ۲۱ گلوله توپ- انجام شد و پيام روشني را به جهان مخابره كرد: چين در قامت يك ابرقدرت در حال ظهور، آماده ايفاي نقش موثر در نظم جديد پيش روست.
تنگه هرمز؛ نقطه ثقل رقابت جهاني انرژي
تنگه هرمز باريكهاي است كه روزانه بيش از ۲۰ميليون بشكه نفت خام و فرآوردههاي نفتي -معادل حدود ۲۰درصد از مصرف جهاني- از آن عبور ميكرد. براي اقتصاد صنعتي چين كه در سال ۲۰۲۶ به واردات نفت بيسابقهاي وابسته است، اين تنگه شاهرگ حياتي محسوب ميشود؛ به گونهاي كه بيش از يكسوم از نفت وارداتي اين كشور از خاورميانه و بيشتر آن از گذرگاه هرمز تامين ميگردد. تجاوز ائتلاف امريكايي-اسراييلي به ايران و به دنبال آن بستن هوشمند اين آبراه ازسوي ايران، عبور بسياري از نفتكشها با مشكل مواجه شد. به اذعان بسياري از تحليلگران، اين بدترين شرايط در تاريخ عرضه جهاني انرژي بوده است. دو ابرنفتكش چيني حامل ۴ ميليون بشكه نفت، نمونهاي نمادين از اين مساله بودند كه نزديك به سه ماه در خليجفارس گرفتار ماندند و تنها در روزهاي مياني ماه مه-مقارن با ديدار پوتين- موفق به خروج شدند. اين واقعه زنگ خطر را براي برنامهريزان انرژي چين به صدا درآورد و ضرورت تنوعبخشي به مسيرهاي تامين انرژي را بيش از پيش آشكار كرد.
سفر ترامپ به چين؛ ديپلماسي ناكام در سايه هرمز
دونالد ترامپ در شرايطي راهي پكن شد كه جنگ خليجفارس به باتلاقي سياسي-نظامي براي امريكا بدل شده بود. ناتواني در بازگشايي تنگه هرمز، افزايش قيمت بنزين در امريكا و سقوط محبوبيت ترامپ در آستانه انتخابات كنگره، كاخ سفيد را به چارهجويي واداشت. اميد آن بود كه چين با توجه به نفوذ اقتصادي و ديپلماتيك خود در تهران، بتواند ميانجيگري كرده و به آتشبس جامع و بازگشايي آبراه كمك كند. با اين حال، مذاكرات ترامپ با شي جينپينگ نتوانست به پيشرفتي ملموس منجر شود. تحليلگران علل اين ناكامي را در بياعتمادي عميق ميان واشنگتن و پكن، سياستهاي فشار حداكثري ترامپ عليه چين در سالهاي گذشته و نيز تمايل چين به عدم دخالت مستقيم در جنگي كه امريكا آغاز كرده بود، جستوجو ميكنند. بدين ترتيب، سفر ترامپ بيآنكه گرهي از تنگه هرمز بگشايد، پايان يافت و چند روز بعد، ولاديمير پوتين رييسجمهور روسيه به چين سفر و با شي جينپينگ ديدار نمود.
پوتين در پكن؛ اتحاد راهبردي انرژي و سياست ضدتحريمي
سفر ولاديمير پوتين به چين درست ۴۸ ساعت پس از ترك پكن توسط ترامپ، از پيش برنامهريزي شده بود اما بحران تنگه هرمز وزن و فوريت آن را دوچندان ساخت. پوتين كه خود در جنگ اوكراين با تلفات سنگين و تنگناهاي اقتصادي ناشي از تحريمهاي غرب دست به گريبان است، به دنبال آن است كه از شرايط به وجود آمده در خاورميانه پرآشوب به نفع منافع روسيه بهرهبرداري كند. او در پكن، روسيه را به عنوان تامينكننده مطمئن و باثبات انرژي معرفي كرد كه برخلاف خليجفارس، مسيرهاي زميني آن از گزند ناامنيهاي دريايي و مداخله نظامي غرب در امان هستند. استدلال كرملين ساده و فريبنده بود: خط لولههاي زميني انتقال نفت و گاز از سيبري به چين، نه با تهديد مينهاي دريايي روبهرو است و نه با محاصرههاي دريايي. لذا طرح اين مساله ميتواند تاحدودي براي چين جذابيت داشته باشد اما همه واقعيت نيست، چراكه ظرفيت آن در مقايسه با حجم عظيم نفت و گاز مايعي كه روزانه از تنگه هرمز عبور ميكند بسيار ناچيز است و انعطافپذيري آن را نيز ندارد. مهمترين دستور كار پوتين در اين سفر، نهاييسازي پروژه خط لوله گازي «قدرت سيبري ۲» بود كه ميتواند گاز طبيعي روسيه را از طريق مغولستان به چين منتقل كند. اين خط لوله كه مسكو سالها براي امضاي قراردادش لابي كرده بود، به دليل ترديدهاي پكن در مورد قيمت و حجم تعهدات خريد به تاخير افتاده بود، اما انسداد تنگه هرمز و آسيبپذيري مسيرهاي دريايي به يكباره محاسبات پكن را تغيير داد. رهبران چين كه حالا با كاهش عرضه انرژي مواجه بودند، به «قدرت سيبري ۲» به عنوان يك مسير جايگزين حياتي و امن نگريستند و مذاكرات با سرعت بيسابقهاي پيش رفت. در كنار اين، دوطرف بر گسترش روابط مالي دوجانبه با ارزهاي ملي (يوآن و روبل) و دلارزدايي از مبادلات تاكيد كردند؛ شبكهاي كه ميتواند الگويي براي كشورهاي خاورميانه نيز باشد تا بدون واهمه از تحريمهاي امريكا، تجارت خود را متنوع سازند. با اين حال، شكاف ظريفي ميان منافع مسكو و پكن در بحران ايران ديده ميشود: درحالي كه روسيه از افزايش قيمت نفت و اختلال عرضه خاورميانه سود ميبرد، چين خواستار پايان سريع خصومتها و بازگشايي تنگه هرمز است. شي جينپينگ در اين ديدار صراحتا خواستار «پايان فوري درگيريها» شد و تاكيد كرد كه توقف جامع جنگ نميتواند به تاخير بيفتد. اين تضاد منافع، هر چند در كوتاهمدت پنهان مانده، اما ميتواند در بلندمدت به تنشهاي پنهان در روابط چين و روسيه دامن بزند.
جمعبندي
بحران تنگه هرمز پيامدهاي بلندمدتي براي نظم منطقهاي و جهاني خواهد داشت. از يكسو، اين رويدادها اهميت تنگه استراتژيك هرمز را بيش از پيش ثابت كرد و ازسوي ديگر بسياري از كشورها را بر آن داشت كه براي اين مساله چارهانديشي كنند. كريدور حملونقل شمال-جنوب (INSTC) كه روسيه، ايران و آسيا را به هم متصل ميكند، ازجمله گزينههاي مطرحشده است؛ مسيري كه در صورت توسعه، ميتواند از طريق درياي خزر و بندرهاي روسيه، بخشي از وابستگي به تنگه هرمز را كاهش دهد. با اين وجود، تحليلگران معتقدند كه هيچ مسير ريلي يا زميني نميتواند مقياس عظيم و كارايي بينظير حملونقل دريايي از تنگه هرمز را براي اقتصادي به بزرگي چين جبران كند.
ازسوي ديگر، توالي سفرهاي ترامپ و پوتين به پكن، جايگاه چين را به عنوان مركز ثقل ديپلماسي جهاني تثبيت كرده است؛ قدرتي كه ميتواند با فاصلهاي اندك ميزبان دو قطب متخاصم باشد. با اين حال، اين ميزباني پشتسرهم نشان داد كه همگرايي بنيادين پكن با مسكو، بر پايه مقاومت مشترك در برابر هژموني امريكا، بسيار مستحكمتر از نزديكي تاكتيكي به واشنگتن است. همچنين بحران تنگه هرمز پرده از آسيبپذيري چين در برابر شوكهاي ژئوپليتيكي برداشت و به روسيه امكان داد تا از اين فرصت استفاده لازم را داشته باشد. پوتين در اين سفر به دنبال اين بود با ارايه تضمينهاي امنيت انرژي، چين را به تسريع در پروژههاي زيرساختي مشترك و تعميق پيمانهاي ضدتحريمي ترغيب كند. امضاي تمديد معاهده دوستي و تاكيد بر روابط «تزلزلناپذير» در بيانيه پاياني، اين پيام را به واشنگتن مخابره كرد كه جبههاي متحد عليه يكجانبهگرايي امريكا در حال شكلگيري است، به خصوص در زمينه تعاملات مالي با ارزهاي ملي. در همين حال، ايران و خاورميانه به عرصهاي براي پيشبرد رقابت قدرتها بدل شدهاند؛ جنگي كه به ظاهر با هدف مهار ايران آغاز شد، اكنون خود به تقويت محور چين-روسيه و تضعيف هژموني امريكا انجاميده است. با اين حال، نبايد از اختلاف پنهان ميان پكن و مسكو غافل ماند. چين خواستار ثبات و جريان آزاد انرژي است و تداوم بحران در منطقه خاورميانه به ضرر اقتصادش تمام ميشود، درحالي كه روسيه از تداوم بيثباتي در خاورميانه نفع ميبرد. اين دوگانگي ميتواند در آينده شكافهايي در اين اتحاد ايجاد كند. همچنين، هر چند مسيرهاي جايگزين مانند «قدرت سيبري ۲» مطرح ميشود و حتي كشورهاي عربي حاشيه خليجفارس در حال بررسي ساخت خطوط لوله جايگزين هستند، اما اين راهكارها با موانع جدي روبهرو هستند و به واسطه هزينههاي سرسامآور و ظرفيت ناكافي هرگز نميتوانند جايگزين تنگه هرمز شده و به طور كامل جاي تنگه هرمز را بگيرند. بنابراين، جهان در آستانه دورهاي جديد از رقابت بر سر كنترل مسيرهاي انرژي قرار دارد و قدرتهاي بزرگ هركدام با بهرهگيري از بحرانها، در پي ترسيم نقشه جديد نفوذ خود هستند. در اين ميان، ايران به عنوان بازيگر مهم در منطقه خليجفارس كه مديريت تنگه هرمز را به عهده دارد از اهميت ويژهاي برخوردار است و ميبايست متناسب با وضعيت فعلي و آينده نظم جهاني، راهبردهاي كلان خود را اتخاذ نمايد.پژوهشگر امنيت بينالملل